تبليغاتX
ƏNA VATANİM ƏZERBAYJAN SƏNA FXR EDİRƏM

ƏNA VATANİM ƏZERBAYJAN SƏNA FXR EDİRƏM

اطلاع رسانی درباره دانشجویان و مبارزین تورک - کارگران و دانشجویان در بند

عضو سابق مجلس خبرگان با ابراز تاسف شدید از مقایسه ی محمود احمدی نژاد با امام علی توسط سخنگوی دولت گفت : اگر بخواهیم خوش بینانه درباره ی این قبیل اظهارات قضاوت کنیم باید امیدوار باشیم که چنین سخنانی از روی حماقت و نادانی محض بیان شده اند . وی افزود : وقتی خود مراجع عظام توسط این آقایان تخریب می شوند چگونه می توانند مانع اقدامات آنها بشوند ؟ وی در عین حال خواستار دخالت مقامات برای پایان بخشیدن به این سخنان و اقدامات موهن مسئولان دولت شد .

 

آذربایجان اویرنجی حرکاتی - تبریز

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 18:31  توسط seysan  | 

جنــگ نقــده
                      و
                       درسهايی که بايد آموخت
 
رضا تورک
Riza_turk@yahoo.com
تاریخ معاصر آذربایجان پر است از صحنه هایی که هم از مظلومیت و هم از دلاوریهای ملت آذربایجان حکایت میکنند. در گوشه – گوشه تاریخ سرزمین استوارمان آذربایجان، متاسفانه حوادث و رخدادهای زیادی هنوز بصورت مکتوب درنیامده اند و بسیاری از منابع تاریخی آذربایجان نیز بجهت آنکه از جانب افرادی مغرض نگارش یافته اند نیاز به بازنویسی دارند. یکی از حوادث مهم تاریخ معاصر آذربایجان، شورش اکراد در سالهای بعد از انقلاب 57 است که منطقه غرب آذربایجان و مخصوصا قسمتهای جنوبی استان آذربایجان غربی صحنه تاخت و تاز احزاب مسلح و تروریستی و غارتگر دموکرات و کومله کردستان گردید. در این اثنا جنگ یک هفته ایی نقده که در طی آن مردم غیرتمند و حماسه ساز سولدوز در مقابل تجاوز اکراد جانفشانی کردند و اکراد را با شکستی شرم آور روبرو ساختند از برگهای زرین تاریخ آذربایجان محسوب میشود که شرح آن در ذیل می آید.
حزب دموكرات كردها كه اساسا حزبي ماركسيستي و لنينيستي بود، پس از انقلاب 57 بعنوان حزب سوسيال دموكرات با سياستهاي شديدا ملي گرايانه و روشي مسلحانه به رهبري "دكتر عبدالرحمان قاسملو" وارد صحنه شد. در اين هنگام حزب زحمتكشان كردها (كومله) نيز با افكار چپي و مائوئيستي كه البته از ضعف ايدئولوژيك رنج ميبرد و خود را پيشاهنگ پرولتارياي كردها مي دانست، با خط مشي مسلحانه وارد جريانات سياسي منطقه گرديد. زمانيكه تنها 8 روز از عمر انقلاب 57 گذشته بود، در 30 بهمن 1357 اكراد پادگان مهاباد را غارت كردند. "غني بلوريان" از اعضاي اصلی حزب دموکرات كه بدليل اختلاف با خط مشي حزب دموكرات در سال 1359 به همراه گروه 7 نفري از اين حزب جدا شدند در خاطراتش در "کتاب ئاله کوک" (برگ سبز) مي نويسد: ((دكتر قاسملو لحظه به لحظه با اشخاص مختلفي تماس مي گرفت و نقشه اشغال پادگان را ميكشيد. نامبرده در اين خصوص چيزي به من نمي گفت. من از كانال ديگري از كارهايش مطلع بودم. به او خبر دادم قبل از اينكه اتفاقي بيفتد بهتر است ما كردها در برابر دولت موقت بازرگان كاري نكنيم. اگر تو بر اين امر اصرار داري كه مساله كرد بايد از طريق صلح آميز حل شود، لازم است از اين طريق حركت كنيم. نامبرده گفت: ((آنجا (پادگان مهاباد) مركز شر است بايد جمع آوري گردد.)) بلوريان مي نويسد پاسخ دادم: اين حرف شما با تفكرات حزب مغايرت دارد اگر ما به صلح ايمان داريم و ميخواهيم از طريق مسالمت آميز مساله كرد را حل كنيم، نبايد كاري كنيم كه براي خود مشكل درست كنيم. غني بلوريان مي نويسد: روز 30 بهمن ساعت 20/11 همانروز پادگان مهاباد خلع سلاح شد.)) (1)
اهميت نوشته هاي بلوريان از اين جهت است كه چهره واقعي قاسملو و اهداف حقيقي حزب دموکرات کردها ایران را روشنتر مي نماياند. قاسملو در آن مقطع زماني حساس منطقه، رفتاري متجاوزكارانه از خود نشان داد و پادگان مهاباد را ريشه شر ميداند. در واقع او چون هدفش استيلا بر مناطق کردنشین و نیز غرب آذربايجان بود، پادگان مهاباد سدي محكم در برابر خواسته وي و حزب مطبوعه اش محسوب مي شد همچنين امكان مسلح تر شدن اعضاي حزب را ممكن مي ساخت. در واقع خلع سلاح پادگان مهاباد مقدمه ايي بود براي جريانات خونين پاوه، سنندج، سقز، پادگان جلديان، جنگ نقده و ... كه البته ذكر همه آنها در حوصله اين مقال نمي گنجد و ما به جنگ نقده خواهیم پرداخت.
پس از جريانات پادگان مهاباد و درست يكماه پس از انقلاب 57، قاسملو خواست و اهداف دموكرات را چنين بيان ميكند: ((خلق كرد فقط خودمختاري ميخواهد.)) (2) هرچند سخن وي مسلما شامل همه مردم كرد نمي شد، اما مساله مهم اينست كه او در اينجا از خلق كرد صحبت مي كند ولي بعدا اين خود مختاري طلبي را كه اصولا بايد از حاكميت طلب نمايد با ريختن خون مردم بيگناه و مظلوم تورك شيعه شهرهاي نقده، خانا و ... و تلاش جهت ضميمه نمودن مناطق ترك نشين به جغرافياي تخيلي كردها دنبال مي نمايد و منطقه را با چالشي عظيم و خطرناك مواجه مي سازد. حال اگر در آنزمان قاسملو خودمختاري مي خواست بايد آنرا از حاكميت ايران طلب ميكرد ولي در ادامه خواهيم ديد كه وي و يارانش با ايجاد وحشت در غرب آذربايجان و ريختن خون توركها كه خود بزرگترين قرباني در بعد مسائل ملي در ايران هستند بدنبال خواسته هاي خود بودند و اين همان اشتباه بزرگي بود كه نهايتا به شكست دموكرات در غرب آذربايجان انجاميد و حتي لطمات جبران ناپذيري را بر ديگر گروههاي غير نظامي هويت گراي آنروز آذربايجان و اعراب و توركمنها وارد ساخت. شايان ذكر است در آن مقطع زماني علاوه بر قاسملو كه رهبر ملي بخشي از كردها بود، شيخ عزالدين حسيني (امام جمعه وقت مهاباد) نيز رهبري مذهبي اكراد را در اختيار داشت كه با هماهنگي همديگر فتيله هاي جنگ قومي – مذهبي در منطقه را روشن نموده بودند و علنا ادعاهاي ارضي خود بر نواحي غرب آذربايجان را اعلام ميداشتند و كينه هايي ايندو ملت را فزونتر ميكردند، امري كه بيشترين منفعت آنرا شووينيستهاي نژادپرست فارس بردند.

 

http://www1.tumrus.com/View-1-2-693.html

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 18:23  توسط seysan  | 

بنا بر اظهارات يکي از مسئولان امنيتي حزب دمکرات کردستان عراق، در يک ماه گذشته، نزديک به 160 نفر از افراد «پ.ك.ك» فرار كرده و خود را به پيشمرگه‌هاي دولت اقليم کردستان تسليم كرده‌اند. از ميان اين افراد، آنها که خواستار بازگشت به ترکيه يا ايران و سوريه هستند، توسط پيشمرگه‌ها به سوي مرزها هدايت شده و اجازه بازگشت به کشورشان، به آنان داده مي‌شود.

لازم به توضيح است، بسياري از نيروهاي «پ.ك.ك»، روحيه جنگي خود را از دست داده‌اند و اختلافات رهبران «پ.ك.ك» گسترش يافته و اين مسئله اثرات منفي بر روحيه گريلاها و نيروهاي نظامي اين گروه گذاشته است. همچنين بسياري از گريلاهاي «پ.ك.ك» حاضر به تسليم نمودن خود در برابر پيشمرگه‌هاي دولت اقليم کردستان هستند، ولي فرصت و زمينه‌اي براي فرار آنان فراهم نيست. گفتني است، «پ.ك.ك» در دو ماه گذشته، شش نفر را به اتهام «اقدام به فرار»، دستخوش تصفيه داخلي كرده و به جوخه مرگ فرستاده است و نزديک به هشتاد نفر در اين رابطه در زندان «پ.ك.ك» به سر مي‌برند.

 

آذربایجان اویرنجی حرکاتی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 18:16  توسط seysan  | 

اگر تورکیه عملیات نظامی علیه ما انجام دهد

 تورکمن های عراق را قتل عام می کنیم!

 

 

 

  پ.ک.ک که از عملیات نظامی ترکیه بر علیه آنها در عراق هراسان است ضمن انتشار اطلاعیه ای با نشانه گرفتن ترکمن های عراق تهدید به مقابله به مثل کرد! در این بیانیه، گروه تروریستی پ.ک.ک تهدید کرده است در صورتی مداخله نظامی ترکیه در شمال عراق، ترکمنهای عراق، بویژه اعضای حزب "جبهه ترکمن های عراق" را خواهند کشت!

 سعادت الدین ارگچ، رئیس جبهه ترکمنهای عراق در پاسخ به این اطلاعیه که در بعضی جاده ها پخش شده و از طریق پست به برخی منازل ارسال شده است گفت: " این اولین تهدید آنها نیست، از تهدیدها نمی ترسیم".

سعادت الدین ارگچ که تأکید می کرد موضوع را به مقامات عراقی و آمریکائی اطلاع داده است ادامه داد:" آمریکائی ها از این موضوع خبر دارند. در این زمینه باید پاسخگو نیز باشند. مسئولان این قضیه خود باید پاسخگوی این گونه رویدادها باشند. وظیفه گروه های تروریستی چیزی جز ایجاد و انجام ترور نیست".

این اطلاعیه با همکاری پیشمرگه های کرد(وابسته به آقای بارزانی) در شهرهای ترکمن نشین عراق بویژه تلعفر، موصل، توز خورماتو، آلتین کوپرو و سایر شهرهای با ترکیب نژادی ترکمن ارسال شده است. گفته می شود در ارسال این اطلاعیه اتحادیه میهنی کردستان عراق (جلال طالبانی) ، حزب دموکراتیک کردستان(جلال بارزانی) و اتحادیه میهن دوستان کردستان نیز دست داشته اند.

در بخشی از این اطلاعیه پ.ک.ک آمده است: " از امروز برای حمله به تمامی منافع تورانیان (ترک ها) حاضر باشید. با استفاده از هر نوع سلاح، با سوزاندن اجساد آنان باید حقوق گرفته شده مان را پس بگیریم. به الاغ های جبهه ترکمن های عراق نیز می گوییم، به خوبی آویزه گوشهایتان کنید، در صورتی که ترکیه وارد شمال عراق شود انتقاممان را از شما خواهیم گرفت!"
مقامات دولت مرکزی عراق و آمریکا که از این جریان مطلع شده اند تا کنون اظهار نظری در این مورد نکرده اند.

منبع:

http://www.kerkuk.blogfa.com/

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 22:28  توسط seysan  | 

بیانیه مجمع دانشگاهیان آذربایجانی در خصوص

نود و سومين سالگرد شهادت سردار ملی، ستارخان

 

های ائشیتمیش قولاغیم، ائل هارايين من تانیرام   

                                           هایینا سس وئره­ره­م  من بو ائلین قوربانیام

اولو بابک نوه­سی ستارام ائللر ائشیدین     

                                     ائلیمه ظلم ائده­نی کیم اولا دوشمن سانیرام

 

در طول تاریخ بوده­اند کسانی که با مجاهدتهای خویش برای ملت و کشور خود افتخارآفرینی کرده­اند. می توان گفت چنین افرادی که به خاطر آزادی ملت خویش جان خود را فدا کرده­اند، همیشه مورد احترام بوده و باعث افتخار آن کشور محسوب می شوند. اینگونه است که ملت با تکیه بر پایمردی و شجاعت چنین قهرمانانی راههای ترقی و پیشرفت را پیموده و جان­گذشتگی و ایثار در فرهنگ یک جامعه­ای نهادینه می­شود. سرزمین آذربایجان در طول تاریخ پر افتخار خود در عرصه­های مختلف چنین مردانی را در دامان خویش پرورش داده و تحویل جامعه کرده تا صدای آزادمردی و آزادگی را در سراسر دنیا فریاد بکشند. آزادمردانی چون بابک خرمدین، ستارخان، باقرخان، شیخ محمد خیابانی، ثقه الاسلام، باکری و شفیع زاده و .... نمونه­هایی از چنین مردانی بوده­اند که باعث افتخار ملت آذربایجان و کل کشور بوده­اند. از اینرو است که آذربایجانیان با نماد غیرت و شجاعت در بین اقوام و ملل ایران مشهور بوده­اند. در طی اعصار مختلف فرزندان آذربایجان در صف اول مبارزات حق علیه باطل قرار گرفته و در این راه مشقت­های زیادی را تحمل کرده­اند.

محاصره 11 ماهه تبریز و مقاومت ملت آذربایجان در مقابل زور و ستم بیگانگان نمونه­ای از این مجاهدت­هاست که تک تک آذربایجانیان مرگ و شهادت را بر ذلت و خواری ترجیح داده و ایستادگی و پایمردی را در برابر بی­عدالتی ها و ... مورد نمایش همگان قرار دادند. سردمدار چنین مقاومتی ستارخان، این دلاورمرد آذربایجان بود. او بود که در صف اول نبرد باعث نجات جريان مشروطه­خواهی در ایران شد. حرکتی که ستارخان در زمان مشروطه شروع کرد مورد حیرت و تحسین جهانیان قرار گرفت که با وجود تسلیم شدن تهران و سایر ولایات ایران، آذربایجان یک تنه در مقابل استبداد مقاومت کرده و خاطراتی را در یادها به یادگار گذاشت.

اين روزها مصادف با نود و سومین سالگرد شهادت جانگداز سردار ملی، ستارخان، نماد آزادگی و آزاديخواهی اقوام و ملل ايران می­باشد. در چنين روزهايی بود که سردار با غیرت و شجاع آذربایجان طعم شهادت را چشيده و دنیای فانی را ترک  گفت. مجمع دانشگاهیان آذربایجانی این روز غم­انگیز را به آحاد اقوام و ملل ایران خصوصا ملت آذربایجان تسلیت گفته و با گرامی داشتن یاد و خاطره سردار ملی و رشادتهای وی و ساير مبارزین راه آزادگی خواستار تحقق موارد زیر در کشور می­باشد:

 

1) با توجه به مجاهدتهای ستارخان و همرزمان وی در راستای دفاع از حقوق اقوام و ملل ایران می­بایستی شأن و منزلت ایشان و سایر قهرمانان آذربایجان مورد توجه واقع شده و در کتابهای درسی و تاریخی زندگی و پایمردی آنها در راستای اعتلای روحیه آزادیخواهی در کشور گنجانده شود. همچنین مراسماتی در خصوص بررسی ابعاد شخصیتی سردار ملی و حرکت سیاسی و اجتماعی وی و فدائیان زمان مشروطه به صورت رسمی  برگزار شود.

2) با توجه به خواسته اکثریت ملت آذربایجان و بخصوص بازماندگان آن بزرگوار قبر ایشان به محلی در خور شأن و منزلت وی در آذربایجان منتقل شده و بودجه اختصاص داده شده در این زمینه مورد اجرا گذاشته شود.

3) ملت آذربایجان در طول تاریخ مجاهدتهای زیادی را در راه آزادی و استقلال کشور انجام داده است که متأسفانه تا به حال خواسته­های این مردم غیور مورد توجه مسئولین قرار نگرفته و به بوته فراموشی سپرده شده است. از جمله این مطالبات توجه ویژه به زبان و فرهنگ ملت آذربایجان است که در سالهای گذشته از طرق گوناگون توسط آحاد مختلف ملت مطرح شده است. با توجه به اهمیت زبان و فرهنگ هر یک از اقوام و ملل ایران در حفظ هویت ملی خویش می­بایستی اقدامات عملی در این زمینه انجام شده و برای تحقق عدالت واقعی در کشور اصول معطل مانده قانون اساسی در این زمینه خصوصا اصول 15 و 19 اجرا شده و زبان ترکی بصورت رسمی مورد پذیرش قرار گیرد.

4) در طول سالهای گذشته و خصوصا در ماههای اخیر عده­ای از فعالین حرکت ملی آذربایجان که به جرم دفاع از هویت زبانی و فرهنگی خویش و در اعتراض به بی عدالتی­های فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی در کشور بازداشت شده­اند، هر چه سریعتر آزاد شده و سیاست امنیتی کردن فعالیت­های فرهنگی برچیده شود. از نظر مجمع دانشگاهیان آذربایجانی ایجاد فضای امنیتی در کشور و برخورد امنیتی با فعالین فرهنگی و عدم پاسخ مناسب به مطالبات بر حق ملت آذربایجان باعث افزایش شکاف قومی در کشور شده و گسست اتحاد ملی را باعث می­شود. این مجمع با اعتقاد به حرکتهای مدنی و در چهارچوب منافع ملی، خواهان تمکین مسئولین کشور به خواسته­های عدالت­طلبانه ملت آذربایجان در خصوص اعتلای زبان مادری و مؤلفه های فرهنگی و توسعه اقتصادی و اجتماعی آذربایجان می­باشد.

5) با توجه به نقش اساسی رسانه ها خصوصا تلویزیون در حفظ هویت ملی اقوام و ملل ایران، این مجمع خواهان اختصاص شبکه تلویزیونی به زبان ترکی و پخش کامل برنامه ها به زبان مادری اکثریت ایرانیان می باشد. بی­شک حرکت در این راستا تحقق شعار "اتحاد ملی" را در سالجاری می تواند عملی کند.

6) توسعه اقتصادی هر منطقه­ای از کشور می بایستی بر اساس پتانسیل­های طبیعی و انسانی هر منطقه صورت بگیرد. با توجه به روند توسعه استانهای مختلف کشور در سالهای اخیر متأسفانه شاهد تفاوت چشمگیر استانهای ترک نشین و مرزی با استانهای مرکزی کشور بوده­ایم. این امر در سالهای اخیر موجب افزایش مهاجرتها به استانهای مرکزی شده و نیروهای متخصص کاری در این استانها تجمع یافته­اند. با توجه به تبعات فرهنگی و اجتماعی این مهاجرتهای بی رویه، مجمع دانشگاهیان آذربایجانی خواهان برخورد عدالت­گونه مجلس و دولت در این زمینه بوده و خواستار احداث و ایجاد صنایع مادر در همه استانهای ترک نشین در جهت اشتغالزایی و توسعه اقتصادی در خور پتانسیل مناطق مختلف آذربایجان می باشد.

 

 

مجمع دانشگاهیان آذربایجانی

24/8/86

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 22:22  توسط seysan  | 

امام جمعه اردبیل گفت : " استراتژی سکوت " در برابر قومیت ها دیگر پاسخگو نیست و اشتباهات صداو سیما یکی از دلایل عمده بروز حساسیت های قومی در کشور است.

به گزارش خبرنگار مهر ، حجت الاسلام سید حسن عاملی نماینده ولی فقیه و امام جمعه اردبیل درهمایش ملی اتحاد ملی راهبردها و سیاستها با موضوع لزوم تصحیح سیاستهای غلط در مورد قومیت ها به ایراد سخنرانی پرداخت.

وی با اشاره به  اینکه گسترش و تثبیت مکتب اهل بیت بر دوش دو قومیت آذری و فارس بوده است گفت: اگر تفرقه بین این دو قوم ایجاد شود باید فاتحه تشیع را خواند .

وی با  انتقاد از سیاست فعلی در برابر قومیت ها گفت: " استراتژی سکوت " در برابر قومیت ها دیگر پاسخگو نیست و اشتباهات صداو سیما یکی از دلایل بروز حساسیت های قومی در کشور است.

عاملی با تاکید بر لزوم تبیین و تبلیغ بخشهایی از تاریخ کشورمان بخصوص جنگ ایران وروس و جنگ ایران و عثمانی ، عدم توجه به این واقعیت های تاریخی را عامل اصلی سو استفاده عناصر افراطی و تجزیه طلب معرفی کرد و گفت: اجابت خواسته های قومی نباید به عنوان عامل واگرایی شناخته شود.

