تبليغاتX
ƏNA VATANİM ƏZERBAYJAN SƏNA FXR EDİRƏM

ƏNA VATANİM ƏZERBAYJAN SƏNA FXR EDİRƏM

اطلاع رسانی درباره دانشجویان و مبارزین تورک - کارگران و دانشجویان در بند

آزاد تبریز- در درگیری های تازه میان شورشیان کرد و ارتش ترکیه، کردهای جدایی طلب روز یکشنبه، ۲۱ اکتبر، ۱۵ سرباز ترک را در جنوب غربی استان هکاری، در مرز ایران و عراق به قتل رساندند. اين نبرد زمانی شروع شد که جدايی طلبان کرد که اغلب آنها از اعضای حزب کارگران کردستان (پ ک ک) هستند، از مناطق کوهستانی نزديک شهر «يوکسکوا» به روی سربازان ترک آتش گشودند. به گفته منابع خبری، برخورد ميان جدايی طلبان کرد و سربازان ترکيه همچنان ادامه دارد و هنوز از شمار واقعی کشته شدگان اطلاع دقيقی در دست نيست. ارتش ترکيه اعلام کرده است که در جريان اين درگيری ها، ۱۴ نفر از سربازان اين کشور زخمی و ۲۳ شورشی نيز کشته شده اند. اين حملات چهار روز پس از آن صورت می گيرد که پارلمان ترکيه به دولت اين کشور اجازه حمله احتمالی به مناطق کردنشين را صادر کرد. اگرچه نخست وزير ترکيه گفته است که مصوبه پارلمان به معنای هجوم قريب الوقوع به مناطق کردنشين شمال عراق نيست، اما حملات صبح روز يکشنبه نگرانی ها برای حمله احتمالی به مناطق کردنشين را افزايش می دهد. رجب طیب اردوغان پس از این رخداد اعلام کرد که یکشنبه شب شورای عالی مبارزه با ترور تشکیل جلسه می دهد و تصمیمات لازم را در این زمینه اتخاذ خواهد کرد. انتظار می رود که پس از تلفات سنگین ارتش ترکیه در روز یکشنبه ارتش این کشور عملیاتی را در شمال عراق برای تعقیب شورشیان کرد آغاز کند.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 22:55  توسط seysan  | 

آزاد تبریز- نوروز: در پی تغییر دبیرشورایعالی امنیت ملی، چهره‌ها و طیف‌های متفاوتی از فعالان سیاسی در‌این‌باره واکنش نشان داده‌اند که گزارشی از آنها در پی می‌آید: دکتر ابراهیم یزدی، دبیرکل نهضت آزادی ایران و وزیرخارجه دولت موقت دراین‌باره گفت: استعفای آقای علی لاریجانی را ظاهراً باید در راستای برخی اختلاف دیدگاه ها با رئیس جمهور ارزیابی کرد. البته ممکن است عده یی، فعال شدن مجدد آقای روحانی در عرصه سیاست خارجی را به این استعفا ارتباط دهند اما در پاسخ به این عده باید گفت که آقای لاریجانی در هیچ مصاحبه رسمی نسبت به این امر اعتراضی نداشته و این شخص رئیس جمهور بود که به آقای روحانی - البته به طور غیرمستقیم - هشدار داد.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 22:53  توسط seysan  | 

ساوالان سسی: نزدیک به ۵ ماه از بازداشت "سعید متین پور" روزنامه نگار و فعال حقوق بشری، "جلیل غنی لو" و " بهروز صفری" از فعالان اجتماعی سپری می شود و خانواده هایشان در این مدت اجازه ی ملاقات با آنها را نیافته اند. سه زندانی تورک که بیش از ۴ ماه از بازداشت اشان می گذرند، از زمان بازداشت ممنوع الملاقات می باشند. و به گفته منابع موثق هم اکنون در شرایط ناگواری در بازداشتگاه اداره اطلاعات شهر زنجان زندانی هستند. همچنین صالح کامرانی وکیل دادگستری و مدافع حقوق بشر و عبدالله عباسي جوان، استاد ‏دانشگاه می باشد که از ۲۷ مرداد ۱۳۸۶ همچنان بدون محاکمه، تفهیم اتهام و بدون اجازه برای گرفتن وکیل و برخورداری از حق ملاقات در بند ۲۰۹ زندان اوین در سلول انفرادی نگهداری می شوند. از سوی دیگر بر اساس گزارش دیگری از زنجان عليرضا متين پور برادر ‏سعيد متين پور و ليلا حيدري همسر بهروز صفري نيز که از ۶ شهريور ماه دستگير شدند هم اکنون در زندان زنجان به ‏سر مي برند. لاذم بذکر است این افراد نه تنها ممنوع الملاقات بلکه حتی مجاز به تماس تلفنی با خانواده خود نمی باشند. هنوز هیچ اطلاعی از اتهام این هفت تن در دست نیست و هر هفت نفر کماکان در بازداشت موقت بسر می برند. از کلیه سازمان های حقوق بشری و اشخاص مستقل فعال در زمینه حقوق بشر انتضار می رود وضعیت این زندانیان سیاسی را پیگیری نمایند.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 22:51  توسط seysan  | 

