خورشيد مسموم در حال غروب را به هزار و يك رنج و آرزو ، به هزار و يك كين و عشق و به اميد يك لحظه تبسم وطنمان ، بر بلنداي ساوالان فروزان نگه مي دارند .
از پس ديوارهاي نمور سيماني و از ميان ميله هاي پست زندان ، براي زيباتر شدن آسمانمان كبوتر پرواز مي دهند .
او يك محبوس است ...
و اينك رنج و اينك سردي و سستي و آنك دستهاي بسته از براي شكنجه و اينك ما ...
نامه ي سر گشاده اي كه چندي پيش از طرف دوستانمان در اورمو منتشر شد ، سوز درد و حسرت را تا مغز استخوان انديشه ی هر كسي كه بي دريغ در سينه ی خاكش دانه ی وطن مي كارد ، مي كشاند .
به راستي حقيقت را در بازار مكاره ی كدامين مصلحت پست ، مصلحت رجاله گون ، پيش فروش كرده ايم ؟
كدامين شرم و شرف را به پاي خواب نارسمان قرباني كرده ايم ؟
انگشت اتهام كذابمان را با كدامين آبرو به سمت مقتول و مظلوم نشانه مي رويم ؟
شيشه ی عمرمان را تقديم دستهاي كدامين ديو نعره كش نامعلوم الولد مي كنيم ؟
بيانديشيد ... آنها محبوس هستند ، همين جمله ی كوتاه ملموس تر از لمس گلوله اي كه بر سينه ی توحيد آذريون نشست ، نيست ؟
اين چنين است است كه به بي راهه ی كوران افليج كشانده مي شويم ...
كميته ی دفاع از زندانيان سياسي آذربايجان كه براي برآورد شدن حداقلي از حداقل هاي ياران محبوسمان ، با خون دل موسسان آن و ياران نزديكشان بال و پر گرفته را ، در ايامي كه نيروهاي صادق آن در پيچ و خم سلول هاي انفرادي و در شكنجه گاهها ، سرافرازانه پايبندي خود را به ميثاقشان با ملت مظلوم و ستمديده شان ، هر لحظه هزاران بار اثبات مي كنند ، در دستان كدامين نازپروردگان تنعم ، اين چنين دردانگيز راه انتحار در پيش گرفته است ؟
متاسفانه علیرغم هشدارها و گلایه های بسیار ، باز هم در گزارش این کمیته ، اسامی برخی از قهرمانان محبوس این ملت سانسور شده است . { گزارش کمیته ی دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان – آسمک شانزده آبان ۱۳۸۶- هفتم نوامبر ۲۰۰۷ } {http://asmek-yeni.blogspot.com/}
آیا باز هم باید چشم بست و هیچ نگفت ؟! خاک به چشم دشمنان !
کدامین هدف پشت نقاب این مدافعه ی غیر ملی خنده ی مستانه سر می دهد ؟!
چگونه است در حالیکه بیش از ده نفر در ائوین و شکنجه گاه زنجان ، خون دلشان را هر صبح و هر شام بر صورت شکنجه گر تف می کنند ، تنها برای دو نفر از ایشان کمپین حمایت طرح میشود ؟! مصاحبه بر له تعدادی دیگر انجام می گیرد ، و گزارش و جمع آوری امضا برای مدافعه ی بعضی دیگر... ؟!
آیا خود این زندانیان بر این امر تهوع آور راضی اند ؟! مطلقا که نه ...
اینان شب را با سر دادن ترانه ملی مان صبح می کنند و صبح را چشم در چشم هم ، خورشید بر تن می پوشند ...
اين مي خواري بي وقت به شرف كدامين شرف ستيزي ، قند دل دشمنان شوم چشم آذربايجان را آب مي كند ؟
دير است همراهان ! چونان دير ، كه ذره اي ترديد در برافروختن شعله اي ، حتي به قدر كورسوي ظلمت را تا ابدالدهر مقدر ، پايدار خواهد داشت ... !
قسم به تن استوار تنهايي كه شكنجه امانش نمي دهد ، قسم به گلوهايي كه در 1325 به دار كشيده شدند ، به غربت جان سوز ستارخان ، به زمين سياه چالي كه هم نشين صفرخان مي شد ، سوگند به آذربايجان و به شهداي خرداد 85 ، كه اين راه زيبنده ی دوستان نيست !
بار ديگر قدري بيانديشيد ....
ميان ميدان آتش گرفته ی مبارزه مدني و ملي مان ، كشيدن پاي همرزمان ، نه منصفانه و نه معقولانه است و نه اینکه نشان مردي و پهلواني به سينه ی اين نامردمان جاهل كه سر در گريبان خود ، جهان بيني كج شان را در حرکت ملی به معجزه ی يد بيضاي موسي تشبيه مي كنند ، منصوب خواهد شد ؛ قسم به راهمان كه نخواهد شد !
به خاطر بسپاريد
او يك محبوس است ... !
جمعی از دانشجویان دانشگاههای تهران ، سولدوز و خوی