نماینده ولی فقیه با اشاره به تحرکات برخی کشورهای منطقه نسبت به فرهنگ ملی ایران گفت: با تشکیل فرهنگستان زبانهای محلی و تدریس زبان های محلی می توان جلوی بسیاری از این سو استفاده ها را گرفت.

امام جمعه اردبیل با اشاره به اینکه زبان آذری کارکرد دینی و مرثیه ای در قوم شیعه دارد گفت: تقویت زبان آذری تقویت تشیع است.

به گزارش خبرنگار مهر ،سخنان  امام جمعه اردبیل که با استقبال و تشویق  حضار مواجه بود چنین ادامه یافت: اگر وضعیت به گونه فعلی پیش رود در آینده ای نزدیک زبان آذری نماد مخالفت با نظام خواهد شد.

وی تاکید کرد: من اشتباهات صدا و سیما در زمینه اقوام را مرتبا یادداشت  و به رهبر معظم انقلاب گزارش می کنم.

عاملی که خود را غیر آذری و وابسته به طایفه معرف جبل عامل لبنان معرفی کرد ، گفت: ما باید سیاست صفویه را ادامه دهیم که این نکته هم مورد تاکید آقای هاشمی رفسنجانی قرار گرفته است.

وی تاکید کرد: الان در مدارس و دانشگاههای آذربایجان علی  رغم بخشنامه های رسمی دروس به زبان ترکی تدریس می شود که بهتر است این مسئله از حالت ممنوعیت در بیاید و تدریس به زبان ترکی آزاد شود.

نماینده ولی فقیه به نقل از استالین دیکتاتور شوروی گفت: تغییر حروف در قفقاز از انقلاب کمونیستی هم مهمتر بود و امروز کشوری مثل آذربایجان و ترکیه با تغییر زبان و حروف رسمی خود بین هویت امروز  و دیروز خود فاصله انداخته اند.

عاملی با بیان اینکه ترکیه می خواهد عثمانی نوین شود گفت: بی شک زبان فارسی شانش بالاتر از آن است که با تقویت زبان های محلی تضعیف شود.

وی در پایان سخنان خویش هند و سوئد را از نمونه های موفق اتحاد ملی توصیف کرد.

آذربایجان اویرنجی حرکاتی - اردبیل

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 22:15  توسط seysan  | 

منی الهام اله بوردا قونوشوب دیل دوداغیم
قرآنا،حافظه،بوردا آچلیب گوز گولاغیم
منده موسی کیمی حیدر بابا دیر طور داغیمی
بوردا کشف اولدی که حقدن نه کرامات اولاجاخ
نئجه شطرنج که شاهلار هاماسی مات اولاجاخ
"استاد زنده یاد شهریار"

ارسالی از دوست دل شکسته
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 23:6  توسط seysan  | 

 

 

 

 

      دلاوری از سرزمین آذربایجان

 

 

 

                                    اورین مقدم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آن زمان که آذربایجان در میان درد و رنج حاصل از

 ستم حکام عباسی به سر می برد، آنگاه که خلفای عباسی به خاطر دست یافتن به آرزوهای مادی و حیوانی خویش حاضر بودند تمام مردمان تحت حاکمیتشان را به نابودی بکشانند و آنگاه که مردم دیگر فرجی برای خویش نمی دیدند، نوری مملو از عشق به ولایت ائمه اطهار از قلب تپنده آذربایجان یعنی کوههای سر به فلک کشیده قره‌داغ درخشیدن آغازید و به یاری مسلمانان اسیر در یوغ استعمار و استبداد عباسی شتافت.

آری، این نور چیزی نبود مگر، قیام بابک دلاورمرد سرزمین آذربایجان و یاران جان برکفش که به خاطر دفاع از حریم امامت و پاسداری از مردمان سرزمین آبا و اجدادیشان، دست به شمشیر برده، در مقابل لشکریان سراپا مسلح خلافت جور و ستم، مقاومت آغازیدند. اما بابک که بود و  چگونه توانست یکی از بزرگترین قیامهای ضد استعماری را که هنوز بعد از گذشت 12 قرن طنین آن در گوشهای مظلومان جهان شنیده می شود، ترتیب دهد؟

بین سالهای 798 ـ 795 میلادی در روستای «بیلال آوا» در دامن سرسبز ستبرکوه مقدس آذربایجان «ساوالان» چشم به دنیا گشود. نامش را به عشق امام دوم شیعیان، «حسن» گذاردند، باشد که در سلک پیروان راستین امامت درآید. پدرش عبداله که با شغل روغن فروشی امرار معاش می کرد، مردی بود که در مقابل ظلم جابران زمان می ایستاد و از مظلومان دفاع می کرد و سرانجام نیز سر در این راه نهاد و زمانی که بابک کودکی بیش نبود، به وسیله حکام و خوانین محلی به قتل رسید. (بابک = بای + بک = بیگ بزرگ، فرمانده بزرگ ـ لقبی که حسن در تاریخ بدان مشهور شده است.) مادرش برومند، بعد از به قتل رسیدن شوهر، نام او را بر فرزند تازه متولد شده خود نهاد و خویش آستین همت بالا زده، دو فرزند برومندش را بزرگ نمود.

چون بابک به سن نوجوانی رسید، به چوپانی مشغول شد و ضمن اینکه به امر معاش خانواده کمک می نمود، در دامن درس آموز طبیعت ساوالان، درس آزادگی و آزادیخواهی می آموخت. بعدها بابک به تبریز رفته، در آنجا به کار مشغول شد و در این حین سفرهای متعددی نیز انجام داد که در آشنا شدن او با سرزمین خلافت بسیار مؤثر بود.

مردم سرزمین های خلافت اسلامی که به عشق امامان راستین شیعه و به هدف رهایی از ظلم و جور خلفای ستمکار اموی، دست به قیام عمومی زده و توانسته بودند با برچیدن حکومت نژادپرستانه آنان ـ که غیر عرب را موالی (بندگان ـ بردگان) می دانستند ـ عباسیان را که ادعای هواداری از فرزندان علی (ع) را داشتند، بر تخت بنشانند، بعد از مدتی متوجه شدند که باز راه اشتباه پیموده اند و عباسیان نیز چون امویان راه ظلم و ستم در پیش گرفته اند. لذا باز دست به قیام زده، خواهان رهایی از دست عباسیان گشتند و در این راه پشتیبان معنوی آنان نیز امامان برحق شیعه بودند. در آذربایجان این قیام با نام «خورّم دونلولار ـ سرخ جامگان» به رهبری «جاویدان شهرک اوغلو» آغاز گشته بود . مقر اصلی آن «قلعه بز» در کلیبر امروزی بود.

شبی، جاویدان که پس از فروش چهارپایان خود در زنجان و قزوین به سوی «بَز» بر می گشت، به دلیل گرفتاری در طوفان، مجبور شد شب را در خانه بابک اتراق کند. این دیدار مقدمه ای شد برای ورود بابک به قیام مسلحانه علیه عباسیان. جاویدان که قدرت و اراده این جوان رعنا، توجهش را جلب کرده بود، آمادگی خود را برای بردن بابک به قلعه بز اعلام نمود و توانست این اجازه را از برومند بگیرد.

بابک که در دامان طبیعت بکر ساوالان و قره‌داغ مردی آبدبده شده بود، توانست خیلی زود مدارج ترقی را در میان «قیزیل گئییملر» بپیماید و سر دسته گروهی از آنان گردد. پس از آن حتی در جنگی با یکی از حکمرانان محلی به نام «ابو عمران» توانست او را زخمی کند و بدین وسیله نام خود را بر سر زبانها اندازد.

در سال 816، پس از آنکه جاویدان در جنگ با ابو عمران، ضمن کشتن او، زخمی و سپس فوت نمود، خرمیان با عمل به وصیت او که گفته بود «به رهبری بابک با خلافت ظالم و فاسد عباسی تا لحظه آخر مبارزه کنید» بابک را به رهبری خویش انتخاب نمودند و سرانجام توانستند از خویش برگ زرینی در تاریخ این سرزمین به یادگار بگذارند. بابک چون به رهبری برگزیده شد، دست به اصلاحات فراوان زد. به خاطر توسعه بخشیدن به قیام و سرانجام آزادی تمام ملتهای تحت ستم از زیر یوغ جور عباسان، به تعمیر قلاع و آموزش و جمع آوری سپاهیان پرداخت. قلاع بز، صنم، اَلموت، سایین قالا، النجق، قالاجیق، آقوئن، شاهی، اسکندر، آوارسین و ... مرمت گردیدند و بابک توانست به کمک قشون منظم و ثابت خود، تمام حکمرانان محلی را مغلوب گردانیده، خاقان مطلق آذربایجان گردد.

متأسفانه در اکثر تواریخ به جا مانده از آن دوران به دلیل آنکه مورخان، جیره خوار دربار عباسی بودند و تمام نوشته هایشان در مدح آنها و مذمت مخالفانشان بوده است، قیام بابک و یاران وفادارش به شکلی کاملاً برعکس جلوه‌گر شده است. در این نوشته ها بابک، فردی مجوس، مزدکی، ضد اسلام و مسلمین و ... تصویر شده است که قاتل صدها هزار ملسمان بی گناه می باشد. حال آنکه امروزه تحقیقات دامنه دار مورخین بی غرض، پوچی و غیر واقعی بودن تمامی این ادعاها را ثابت کرده است. قیام بابکیان به دلیل انتساب به شیعیان و امامان شیعه (ع) و دشمنی عباسان با ایشان، مورد شدیدترین تحریفها قرار گرفته و در دوران پهلوی نیز که مخالفت با اسلام یکی از سیاستهای آنان بود، بر این تحریفها دامن زده شده است.

آنچه که مردمان را در یاری به بابک به شور می آورد عشق به ولایت اولاد علی (ع) بود که پرچم عدالت بر دوش آنها برافراشته بود و هر چند امام رضا (ع) در این زمان به دلیل اوضاع وخیم سیاسی از حمایت علنی از قیامهای طرفداران و فرزندان علوی خودداری می نمود ولی همیشه به صورت معنوی پشتیبان و یاری دهنده آنها بود و مأمون نیز که متوجه این مساله گردیده بود، سرانجام ایشان را به شهادت رسانید ولی نتوانست قیام ها را خصوصاً در آذربایجان بخواباند.

قیام خونین و مقدس بابک، 22 سال به طول انجامید و در این مدت او توانست با شکست دادن سرکردگان نامدار عباسی، دست ستمکار آنان را از سرزمین آذربایجان به دور نگه دارد. در سالهای 819 ـ یحیی بن معاذ، 820 ـ عیسی بن محمد، 823 ـ زوریق بن علی و احمد بن الجنیدین، 829 ـ محمد بن حمید، 830 ـ ابراهیم بن لیسین با شکست از «قیزیل گئییملر» یا کشته شدند و یا با خفت و خواری به مرکز خلافت بازگشتند. ولی در نهایت و با وجود جانفشانی آذربایجانیها در دفاع از اعتقادات و سرزمینشان به دلیل خیانت حکام و خوانین محلی که قیام بابک را ـ که از خانواده ای تهیدست برخاسته بود ـ تهدیدی برای خود می پنداشتند و نیز هزینه های سرسام آور خلافت عباسی و فرستادن صدها هزار سرباز به میدان جنگ به رهبری افشین و سرانجام خیانت سهل بن سنباط حاکم ارمنستان، قلعه بز سقوط کرد و بابک به همراه برادرش عبداله که او نیز چون برادر سالها در صف مبارزه با خلافت قرار داشت، دستگیر و به سامرا فرستاده شد.

لحظات مرگ بابک، یکی از جذاب ترین، به یاد ماندنی ترین و دردناک ترین لحظاتی است که انسان زمان به چشم خود دیده است. چون بابک پیشنهاد معتصم خلیفه عباسی مبنی بر سر اطاعت فرود آوردن بر درگاه وی و توبه نمودن از گذشته خویش را نپذیرفت، حکم قتل او بوسیله شمشیر خودش صادر گشت. شمشیری که از پدر به او ارث رسیده بود و رویش این جمله به چشم می خورد : [ترجمه] " ای دلاور، اگر شمشیر را در غلاف خویش جای خواهی داد همان بهتر که دست به سوی دسته اش نبری!" (بدین مفهوم که اگر قیام کردی باید که تا آخر راه را بروی و از تصمیم خویش منصرف نشوی و گرنه همان بهتر که قیام نکنی.)

چون دستان بابک به شمشیر خصم از بدن جدا گشت، او خم شده، صورت خویش را با خون خود رنگین نمود. چون خلیفه دلیل این کار را جویا شد، بابک گفت : «در مقابل دشمن نامرد باید که جوانمردانه جان داد. فکر کردم چون خون از محل دستهای بریده ام خارج شود، رنگ رخسارم به زردی خواهد گرایید چرا که سرخی صورت انسانها به دلیل خون آنهاست. دشمن اینگونه نیاندیشد که پریشانی رنگ صورتم از ترس مرگ نشأت می گیرد. ملت من دوست نمی دارد که فرزندش بابک، در مقابل روباه صفتانی چون شما ترس را به دل خویش راه دهد.» و چون خلیفه این جواب دندان شکن را از قهرمان دلیر سرزمین آتشها شنید فرمان داد: کارش را تمام کنید و شمشیر سرِ بابک را، سری را که سودایی جز رهایی ملتش از ظلم و ستم جباران روزگار نداشت، سری را که همّ و غمش پاسداری از اعتقاداتش بود، از بدن جدا نمود (838 ـ میلادی)

هر چند بابک به شهادت رسید و قیام او به خون غلتید، ولی مردمان آزادیخواه هیچ گاه او را فراموش نکردند. چنانکه وقتی شاه اسماعیل صفوی چند صد سال بعد از او در تبریز بر تخت نشست (1502) و مذهب شیعه را که بابک نبز در راه آن مطاع جان را فدا کرده بود، به عنوان مذهب رسمی مملکت قیزیلباشان اعلام نمود، این سخنان را بر زبان آورد : «ای برادران! اینک وقت آن است که به راه پدرانمان برویم. دشمن هر که باشد دشمن است. زنده باد آذربایجان. زنده باد بابک فرزند دلاور و نامیرای آذربایجان. زنده باد وطن و زنده باد ملت!»

اینک نیز مردممان او را فراموش نکرده اند و هر سال به پاس نکوداشت نام و یاد او و ارج نهادن بر فداکاریهایش در هفته دوم تیر ماه در قلعه بز، پناهگاه شیران دلیر خرمی حاضر می شوند و یاد و خاطره او و یاران با وفایش را گرامی می دارند.

مقاله را با سخنی از بابک به پایان می بریم که گفت : «بیر گون آزاد یاشاماق، قیرخ ایل قول اولماقدان یئی‌دیر.»

 

 

** این نوشته در شماره 10 هفته نامه اورین خوی به چاپ رسیده است.

منبع:

http://xoyaz.blogfa.com/post-42.aspx

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 22:59  توسط seysan  | 

 

پروفسور محمدتقی زهتابی

 

ستاره‌ای که در آسمان ادب و فرهنگ آذربایجان درخشید

                                      

                                         اورین مقدم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اولین روز زمستان سال گذشته روزی بس حزن‌انگیز برای جامعۀ علمی کشور و مردم آذربایجان بود. چرا که در چنین روزی آذربایجان یکی از فرزندان برومند و دانشمند خود را از دست داد و در غم از دست دادن او در ماتم و عزا نشست. آری در آخرین روز پاییز سال 1377، پروفسور محمدتقی زهتابی ادیب و مورخ بزرگ آذربایجانی در خانۀ شخصی خویش در شبستر چشم از جهان فرو بست و دار فانی را وداع گفت.

اینک در آستانۀ سالگرد درگذشت آن عالم فرزانه، شرح حال مختصری از زندگی و آثار آن مرحوم ارائه می‌گردد.

                                                        *     *      *

پروفسور محمدتقی زهتابی (کیریشچی) در 22 آذر ماه سال 1302ه.ش در «چای محله‌سی» شهر شبستر در خانواده‌ای مذهبی دیده به جهان گشود. پدرش با زهتابی خرج عایله را در می‌آورد. در شش سالگی به کمک خواهرش در مکتب قرآن بانوان، قرائت قرآن و خواندن متون ترکی را یاد گرفت. چنانکه خودشان می‌گفتند در خانه، ایشان را بالای کرسی می‌نشاندند و همه دور کرسی جمع می‌شدند و او برای فامیل کتاب‌های داستان قرائت می‌کرد.

در سال 1309 وارد مدرسۀ دولتی جدید التاسیس شبستر شد و بعد از شش سال در سال 1315 تحصیلات ابتدایی خود را به اتمام رساند. پس از آن به وسیلۀ پدر از رفتن به مدرسه منع گردید و بدین ترتیب به مدت دو سال به کار کشاورزی و زهتابی پرداخت و سپس به خاطر علاقه‌ای که به آموختن داشت، به صورت پنهانی به تبریز نزد برادرش رفت و تا سال 1320 به مدت سه سال در دبیرستان فیوضات تا کلاس نهم درس خواند. پس از آن وارد دانشسرای پسران گشته، در مدت دو سال آن مقطع تحصیلی را نیز با موفقیت به اتمام رساند. طی سالهای 23 و1322 در دبیرستان‌های رشدیه و ادب تبریز به تدریس مشغول شد. در طول سال های 24 ـ 1320 در کلاسهای حاج یوسف شعار زبان عربی و در کلیسای کاتولیک‌ها زبان فرانسه را به خوبی یاد گرفت. در سال 1325 که دانشگاه تبریز به وسیله حکومت ملی آذربایجان تاسیس شد، استاد در دانشکدۀ ادبیات آنجا پذیرفته شده و به عنوان یکی از دانشجویان اولین دوره در آن دانشگاه مشغول تحصیل شد.

پس از انحلال حکومت دموکرات آذربایجان به وسیلۀ نیروهای ارتش پهلوی، استاد در سال 1327 برای فراگیری علم و تحصیل در زمینۀ ادب و تاریخ زبان ترکی به صورت قاچاقی وارد شوروی گردید.

در آنجا با اشارۀ حزب توده و رهبران فرقۀ دموکرات به دو سال زندان محکوم شده، به سیبری فرستاده شد. بعد از تحمل سه سال زندان در سیبری به دوشنبه تبعید گردید و سرانجام در سال 1333 (1954م) پس از سه سال تبعید توانست خود را به باکو برساند و در دانشکدۀ زبان و ادبیات دانشگاه دولتی باکو مشغول تحصیل گردد.

همچنین از همین سال به عضویت هیأت علمی دانشکدۀ خاورشناسی باکو در آمد و در آن دانشکده به تدریس زبان و ادبیات عرب پرداخت. در سال 1969 با دفاع از تز دکترای خود با عنوان «زندگانی و خلاقیت ابونواس» مدرک دکتری گرفت و سه سال بعد موفق به اخذ لقب دوچنت شد. در همین سالها با خانم دکتر خاور اسلان محقق زبان و ادبیات آذربایجانی ازدواج نمود که حاصل این پیوند دو فرزند به نامهای بابک و آذر بود.

در طی سالهای اقامت در باکو و شوروی به دلیل مخالفت رهبران فرقۀ دموکرات آذربایجان، موفق به چاپ هیچ یک از آثار خود نگردید. سرانجام در سال 1350 از شوروی خارج و به عراق و بغداد رفت و در دانشگاه بغداد به تدریس «زبان دیرین ترکی» و «زبان فارسی» پرداخت. در سال 1357 به دلیل پدید آوردن آثار علمی فراوان مفتخر به دریافت لقب پروفسوری از دانشگاه بغداد گردید. در طی سالها اقامت در بغداد، استاد به دفعات مسافرتهایی به آلمان نیز داشتند و در آنجا نیز مشتاقان علم و ادب از گنجینۀ دانش بی‌کران ایشان بهره‌مند می‌شدند.

اما آنچه در طی این سالها قلب استاد را به درد می‌آورد، فراق و دوری از وطن بود. ایشان که هدفش از سفر به خارج از کشور به دست آوردن علم و دانش به خصوص در زمینۀ ادب و فرهنگ آذربایجان ـ چیزی که با توجه به دوران خفقان رژیم منحوس پهلوی به دست آوردنش در ایران غیر ممکن بود ـ و انتقال آن به مردم سرزمینش بود، حال آن شایستگی را در خود می‌دید که به آغوش وطن بازگردد و سینه‌های تشنۀ طالبان علم را از دانش خود سیراب گرداند.

وقوع انقلاب اسلامی، این امکان را برای استاد به وجود آورد. دیگر آن خفقان قبلی از بین رفته بود و او می‌توانست در کنار مردم سرزمینش قرار گیرد. به همین خاطر در پی نوشتن تقاضایی برای ورود به کشور و موافقت با آن، استاد در اوایل سال 1358 وارد کشور شد و از همان سال با ایجاد کرسی زبان و ادبیات ترکی آذربایجانی در دانشگاه تبریز با عنوان استادی به تدریس زبانهای ترکی و عربی مشغول گردید. اما متاسفانه دو سال بعد به بهانه‌های واهی و در عین بی‌گناهی به چهار سال زندان محکوم و پس از آزادی از زندان نیز از تدریس در دانشگاه محروم گردید. بدین ترتیب استاد بار سفر بسته، رحل اقامت در خانۀ آبا و اجدادی خود در شبستر افکند و در آنجا مشغول مطالعه و بررسی و تحقیق و نویسندگی شد.