آزاد تبریز- اردوغان در هشدارى به حاميان اپوزيسيون مسلح ترکيه: آخرين حرف هايم به بوش را در کاخ سفيد خواهم زد رجب طيب اردوغان نخست وزير ترکيه با تأکيد بر عزم خود براى مقابله با نيروهاى حزب کارگران کردستان ترکيه (پ.ک.ک) از دولت عراق خواست که اين نيروها را از شمال آن کشور اخراج کند و آمريکا را نيز به اقدام فورى عليه پ.ک.ک فراخواند.به گزارش خبرگزارى آسوشيتدپرس، اردوغان گفت: عراق مى تواند با ريشه کنى پايگاه هاى پ.ک.ک در شمال آن کشور و اخراج رهبران آنها، ترکيه را راضى کرده و از تهاجم نظامى به شمال عراق ممانعت به عمل آورد. اردوغان که با کانال ۲۴ ترکيه مصاحبه مى کرد، گفت: ما از نيروهاى ائتلاف در عراق، بويژه آمريکايى ها، انتظار داريم که در اوضاع جارى گام هايى بردارند. انتظار ما از آمريکا بيش از عراقى هاست. در پى تصويب طرح حمله به شمال عراق در پارلمان ترکيه احتمال عمليات نظامى ترکيه در امتداد مرزهاى عراق نگرانى هايى را به وجود آورده است. اردوغان در نظر دارد در اين باره با جورج بوش رئيس جمهور آمريکا ديدار و گفت وگو کند. وى افزود: در ديدار جورج بوش آخرين حرف خود در مورد پ.ک.ک را بيان خواهيم کرد.او پنجم نوامبر ۱۴ (آبان ماه) به آمريکا سفر خواهد کرد. نخست وزير ترکيه افزود: در مورد مقابله با حضور پ.ک.ک در شمال عراق، واشنگتن نيز مسئوليت دارد و اگر به وظيفه خود عمل نکند، من به طور آشکار به رئيس جمهورى آمريکا مى گويم شما از ده ها هزار کيلومتر فاصله به عراق آمديد چه کارى در عراق داشتيد، هموطنان من در مناطق مرزى ترکيه با عراق جان مى دهند. رجب طيب اردوغان پيشتر گفته بود: پايگاه هاى پ.ک.ک از شمال عراق بايد برچيده شود و رهبران اين سازمان تروريستى بايد تحويل ترکيه شوند. حکومت محلى منطقه کردستان عراق در واکنش به تصويب اين مجوز در پارلمان ترکيه با صدور بيانيه اى اعلام کرد که براى حل اين مشکل راه حل نظامى وجود ندارد اما در عين حال آمادگى خود را براى دفاع از اين منطقه در قبال ورود ارتش ترکيه اعلام مى دارد. جلال طالبانى رئيس جمهورى عراق نيز گفت: آمريکا اجازه هيچ گونه عملياتى را در داخل کردستان عراق به ترکيه نمى دهد. در بيانيه اى که از سوى دفتر رياست جمهورى عراق منتشر شد، طالبانى تأکيد کرد، واشنگتن هيأتى را به ترکيه اعزام کرده تا با مقام هاى ترک درباره عدم حمله نظامى در داخل خاک کردستان عراق، مذاکره کند. در همين حال رابرت گيتس وزير دفاع آمريکا فاش کرد آمريکا و عراق در حال اتخاذ تدابير مناسب عليه اعضاى حزب کارگران کردستان در شمال عراق هستند. * نگرانى آيت الله سيستانى از وضع اقتصادى در عراق آيت الله سيد على سيستانى مرجع شيعيان عراق با ابراز نگرانى از گسترش فقر در جامعه عراق، مؤمنان را به رفع اين معضل توصيه کرد. به گزارش خبرنگار فارس، در ديدار با شمارى از شهروندان عراقى و زائران ايرانى و غيرايرانى در نجف اشرف، پس از شنيدن سخنان زائران، عموم مؤمنان را به رسيدگى به اوضاع وخيم فقراى عراق، توصيه و دعوت کرد. فقر مردم عراق با گذشت ۴ سال از اشغال عراق به دست نظاميان آمريکايى، به بيشترين حد رسيده به طورى که بسيارى از مردم اين کشور به علت بيکارى، تداوم خشونت ها و از بين رفتن زيرساخت ها، از سير کردن شکم خود و خانواده خود ناتوان هستند. * برنامه جديد پنتاگون براى جايگزينى نظاميان آمريکايى در عراق وزارت دفاع آمريکا (پنتاگون) اعلام کرد که براى جايگزين کردن ۷ تيپ از نظاميان خود در عراق با نيروهاى تازه نفس، از ماه اوت سال آينده ميلادى ۷ تيپ جديد به عراق اعزام مى کند. به نوشته روزنامه نيويورک تايمز پنتاگون با صدور بيانيه اى، اعلام کرد: از اوت سال آينده ۱۸ هزار نيروى جديد در قالب ۷ تيپ نظامى براى جايگزينى با نيروهاى مستقر در عراق، به اين کشور اعزام مى شوند.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 22:44  توسط seysan  | 