سرانجام نیز در آخرین روز پاییز سال 1377 در حالیکه تنها چند روزی بود که از سفر علمی به آلمان برگشته بود، در اثر سکتۀ قلبی (؟) در پشت میز مطالعه جان به جان آفرین تسلیم کرد.

مراسم خاکسپاری آن عزیز از دست رفته با شکوه زیاد و با حضور بسیاری از شخصیت های علمی ـ فرهنگی آذربایجان در شهرستان شبستر انجام گرفت و بدین ترتیب مردی که تمام عمرش را در راه اعتلای وطن و ملت گذارده بود، به خاک سپرده شد. هرچند که یادش برای همیشه در قلوب مردم آذربایجان زنده خواهد بود.

 

نگاهی به خصوصیات رفتاری و آثار قلمی پروفسور محمدتقی زهتابی :

 

   خصیصه‌ای که همگان در استاد به وضوح می‌دیدند، جوان‌دل بودن ایشان بود. وی با آنکه در اواخر عمر 75 سال از سنشان گذشته بود، ولی بسان جوانی 20 ساله پر شور و شوق بود. خستگی را نمی‌شد در چهرۀ ایشان دید. رفتارشان به خصوص با جوانان چنان بود که هرکس کمی با او هم‌صحبت می‌شد مجذوبش می‌گشت. به دلیل همین مجذوبیتشان محبوب‌ترین فرد در بین دانشجویان و جوانان آذربایجانی به شمار می‌رفت.

زندگانیش بسیار بسیار ساده بود. نه در خانه‌اش و نه در پوشش‌اش و نه در هیچ جای دیگر نشانی از تجمل نمی‌توانستی پیدا کنی. بسیار ساده و بی‌ریا می‌زیست و به این سادگی نیز افتخار می‌کرد.

هیچگاه بسان بعضی‌ها در مقابل سئوالی که جوابش را نمی‌دانست، از خود جوابی در نمی‌آورد و می‌گفت : می‌گردم و پیدا می‌کنم. عدم پیشرفت ملل شرق را در عدم ایجاد محیطی مناسب برای اقوام مختلف جهت برخورداری از حقوق ملیشان می‌دانست و معتقد بود تا زمانی که این چنین محیطی ایجاد نگردد، آن استعدادهای طبیعی که در مردم مشرق زمین نهفته است هیچگاه به منصۀ ظهور نخواهند رسید.

استاد در زمینه‌های مختلف علمی ـ ادبی صاحب نظر بودند. ایشان با آنکه مورخی توانا بودند، شاعری پر قریحه نیز بودند. در عین حال در ادبیات ترکی نیز از همگان سر بودند. استاد به پنج زبان ترکی، فارسی، عربی، روسی و فرانسه احاطۀ کامل داشت و در جاهای مختلف به تدریس این زبانها پرداخته بود. در زمینه شعر، اشعار بسیاری از ایشان چاپ شده است بمانند : «پروانه‌نین سرگوذشتی» (سرگذشت پروانه ـ بغداد)، «باغبان ائل اوغلو» (نگاهی به حرکات مشروطه و انقلاب پرشور مردم ایران به خصوص آذربایجانیان و تبریزیان در مقابل استبداد و استعمار و بررسی زندگانی یکی از قهرمانان و سرداران جنگهای 11 ماهه تبریز به نام حسین خان باغبان به صورت شعر ـ بغداد)، «چریک افسانه‌سی» (افسانۀ چریک ـ بغداد)، «بذ قالاسیندا» (در قلعۀ بذ ـ برلین)، «بختی یاتمیش» (بخت خوابیده ـ بغداد)، «هستی نسیم»(بغداد)، «شاهین زنجیرده» (شاهین در زنجیر ـ تبریز)، «باغبان ائل اوغلو» (تکمیل شده ـ تبریز) و ...

اشعار استاد یکی از بهترین و پرمعناترین نمونه‌های شعر ترکی معاصر هستند و ایشان را می‌توان در زمینۀ شعر یکی از شاعران برجستۀ قرن حاضر در حوزۀ زبان ترکی خواند.

استاد در زمینۀ ادبیات ترکی آذربایجانی دارای علمی سرشار  و دانشی فراوان بودند، طوریکه شاگردان بسیاری علاوه بر ایران در خارج از کشور منجمله جمهوری آذربایجان، ترکیه، آلمان، سوئد و ... داشتند. ایشان را می‌توان بزرگترین ادیب زبان ترکی در ایران در سدۀ اخیر دانست، چرا که خدمات بسیار ارزنده‌ای در این زمینه انجام داده‌اند که می‌توان به موارد زیر اشاره کرد :

ـ تدریس زبان و ادبیات ترکی آذربایجانی بعد از ورود به ایران تا پایان عمر ـ در طول این 20 سال ایشان هزاران شاگرد در ساحۀ ادبیات پروراندند که اینک هر یک برای خود عالمی هستند.

ـ تحریر و چاپ آثار ارزشمندی در مورد زبان و ادبیات منجمله : «زبان آذری ادبی معاصرـ آواشناسی، قواعد نگارش» (تبریز)، «موعاصیر ادبی آذری دیلی‌ ـ سس، صرف» (تبریز)، «علم المعانی ـ لکسیکولوژی» (تبریز)، «قوی اولسون اون» (مجموعه حکایات ـ تبریز )، مقالات متعدد در روزنامه‌ها و مجلات مختلف از جمله وارلیق، امید زنجان، پیام اورمیه و... ، «قواعد الفارسیه» (به زبان عربی ـ بغداد) و ...

با وجود مطالب بالا، تخصص استاد در زمینۀ تاریخ بود. از ایشان دو اثر در زمینه تاریخی به چاپ رسیده است : «جنایات 2500 سالۀ شاهان» (بغداد)، «ایران تورکلری‌نین اسکی تاریخی» (تاریخ دیرین ترکان ایران ـ جلد اول ـ از ماقبل از تاریخ تا حملۀ اسکندرـ تبریز)

کتاب اخیر که چند ماه پیش از درگذشت استاد از زیر چاپ خارج شد و به دست مشتاقان رسید مهمترین اثر چاپ شدۀ ایشان است. همانطور که می‌دانیم در زمان رژیم طاغوت به دلیل وجود افکار نژادپرستانه در خاندان پهلوی، وجود تبار ترک در ایران از سوی دولت و عالمان وابسته به آنان انکار می‌گردید. حال آنکه قضیه هیچگاه چنین نبود و ترکان در تاریخ از اولین آفرینندگان تمدنهای بشری به شمار می‌آیند. در این کتاب 870 صفحه‌ای اقوام از لحاظ زبان شناختی به سه گروه عمده تقسیم شده‌اند : التصاقی، تحلیلی (قالبی) و هجایی. التصاقی مانند ترکی، فنلاندی، مغولی ـ تحلیلی مانند فارسی، انگلیسی، عربی ـ و هجایی بسان چینی.

استاد که در نوشتن این کتاب از منابع مختلفی به زبانهای مختلف سود برده‌اند، ثابت نموده‌اند سومریان که اولین پدید آورندگان تمدن بشری به حساب می‌آیند، التصاقی زبان بوده‌اند و زبان آنها صورت قدیمی زبان ترکی آذربایجانی امروزی است. همچنین در این کتاب در مورد اقوام متعددی که قبل از آمدن اقوام هند و اروپایی به ایران، در این سرزمین می‌زیسته‌اند بحثهای فراوان و دلپذیری انجام گرفته و با استناد به منابع متعدد ثابت گردیده که زبان همۀ آن اقوام (اقوامی که در آذربایجان و غرب ایران می‌زیسته‌اند) التصاقی بوده است. از این اقوام می‌توان ایلامی‌ها، قوتی‌ها، لولوبی‌ها، اورارتوها، کاسسی‌ها، اوتی‌ها، مانناها و سرانجام مادها را نام برد. این کتاب حاوی مطالب بسیار مهم تاریخی است و بحثهایی که در آن رفته و نظریاتی که در آن ارائه شده بسیار نو و بر اساس منطق و اسناد هستند.

البته آثاری که در بالا از آنان نام برده شد تنها حدود یک چهارم آثار نوشته شده توسط پروفسور زهتابی هستند و بقیۀ آثار ایشان هنوز به زیور طبع آراسته نشده‌اند.

(توضیح : بعد از نگارش این نوشته، یعنی در طی شش سال گذشته بسیاری از آثار قلمی پروفسور زهتابی به وسیله مرکز نشر آثار استاد و با همت شاگردان ایشان چاپ شده‌اند که از بین آنها می‌توان به  «ایران تورکلری‌نین اسکی تاریخی ـ ایکینجی جیلد»، « آذربایجان تورکجه‌سی‌نین نحوی»، «علی آغا واحیددن خاطیره‌لریم» ،« شاهین زنجیرده» و ... اشاره کرد.‌)

روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

http://xoyaz.blogfa.com/post-8.aspx

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 22:55  توسط seysan  | 

 

 

تلاش انسانها در طبیعت و اجتماع، تشکیل دهندۀ تاریخ تمدن آنهاست. به همین خاطر نیز چشم پوشی کردن از نقش افراد پیشرو در اینگونه امور و فراموش نمودن تأثیر شگرف آنها در تغییر و تحول جامعه، گناهی نابخشودنی و جبران ناپذیر است.

ستارخان سردار ملی نیز از جملۀ این شخصیت هاست که تنها به تفسیر وضعیت جامعه کفایت نکرده، بلکه در تغییر آن نیز کوشیده است.

متاسفانه این بزرگ سردار وطن آنچنانکه شایستۀ نام بلند اوست، برای مردم عزیز و خصوصا جوانان که همیشه به دنبال الگوهایی مناسب برای آنانیم، شناسانده نشده است. تنها آشنایی مردم ما با او و فداکاریهایش به اطلاعات ناقص کتابهای تاریخ دوران مدارس ختم می شود. به همین دلیل نیز شناخت و شناساندن چنین افرادی که فداکاریهای فراوانی برای سربلندی دین و سرزمینشان انجام داده اند و دینی عظیم بر گردن تک تک مردم جامعه دارند، امری واجب و ضروری است.

قهرمان انقلاب مشروطه، ستارخان، در سال 1245ه.ش در منطقه قره‌داغ آذربایجان چشم به جهان گشود. پدرش حاج حسن با شغل چرچی‌گری امور خانواده را می گذراند (وسایل مورد نیاز دهاتیان و ایلات را از تبریز خریداری کرده، بین آنها می فروخت). ستارخان به مانند دیگران از رفتن به مدرسه محروم بود و لیکن او راهنمایان و معلمانی بس بزرگ چون کوراوغلو، بابک، نبی و ... در خاطرۀ مردمانش داشت.

ستارخان سنین جوانی را در کنار رودخانۀ آراز (ارس)، در سینه کوههای سر به فلک کشیده قره‌داغ گذراند. کشته شدن برادرش اسماعیل به دست ماموران قاجاری، تاثیر عمیقی در روحیه او گذارده، روحیه انتقام گیری را در او شعله‌ور ساخت. بعد از آن واقعه، ستارخان به همراه خانواده اش به تبریز مهاجرت کرد. در حالیکه اسب سواری و تیر اندازی را در دامن طبیعت بکر قره‌داغ به نیکویی آموخته بود.

در 17 سالگی در اثر حادثه ای نامش بر سر زبانها افتاد و این سخن در تبریز دهن به دهن گشت که «پسری قره‌داغی در مقابل ماموران دولت ایستادگی کرده و چند تایی از آنها را نیز به قتل رسانده است.»

آن زمانها فکر ایستادگی در مقابل ماموران دولتی حتی به ذهن مردم خطور نمی کرد، چه رسد به اینکه آنرا عملی سازند. ولی ستارخان مرد عمل بود و در مقابل جور و ستم می ایستاد. به خاطر این عملش او را در زندان «نارین قالا»ی اردبیل که به باستیل پادشاهان قاجار معروف بود، حبس کردند.

بعد از دو سال حبس، ستارخان به اتفاق یکی از دوستانش از زندان فرار کرده، یاغیگری نسبت به حکومت را آغاز کرد. به هنگام خشکسالی در تبریز، گندمهای احتکار شده در انبار متمولان را بین گرسنگان پخش نمود. به کالسکۀ حاوی هدایای تزار روسیه برای شاه قاجار دستبرد زده، آنها را بین فقرا تقسیم نمود.

بعد از مدتی از چنان زندگانی خسته شده، به فکر سامان بخشیدن به زندگانیش افتاد. پدرش حاج حسن توانست با خرج پولهای زیاد و به وسیلۀ دوستانش، حکم عفو پسر را از دولت بگیرد. ستارخان به تبریز آمده، قره‌سورانی (محافظت) راه خوی ـ مرند را بر عهده گرفت و با اینکارش بازار راهزنان منطقه را کساد نمود.

مدتی بعد، به جرگۀ تفنگدران ولیعهد در آمد، ولی روح بزرگ او با این کارها آرام نمی گرفت. به همین خاطر عازم خراسان شده، جزو سواران حاکم خراسان گردید. اما باز تاب نیاورده راه عتبات را در پیش گرفت. در آنجا نیز راحت ننشسته، به خاطر دفاع از زایران با عساکر عثمانی درگیر شد که با وساطت میرزای شیرازی دست از سرش برداشتند. بعدها ستارخان به تبریز برگشته، به عنوان مباشر املاک حاج محمدتقی صراف عازم سلماس شد. چندی بعد نیز به خاطر مهارتی که در شناخت اسب داشت، در تبریز به کار دلالی اسب مشغول گردید.

در این دوره او به خاطر جوانمردی‌هایش فردی شناخته شده در تبریز بود و حتی ماموران دولتی هر گاه به مشکلی بر می خوردند از ستارخان یاری می جستند.

با نزدیک شدن انقلاب مشروطیت و بیداری مردم ایران، دوران سرگشتگی ستارخان نیز به پایان رسید و او به همکاری با مرکز غیبی پرداخت و رفته ـ رفته با نشان دادن فداکاریها و از جان گذشتگیها ستاره ای درخشان در تاریخ انقلاب مشروطه گردید.

چنین به نظر می رسد که فلک خود چنین فردی را برای روزهای سخت دوران مشروطه خواهی مردم پرورش داده است و چنان که خواهیم دید اگر نبود ایستادگی و پافشاری ستارخان شاید به این زودیها مردم ایران از زیر یوغ استبداد بیرون نمی آمدند. مهمترین حُسن ستارخان این است که یک قهرمان مردمی است. او از بطن تودۀ مردم برخاسته است و تمام دردهای او را می فهمد. ستارخان قبل از انقلاب نیز قهرمان دلهای مردم بود چرا که در همه حال حامی مستضعفانی بود که مرفهین بی درد و غم، دردآشنای آنان نبودند.

 

*     *     *

 

مظفر الدین شاه چند ماهی بعد از امضای فرمان مشروطیت درگذشت و به جایش محمدعلی میرزا که در تبریز ولیعهد بود، نشست. هر چند محمدعلی شاه چه در دوران ولیعهدی و چه پادشاهی زباناً وفاداری خود به مشروطیت را اعلام کرده بود ولی باطناً دل خوشی از آن نداشت و سعی در از میان برداشتن آن.

چندی بعد نیز با همدستی لیاخوف فرمانده بریگارد قزاق، مجلس را به توپ بسته، بساط مشروطه را برچید. به دلیل اقامت زیاد در تبریز، او به روحیات مردم آذربایجان وقوف کامل داشت. لذا قبل از بر انداختن مجلس مشروطه در تهران، سعی کرد تبریز را خاموش سازد. از هوشیاری آذربایجانیان همین بس که وقتی قانون اساسی تصویبی مجلس به تبریز رسید، آنان آن را نپسندیده، با ارسال تلگرافی خواستار افزودن متممی بر آن شدند که به واقع از خود قانون مترقی‌تر و عاقلانه‌تر بود و البته چنین نیز شد. تمام این کارها زیر نظر مرکز غیبی به سرپرستی کربلای علی مسیو انجام می شد که کنترل امورات آذربایجان و حتی ایران را در دست داشت و با پیش بینی اوضاع به آموزش افراد داوطلب و مشق جنگ دست زده بود.

برای خاتمه بخشیدن به کارهای مرکز غیبی، محمدعلی شاه، اکرام السلطان را به سوی تبریز گسیل داشت. ولی او کاری از پیش نبرده، مجبور به فرار گردید. پس از آن عده ای را با نام اسلام و مسلمانی در مقابل مجاهدان تبریزی قرار داد تا با مشغول نمودن آنها، مانع آمدنشان به تهران گردند. این وقایع همزمان با به توپ بسته شدن مجلس و آمادگی آذربایجانیان برای عزیمت به تهران و دفاع از مشروطه اتفاق افتادند.

از این زمان است که جنگهای معرف 11 ماهه تبریز آغاز می گردد و دنیا به تحسین فرزند خلف بابک، ستارخان می پردازد. شهر به دو قسمت تقسیم می شود. بعضی محلات در دست مجاهدان و برخی دیگر در دست جیره خواران حکومت که ستارخان و یارانش را بابی می دانند و قتلشان را واجب.

مجاهدان و فرزندان ملت چون ستارخان، باقرخان، علی مسیو، حسین خان باغبان، حیدرخان عمواوغلو و دیگران کفه ترازو را به نفع مجاهدان سنگین تر می کنند، ولی استعمار پیر نقشه ای کارساز می کشد. با این جمله که «اگر جنگ طولانی گردد خون جوانان شهر به هدر خواهد رفت» دستهای تلاشگر مجاهدان را سرد می کند. همه اسلحه را بر زمین می گذارند و خود را به امواج حوادث می سپارند. رحیم خان چلبیانلو به راحتی وارد شهر شده، مستقر می شود.

تنها، شیر بیشۀ آذربایجان ستارخان، به این امر رضایت نمی دهد و با مجاهدان اندک خود، جنگ را در محلۀ «امره‌قیز» ادامه می دهد. در این زمان شعلۀ مشروطیت ایران تنها در محلۀ «امره‌قیز» و به وسیله ستارخان روشن نگهداشته شده بود.

ستارخان در پاسخ پاخیتانوف سرکنسول روس که برای مذاکره با او در مورد صلح و نیز تامین جانی او با اعطا یک بیرق روسیه به دیدارش آمده بود، می گوید : «جناب کنسول، من می‌خواهم هفت دولت زیر بیرق امیرالمومنین باشد، شما از من می خواهید زیر بیرق روس بروم؟ حاشا چنین نخواهد شد!»

او آن هنگام که بیرقهای روس را که از ترس قاجار بر سر در خانه ها زده شده بود، می بیند فریاد می زند و می گوید : «سوگند خورده و قرآن مهر کرده ام که بیرق آزادی‌ای‌ را که بر دوش گرفته ام، بر زمین نگذارم.»

در 26 تیر 1287 همراه با 17 تن از مجاهدان جان بر کفش دست به کاری سترگ در کل تاریخ مشروطه می زند. با حرکتی سریع محاصره را شکسته، بیرقهای سفید رذالت را با گلوله های آتشین خود از سر در خانه ها بر زمین می افکند. و شعلۀ در حال خاموشی آزادی را جانی دوباره می بخشد. اوگاریبالدی وار فریاد می زند : «بیایید، بیایید، آنکه در خانه بماند مرد نیست. ما یا پیروز خواهیم شد یا خواهیم مرد.»

بدین ترتیب بار دیگر تبریز به خروش در می آید و شهر تماماً به دست مجاهدان می افتد. جنگ به حومۀ تبریز کشیده می شود. ستارخان در این جنگهای تن به تن رشادت را به اوج می رساند. یکی از مجاهدان اینگونه می گوید : «اواسط مرداد ماه بود. ستارخان به همراه 12 تن از یارانش در محاصرۀ شش هزار سوارۀ دشمن قرار گرفته بود. همه او را از دست رفته پنداشته، امیدی به زندۀ ماندنش نداشتند. لیکن ستارخان با این جمله مشهورش که «آزدان آز، چوخدان چوخ قیریلار» (از کم، کم، از زیاد، زیاد کشته می شود.) به دشمن فرصت پیشروی نمی دهد و ایستادگی می کند. سرانجام نیز حسین‌خان باغبان با مجاهدانش حلقه محاصره را شکسته، دشمن را عقب راندند و ستارخان را نجات دادند.»

محمدعلی شاه که نمی تواند ستارخان و مجاهدان را از بین ببرد، عین الدوله و سپهدار محمدولی خان تنکابنی را با قشونی 30 هزار نفری به تبریز می فرستد. این جنگ از چهارم شهریور آغاز شده تا 21 مهر ماه ادامه پیدا می کند. در مقابل این اردوی سی هزار نفری، تعداد افراد ستارخان تنها 15 هزار نفر بود و این اندکی افراد را تنها اراده و ایمان پولادین آنها پر می نمود. ستارخان نیز سربازانش را به خوبی هدایت می کند و همیشه می گوید که شرط پیروزی، تنها همکاری و هوشیاری است.