بر اساس گزارش واحد اطلاع رسانی کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی، سایت حزب دموکرات ایران توسط وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی هک شده است این اقدام، پس از بازداشت تعدادی از اعضای این حزب صورت می گیرد و بیم آن می رود که آنها تحت فشار روحی و جسمی قرار داشته باشند. منصور فرجی، قاسم شیرزادیان، بهرام راسخی فر، سپیده پور آقایی و عباس خرسندی از جمله اعضای بازداشت این حزب هستند که 21 شهریور ماه در پی مراجعه ی ماموران وزارت اطلاعات به منازلشان بازداشت و به بند 209 زندان اوین، متعلق به وزارت اطلاعات، منتقل شدند. این افراد تا امروز هیچگونه تماسی با خانواده هایشان نداشته اند و پس از مراجعه خانواده های آنها به دادگاه انقلاب، در پاسخ اعلام شده که برای آنها قرار بازداشت یک ماهه صادر شده است. این قرار بازداشت با درخواست وزارت اطلاعات تمدید شده است و افراد بازداشت شده همچنان در سلول انفرادی نگهداری می شوند و از دیدار با وکلایشان محروم هستند. کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی با اعتراض به این گونه رفتارها با فعالین حقوق بشری و سیاسی خواهان آن است که این افراد هرچه سریعتر از سلول انفرادی خارج و با وکلای خود دیدار داشته باشند. کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی 1386/07/29
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 22:35  توسط seysan  | 

خبرنامه امیرکبیر بنا بر گزارشات رسیده در پیگیری های خانواده فرزاد کمانگر برای مشخص شدن سلامت جسمی وی طی ظهر دیروز آقای مهرداد کمانگر توسط وزارت اطلاعات بازداشت شد. آقای مهرداد کمانگر، برادر فرزاد کمانگر معلم کرد، که ماه ها توسط تیم های بازجویی شهر های مختلف تحت شدید ترین شکنجه ها قرار گرفته است ظهر دیروز ۲۶مهر ماه ۸۵برای پیگیری وضعیت برادرش به دادستانی سنندج (امجدیان) مراجعه نمود. امجدیان در اظهاراتی عجیب در پاسخ به سوال مهرداد کمانگر به وی گفته است هر وقت برادرت را کشتیم به شما خبر می دهیم که این جمله موجب مشاجره لفظی وی با دادستان شد که در نهایت پس از ساعاتی بازداشت وی در دادستانی او را به مامورین وزارت اطلاعات تحویل دادند. مهرداد کمانگر ساعاتی پیش از بازداشتگاه وزارت اطلاعات آزاد شد. وضعیت فرزاد کمانگر همچنان در هاله ای از ابهام می باشد و خانواده وی در نگرانی شدید نسبت به سلامت وی بسر می برند .فعالان حقوق بشر در ایران مکررا نسبت به سلامت جسمی این زندانی ابراز نگرانی می کند و از سازمان های حقوق بشری برای نجات جان وی استمداد می طلبد. منبع: فریاد کارگر
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 20:56  توسط seysan  | 