سرانجام کاری از دست استبداد بر نمی آید و آنان دمشان را روی کولشان گذارده، متفرق می شوند. در همین فاصله شهرهای دیگر آذربایجان مانند خوی، مرند، مراغه و سلماس و دیگر شهرها به دست مشروطه خواهان می افتند.

مرحله دوم جنگها با تجدید قوای استبداد، از اواسط بهمن ماه شروع شده تا نهم اردیبهشت ماه سال بعد (1288) ادامه پیدا می کند. در این مدت تبریز تحت شدیدترین محاصره ها قرار می گیرد. ذخیرۀ غذایی تمام می شود و مردم با خوردن یونجه و برگ درختان شکم خود را سیر می کنند. این مثل از آن زمان در بین ملت رواج یافته که «یونجا یئییب، مشروطه آلمیشیق» (یونجه خورده، مشروطه گرفته‌ایم) در این بحبوحه ستارخان اینگونه یارانش را روحیه می دهد : «نترسید، ما برای گرفتن حقوق ملی مان که عین عدالت است تلاش می کنیم و آنها برای منافع شخصی خود و به ضرر ملت.» بزرگترین هدیه ای که می توانست به مجاهدان داده شود این بود که سردار ملی آنها را «آی آنام قوربان» (ای مادرم فدایت) خطاب کند!

نهایت اینکه دشمن تاب مقاومت در مقابل مجاهدان را نیاورده، به فکر عقب نشینی می افتد و لیکن برای سرکوب تبریزیان دست روسها را باز می گذارد. روسها به بهانۀ دفاع از اتباع خود وارد کشور و تبریز می شوند. مرکز غیبی با دور اندیشی بجا، هر نوع جنگ و درگیری با روسها را قدغن اعلام کرده، بدین ترتیب جلوی قتل عام مجاهدان به وسیلۀ آنان و نیروهای دولتی را می گیرد.

روسها تحویل مجاهدان قفقازی را از مجاهدان خواستار می شوند و چون به هدفشان نمی رسند، تهدید به دستگیری ستارخان و باقرخان می نمایند. به خاطر آنکه دستگیری و قتل ستارخان ضربه شدیدی بر نهضت می توانست باشد، لذا سردار بر خلاف میل باطنی در کنسولگری عثمانی بست می نشیند.

مبارزات و فداکاریهای آذربایجانیان بی ثمر نمی ماند و استبداد سقوط می کند. هر چند که این کار دیر صورت می پذیرد و آذربایجان در بند اشغالگران خارجی، سهمی در حکومت مشروطه که صاحب اصلی آن است، به دست نمی آورد. انقلاب با دخالت نیروهای دست نشاندۀ خارجی از راه اصلی خود منحرف می شود. نیروهایی که تهران را فتح کردند، به مانند آذربایجانیان از جان و دل پای به عرصۀ انقلاب نگذاشته بودند. به عنوان مثال بختیاری ها بیشتر به خاطر حفظ منافع اقتصادی و سیاسی خود و به دستور مستقیم استعمار انگلیس در فتح تهران شرکت جسته بودند. رهبری مجاهدان مشروطه رشت را نیز دشمن سر سخت مشروطه و محاصره کنندۀ تبریز یعنی محمدولی خان تنکابنی بر عهده داشت!!

فاتحان بعد از فتح تهران، محمدعلی شاه را از سلطنت خلع کرده، احمد میرزا پسر کوچک او را بر تخت نشاندند. محمدعلی شاه با تعیین حقوق سالانه روانۀ روسیه گشت و لیاخوف، ویرانگر مجلس با بخشودگی از طرف سپهدار در پست خود ابقا گردید و بدین ترتیب خون هزاران آذربایجانی به هدر رفت و باز مستبدان در لباس مشروطه خواه زمام امور را در دست گرفتند.

ستارخان بعد از اینکه آبها از آسیاب افتاد به خانه خود بر می گردد و بعد از مدتی به وسیلۀ مخبرالسلطنه (والی تازه تبریز و قاتل بعدی شیخ محمد خیابانی) برای سرکوبی مجاهدان اردبیل روانه آنجا می گردد. البته این کار نقشه ای برای از میان برداشتن سردار بود که او توانست با هزاران زحمت از آن غایله رهایی یافته، به تبریز باز گردد. وجود ستارخان در تبریز خواب از چشمان خیلی از تهران نشینان گرفته بود، لذا به زور او را تبعیدگونه به تهران آوردند.

ستارخان و باقرخان و عده ای از مجاهدان، یک روز مانده به نوروز سال 1289 با بدرقه  بی‌نظیر مردم تبریز راهی تهران می شوند. در بین راه تبریز ـ تهران از مجاهدان آذربایجان استقبال‌های گرمی روی می دهد و مهمانی‌های بزرگی به خاطر آنان، از طرف مردم ترتیب داده می شود. ستارخان در فروردین 1289 با استقبال کم نظیری وارد تهران گردیده و به محض ورود با صدور بیانیه ای پایبندی خود به قانون را به اطلاع عموم می رساند.

همزمان با ورود ستارخان به تهران، اختلافات شدیدی بین فاتحان روی داده بود  و آنها به دو دستۀ اعتدالیون و انقلابیون تقسیم شده بودند. ستارخان برای از بین بردن این دوگانگی تلاش می نماید، ولی موفق نمی‌گردد و سرانجام نیز به خاطر همین اختلافات خود از میان می رود.

پس از ترور چند تن از شخصیتهای کشور از هر دو طرف رقیب، مجاهدان متهم به انجام ترورها می شوند. به همین خاطر دولت تصمیم به جمع آوری سلاحهای مجاهدان می گیرد. این در حالی است که سلاحهای بختیاریها، قشقایی‌ها، ارامنه و دیگر فاتحان جمع آوری نمی شود. مجاهدان نیز در مقابل این کار مقاومت نشان می دهند. همگی در پارک اتابک جمع شده، تصمیم به دفاع از خود می گیرند. بیشتر سلاحهای مجاهدان آذربایجانی اسلحه هایی بودند که آنها را با جنگ تن به تن و دادن کشته های زیاد و از نیروهای مهاجم به دست آورده بودند. با وجود تلاشهای ستارخان، مجاهدان راضی به تحویل سلاح نمی شوند. (البته خود ستارخان از ته دل راضی به تحویل سلاحها نبود چرا که به پاکی مجاهدانش ایمان داشت.)

در شب همان روز ژاندارمها، پلیس، قزاق‌ها و سواره‌های بختیاری به رهبری یپرم‌خان ارمنی و سردار بهادر (برادر سردار اسعد) با سلاحهای سنگین در اطراف پارک مستقر می شوند. سردار بعد از کمی تلاش، مجاهدان را به تحویل سلاحها راضی می کند ولی سخنان و افعال دو خائن، مجاهدان را از تحویل سلاحهایشان منصرف می سازد. در پی این کار، نیروهای دولتی به پارک یورش برده، مجاهدان را به گلوله می بندند. بدین ترتیب جنگ شروع می شود. ستارخان با مشاهدۀ ورورد بختیاریها به پارک با پنج گلوله، پنج تن از آنها را از پای در می آورد و سپس برای سنگر گیری راهی پشت بام می شود. در این هنگام گلوله ای از پشت پای سردار را هدف قرار داده او را زخمی می کند. سردار را به اتاقی برده، بستری می کنند.

مبارزه تمام می شود. ارامنه و بختیاری ها بعد از کشتن بیش از 18 نفر از مجاهدان، وحشت را به اوج می رسانند. هر چه به دستشان می رسد می شکنند و از بین می برند. حتی لوح تقدیری که از طرف مجلس به سردار و مجاهدانش داده شده بود، دزدیده می شود. مردم با شنیدن خبر حادثه بازارها را بسته، اعتصاب می کنند و لیکن کار از کار گذشته بود.

فخر آذربایجان، ستارخان، با گلوله‌ای از پای می افتد و جایزه زحماتش را به خوبی دریافت می کند. طبیبان چارۀ کار را در قطع پای سردار می بینند ولی او بدین کار رضایت نمی دهد. بعدها با تلاش میرزا جواد ناطق و دیگران با زحمات حکیمان داخلی و خارجی زخم سردار کمی بهبود می یابد و می تواند که با عصا راه برود.

ستارخان اوخر عمر خود را تنها با آرزوی برگشت به سرزمین مادریش آذربایجان می گذراند و سر انجام نیز تاب این هجران را نیاورده، در 25 آبان 1293 بر اثر زخم پایش چشم از جهان فرور می بندد. بعد از مراسمی با شکوه در 27 آبان ماه در باغ طوطی شاه عبدالعظیم به خاک سپرده می شود. روحش شاد.

 

*     *     *

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فرازهایی از شخصیت ستارخان و کارهای او

 

 ـ در جریان جنگهای تبریز، کنسول روس پاخیتانوف چنین می نویسد : مغازه های مناطقی که زیر نفوذ نیروهای دولتی و اسلامیه‌ای‌ها قرار دارند، همگی غارت شده اند و لیکن به هیچ مغازه ای در منطقه زیر نفوذ ستارخان دست زده نشده است.

ـ ستارخان بر اساس افکار خود تاثیر مطبوعات را در بیداری مردم نیک می دانست. لذا به امر او روزنامه آذربایجان به زبانهای ترکی و فارسی چاپ و منتشر می شد. هنگامیکه اولین شماره روزنامه به دست ستارخان رسید، چشمانش از اشک پر شده و گفت : «امروز عید ملی مردم آذربایجان است.»

ـ مرحوم شیخ محمد خیابانی که خود در جنگهای 11 ماهه تبریز شرکت فعال داشت، می گوید : در حالیکه ملیون نتوانسته بودند پول لازم برای مجاهدان را تهیه کنند، ستارخان چند هزار تومان پس اندازش را آورده بین مجاهدان تقسیم کرد.

ـ در هنگام جنگهای تبریز، ابوالحسن خان اقبال آذر (خوانندۀ بزرگ آذربایجانی) به دعوت ستارخان به تبریز آمده، برای تقویت روحیه مجاهدان سرودهای رزمی می خواند. ...

 

*     *     *

 

به امید آنکه مسولان کشور در بحبوحه تنش های سیاسی کشور، کمی نیز به فکر نامداران این سرزمین باشند. هر انسانی با دیدن قبر بی نام و نشان و دور از شان ستارخان در شهر ری، متاسف می شود. می شود با ساخت آرامگاهی شایسته در شهر ری و یا انتقال قبر سردار به تبریز (یعنی عمل به وصیت خود او و خواست بازماندگانش) و ساخت مقبره ای در شان فداکاریهای مجاهدان آذربایجانی و به پاس بزرگداشت و نکو داشت آنها، فرهنگ اعلای اسلامی مان را به رخ دیگران کشید.

 

 

منابع :

دو سردار مشروطه ـ رئیس نیا ، ناهیدی آذر

تارخ مشروطه ـ احمد کسروی

مجموعه مقالات کنگره بزرگداشت ستارخان 1378 ـ جمعیت دانشگاهیان آذربایجانی

 

** این نوشته در شماره ۲۲۸ هفته نامه اورین خوی چاپ شده است.

http://xoyaz.blogfa.com/post-68.aspx

منبع:

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 22:52  توسط seysan  | 

كميته ملي پخش برنامه آذربايجان (NBCA) در صدد است تا تعداد شبكه‌هاي تلويزيوني اين كشور را افزايش دهد.
  
  
  به گزارش سرويس تلويزيون خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، به نقل از اتحاديه راديو و تلويزيون‌هاي آسيا و اقيانوسيه (ABU)، كميته ملي بخش برنامه آذربايجان (NBCA) از اپراتورهاي شبكه‌هاي راديويي تلويزيوني اين كشور درخواست كرده است تا تعداد شبكه‌هاي تلويزيوني خود را افزايش دهند.
  
  
  نوشيروان محرمعلي، رييس كميته ملي پخش برنامه آذربايجان (NBCA) در اين خصوص اظهار كرد: براي افزايش تعداد شبكه‌هاي تلويزيوني در آذربايجان نياز بصري به آموزش نيروي انساني با مهارت كافي و تأسيس موسسات و آكادمي‌هاي مخصوص راديو و تلويزيون وجود دارد. به هر حال سعي ما در افزايش تعداد شبكه‌هاي تلويزيوني است. مطمئناً هنگامي كه كميته دستور قطعي صادر كند تعداد شبكه‌ها افزايش خواهد يافت. اما در حال حاضر تمركز ما بر روي راه‌اندازي شبكه تلويزيوني جديدي به نام «خبر تي.وي» (Kheber TV) است كه بيشتر به پخش اخبار خواهد پرداخت .

http://azadturk.blogfa.com/

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 20:59  توسط seysan  | 

پان در یک کلمه به معنای اتحاد یا همبستگی یا یکپارچگی است. در ایران نیز تعدادی از تیره ها که از هویت خود شناخت نداشته، و تعصبات و نا اگاهی ، انان را به مرز جنون کشانده ، پانهای متفاوتی راه اندازی کردند. پان ترک ( پان گرگی): هبستگی جهانی ترک زبانان از شمال چین و مغولستان تا ترکیه و شمال عراق. پان ترکهای فعال در ایران نمیدانند که بابک و ستار و باقر بزرگان تاریخشان خود را ایرانی اصیل میدانستند. نمیدانند که اذری ها همواره ایرانیان اصیل بودند و امروز با حماقت و بی اطلاع و نا اگاهی دم از تجزیه و استقلال میزنند. به امید ایران بزرگ شاهنشاهی و الحاق اذربایجان شمالی به زادگاه و خاک خود ایران. پاپک نام اصیل پارسی بوده است پاپک خرم دین زرتشتی بوده و برای دفاع از خاک میهنش ایران قیام کرد. ستار خان و باقر خان ایرانی اصیل و میهن پرست بودند که برای یارانی با سلطنت مشروطه قیام کردند. حال اگر تورکها که خود من هم از انها هستم خود را فرزندان پاپک و ستار و باقر و ... میدانند باید میهن خود را بپرستند و پیرو ارمانهای انها که همانا ایران سلطنتی و ازاد بوده است باشند پان کردها: این عده تعداد بسیار بسیار معدود و اغلب تروریست را تشکیل میدهند ودر قالب گروههایی همچون pkk جهت استقلال مبارزه میکنند. دریغ از انکه حزب دموکرات و پژاک دو حزب مقتدر و پرطرفدار در ایران و عراق خود را ایرانی اصیل و میهن پرست میدانند و هدفشان ایران فدرال و سلطنتی میباشد. پان کردها نمیدانند که کرد یعنی ایران ، کرد یعنی ماد و ماد بنیانگذار سلطنت بزرگ در تاریخایران و جهان. اینان چگونه از تجزیه سخن به میان میاورند در حالی که تمام افتخارات و هویتشان در ایران خلاصه میشود؟ پان عرب: این گروه افراد بسیار مضحکی هستند که به دنبال یکپارچگی تمام کشورهای عربی بوده و خوزستان ایران را از ان اعراب میدانند و خواستار تشکیل عربستان بزرگ و واحد میباشند که این دسته نیز تروریستی میباشد. این تعداد نمیدانند که اعراب میهن پرست ایران همان هایی هستند که صدام حسین نماینده ی اعراب در سال 1981 را شکست داده و ایرانی بودن خود را ثابت کردند. خوشبختانه تا به امروز تنها تیره ی بزرگ ایرانی یعنی بلوچها از سرزمین بلوچستان هیچ پانی راه اندازه نکرده و هم بلوچهای ایران و بلوچهای پاکستان خود را از ایرانیان اصیل و بازماندگان قوم پارت میدانند. تا اینجا با پان تورکیسم پان کوردیسم و پان عربیسم اشنا شدیم. و دریافتیم که هر لحظه امکان و شرایط تجزیه در ایران وجود دارد. مخصوصا با سیاستهای بی خردانه ی حکومت و توهین به اقوام یارانی در روزنامه های دولتی. جالب اینکه تمام این پان مخالف فارسی زبانان بوده و فارسی زبانان را محکوم میکنند و از فارسها تنفر دارند و تمام مشکلات خود را از فارسها میدانند! نکته ی جالب تر اینکه پان فارسیسم وجود ندارد با توجه به اینکه فارسها در شمال غربی چین ،ازبکستان تاجیکستان ،ترکمنستان ، افغانستان بخشی از گرجستان و ایران حضور دارند و جمعیت پارسی زبانان در جهان بیش از 200 میلیون نفر میباشد. اما پان فارسیسم وجود ندارد شاید به این دلیل است که هیچ فارس زبانی نژاد و زبان خود را نمیپرستد و تنها به فکر ایران است نه نام ها و زبانها! در ایران حزبی با نام پان ایرانیست وجود دارد که به زبانها و ادیان و مذاهب تمام کشورها احترام گذاشته و تنها به دنبال حق طبیعی و قانونی ایران بوده و یکپارچگی ایرانیان اصیل سرتاسر جهان را طلب میکند. گرجستان ، اذربایجان ، نخجوان ، ارمنستان ، ترکمنستان ، ازبکستان ، تاجیکستان ، افغانستان ، گرجستان و بخشی از پاکستان در طول حکومت قاجاریه با قرار داد های احمقانه که بین ایران و شوروی و انگلیس امظاء شد از ایران جدا گردیدند. امروز با گذر حدود ۱۰۰ سال از سرنگونی قاجار و ۱۷ سال از سرنگونی حکومت کمونیستی شوروی به طور کاملا قانونی این قرار دادها منحل و ۱۰۰٪ این مناطق مطعلق به ایران است. به دلیل نا کار امدی جمهوری اسلامی به جای انکه پس از انحلال حکومت شوروی فعالیتها برای الحاق این کشورها به ایران اغاز شود اخوندها به دنبال صدور انقلاب اسلامی به این مناطق بودند. این در حالیست که مردم خود این مناطق نیز خود را ایرانی میخواندند و تقاضای الحاق به ایران میکردند اما در ایران حکومت به فکر های دیگر بود... بیشترین امید ایرانیان میهن پرست به ایران اینده ی شاهنشاهی و حزب بزرگ پان ایرانیست خواهد بود. در ارتباط با تمام این موارد با گذر زمان توضیحات تکمیلی خواهم داد. همه روی یکسر به جنگ آوریم جهان بر بد اندیش به تنگ آوریم ز بهر بر و بوم و پیوند خویش زن و کودک و خرد و فرزند خویش همه سربه سرتن به کشتن دهیم از آن به که کشور به دشمن دهیم http://www.bydari.blogfa.com/
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 17:1  توسط seysan  | 

مدیرعامل سازمان فرهنگی ، هنری شهرداری تبریز گفت : برای نخستین بار در کشور ، جشنواره سراسری شعر به دو زبان ترکی و فارسی در تبریز برگزار می شود . سید قاسم ناظمی در گفتگو با خبرنگار مهر در تبریز افزود: جشنواره سراسری شعر با عنوان " خط سوم " روزهای 28 تا 30 آذرماه سال جاری در تبریز برپا می شود . وی اظهار داشت : گرچه این جشنواره داخلی است اما آثاری نیز از کشورهای انگلستان، نروژ، پاکستان، آذربایجان و ترکیه به دبیرخانه جشنواره شعر خط سوم ارسال شده است . قاسمی آخر آبان ماه را آخرین مهلت ارسال آثار اعلام و خاطرنشان کرد : این جشنواره در دو بخش اشعار فارسی و ترکی برگزار شده و شامل بخش موضوع آزاد و بخش ویژه با محوریت " تبریز " خواهد بود . وی با بیان اینکه شاعران می توانند در هر دو قالب نو و کلاسیک و در تمامی موضوعات در این جشنواره شرکت کنند،‌ یادآور شد : هر شاعر می تواند در 24 قالب و موضوع نسبت به ارسال اثر اقدام کند . مدیرعامل سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز از همکاری خانه شاعران تبریز و برخی از سازمان های فرهنگی در برگزاری جشنواره خط سوم خبر داد و عنوان کرد: متاسفانه کلانشهر تبریز طی سال‌های اخیر از نظر فعالیت های فرهنگی افت بسیاری داشته و دلیل آن عدم توجه مسئولان به حوزه فرهنگ بوده است . وی ادامه داد: امروزه فعالیت‌ های فرهنگی در تبریز به یک پز تبدیل شده و افراد و سازمان‌ها توجه به امور فرهنگی را نه بر اساس نیاز بلکه نوعی ژست تلقی می کنند .

وی خاطرنشان کرد: شهر تبریز به عنوان پایتخت فرهنگی ترکی از این پس همه ساله میزبان این جشنواره خواهد بود.غلامرضا رزمی، ‌دبیر جشنواره شعر خط سوم نیز درباره این جشنواره اظهار داشت: تاکنون تعداد 600 اثر به دبیرخانه جشنواره ارسال شده که انتظار می رود تا پایان مهلت مقرر، تعداد آثار ارسالی به یک‌ هزار مورد برسد.وی همچنین یادآور شد: تاکنون 254 شاعر آثار خود را ارسال کرده اند که از این بین 250 نفر از شعرای داخلی بوده و چهار نفر نیز از شاعران کشورهای خارجی هستند. رزمی ادامه داد: در بخش اشعار فارسی شهرهای تهران، ‌تبریز و شیراز و در بخش ترکی نیز تبریز، ‌تهران، زنجان و اردبیل بیشترین شرکت کننده را داشته اند  .

 

آذربایجان اویرنجی حرکاتی - تبریز

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 22:22  توسط seysan  | 

  26 آذرماه سالروز به آتش کشیده شدن تعداد بی شماری از کتابهای نوشته شده  به زبان تورکی آذربایجانی است که گرفتار حقد و کینه اشغالگران ارتش شاهنشاهی گردید و جلد به جلد در آتش فاشیسم سوخت.

بر اساس اسناد موجود و نیز شهادت شاهدانی که اکنون در قید حیات هستند پس از  نسل کشی هولناکی که  توسط شوونیسم فارس از 21 آذر ماه سال 1325 با سقوط حکومت ملی آذربایجان آغاز شد دهها هزار انسان تورک به همراه  صدها هزار جلد کتاب تورکی، بصورت دلخراشی به شهادت رسیدند!

آزادیخواهان غیور و مقاوم  آذربایجانی  دسته دسته  بدون محاکمه اعدام  و کتابهای نوشته شده به زبان تورکی پشته پشته به آتش کشیده شدند.

بر اساس اظهارات شاهدان زنده  دستگاه جنایتکار رژیم آریامهری به کودکان  مشتاق علم در مدارس  آذربایجانی اشغالی دستور میدهد تا با تشکیل صفهای متعدد منتهی به خرمنهای افروخته آتش،  کتب درسی تالیف شده به زبان تورکی   در دوران حکومت ملی را با دست خود در آتش افکنند!

مطابق اظهارات همین شاهدان گفته می شود که بسیاری از کودکان به دلیل اجتناب از در آتش افکندن اسناد هویت ملی خود به شدت مضروب شده  و یا آتش در کف دستانشان گذاشته شده است!

میگویند در 26 آذرماه دود ناشی از سوختن کتابهای درسی مدارس آذربایجان ، موسوم به «آنادیلی»، در میادین ساعت و دانشسرای شهر بزرگ تبریز به حدی انبوه و مرتفع بوده که ستونهای غلیظ دود برای ساعتها از همه جای شهر تبریز قابل رویت بوده است!

همچنین تاکید می شود که منازل برخی از روشنفکران و مبارزان در اردبیل ، تبریز ،زنجان،اورمو و... به دلیل مخالفت از تحویل کتابهای تورکی همراه با اعضای خانواده هایشان به آتش کشیده شده اند.

همچنین بسیاری از پدران و مادران ما شهادت می دهند که تا سالها بعد از آن واقعه دهشتناک اگر اتفاقا کتابی به زبان تورکی آذربایجانی در خانه و یا کتابفروشی شهروندی توسط ساواک یافت می شود وی حتما گرفتار انواعی از مصائب و شکنجه ها می گردید!

شدت قساوت و شقاوت ارتش اشغالگر شاهنشاهی در تقتیل،غارت و تحریق نفایس معنوی و مادی آذربایجان به حدی هولناک بوده که گفته می شود بسیاری از کودکان مظلوم دچار انواع ناراحتی های روحی و روانی شده اند!

اکنون از ان فجایع خونین،وحشتناک وضد بشری 59  پاییز می گذرد.

ملت آذربایجان درسالگرد آن کتابسوزان فاشیتی که کاملا مشابه کتابسوزان دوران  آلمان هیتلری است به یاد هر شهید آزادیخواه و نیز هر کتابی که در آتش فاشیسم حاکمان پان آریانیست تهران خاکستر شده کتابی را به پیوست یک شاخه گل میخک سرخ به رسم یادبود تقدیم دوستان،آشنایان و همزبانان و نیز آزادیخواهان می کنند.

http://www.joshgun.blogfa.com/

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 22:57  توسط seysan  | 

امروزه پان آریائیست ها به جای تشکر از امپراتوران تورک که توسعه دهندگان زبان فارسی بودند

همواره با آنها و با همه تورکان دشمنی می ورزند . علت این دشمنی هم بیشتر از آنجا ناشی

می شود که در طول هزار سال ، تورکان در راس حکومتهای ایرانی و در قالب پادشاهان و سلاطین

وزرا، فرمانداران ایالات و ولایات و فرماندهان کشوری و لشگری بوده و پارسیان و تاجیکان بیشتر به

عنوان منشیان و رعایا در خدمت آنان بوده اند . این عامل باعث احساس حقارت در ناسیونالیست

های افراطی شده پس از حاکمیّت خاندان پهلوی بر ایران که خود را منتسب به پارسیان میکرد

در پی تلافی این حقارت هزارساله برآمدند !

درباره این حس حقارت به متنی که در مجله ( نگاه نو) در سال ۱۳۷۰ چاپ شده و این مجله به

وسیله ناسیونالیستهایی چون کاوه بیات و همفکرانش منتشر میشد نظری می افکنیم :

« ملت ایران طی حدود هزارسال از زمان غزنویان تا پایان قاجاریه زیر سلطه سلاطین تورک قرار

داشته است و چنان بوده که در مدت طولانی این تسلط ، از حداکثر حق و بختی که گاه برخوردار

میشده شمشیرزنی در مقام سربازی ساده در خدمت سردارن تورک بوده است ، حال لازم به

یادآوری نیست که چون همه املاک بزرگ همواره از سوی شاهان به صورت تیول و اقطاع در اختیار

سرداران پیروزمند قرار میگرفت ، یک ایرانی غیر تورک سهمی در این میان نمی توانست داشته

باشد » (مجله نگاه نو شماره ۴ دی ۱۳۷۰ ص۳۸ ).

منبع:

http://www.anadili.blogfa.com/

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 22:52  توسط seysan  | 

به نام خدا

ظلمت صریح با تو سخن گفت پس تو هم با او به استعاره و ایما سخن مگو

ما شرکت کنندگان در نود و سومین مراسم سالگرد سردار کبیر آذربایجان شهید ستارخان، با ایمانی راسخ به درستی راهی که انتخاب کرده ایم و با تکیه بر پشتیبانی مردم خود و با قسم به خون شهیدانی که در سالهای گذشته، خون خود را نثار آذربایجان کرده اند و ضمن تاکید دوباره بر ادامه مبارزات مدنی خویش، خواسته های خود را به حضور ملت خویش اعلام می کنیم.

1. ما از حکومت جمهوری اسلامی ایران میخواهیم که از برخورد امنیتی با فعالان مدنی آذربایجان دست بردارد و با آگاهی از اینکه این فشارها خللی در اراده این ملت بزرگ ایجاد نمی کند به این فشارها سریعا خاتمه دهد.

2. زندانیان سیاسی و فعالان مدنی و حقوق بشر آذربایجان را بدون هیچ قید و شرطی آزاد نماید.

3. طی سالهای اخیر  تعداد زیادی از نشریات کثیرالانتشار و دانشجویی هویت طلب و مستقل توقیف شده و مدیران مسئول آنها مورد ارعاب قرار گرفته اند. توقف این توقیفها و بازگشایی این نشریات را خواستاریم.

4. مجازات تحصیلی دانشجویانی که به دلیل فعالیتهای هویت طلبانه و مدنی گرفتار احکام کمیته های انظباطی دانشگاهها شده اند فورا لغو شود.

5. امواج بیکاری، مواد مخدر و مهاجرت، آذربایجان را در معرض تهدید قرار داده است. عدم مسئولیت پذیری مسئولان در این خصوص غیر قابل تحمل شده است. ما مجازات مسئولین قاصر و مقصر را خواستاریم.

6. بخشنامه مجبوریت تدریس به زبان فارسی در موسسات و دانشگاههای کشور ملغا اعلام گردد.

7. مقدمات رسمی شدن زبان ترکی و ایجاد کانالهای رادیویی و تلویزیونی به این زبان در سراسر ایران فراهم شود.

8. پروژه استان سازی در آذربایجان متوقف گردد و نام آذربایجان به استانهای آذربایجانی نشین برگردد و نیز اسامی بومی منطقه اعاده شود.

9. آثار تاریخی و فرهنگی آذربایجان حفاظت شود و از غارت و تخریب عمدی و یا سهوی آن جلوگیری گردد.

10. به نام اسلام به اقدامات نژاد پرستانه ادامه ندهد و اگر میخواهد به چنین کارهایی ادامه بدهد پسوند اسلامی را از نام رسمی کشور حذف نموده و به جای آن از عنوان "جمهوری پارسی ایران" استفاده کند.

11. همچنین ادامه روابطه ایران با ارمنستان را محکوم میکنیم و معتقدیم که تا اعتراف ارمنستان به نسل کشی شیعیان قره باغ اشغالی و بازگرداندن سرزمین های اشغال شده به آذربایجان، کشورهای مسلمان باید روابط خود را با این رژیم اشغالگر قطع کنند.

12. تروریستهای پ ک ک و پژاک و نیز قاچاقچیان تحت حمایت این جنایتکاران، جان و مال مردم در غرب آذربایجان را هدف تعدی قرار داده اند. برخورد قاطع با تروریستهاو قاچاقچیان را در غرب آذربایجان خواستاریم و سیاستهایی را که در راستای تغییر ترکیب جمعیتی این منطقه در حال پیاده شدن است را به شدت محکوم می کنیم.

13.  مزار ستارخان سردار ملی بر اساس وصیت نامه آن شهید بزرگوار به تبریز منتقل شود.

 

 شرکت کنندگان در مراسم نود و سومین سالگرد شهادت ستارخان سردار ملی

24آبانماه سال 1386

میللی شورا

آذربایجان اویرنجی حرکاتی - ری

 

اسامی دستگیر شدگان مراسم ستارخان

 

بلال وليزاده

 جعفر پژمان

حسين ستاري

آراز نقي پور

رسول رضایی

ایواز خانی

داریوش عبادپور

یانار سونمز

حجازی

آیدین ؟

تا این لحظه از اسامی دیگر ستگیر شدن هنوز خبری در دست نیست . لازم به یاد آوری است فعالین آذربایجانی پس ار دستگیر شدن به دارالتوبه ی حرم برده می شدند و در مواردی حتی لباس شخصی ها فعالین آذربایجانی را تا ایستگاه مترو ی شهر ری تعقیب می کردند .

 

آذربایجان اویرنجی حرکاتی - ری

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 19:49  توسط seysan  | 

ارمنستان باید بداند کاسه ی صبر آذربایجان پر می شود .

 

سرکنسول آذربایجان گفت : آذربایجان گروهک پ.ک.ک را تروریست می شناسد و خواهان برخورد قاطع با آن است . آیخان سلیمان اف که به ارومیه سفر کرده است درباره ی تداوم در اشغال ماندن بخشی از آذربایجان در تصرف ارمنستان نیز افزود : جمهوری ارمنستان باید بداند کاسه ی صبر آذربایجان روزی پر می شود . وی قبول آتش بس در حالی که حدود 20 درصد از خاک این کشور در اشغال ارمنی هاست را به دلیل تقویت ارتش این کشور برای دادن جواب محکم به متجاوزان دانست .

 

آذربایجان اویرنجی حرکاتی - اورمو

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 19:40  توسط seysan  | 

در اعتراض به سخنان " خديجه منصوري" عضو غير منتخب شوراي شهر اورميه و يكي از طرفداران گروه تروريستي PKK كه در دو هفته نامه " هاوار" چاپ سنندج درج شده بود، كميته مردمي دفاع از غرب آذربايجان با انتشار بيانيه اي سخنان اين حامي تروريست ها محكوم نمود. اين بيانيه كه متن آن در زير آمده است بصورت گسترده در بين مردم غرب آذربايجان پخش گرديد. كميته مردمي دفاع از غرب آذربايجان از هواداران كميته و فعالين حركت ملي مي خواهد كه با تكثير و پخش اين بيانيه كميته مردمي دفاع از غرب آذربايجان را ياري رسانند.

بیانیه کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان در رابطه با سخنان اخیر خدیجه منصوری عضو غیر منتخب شورای شهر اورمیه

ملت شریف آذربایجان

مردم آگاه غرب آذربایجان

آن گونه که مستحضر هستید، گروه های تروریستی کرد و حامیان داخلی آن ها مدت های مدیدی است که در پی اجرایی کردن نقشه شوم اشغال اراضی غرب آذربایجان می باشند. اجداد و پیشوایان این تروریست ها 80 سال قبل و بعد از فجایع جیلولوق در غرب آذربایجان تلاش بسیاری کردند که با زور اسلحه و با قتل عام انسان های بی گناه در شهرهای اورمو،سلماس،ماکی،خوی و... به مراد دل خویش برسند، ولی پایداری و مقاومت مردم مظلوم منطقه در دفاع از مام میهن و نوامیس خویش و یاری ارتش تورک عثمانی توطئه اسماعیل سیمکو را عقیم گذاشت.

بعد از سقوط رژیم شوونیستی و فاشیستی پهلوی در سال 1357 بار دیگر مار زخم خورد و زهر آلود تروریسم کرد به حرکت در آمده و این بار به رهبری حزب دمکرات کردستان تلاش کرد که با استفاده از فضای نا بسامان آن روزها آرزوهای به گور رفته رهبرانشان را جامه عمل بپوشانند، در نتیجه سولدوز قهرمان، اورمیه و روستاهای اطراف اورمیه با خون زنان و کودکان بی گناه رنگین شد. این بار نیز غیرت ملی تورک آذربایجانی مانع از آن شد که قاسملو و دیگر سران تروریست به اهداف خود برسند.

با شکست سیاسی و نظامی تروریست ها در منطقه غرب آذربایجان، رهبران گروه های تروریستی کرد با تغییر استنراتژی و تاکتیک اشغال آرام و استحاله نرم منطقه را در راس برنامه خود قرار دادند. آن ها با استفاده ابزاری از مهاجرین کرد منطقه و با تکیه به پول های غیر مشروع حاصل از قاچاق مواد مخدر،انسان، فحشا، اسلحه و... به خرید اراضی غرب آذربایجان مشغول گردیده و حمایت های ابزاری های شوونیسم فارس از این گروه ها برای پیشبرد اهداف خود ، موفقیت چشمگیری را نصیب گروه های تروریستی کرد.

در راستای این سیاست سیل مهاجرین کرد به غرب آذربایجان در چند سال گذشته به یکباره فزونی گرفت و نا امنی های اجتماعی و تضاد های فرهنگی در غرب آذربایجان نمود عینی پیدا کرد. امروز روح تروریستی و جنایتکار سیمکوها،قاسملو ها، شرفکندی ها در پیکرمسعود بارزانی ها، جلال طالبانی ها، عیدالله اوجالان ها،جمیل بایک ها،کارا ایلان ها،عبدالرحمان حاج احمدی ها،مصطفی هجری ها و... ظهور پیدا کرده است و بار دیگر مردم منطقه غرب آذربایجان ، مردم جنوب کشور تورکیه، مردم تورک اربیل و کرکوک گرفتار تروریست ها جدید شده اند. حامیان داخلی این تروریست ها نیز با سو استفاده از منابع اقتصادی ملت آذربایجان تلاش دارند که در ارکان سیاسی منطقه جای گرفته و به عنوان نیروی سیاسی مطرح معرفی شوند. با کمال تاسف در پی غفلت مردم تورک غرب آذربایجان که ناشی از فشارها و نارضایتی های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی ، اجتماعی مردم از حاکمیت مرکز است زمینه مساعدی برای عرض اندام سیاسی عو.امل تروریستی پدید آورده است.

خدیجه منصوری ، شهره شیرزاد( نوه اسماعیل سیمکو)، عابد فتاحی و... از جمله افرادی هستند که علنا و عملا به طرفداری و حمایت از گروه تروریتسی پ ک ک می پردازند( مصاحبه ها، سخنرانی ها، تبلیغات و عملکرد آن ها گویای مسئله است) و سیاست تئوریزه شده از سوی این گروه تروریستی را پیش می برند. در این گیر و دار شوونیسم فارس نیز سرمست از این مسئله برای خنثی نمودن جریان هویت طلبی ملت آذربایجان و حرکت ملی پنهانی و آشکارا حمایت خود را از این افراد دریغ نمی کند.

حامیان داخلی گروه های تروریستی بر این باورند که می توانند نقش سیاسی حزب تروریستی د. ت . پ ( دمکراتیک توپلوم پارتیسی – بازوی سیاسی پ ک ک در تورکیه) بازی کرده و در منطقه غرب آذربایجان به عنوان شاخه سیاسی گروه های تروریستی کرد فعالیت نمایند. این حامیان گروه های تروریستی از خلا موجود در انتخابات ناشی از عدم مشارکت مردم تورک غرب آذربایجان استفاده کرده و سعی در تثبیت سیاسی و اجتماعی خود را دارند و شنیده ها حاکی از آن است که افراد جدیدی را برای انتخابات 24 اسفند مجلس آماده نموده و جلسات مختلفی نیز برگزار کرده اند. این افراد با استفاده از جراید و تریبون های به ظاهر قانونی اندیشه های تروریستی خود را بسط داده و از نشر و چاپ ادعا های ارضی خود بر منطقه غرب آذربایجان ابایی ندارند.

خدیجه منصوری عضو غیر منتخب شورای شهر اورمیه در مصاحبه ای که در شماره 19 آبان دو هفته نامه هاورا چاپ سنندج داشت صراحتا غرب آذربایجان را منطقه کردستان شمالی ایران عنوان نموده و مرز آن را از اورمیه تا ماکو معرفی می نماید.

مردم آگاه آذربایجان:

کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان بر اساس رسالت ملی و بر حسب وظیفه نامه های هشدار آمیزی به دفتر نشریه هاوار و دفتر خدیجه منصوری ارسال و در مورد این گونه حرکات و گفتار به آنها اولتیماتم داده است و بار دیگر اعلام می دارد که تحرکات حامیان گروه های تروریستی کرد را که منطقه غرب آذربایجان را تهدید می کنند تحمل نخواهد کرد، ولی جا دارد مردم تورک غرب آذربایجان و ملت بزرگ آذربایجان آگاهی و هوشیاری خود را در مورد فعالیت های به ظاهر دمکراتیک ولی کاملا هدفدار و تروریتسی مآبانه عوامل طرفدار گروه های تروریستی کرد حفظ نمایند. مطمئنا آمادگی و حمایت های ملت آذربایجان از فعالین حرکت ملی و کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان نقشه و سیاست های گروه های تروریستی را به هم خواهد ریخت.

کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 20:31  توسط seysan  | 

كميته مردمي دفاع از غرب آذربايجان در راستاي مسئوليت ملي خود در دفاع از هويت ملي و اراضي تاريخي آذربايجان در پي چاپ سخنان هدفدار "خديجه منصوري" در دو هفته نامه " هاوار" با ارسال نامه هاي هشدار آميزيي به حاميان گروه هاي تروريستي اخطار داد.

متون نامه هاي ارسالي كميته مردمي دفاع از غرب آذربايجان به دفاتر " خديجه منصوري" و دو هفته نامه " هاوار"و"شورای شهراورمیه"

 

هشدار

خانم خدیجه منصوری، عضو غیر منتخب شورای اسلامی شهر اورمیه

مطالب غیر واقع و توهین آمیز شما در مورد اراضی تاریخی غرب آذربایجان، مندرج در دوهفته نامه "هاوار" و سایر سخنرانی هایتان، موید این مسئله است که شما بلند گوی گروه های تروریستی کرد فعال در غرب آذربایجان هستید و تلاش دارید آرزوهای پوسیده گروه های تروریستی کرد را در مورد اشغال اراضی تاریخی آذربایجان از تریبون های رسمی وجاهت بخشیده و تثبیت نماید. ما به شما و سایر رهبران گروه های تروریستی و طرفداران این گروه های تروریستی که دستشان به خون انسان های بی گناه تورک آلوده است هشدار می دهیم که، ملت آذربایجان و فعالین حرکت ملی آذربایجان چشم دوزی به اراضی ملی خود را تحمل نخواهد کرد. یقین داشته باشید که زمان یاغی گری سرکار خانم محترم و گروه های تروریستی کرد و طرفداران آنها که غرب آذربایجان را با عملیات های تروریستی خود به نا امنی کشیده اند سپری گردیده است و شما و آنانی که در رکاب گروه های تروریستی به ریختن خون انسان های بی گناه و اشغال اراضی تاریخی ملت آذربایجان مشغول هستند، جواب گوی کردار ناپسند و تروریستی خود خواهید بود. بهتر آن است که در مورد گفته هایتان از محضر ملت آذربایجان عفو بطلبید.

کمیته مردمی دفاع غرب آذربایجان

22 / 8 / 86

 

آقای سید هاشم هدایتی، صاحب امتیاز و مدیر مسئول دو هفته نامه "هاوار"

درج مصاحبه هدفدار و تحریک آلود "خدیجه منصوری" عضو شورای اسلامی شهر اورمیه در شماره 38 - شنبه 19 آبان 1386 آن دو هفته نامه که مملو از تحریف واقعیت ها در مورد اراضی تاریخی و ترکیب جمعیتی منطقه غرب آذربایجان بود، موجی از نارضایتی را در بین مردم ترک غرب آذربایجان بر انگیخته است. خانم خدیجه منصوری که بواسطه عدم مشارکت گسترده مردم ترک اورمیه در انتخابات شورا ها( به دلیل نارضایتی های از وضع موجود) توانسته است با رای اقلیت کرد های ساکن غرب آذربایجان به شورا راه یابد بدون توجه به احساسات مردم ترک غرب آذربایجان در دفاع از هویت ملی و اراضی تاریخی شان، با استفاده از تریبون آن جریده در جسارتی نابخشودنی انگشت به نقطه حساس مردم ترک غرب آذربایجان نهاده است. متاسفانه آن گونه که از سوالات خبرنگار هاوار" بارام شنویی" و مطالب مندرج در شماره های قبلی نشریه هاوار بر می آید نشریه شما رسالت مطبوعاتی خود را فراموش کرده و همصدا با گروه های تروریستی که مالیخولیای کردستان بزرگ را در سر می پروانند بر طبل دست اندازی به اراضی تاریخی غرب آذربایجان می زنید و تبدیل به تریبون این گروه های تروریستی شده اید. کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان مکررا در بیانیه های خود تاکید کرده است که اقلیت کرد ساکن غرب آذربایجان که اکثرا از نقاط مختلف به شهرهای غرب آذربایجان مهاجرت کرده اند فارغ از مذهب و نژاد به عنوان انسان مورد احترام و مهمان ملت آذربایجان بوده و هستند، ولی با کمال تاسف تحرکات بو دار گروه های تروریستی و هواداران داخلی آن ها در چشم طمع داشتن به اراضی تاریخی آذربایجان ملت آذربایجان را مجبور به جبهه گیری خواهد نمود و این گونه تحرکات نتیجه ای جز ضربه زدن به زندگی آرام اقلیت کرد ساکن غرب آذربایجان نخواهد داشت.

کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان به عنوان یکی از تشکل های مدافع هویت ملی و اراضی تاریخی ملت آذربایجان به تمام گروه های تروریستی و هواداران داخلی آنها که سیاست های مالیخولیایی آن ها را نوشخوار می کنند هشدار می دهد وجو آنها را به هیچ عنوان تحمل نخواهد کرد.

کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان از دست اندرکاران دوهفته نامه هاوار نیز هشدار می دهد که از رسالت مطبوعاتی و انسانی خود عدول نکرده و ملعبه دست گروه های تروریستی نشده و تنها مدافع حقوق قانونی و انسانی کرد ها باشد.

کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان

منبع: آذربایجان اویرنجی حرکاتی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 20:29  توسط seysan  | 

چندی است خبر ثبت وقفنامه ربع رشيدي به عنوان نخستين اثر از ايران در سازمان جهاني يونسكو منتشر شده است  . ثبت اين اثر ، افتخاري بزرگ و ارزشمند براي آذربایجان و علي‌الخصوص شهر تبريز محسوب مي‌شود چرا كه به تعبير برخي كارشناسان ، ربع‌رشيدي چيزي از تخت جمشيد كم ندارد ولي نبود امكانات فني مناسب و انجام نشدن كاوشهاي علمي باعث شده اين مجموعه ی بزرگ و ارزشمند تاكنون ناشناخته بماند . ربع‌رشيدي مهمترين مركز علمي - آموزشي در قرن هفتم هجري به دست وزير دانشمند ايلخانان ، خواجه رشيدالدين فضل‌الله همداني بنا نهاده شد كه يكي از باشكوه‌ترين و عظيم‌ترين حوزه هاي علمي عصر ايلخانان بوده و هزاران دانشجو و صدها استاد و دانشمند از اقصي نقاط جهان با كتابخانه‌اي شامل هزاران جلد كتاب در آن به تحصيل و تدريس پرداخته‌اند . مجموعه ی بزرگ ربع‌رشيدي در سال 1354 در فهرست آثار ملي به ثبت رسيده و به جرات مي‌توان گفت در ميان جهانيان شناخته شده مي‌باشد ولي متاسفانه آنطور كه بايد در جهت احيا و بازسازي آن فعاليتي در خور اين مجموعه صورت نگرفته است . عليرغم موافقت شخص احمدی نژاد با اختصاص بودجه‌اي براي احياي ربع‌رشيدي ، فقط 100 ميليون تومان اعتبار براي سال 1386 به آن اختصاص يافت كه رقم بسيار ناچيزي مي‌باشد .

طبق گفته ی مسئولان جهت كاوش بيشتر و كشف زواياي پنهان اين مجموعه بايد تقريبا 800 منزل مسكوني واقع در حريم ربع‌رشيدي تملك شود كه با توجه به اختصاص بودجه ناچيز ، اين تملك ها امكانپذير نبوده و همچنان ربع‌رشيدي زير خروارها خاك باقي خواهد ماند .

روز گذشته لاله روح‌انگيز ، مسئول كاوش ربع‌رشيدي اعلام كرد : چهار هزار قطعه كاشي مربوط به دوران ايلخاني طي كاوشهاي صورت گرفته در كنار يكي از برجهاي مربوط به دوران صفوي در محدوده مجتمع ربع‌رشيدي كشف شده ولي عمليات كاوش در اين منطقه كه خارج از قلعه صفويه است، به علت خشتي بودن بنا متوقف گرديده است . به واقع ربع‌رشيدي افتخار تمدن مشرق زمين است و حال اين بي‌توجهي شايسته ی چنين مجموعه عظيم و تاريخي نيست زيرا علاوه بر اينكه براثر بي‌توجهي ها اين مجموعه همچنان در زير خاكها باقي مانده ، عدم اطلاع‌رساني به مردم علي‌الخصوص نسل جديد نيز در اين باره باعث شده كه همچنان مجموعه بزرگ ربع‌رشيدي ناشناخته باقي بماند و جز در محافل علمي حرفي از آن به ميان نيايد .

 

آذربایجان اویرنجی حرکاتی - تبریز

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 20:25  توسط seysan  | 

زد و خورد و فحاشی در جلسه ی شورای شهر ؛

فرماندار و عضو شورا دست به یقه شدند !!!

رئیس شورا : یک مشت لات را مسئول آذربایجان کرده اند !!

 

روز سه شنبه جلسه ی علنی شورای شهر تبریز به ریاست علاء الدین نورمحمدزاده و با حضور همه ی اعضا و فرماندار تبریز در عمارت شهرداری برگزار شد . رئیس شورا در ابتدای این جلسه گفت : با توجه به تورم فوق العاده در کشور افزایش 50 میلیاردی بودجه ی سال آینده کافی نیست و من به این بودجه ی 300 میلیاردی رای نخواهم داد . حتی با 500 میلیارد تومان نیز نمی توان کارهای زیادی را انجام داد . سپس محمدحسن استوتچی به عنوان سخنران پیش از دستور جلسات موضوع مشکلات لاینحل کارگران شرکتی شهرداری را مطرح کرد و گفت : متاسفانه این قضایا تا امروز ادامه یافته است و وقتی ما به این موضوع اعتراض می کنیم ما را متهم به دخالت در اجرا می کنند . در حالی که اعضای شورا ملزم به نظارت بر کارهای شهرداری هستند . وی ادامه داد : حتی اگر جلسات شورا در این زمینه به تنش کشیده شود ارزش دارد زیرا حقوق افراد مظلوم جامعه در حال پایمال شدن است . خزانه دار شورای شهر اعلام کرد : هیچ گونه سیاست مشخصی در این زمینه وجود ندارد و اعضای شورا و شهرداری باید استغفار کنند که حقوق کارگران را پایمال کردند . شهرداری وقتی نمی تواند چک های برگشتی میلیاردی خود را دریافت کرده و ساختمانهای بدون پروانه در این شهر در حال احداث است ، زور خود را به کارگران نشان می دهد . تا امروز کارگران هیچگونه حمایتی از سوی اعضای شورا و شهرداری ندیده اند و پیمانکاران کارگران شهرداری را بازی می دهند و علیرغم اجرای پروژه های میلیاردی حقوق کارگران چهار ماه پرداخت نمی شود . وی در حالی که به نوین ، شهردار تبریز خیره شده بود در پایان گفت : برای آخرین بار از شهردار می خواهم مشکلات این کارگران را برطرف کرده و آن را ادامه ندهد . بنده به هر صورت ممکن تا آخرین لحظه در جهت حل مشکلات آنها قدم برخواهم داشت . در این لحظات قیافه ی نوین بسیار دیدنی گشته بود و به خوبی می شد شروع تنش را پیش بینی نمود .

اولین دستور جلسه ی شورا موضوع گازرسانی به کوی شهید بهشتی واقع در پارک بزرگ تبریز بود . شهرداری تبریز مجوزلازم را برای حفاری به شرکت گاز نمی دهد و خواستار اهدای زمین به ساکنان آن منطقه می باشد تا مشکلات اهالی آن جا برای همیشه برطرف شود . علیرضا نوین در این زمینه گفت : از سال 81 شهرداری مجوز حفاری آب و برق را صادر می کرد ولی آقای اشرف نیا سال گذشته این بخشنامه را باطل کرده است . استاندار نیز در کمیسیون ماده 5 تاکید کرده است که تغییر کاربری سبز صورت نگیرد . در این لحظه ذبیحیان فرماندار تبریز با قطع سخنان وی در مخالفت شدید با طرح شهرداری گفت : همانگونه که شهرداری برای این منطقه مجوز آب و برق را صادر کرده است به استناد همان قانون باید مجوز لازم برای حفاری گاز را نیز صادر کند . شهرداری اگر قصد دارد 60 هکتار زمین را به خاطر 2.5 هکتار زمین تغییر کاربری دهد مستضعف کشی کرده است و باید برابر قوانین ، زمین اینها از سوی شهرداری خریداری شود . وی اضافه کرد : در وضعیت فعلی سوخت که کپسول های گاز نایاب شده است تقصیر خانواده های این کوی چیست ؟ در آستانه ی انتخابات ، شهرداری به مسایل ریز سیاسی توجه نمی کند و فضای سیاسی تنش زایی در اثر تجمعات هر روزه در مقابل فرمانداری و شهرداری ایجاد شده است . نباید در آستانه ی انتخابات این مسایل مطرح شود و باید به سال 87 انتقال داده شود !!!!!!

وی در بخش دیگری از سخنان خود به شورای ترافیک استان حمله کرد و گفت : موضوع ترمینال های دروازه تهران به شدت حاد شده بود و هر شب بیش از 1000 نفر از شهروندان تبریز به دلیل مصوبه ی شورای ترافیک سرگردان می شدند که با هزار زحمت آن را برطرف کردم . چرا مصوبات این شورا این قدر بدون تجزیه و تحلیل است ؟! فرماندار تبریز همچنین از عدم سرویس دهی شرکت اتوبوسرانی برای تماشاگران فوتبال به شدت انتقاد کرد و گفت : مصوبه ی شورای تامین در این زمینه لازم الاجراست . اگر خدای نکرده تراکتورسازی در آن بازی مغلوب می شد تنش های سیاسی و اجتماعی شدیدی حادث می شد . بنده از رئیس شرکت واحد به دادگاه شکایت کرده ام و آقای اکبرنژاد باید در برابر دادستان پاسخگو باشد . وی افزود : حداقل سه ماه زندان در انتظار ایشان می باشد !. مملکت بدون صاحب که نیست . فرماندار شهرستان ، نماینده ی عالی دولت در آن منطقه می باشد . از این لحظه فضای تنش دار جلسه به فاز توهین و در نهایت درگیری فیزیکی کشیده شد . رئیس شورا که از حرف های فرماندار بسیار عصبانی شده بود اعتراض کرده و گفت : اینجا هم سرگردنه نیست که بتوان هر کسی را به زندان انداخت . دادستان بهتر است به دنبال خسارات وارده به اتوبوس ها باشد . در حالی که سایر اعضا وی را به آرامش دعوت می کردند دکتر درسخوان گفت : تا چه زمانی در تبریز 700 هزار نفر حاشیه نشین باید بلاتکلیف بمانند . اگر حاشیه را از خودمان می دانیم چرا حل مشکلات آنها را به آینده موکول می کنیم . مگر انتخابات برای رفاه حال شهروندان برگزار نمی شود ؟ این بار فرماندار که ناراحت شده بود از جای خود بلند شده و گفت : شما نباید این صحبت ها را بکنید . من نمی توانم تحمل کنم . کاری نکنید پرده از کارهایتان بردارم . کسی نیست بپرسد چرا برای پل کابلی 45 میلیارد تومان !! می دهید اما به شهر نمی رسید . در همین وقت نورمحمدزاده که کنترل خود را از دست داده بود به طرف وی حمله ور شد که با ممانعت ششگلانی که بین آنها نشسته بود و سایر اعضا ، این دو تنها توانستند لباسهای همدیگر را مورد نوازش قرار دهند !. جالب است که تمامی این اتفاقات نیز در مقابل چشمان خبرنگاران روزنامه ها انجام می گرفت . ششگلانی که به دلداری فرماندار می پرداخت می گفت : فرماندار بزرگ شهر است . باید سعه ی صدر بیشتری از خود نشان بدهد . عصبانیت در شان اینجا نیست . از آن طرف هم کماکان صدای بلند نورمحمدزاده می آمد که در یک جمله تاکید کرد : آذربایجان را به دست 4 تا لات داده اند !!. بعد از آرام شدن نسبی جلسه که در حدود 20 دقیقه به طول انجامید ، در انتهای جلسه ، دبیری و خاماچی نیز ذبیحیان را به باد انتقاد بستند : این که همه ی مسائل را به انتخابات گره بزنیم ناعادلانه است . وقتی دولت به شهرداری کمک نمی کند ، افزایش عوارضی ممنوع می شود و تغییر کاربری هم اجازه داده نمی شود شهرداری چه کار بکند ؟ خاماچی هم افزود : یک بار تماشاگران تعدادی اتوبوس را تخریب کرده اند و مسئولان شرکت واحد آن را به پیراهن عثمان تبدیل کرده اند . در حالی که در تهران هر هفته اتوبوس ها تخریب می شود ولی شرکت واحد همچنان سرویس دهی می کند . وی گفت : 500 میلیون تومان برای تعمیر اتوبوس ها به این شرکت داده شد ولی معلوم نیست دیگر چه می خواهند . و سرانجام در انتهای این مجلس زد و خورد مسئولین !، و در حد تنها 3 دقیقه شهردار به گفتن حرف های خود پرداخت و جمله ی آخر آن این بود : در حال حاضر 15 پرونده در  دادگاه علیه من مفتوح است !

آذربایجان اویرنجی حرکاتی - تبریز

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 20:21  توسط seysan  | 

مراسم سالگرد سردار ملی آذربایجان، شهید ستارخان:

 

مراسم سالگرد شهید ستارخان به خاطر ویژگی‌های خود توانسته است هر سال پرشورتر و قوی‌تر از سال پیش برگزار شود. از جمله این ویژگی‌ها می‌توان به: شخصیت والا و بی‌چون و چرای شهید ستارخان، موقعیت مزار آن شهید اشاره کرد. چرا که مزار آن شهید در داخل صحن بزرگ امام زاده شاه عبدالعظیم واقع است، رفت و آمد آزاد و غیرقابل کنترل زائران در صحن که مصادف با شلوغی حرم و کثرت زائران در عصر پنجشنبه، امکان سرکوب و جلوگیری از مراسم سالگرد شهید ستارخان را از حکومت گرفته است.

طرحی که سال گذشته به ناگاه و در شب پنجشنبه خبرش در رسانه‌های دولتی درج شد ابتدا فعالان را غافلگیر کرد و عده‌ای مراسم امسال آن سال را ازدست رفته دانستند چرا که دایه‌ی مهربان‌تر از مادری پیدا شده بود و به فکر افتاده بود که یادی از سردار مظلوم آذربایجانی، شهید ستارخان بکند و برای جلوگیری از مراسم فعالان حرکت ملی، خود برای آن سردار شهید مراسم سالگرد به‌پا دارد. این مراسم دولتی به این خاطر متهم به مصادره است که اولا این مراسم در مکان و زمان سالانه و از پیش تعیین‌شده توسط فعالان اما این بار توسط مخالفانشان برگزار می‌شد و دوما: اخبار پیش از برگزاری حرکت از صدا و سیما ج.ا.ا. پخش شد اما هیچ خبر و تصویری پس از برگزاری مراسم شکست خورده در اخبار صدا و سیما و حتی مطبوعات درج نشد.

رژیم برای مصادره‌ی مراسم سالگرد شهید ستارخان کاملا برنامه ریزی کرده بود و برای کنترل و شناسایی فعالان و پیش گیری از هر گونه تحرک در اطراف مزار شهید ستارخان داربست کشیده بود. دوربین‌های قوی فیلم‌برداری در چند سوی مراسم آماده چرخیدن و چیدن تصاویر بود و علاوه بر دهها تن از کادرهای اطلاعاتی، جمعی دیگر که شکل و شمایلشان بیشتر به بچه‌لات‌های محلات پایین‌شهر تهران شبیه بود تا شرکت کنندگان در مراسم ستارخان، برای درگیری‌های احتمالی آمده و آماده بودند. شرکت کنندگان نیز بچه‌های «دبیرستان شهید مدرس ناحیه 2 شهر ری» بودند که برای پر کردن فضای مراسم آورده شده بودند. در ضمن برای سخنرانی در مراسم از بسیاری از چهره‌های فرهنگی و سیاسی آذربایجانی برای سخنرانی در مراسم دعوت شده بود اما هیچ یک ننگ سخنرانی در یک مراسم مصادره‌ای را نپذیرفته بودند. تا اینکه آقای تاج‌زاده نماینده‌ی موکل‌ستیز تبریز در مجلس، این درخواست را پذیرفته و برای سخنرانی در مراسم آمده بود.

 

شرکت کنندگان سالانه یعنی دانشجویان و فعالان آذربایجانی، اطراف مراسم دولتی ایستاده و از دور با حسرت نظاره‌گر برگزاری مراسم مصادره‌ شده‌ی خویش بودند اما کسی برای شرکت در مراسم، داخل داربست‌ها نمی‌رفت. «آخی قورد نه، قفس نه!»

فرصت می‌گذشت و تصمیم‌گیری بسیار سخت بود فعالان شرکت کننده نظرات گوناگونی داشتند از جمله مهمترین نظرها:

1.     شرکت در مراسم دولتی و سردادن شعار و در واقع تصاحب مراسم مصادره شده؛

2.     برگزاری مراسم پس از پایان یافتن مراسم دولتی؛

3.     تحصن در داخل حرم حضرت عبدالعظیم؛

4.  برگزاری مراسم همزمان اما جدا از مراسم دولتی در جایی دیگر از همان صحن یعنی بر سر مزار شهید شیخ محمد خیابانی.

پس از حدود نیم ساعت رایزنی و همفکری، بالاخره نظر اخیر توسط اکثریت پذیرفته شد. مراسم حقیقی با حرکت هماهنگ شرکت کنندگان آذربایجانی به سوی مزار شهید شیخ محمد خیابانی آغاز شد. حرکتهای هماهنگ که از چارسوی صحن با متانت و شکوه آغاز شد کوس رسوایی سارقان مراسم را نواخت. تأثیر حضور حجت الاسلام عظیمی قدیم در این حماسه مدنی فراموش ناشدنی و عملکرد منسجم و متحادانه همه شرکت کنندگان به‌یاد ماندنی است.

ابتکار عمل، قدرت تصمیم‌گیری و همفکری شرکت‌کنندگان بار دیگر نبوغ و بلوغ حرکت ملی آذربایجان را به نمایش گذاشت. طنین بلند صلوات و فریاد خروشان تکبیر بر سر مزار نمادین شهید شیخ محمد خیابانی همه چشم‌ها را به آن گوشه‌ی پر ازدحام صحن کشاند. واقعا تماشایی بود، مراسم دولتی باخته بود. در میله‌های داربست جز بچه‌های آن مدرسه دبیرستانی و اندکی دیگر، کسی نمانده بود. چرا که اطلاعاتی‌ها هم برای کنترل مراسم واقعی تله را ترک گفته بودند و به مراسم در حال شروع بر سرمزار شیخ محمد خیابانی پیوسته بودند.! واقعا گریه‌آور و در عین حال خنده‌دار بود. چی می‌خواستند و چی شده بود. تقریبا بر آنها فاجعه‌ای رخ داده بود. و جناب تاج‌الدینی پشت به همشهریان خود کرده بود و داشت برای بچه‌های بی‌خبر پایتخت که نمی‌دانستند واقعا برای چه به این مراسم آورده شده‌اند از مشروطه می‌گفت.

باری، با شکست خوردن پروژه‌ی اشغال مکان و مصادره‌ی مراسم سالانه‌ی ستارخان، به نظر می‌رسد که امسال دماغ‌های سوخته طرح و تدبیر دیگری برای مراسم اندیشیده باشند. اما چه طرح و تدبیری؟ من که چیزی به ذهنم نمی‌رسد.

به هر حال دانشجویانی که هر ساله با شرکت در مراسم ،علاقه و محبت خود را به آن شهید غریب و آرمیده دور از وطن ابراز داشته و وظیفه ملی خود را به انجام رسانده‌اند امسال نیز از سراسر شهرهای آذربایجان در صحن باغ طوطی شاه عبدالعظیم گرد هم خواهند آمد و نام و یاد آن سردار بی‌همتا را گرامی خواهند داشت. مراسم امسال ستارخان حداقل به دو دلیل اهمیت بسیاری دارد:

1.  تقریبا هیچ مراسم سالانه دیگری جز مراسم ستارخان نمانده است که حکومت از برگزاری آن جلوگیری نکرده باشد. قورولتای سالانه قلعه بابک، روز مشروطه، فاجعه خوجالی، 21 آذر شبستر، سمینارهای گوناگون، نشریه‌ها و ....

2.  بسیاری از فعالان شناخته شده‌ی حرکت ملی در زندان آپارتاید هستند بسیاری از این مبارزان هر سال در این مراسم حضور می‌یافتند اما امسال واقعا جایشان خالی است. امسال تنها دلشان در آنجا خواهد بود و چشم امیدشان به این مراسم است. این مراسم می‌تواند تا حدودی بایکوت و سانسورهای خبری را بشکند و دل دوستان دربندمان را شاد کند.

موقعیت حرم حضرت عبدالعظیم امکان رفتار سرکوبگرانه را از نیروهای دولتی گرفته است. چرا که هزاران زائر عصر پنجشنبه راهی حرم شاه‌عبدالعظیم می‌شوند و آن حرم شلوغ‌ترین روز هفته را میزبانی می‌کند. و کمترین شلوغی و اغتشاشی می‌تواند مثل بمب منفجر شود و همه را خبر کند که نیروهای دولتی در حرم شاه عبدالعظیم مراسم ستارخان را به هم زدند و  شرکت‌کنندگان در مراسم را پراکندند و دستگیر کردند و یا اینکه کتک زدند و چه و چه کردند و چه نکردند. و این به معنی خبردار شدن اهالی پایتخت از غربت ستارخان و مظلومیت فعالان حرکت ملی آذربایجان است. یادمان باشد بیشتر همشهریان تهرانی، ترک و آذربایجانی هستند.

احترام و حرمت تاریخی آن حرم شریف نیز اجازه اعمال خشونت‌بار را از نیروها گرفته است اما به نظر می‌رسد که با راهی که حکومت در سانسور، سرکوب حرکت ملی گرفته است بخواهد با زیرکی و  لطایف الحیلی از برگزاری مراسم جلوگیری کند و یا حداقل با ممانعت از شرکت فعالان شناخته شده، مراسم امسال را کم‌رنگ کند. از این رو باید کسانی که قصد شرکت در مراسم دارند با رعایت کامل احتیاط خود را به مراسم امسال برسانند و به برگزاری هر چه باشکوه‌تر مراسم امسال کمک کنند. از این رو نکاتی چند توصیه می‌شود:

1.  با جمع اتوبوسی به شاه عبدالعظیم نیایند. یعنی به گروههای چند نفری به مراسم بیایند. چون در صورت شناسایی احتمال برگردانده شدن اتوبوس وجود دارد. چنانکه چند سال پیش دوستانی که با اتوبوس راهی مراسم ساوونار ملی صفرخان قهرمانیان بودند اتوبوس حامل آنها متوقف و از افراد بازجویی شد.

2.  افراد شناخته شده با اتومبیل شخصی خود در مراسم شرکت نکنند. چرا که باز احتمال شناسایی، و تهدید به خوباندن ماشین برای بازگرداندن و ... وجود دارد. چنانکه این رفتار با شرکت‌کنندگان در مراسم سالانه قلعه بابک صورت می‌گرفت.

3.     کسانی که می‌توانند ساعت‌ها پیش از زمان اعلام شده در داخل حرم حضرت شاه عبدالعظیم حضور یابند.

4.  احتمال استقرار شناسایی در ورودی‌های حرم مطهر به ویژه دروازه ورودی باغ طوطی وجود دارد از این‌رو می‌توان برای ورود به حرم از درهای مختلف استفاده کرد و همراه با جمعهای دیگر زائرین به زیارت رفت.

5.  معمولا در بدو ورود فعالان بر سر مزار شهید ستارخان حاضر شده و به قرائت فاتحه می‌پردازند. برای جلوگیری از شناخته شدن پیش از شروع مراسم می‌توان هنگام حضور سر ساعت تعیین شده نیز به قرائت فاتحه و ادای احترام به روح آن شهید پرداخت. معمولا فرصت خوبی برای زیارت حضرت شاه‌عبدالعظیم پیش از شروع مراسم وجود دارد.

6.  هرچند که در این روزهای پاییز آفتاب زودتر غروب می‌کند اما تعیین ساعت 3 برای شروع مراسم انتخاب مناسبی است. چرا که آغاز مراسم در ساعات ظهر به خاطر خلوت بودن صحن نسبت به عصر می‌تواند با موانعی روبرو شود.

7.  سعی شود کاملا هماهنگ و همزمان و با جمع‌های بیش از 10 نفر سر ساعت 3 به سوی مزار شهید ستارخان حرکت شود. این حرکت بهتر است از داخل حرم چند جای دیگر صورت گیرد تا پیش از شروع مراسم کسی موفق به بازگرداندن، دستگیری و ... شرکت کنندگان در مراسم نشود.

8.  کسانی را که به خاطر شناخته‌شده‌تر بودن احتمال دارد به نوعی از شرکت کردنشان در مراسم جلوگیری شود تنها نگذاریم. به ویژه هنگام حرکت به سوی جایگاه برگزاری مراسم.

9.  موج دستگیری‌های ماههای اخیر نشان می‌دهد که دستگیریها کاملا گزینشی است و حکومت تنها افرادی را که به نظرش شاخص و تأثیرگزار در حرکت ملی هستند دستگیر می‌کند تا پشتوانه‌های تئوریک و چهرهای مؤثر در مدیریت فعالیت‌ها را به بند کشد. و نیز تجربیات سالهای پیش نشان داده است که حکومت دوست ندارد با دستگیری فله‌ای و دستجمعی مراسم سالگرد شهید ستارخان را برجسته‌تر کند. اگر دستگیریی هم وجود داشته کاملا حساب شده و عموما پس از برگزاری مراسم برای ضبط اسناد از قبیل فیلم،‌ عکس و ... بوده است. لذا پس از فیلم‌برداری و عکس‌برداری حلقه‌های فیلم و عکس را از دوربین خارج کرده و به دست افراد دیگر بسپارید. در صورت امکان برای دوربین‌های دیجیتالی و گوشی‌های موبایل از رم‌های کوچک و جداگانه و متعدد استفاده کنید و مرحله به مرحله به‌ویژه پس از پایان رسمی مراسم رم‌ها را به دوستی امین بسپارید.

10. برگزاری آرام مراسم یک اصل است. احتمال دارد برای بدنام کردن مراسم کسانی بخواهند با درگیری‌های ساختگی مراسم را به‌هم بزنند. مواظب باشید اولا خود را درگیر این نوع درگیری‌ها ساختگی نکنید و اگر توانستید و لازم بود به آرام شدن طرفین درگیر کمک کنید. در هر دعوایی یکی چهره حق به جانب می‌گیرد ـ در اینجا یعنی خود را یک فعال دو آتشه آذربایجانی جا می‌زند ـ ابدا! مبادا که فریب آنها را بخورید. سعی کنید به اعصاب خود مسلط باشید و حتی الامکان کنترل خود را از دست ندهید و شکیبایی و خویشتن‌داری ورزید.

11. پس از اتمام مراسم آرام و متین همراه جمع حرکت کنید و اگر متوجه شدید که کسی را می‌خواهند بازداشت کنند با تجمع در اطراف او اجازه این کار را به ماموران ندهید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 19:54  توسط seysan  | 

دستگری فعالان سیاسی، حقوق بشری، دانشجویئ و در کل مدافعان بی دفاع آذربایجان در تهران با شدت و حدت ادامه دارد و با گذشت چندین ماه از دستگیریهای گسترده فعالان حقوق بشری و سیاسی در زنجان دولت فارسگرای تهران بدون توجه به حقوق بشر فعالان ملی آذربایجان در تهران را به حبس می برد و حق گرفتن وکیل و داشتن دادگاه عادلانه را هم از آنها می گیرد.

اولین یورش ماموران امنیتی به فعالان ملی در تهران از اواسط تابستان با دستگیر وکیل صالح کامرانی در کرج صورت گرفت و بعد از آن فعالان ملی آذربایجان به صورت سریالی یکی بعد از دیگری به محبس برده شده اند عبدالله عباسی جوان، دکتر محمد علی حیدری، یعقوب سالکی نیا(ایلقار مرندلی)، محمد نصرتی، سید قاسم سیدین زاده از جمله افرادی هستند که توسط توسط نیروهای امنیتی به صورت غیر قانونی دستگیر شده و به زندان اوین برده شده اند و تابحال هیچ کدام از این افراد نتوانسته اند برای خود وکیل بگیرند و بعضی از این افراد هم نتوانسته اند با خانواده خویش ملاقات داشته باشند.

اولین دستگری گسترده ترکها در تهران به اردیبهشت سال 1383بر می گردد که با یورش نیروهای امنیتی به خانه یکی از فعالان ملی با دستگیری ابراهیم جعفرزاده و جمعی دیگر از فعالان ملی و همچنین دستگیر تعدادی از فعالان ملی به همراه فرزاد صمدلی در روز 24 آوریل 1383 در جلو کلیسای سرکیس  صورت گرفت که در آن زمان طوفانی به پا کرد و اخبار دستگیری گسترده ترکها در تهران در صدر اخبار قرار گرفت و افزوده شدن مساله ترک-فارس-ارمنی به این مساله هم جاذبه خاصی  داده بود فضای نسبتا باز آن روز موجب شد که افکار عمومی به این دستگیریها عکس العمل نشان دهد و دولت مجبور شد که هر چه زودتر  فعالان ملی را که بیش از 10 نفر بودند آزاد کند

این نوع دستگیری ها حکومت های بلوک شرق را در ذهن تداعی می کند که نیروهای امنیتی آن حکومتها با دستگیری یک نفر تمامی دوستان و فامیل آن فرد را در مدت زمان کوتاهی دستگیر می کرد تا اطلاعاتی از آنها بگیرد و این دستیگریها به هیچ قانونی مبتنی نبود بسیاری از مواقع دیده می شد که افرادی را دستیگر کرده اند که هیچ خبری از ماجرا نداشته و سالها بدون اینکه تفهیم اتهام شود در زندان می ماند بعدا بدون اینکه عذری خواسته شود فرد یا افراد را آزاد می کردند این بی قانونی و بی احترامی به نوع انسان یادگار این حکومتهای کمونیستی و فاشیستی است که امروزه در جمهوری اسلامی هم بکار گرفته شده است.

 

قصد حاکمیت از این دستیگریها هرچه باشد ولی حرکت ملی نشان داده است که بیدی نیست با این بادها بلرزد و حاکمیت هرچقدر فشار غیر قانونی و نامشروع خویش را بر فعالان ملی در تهران زیاد کند حرکت ملی قویتر و جهانی تر می شود، گسترش حرکت ملی از بطن آذربایجان به تهران و دیگر استانهای ممالک محروسه نشان از رشد فزاینده افکار ملی در میان ترکهای ساکن در جغرافیای ممالک محروسه دارد در این مساله اگر امروزه تهران برای فعالان سیاسی ترک نا امن شده ولی یک برگ موفقیت برای حرکت ملی و فعالان ملی است چرا که حرکت ملی جنگ را از خانه خویش به خانه دشمن آورده است در خانه حریف به مبارزه با دشمن می پردازد این یکی از تاکتیکهای مبارزاتی است که فعالان ملی به صورت سیال،  مبارزه را از بطن آذربایجان به حاشیه ها برده وحریف را در این مراکز مشغول کرده است، این سیاست باید ادامه داشته باشد از سویوق بولاق(مهاباد)، قزوین گرفته تا ساوه و انزلی و رشت هم به این مساله باید بپیوندند و حاکمیت از جاهای مختلف باید تحت فشار قرار گیرد و در جاهای متعدد باید مشغول شود دیگر نباید ما در خانه خویش با حریف مبارزه کنیم و انرژی خویش را تحلیل ببریم باید نقاط مختلف مبارزاتی فعال شوند از جمله قشقایستان هم برای این مساله دارای پتانسیل زیادی است باید این نقطه را هم فعال کرد و به جمع مبارزات ترکها پبوند زد در هر شهری که ترکها زندگی می کنند باید فعالیت ملی زیادتر شود و سیالیت مبارزه حریف را خسته کند نا امن شدن تهران برای فعالان ملی نباید ما را بترساند در عوض باید فعالیت در این نقطه را زیادتر کرد و حومه تهران و مراکز ترک نشین اطراف تهران را هم باید به میدان مبارزاتی فعالان ملی تبدیل شود اگر بیداری ملی را در این مناطق تقویت کنیم حاکمیت مجبور خواهد شد واقعیت حرکت ملی را به عنوان یک واقعیت سیاسی بپذیرد و قبول این واقعیت شکستی بر حاکمیت تلقی خواهد شد و حرکت ملی یکی یکی خاکریزها را فتح خواهد کرد و سنگر به سنگر پافارسیستها را عقب خواهد راند چگونه که تابحال فعالان ملی با حرکت مدنی خویش توانسته اند حاکمیت را عقب برانند و ورقهای زرینی بر مبارزات ملی خویش بیافزایند.

 

احسان آستارالی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 19:49  توسط seysan  | 

کارگران و مردم آزادیخواه:

 بنا به  اطلاع رسیده، قربان علیپور یکی از نمایندگان کارگران نیشکر هفت تپه در بعد از ظهر روز دوشنبه 14 مرداد، توسط افراد لباس شخصی دستگیر و به مکان نامعلومی برده شد.در مراجعه ی همسر وی به اداره ی اطلاعات به او گفته شده که امروز بعد از ظهر 15/8/1386 پاسخ نهایی را در ارتباط با دستگیری و اتهام وی دریافت خواهد کرد.

کارگران نیشکر هفت تپه اعلام کرده اند که اگر چنان چه نماینده ی شان تا پایان امروز آزاد نشود، از صبح روز چهارشنبه 16/8/1386 در اعتراض به این عمل حامیان سرمایه دست به اعتصاب خواهند زد.

دستگیری این نماینده ی کارگری در حالی صورت می گیرد که کارگران نیشکر هفت تپه با اعتصابات موفقیت آمیز خود در ماه گذشته، در حال پیشروی به سوی ایجاد سندیکای مستقل خویش هستند. نظام سرمایه داری دقیقاّ به همین دلیل با دست زدن به چنین اقداماتی سعی دارد مانع ایجاد چنین تشکلی شود. کارگران نیشکر هفت تپه و نمایندگان مبارزشان با اتکا به تجارب دیگر هم طبقه ای های شان، در دفاع از مطالبات بر حق خود به ویژه حق ایجاد تشکل مستقل کارگری نشان داده اند که برای استمرار پیشروی های خویش مسیر درستی را انتخاب کرده اند.

ما دستگیری این نماینده ی کارگری را به شدت محکوم می کنیم و از تمامی فعالین و تشکل های کارگری در ایران و جهان و دیگر جنبش های اجتماعی می خواهیم در مقابل این تعرض سرمایه به حقوق مسلم کارگران ساکت ننشسته و از هر طریق ممکن اعتراض خود را به اقدامات ضد کارگری حافظان سرمایه داری نشان دهند.

شورای همکاری تشکل ها و فعالین کارگری

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 19:47  توسط seysan  | 

 

آلبر بیجارلی http://www.shorayehamkari.com

 

 

حرکت ملی آذربایجان قدم به قدم به اهداف ملی خود نزدیک می شود و در این مسیر هر خار و خاشاکی را از جلو راه خویش با آرامش و طمانینه خاصی کنار می زند و راه خویش را و اهداف ملی خویش را پی میگیرد و سنگ اندازان و آنهائی که چوب لای چرخ حرکت ملی آذربایجان می گذارند تا حالا نتوانستند راه حرکت ملی را کاملا سد کنند اگر چه بعضی وقتها با بد جنسی خاصی توانسته اند سرعت حرکت ملی را کند کنند ولی تابحال نتوانسته اند به صورت کامل جلو حرکت مدنی ما را بگیرند.

حرکت ملی آذربایجان با اینکه از روزی که در فاز نوین خویش به حرکت درآمده دارای ابعاد متعددی بوده است ولی بعد از قدرت گیری خویش از اوایل دهه 80 شمسی متاسفانه در تعریف پروژه برای دموکراتیزاسیون ممالک محروسه کمی بی توجهی نشان داده است و این مساله افتاده به دست افراد پان فارس و پان آریانسیت که با همکاری دشمنان آذربایجان در خارج از ایران خصوصا در اروپا و آمریکا بر اساس منافع خویش پروژه دموکراسی برای ایران طراحی کرده اند که  پروژه اینها کاملا در تضاد با منافع ملی آذربایجان و کلا ترکها در ایران بوده است و همه چیر را بر اساس منافع پان فارسیسم تعریف و تئوریزه کرده اند. در این نوع پروژه ها قشقایستان و دیگر ترکهای ساکن ممالک محروسه با بی توجهی خاصی روبرو شده و و ملت آذربایجان هم فقط به عنوان ابزار و آلت این نوع پروژه ها نگریسته شده است.

حرکت ملی آذربایجان که حالا توان تعریف و تئوریزه کردن هر نوه گفتمانی  را دارا می باشد باید در این مساله هم پیش قدم شود و پروژه هائی برای دموکراتیزاسون ایران بر اساس منافع ملی آذربایجان و ترکهای ساکن در خارج از آذربایجان وبر اساس منافع ملل غیر فارس با محوریت"حق تعیین سرنوشت ملی" برای ملل غیر فارس طراحی و تئوریزه کند و به افکار عمومی دنیا اعلام کند

امروزه در دنیا دیدارهای شفاهی همه به صورت شفاهی می ماند فقط پروژه هائی که به صورت متنی و آماده هستند مورد بحث و بررسی سیاستمداران، استراتژیستها، محققیین قرار می گیرند اگر به نظر آنها خوب تشخیص داده شد برای اجرا، به امور اجرائی کشورها ارجاع داده می شود پس حرکت ملی باید برای تمامی دیدارهای خویش با سیاستمداران و مراکز تحقیقی پروپزال و پروژه های آماده ای داشته باشد تا به آنها ارائه دهد برای اجرائی کردن آنها از آنها توضیح بخواهد

به نظر می رسد فعالین ملی آذربایجان در سالهای پیشین که در آمریکا با بعضی از مقامات دیدارهائی داشته اند فاقد پروژه و پروپزال خاصی بوده اند و به این خاطر نتوانسته اند لابی گری آذربایجان جنوبی را به نحو احسن در آمریکا و دیگر کشور انجام دهند و کار فعالین بعدی را هم با مشکل مواجه کرده اند امروزه سیاست یک فن و هنر است و لابی گری هم همین طور اینگونه نیست که هرکس بدون داشتن پروژه و پروپزال پیش مقامات یک کشوری برود و انتظار داشته باشد که آنها  هم به حرف ایشان گوش کنند امروزه همه مراکز تحقیقی  و سیاستمداران یک پروژه تعریف شده و قابل دفاع می خواهند نه لیدر یک حزب یا گروهی که با الفبای مدرن سیاست و لابی گری آشنائی ندارد و مشاوران بی سواد در مسائل دیپلماتیک و دیپلماسی دارد قابل قبول و دفاع نیست حرفهای شفاهی اینگونه افراد بعد از خارج شدن از اتاق ملاقات پودر می شود وبه هوا می رود و هیچگونه ارزشی هم برای پیگری آنها طرفهای مقابل قائل نیستند.

 

بعضی از احزاب و گروه ها در خارج از کشور تمام توان خویش را فقط برای تحت تاثیر قرار دادن فعالین و حرکت ملی در داخل قرار داده اند و فقط می خواهند طرفداران خویش را در داخل اقناع کنند و راضی نگهدارند که ببینید ما داریم کارهای بزرگی انجام میدهیم و با تبلیغات سطحی کارهای کوچک را می خواهند فقط در چشم حامیان خویش در داخل بزرگ نشان دهند و هیچ وقت نتوانستند به خارج از کشور و سیاستمداران کشورهای خارجی تاثیری داشته باشند چرا؟ برای اینکه سواد و فهم درستی از مبارزه در خارج از کشور نداشته اند و فکر می کردند که آنجا هم مثل داخل است که با یک عده طرفدار، دهن همه را بست و حق سئوال و انتقاد را از آنها گرفت و با سیاهی لشکر به جنگ سئوال رفتن نشانه عقل نیست باید جوابی قانع کننده و با استدلال برای سئوال کننده داشت نه با تهدید و شانتاژ که هیچ کس نتواند سئوال بپرسد و اساس همه کارهای به علت ندانم کاری بعضی ها بد گذاشته شود

 

گزارش های ضربی و رزمی از سرباز صفر به ملت بزرگ آذربایجان هیچ گاه نمی تواند پایه یک کار اساسی برای آینده باشد این کارهای فقط برای اقناع حامیان این افراد در داخل بیان می شود و اگر این پیامها را برای یک سیاستمدار خارجی ترجمه کنی از خنده روده بر می شود وبه حال ملت آذربایجان گریه می کند که چنین افرادی را برای پیگری کارهای خود به پیش سیاستمداران کهنه کار فرستاده است و همچنین سیاستمداران رقیب هم با سوء استفاده از موقعیتی که نصیبش شده همه چیز را بر اساس منافع خویش به خورد دیگران میدهد و علی می ماند و حوضش.

در حال حاظر افرادی برای ملت آذربایجان و ممالک محروسه پروژه تعریف می کنند که دشمن درجه یک ترک و زیان ترکی هستند و با استفاده از فرصتی که نصیبشان شده است نظرات خود را به دیگران غالب می کنند از جمله گروه اکبر گنجی، عباس میلانی، گروه محسن سازگارا... که برای آینده ایران بدون در نظر گرفتن منافع ملی آذربایجان پروزه دموکراسی تعریف می کنند و چون تا حدودی با فنون دیپلماسی و سیاست آشنائی دارند وزبان انگلیسی را هم خوب می دانند و سالها در مراکز تحقیقاتی آمریکا با پول آمریکائی ها برای منافع پان فارسیسم کار کرده اند امروزه شده اند تئوریسین دموکراتیزاسیون ایران که در دموکراسی این افراد حقی برای ملت آذربایجان و ملل غیر فارس وجود ندارد در این حالت است که احزاب ملی آذربایجان باید با جدیت با همکاری فعالان ملل غیر فارس این مساله را با جدیت پیگری کنند و پروژه ای بر اساس منافع ملی ملل غیر فارس و با محوریت "حق تعیین سرنوشت ملی" برای ملل غیر فارس ایران تعریف کنند و دست دروغگویان و مدافعان دورغین دموکراسی را باز کنند تا دیگران بدانند که در چنته اینها دموکراسی و حقوق بشر وجود ندارد

احزاب ملی باید از فعالان حقوق بشر آذربایجان جنوبی الگو بگیرند که همه چیز را با آمار، جدول، عکس، بیوگرافی و با جزئیات  کامل به اطلاع مراکز حقوق بشری می رسانند و اینگونه است که حرف فعالان حقوق بشر آذربایجان جنوبی در خارج از کشور خریدار دارد خانم فاخته زمانی، بیوک رسول اوغلو، علیرضا جوانبخت کارهای بزرگی را دارند انجام می دهند و باید قدر این عزیران را دانست و تشویقشان کرد چرا که همه چیز را مستند و بدون تبلیغات برای این گروه و آن گروه با وسواس خاصی انجام می دهند. آفرین بر اینها که نگذاشتند مساله حقوق بشر آذربایجان جنوبی به دست افراد سطحی نگر بیافتد که از هرچیزی می خواهند برای تبلیغات خویش استفاده کنند و ارزش همه چیز را با کارهای سطحی و تبلیغی پایین می آورند و مساله را لوث می کنند.

 

احزاب ملی آذربایجان از جمله "میللی شورا" که دارای کادرهای متخصص در مسائل سیاسی و دیپلوماسی هستند بدون توجه به کارهای دیگر گروه ها باید برای آینده ممالک محروسه یک پروزه دموکراتیزاسون با محوریت" حق تعیین سرنوشت ملی" برای ملل غیر فارس تعریف و تبیین کنند و در دیدارهای خویش با محققین دیگر کشورها این پروپزال را به آنها ارائه دهند حتی این پروژه را در یک سمینار و کنفرانسی به بحث بگذارند و به سیاستمداران و مراکز تحقیقی که درباره ایران کار می کنند بفرستند در این مورد باید دقت کنند که اول به دست پان فارسهائی که در این مراکز کار می کنند نرسد چرا که آنها جلو آن را می گیرند باید به دست خارجی ها رساند خصوصا در آمریکا باید این مساله با جدیت دنبال شود. این پروزه حد اقل باید در 50 صفحه با آمار، جداول، دیاگرام،تصاویر... همراه باشد و قابل دفاع در مراکز بین المللی باشد چرا که امروزه سیاستمداران دیگر کشورها مساله کلی ایران را می خواهند حل کنند و مساله ملی را در داخل پروژه دموکراسی نگاه می کنند پس باید ما به این مساله دقت کنیم، حرکت ملی باید هم برای "جنگ" هم برای "صلح" برنامه مدونی داشته باشد و هر کدام از اینها اتفاق افتاد باید منافع ملی آذربایجان حفظ شود.

همچینین در این پروژه می توان اینگونه تعریع کرد که باید رادیو و تلویزیون های فارسی زبان که با پول دیگر دولتها برنامه پخش می کنند باید مجبور شوند که نصف برنامه خویش را در اختیار ملل غیر فارس قرار دهند و آنها به زبان فارسی برنامه هائی برای دموکراتیزاسیون ایران پخش کنند. این کار باید صورت بگیرد چرا که رادیو صدای آمریکا، فردا و بی.بی.سی به مراکز تجمع گروه های پان فارس تبدیل شده است و باید در این مراکز دوگانگی و تشتت به وجود آورد و حالا که بی.بی.سی می خواهد تلویزیون فارسی زبان هم دایر کند این مساله باید از سوی فعالان ملی دنبال شود. درست است رادیو به زبان ترکی خوب است ولی رادیو های فارسی زبان حالا در ایران جا افتاده اند و اگر ملل غیر فارس در این رادیو ها ظاهر شوند یک گفتمان عمومی درباره مساله ملی و دموکراسی و حقوق بشر در جامعه به نحو احسن پا می گیرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 19:43  توسط seysan  | 

خانم دکتر زهرا بنی عامری بنا به حکم حکومتی مورد تعقیب قرار می گیرد ، ربوده می شود ، در منکرات همدان مورد آزار و اذیت قرار می گیرد و به شکلی غیر متعارف اعدام می شود.

 

جنایتی چنین هولناک تا کنون شنیده اید؟ کدام جانی حاضر است دست به چنین جنایتی بزند. کدامین بهشت است که مسیری جز جنایت ندارد!

 

طبق گواهی پزشکی قانونی علت فوت : " فشار بر عناصر حیاتی گردن توسط جسم رشته مانند و قابل انعطاف و عوارض ناشی از آن تعیین شده است. ساعت معاینه جسد ۹ صبح روز یکشنبه ۲۲/۷/۱۳۸۶ و زمان فوت حدود ساعت ۹ شب شنبه ۲۱ /۷/۱۳۸۶ تعیین گردیده است . "

آیا تمام واقیت این است؟

 

روزها به تلخی می گذرد ، دو هفته پیش چنین روزی - عید فطر- حکومت اسلامی یکی از فرزندان مادران و پدران ما را خفه کرده است! و مرتب من را تهدید می کند که هیچ ننویس ، زندگی در زندانی به بزرگی ایران و فعال حقوق بشربودن تبعات بسیاری دارد ، واقعیت چیست؟ خانم دکتر زهرا بنی عامری بنا به حکم حکومتی مورد تعقیب قرار می گیرد ، ربوده می شود ، در منکرات همدان مورد آزار و اذیت قرار می گیرد و به شکلی غیر متعارف اعدام می شود.

 

حکومت اسلامی با انجام هماهنگی بین ارگان های مختلف خود و با انجام برنامه ریزی از قبل تعیین شده و با نشان کردن مقتول از قبل ، دست به چنین جنایت هولناکی زد.

 

این یک اتفاق نبوده است ، انتقام برنامه ریزی شده بوده و تمامی ارگان های نظام اسلامی در آن شریک بوده اند ، تمامی اطلاعاتی ها از تمامی ارگان ها از قبل می دانستند و با گرفتن فتوا از روحانیون حکومتی چنین جنایتی را رقم زده اند ، انگیزه چه بوده ؟ انتقام برنامه ریزی شده از نسل جوان ، روشنفکر و تحصیل کرده .

 

خانم دکتر بنی عامری تحصیل کرده رشته پزشکی دانشگاه تهران با رتبه قبولی ۲۶، تحصیل کرده ایی که علی رغم اینکه می توانسته از امتیاز رزمندگی پدرش از طرح پزشکی معاف شود! ولی تمایلی به استفاده از چنین حقی نداشته و از پذیرش آن سر باز می زند و عاشقانه در خدمت انسان ها در مناطق محروم فعالیت می کرده است.

 

خانم دکتر زهرا بنی عامری با حکم حکومتی و با هماهنگی ارگان های اطلاعاتی از سازمان های مختلف ، سرانجام توسط نیروی سپاه ربوده می شود ، به مدت دو روز در بردگی نگهداری می شود ، مورد آزار و اذیت قرار می گیرد و سرانجام او را به شکلی غیر متعارف اعدام می کنند.

 

این یک تراژدی واقعی است.

 

واقعیت بر کسی پوشیده نیست ، آنقدرمشخص آن را ربوده اند که حتی شماره ماشین ربایندگان را همه می دانند و آنقدر ساختگی علت فوت را می گویند که همه باور دارند او را کشتند. قاضی مهدی الماسی - مقام قضایی - بر خلاف قوانین با ایراد تهمت به مقتول علت دستگیری را جرمی مشهود عنوان می کند و سپاه پاسداران را ضابط قضایی می داند!

 

هنوز وجدان های بیداری وجود دارد !

http://basunews.blogfa.com/post-71.aspx

 

"  بنا بر گفته یکی از نیروهای سپاه پاسداران منطقه همدان ، زهرا در ساختمان متعلق به این نهاد مورد تجاوز برخی از اعضای این نهاد قرار گرفته است. "

 

لبخند جنایت!

 

حکم ، حکم حکومتی بوده ، یک اتفاق نبوده است ، چه ارگانی پیشنهاد دهنده بوده است ،  

متن دیده بان حقوق بشر را در زیر بخوانید :

http://hrw.org/persian/docs/2005/12/15/iran12247.htm

 

استراتژی سپاه پاسداران در این جنایت چه بوده است!

 

کدامین فقها حاضرشدند چنین حکمی صادر کنند.

 

تفکری که قتل عام شش میلیون انسان بی گناه یهودی را افسانه می خواند ، آیا برایش کشتن یک انسان اهمیتی داشته است!

 

این فاشیست ، فاشیست واقعی است.

 

چه باوری به خود اجازه می دهد دختری مظلوم را بدزدد ، به مدت دو روز به بردگی نگه دارد و مورد آزار و اذیت قرار دهد و سرانجام او را به کام مرگ بکشاند.

 

خانم زهرا بنی عامری حتی تا لحظاتی قبل از مرگش نمی دانسته چه پایان تلخی بعد از مورد آزار و اذیت قرار گرفتنش در انتظار اوست ، انسان هایی باورمند به ولایت و فریفته ، به سمت او حمله می کنند ، جسمی به دور گردنش می اندازند و او را به کام مرگ می کشانند.

 

می توانی تصور کنی ، یورش ماموران به او ، انداختن آلت قتل به دور گردنش و حلق آویز کردنش در امر به معروف و نهی از منکر همدان در شب عید فطر را.

 

پایکوبی کنید ، حکم حکومتی اجرا شد.

 

سناریو آنقدر ساختگی است که حتی مقامات قضایی هم نسبت به خودکشی بودن آن تردید دارند و مقامی در سپاه می گوید او مورد تجاوز قرار گرفته بوده است ولی باید حکم حکومتی اجرا می شد.

 

سوال اینجاست ، چه کسی است که این نوشتار را بخواند ، حتی از تند رو ترین جناح های حکومت و به عمق فاجعه پی نبرد ، دختری بی پناه در شهری قریب با هماهنگی سران حکومت ربوده می شود ، به بردگی گرفته می شود و در نهایت حلق آویز می شود ، جای هیچ توجیهی نیست. 

   

 

به نقل از خبرنامه بوعلی سینا:

http://basunews.blogfa.com/8607.aspx

" به گفته شاهدان صبح روز جمعه نيروهاي سپاه پاسداران در حوالي پارك مردم در حال گشت زني بودند كه شاخص ترين آن ها خودروي ب ام و نمره تهران ۱۴ بود كه به صورت مكرر ميان دانشگاه علوم پزشكي همدان هم گشت میزده که بالاخره دختری را به زور سوار بر خودروي دیگری (پژو۴۰۵) كرده و با خود میبرند و در مقابل اعتراض مردم فرياد هاي دختر را به دليل بيماري اش وانمود می کنند. "

چه ناجوانمردانه پزشکی خدمت گذار را بیماری روانی که به زور باید برده شود وانمود کرده اند.

 

به نقل از خبرنامه بوعلی سینا:

http://basunews.blogfa.com/post-62.aspx

" به گزارش خبرنگار خبرنامه بوعلي سينا ،مقامات قضایی استان همدان با تاکید بر محل تردید بودن عملکرد فرا قانونی نیروهای امر به معروف در بازداشت ۴۸ ساعته مقتول ، عنوان كرده اند: خودكشي زهرا ب قطعي نيست ، و احتمال مرگ توسط سم يا ... قبل از حلق آويز شدن محتمل است .

يك منبع آگاه در دادگستري همدان به خبرنگار خبرنامه بوعلي سينا گفت : براساس شواهد موجود احتمال خودكشي بودن اين مرگ مورد تردید است و با توجه به قطعي شدن درميان بودن نام يكي از كاركنان صدا و سيما در اين ماجرا و دستگيري اين خانم به همراه فرد مذكور به علاوه عملكرد فرا قانوني نيروهاي بسيجي امر به معروف احتمالاتي غير از خودكشي زهرا ب قوت بيشتري دارند .

بنا بر گزارش رسيده از صبح روز جمعه نيروهاي امنيتي متعلق به سپاه  در حوالي پارك مردم در حال گشت زني مي باشند كه شاخص ترين آن ها خودروي ب ام و نمره تهران ۱۴ مي باشد كه به صورت مكرر ميان دانشگاه علوم پزشكي همدان و مكاني كه بنا بر گفته برخي دانشجويان در روز جمعه نزديك به ظهر گروهي خانمي را به زور سوار بر خودروي پژو۴۰۵ كرده و فرياد هاي او را به دليل بيماري اش وانمود كرده بودند در تردد بوده است.

شواهد امر تا كنون دليل بر كشته شدن تعمدي زهرا ب در پايگاه متعلق به نيروهاي امر به معروف بوده است . "

 

 

به نقل از خبرنامه بوعلی سینا:

http://basunews.blogfa.com/post-87.aspx  

" مرحومه در روز جمعه مورخ ۲۰/۷/۱۳۸۶ ساعت ۱۰ صبح در محوطه پارک همدان توسط ماموران ستاد امربه معروف به دلیل  نامشخص بودن وضعیت تاهل به ستاد منکرات انتقال می یابد . در حالیکه طبق ماده ۱۵ قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب ماموران ستاد امر به معروف و نهی از منکر نمی توانند ضابط دادگستری محسوب شوند و برای بازداشت یا هر عنوان دیگر نیروی انتظامی مسئول انجام این کار بوده است. ضمن آنکه دقایقی قبل از این بازداشت به گفته ی نامزد مرحومه ماموران نیروی انتظامی در محل در حضور تمام افراد داخل پارک از ایشان سوالاتی را کرده و مشکلی را ندیده اند .

در روز شنبه ساعت ۱۱صبح ( حدود ۱۰ ساعت قبل از وقوع حادثه) پس از یک شبانه روز به خانواده ی ایشان اطلاع می دهند که به ستاد همدان مراجعه نمایند بدون آنکه اجازه ی گفتگو با فرزند خود را داشته باشند و علی رغم اصرار خانواده از این امر خودداری می شود. پدر ایشان در همان روز عید فطر از تهران عازم همدان می شود. در ساعت ۲۰:۴۵ همان روز مرحومه این امکان را می یابد که با تلفن همراه برادر خود تماس تلفنی داشته باشد و در طی این گفتگو اذعان می دارد که دارای مشکلی نیست و منتظر مراجعه پدر خود می باشد. در ساعت ۲۱:۴۵  پدر مرحومه به ستاد رسیده و جویای مسئله می شود اما مسئولین ستاد با برخوردی نامناسب وی را از دیدن فرزندش منع کرده و بیان می کنند فردا امکان ملاقات با وی داده می شود. متاسفانه صبح روز بعد پدر مرحومه به پزشکی قانونی فرستاده شده و جواز دفن فرزند خود را دریافت می دارد .

اولیای این مرحومه طی مراحل معمول شکایت خود را به مراجع ذیصلاح قانونی اعلام داشته اند که این پرونده در حال پیگیری می باشد. حائز اهمیت این می باشد که موارد مهم ذیل قابل تعمق و پیگیری قانونی بوده و طبعا بسیاری از موارد دیگر بصورت لایحه تسلیم دادگستری خواهد شد :  ... "

فعال حقوق بشر از ایران

 ارسال شده توسط ایمیل ناشناس

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 19:34  توسط seysan  | 

صبح امرزو دوشنبه 21/8/86 خانواده های زندانیان سیاسی آذربایجانی دکتر محمد علی حیدری( دکترای روابط بین الملل و استاد دانشگاه )، صالح کامرانی( فوق لیسانس حقوق و وکیل برجسته آذربایجان )  و مهندس عبدا...عباسی جوان( فوق لیسان معماری و استاد دانشگاه )  و محمد نصرتی( دانشجوی فوق لیسانس آمار در دانشگاههای ترکیه )  در زندان ائوین عزیزان مبارز خود را ملاقا ت کردند. به گفته یکی از ملاقات کننده ها روحیه این مبارزین بسیار بالا بوده  و با اعتماد به نفس مثال زدنی به مقاومت خود در مقابل ماموران به دفاع از حقوق حقه خود ادامه می دهند. و اکنون از سلولهای  انفرادی به سلولهای 3 نفری منتقل شده اند.

این عزیز اضافه کرد که بخاطر عدم مراجعه خانواده های دو تن از زندانیان سیاسی آذربایجانی آقایان یعقوب سالکی نیا( ایلقار مرندلی) و میرقاسم سیدین زاده  اجازه ملاقات به آنها با دوستان مراجعه کننده شان داده نشد.

وی تاکید کرد به این زندانیان هنوز بطور مشخص تفهیم اتهام نشده و از روند پرونده خود خبر دقیقی در دست ندارند و سرتیم های بازپرسی در این رابطه به خانواده های آنان نیز جوابی نمی دهند.

همچنین ایشان اعلام کردند  که در این ملاقات 30 دقیقه ای که با تلفن از پشت شیشه انجام شد زیر نظر دقیق افسران اطلاعاتی زندان بود و از پرسیدن بعضی سوالات در باره نحوه بازجویی و روند پرونده ناممکن بود ولی به یقین این زندانیان حق اخذ وکیل نداشته و پرونده آنها یک طرفه تحت فشار و سیاست اعمالی وزارت اطلاعات در حال طی مراحل دادگاهی کشور موسوم به ایران می باشد.

به امید آزادی تمام زندانیان سیاسی

 

آذربایجان اویرنجی حرکاتی - تهران

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 19:29  توسط seysan  | 

در مدارس سولدوز هر روزه به تعداد نيمكت هاي از رده خارج افزوده ميشود و مسئولين مدارس كاري بجز كنترل صندلي ها و در و ديوار مدارس  و پاكسازي آنها ندارند چراكه همه جا شعارهاي ملي آذربايجان كه بدست محصلين هويت طلب سولدوزي نوشته شده بچشم مي خورد .                                                      

 

 

 

 

آذربایجان اویرنجی حرکاتی- سولدوز

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 19:23  توسط seysan  | 

 

 

آذربایجان اویرنجی حرکاتی - تبریز

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 19:20  توسط seysan  | 

agri dagi yurdu : makidan ve shotdan gelen sesler :

 

 

 

 

 

 

Azerbaycan Oyrenci Herekati - maki

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 19:18  توسط seysan  | 

دبیر اجرایی خانه ی کارگر تبریز گفت : متاسفانه در شرایط فعلی عده ای با رخنه در جامعه ی کارگری در صدد از بین بردن استقلال جامعه ی کارگری و تضعیف اتحاد و انسجام آن می باشند چرا که از استقلال فکری و عملی و همبستگی جامعه ی کارگری در هراس هستند . وی شرایط فعلی کشور را برای کارگران بسیار حساس خواند و گفت : هر روز به بهانه های مختلف و با صدور بخشنامه های متعدد و آیین نامه ها امنیت شغلی کارگران را به خطر می اندازند و بدون اغراق باید اذعان کرد که دیگر امنیتی برای کار کارگران باقی نمانده است . صادق زاده افزود : بر همین اساس تصمیم گرفته ایم در 29 آبان در تبریز  راهپیمایی و تجمع بزرگی در جهت حمایت از خواسته های به حق کارگران در امور معیشتی و دیگر مسایل برپا نماییم . وی با دعوت از کارگران استان برای شرکت در این تجمع گفت : از مردم غیور تبریز می خواهیم در آن روز به یاری برادران خود بیایند .

 

آذربایجان اویرنجی حرکاتی - تبریز

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 19:15  توسط seysan  | 

--- دنیای مطلب از مذهبی تا آموزشی تفریحی علمی فرهنگی