منابع خبری سلام دمکرات از دانشگاه پلی تکنیک گزارش می دهند که اعتراض امروز دانشجویان این دانشگاه برای آزادی سه تن از دانشجویان زندانی در ساعت یک و سی دقیقه بعدازظهر، بدون درگیری پایان یافت. گزارشات حاکیست که دانشجویان معترض پس از اجتماع در مقابل سالن اجتماعات این دانشگاه با سر دادن شعار و خواندن سرود "یار دبستانی" به سمت درب خیابان حافظ این دانشگاه به حرکت در آمدند و همچون روز اول این اعتراضات، چهارشنبه 25 مهر ماه، با صفی از نیروهای انتظامات دانشگاه روبرو گشته و چون نمی خواستند این اعتراضات را به درگیری بکشانند، صف خود را به نقطه آغاز، سلف سرویس و سالن اجتماعات، باز گرداندند. مرکز خبری سلام دمکرات در گفتگوی تلفنی با یکی از برگزار کنندگان این تظاهرات مطلع گشت که این اعتراض بخشی از یک کمپین درازمدت بوده که در آن راهکارهای مختلفی برای ابراز تنفر دانشجویان به برخوردهای خصمانه و غیرقانونی و غیر انسانی مسئولان دانشگاه و حکومت اسلامی برنامه ریزی گشته است. طبق این برنامه، فردا، یکشنبه 29/7/1386، عده ای از دانشجویان با ردیف کردن سینی های غذای خویش در مقابل سلف سرویس دانشگاه دست به اعتصاب غذا خواهند زد. و همچنین قرار است در روز دوشنبه 30/7/1386 تریبیون آزادی برگزار گردد تا دانشجویان بتوانند صدای اعتراض خود را نسبت به شیوه ی خشونت آمیز مسئولان و بی عدالتی های روا داشته به خود و فعالین سیاسی دانشجویی بلند کنند. این فعال دانشجویی از کلیه ی دانشجویان دیگر دانشگاه ها، به خصوص از دانشجویان تعلیقی و اخراجی دعوت به عمل آورد تا در روز دوشنبه به تربیون آزاد این دانشگاه بپیوندند و با این عمل خویش به مسئولان دانشگاه ها و حکومتیان نشان دهند که هیچ دانشجویی در مقابل چنین تعرضاتی به حقوق دانشجویان ساکت نمی ماند. در پایان، این دانشجوی فعال دانشگاه امیرکبیر با جمعبندی از تحرکات دفاعی سال گذشته این دانشگاه نتیجه گیری کرد که امسال دانشجویان باید با انسجام صفوف خود اقدام به ابراز خواسته ها و عملکردهایِ رادیکال تری دست زده تا به موفقیت برسند. منبع: فریاد کارگر
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 20:55  توسط seysan  | 

کانون صنفی معلمان تهران: درآغازمهر۱۳۸۶باران مهرورزی برحمیدوخانواده اش باریدن گرفت،اما این باران ناگهان سیلاب شد و حمید را تا دیار غربت با خود افتان و خیزان برد. آقاي حميد رحمتي، معلمي است كه به حكم دادگاه اداري استان اصفهان به 3سال تبعيدمحكوم شده است.حميد اهل شهرضا است،كودكي،نوجواني ،جواني واندكي ازميانسالي اش رادرشهرضا پشت سرگذارده است.حميد فوق ديپلم آموزش ابتدايي است.نزديك به 14 سال است كه معلم بوده، روزهاي آخر شهريوربه خاطر فريادعدالت خواهي محکوم به تبعید شد. او را به روستاي زرين آباد در 20كيلومتري شهر ساري استان مازندران فرستاده اند.حميد در باره ي آب هواي آنجا مي گويد: "آب وهواي آنجا بسيارخوب است. " اماازسخن گفتن حميد دانستم كه آب و هواي دلش كمي ابريست ،خواستم ازخود حميد بپرسم . اوگفت: "خوشحال هستم ،نه ازاينكه ازخانواده دورم ،بلكه به اين خاطر كه جنبش معلمان براي بهبود معيشت آنان نتيجه داده،ودرآينده اميد بيشتري به آن مي رود." ازسخن گفتن حميد به اين فكرافتادم كه : رنج كشيدن به خاطرهدفهاي بزرگ چه شكوهي به انسان مي بخشد.حرفهايش را شيرين مي نمايد،متانت دررفتارش هويداست.در پشت شيشه ي لبخندهايش،دراعماق درياي قلبش اندوهي گرانبها به سان مرواريد مي درخشد. همسرحميد،سركارخانم زهره رحمتي ،فوق ديپلم ديني و عربي دارد.وي دبيرمقطع راهنمايي است.كه ياربا وفايي براي حميد بوده است،هرگزاوراتنها نگذاشته،ايشان به هنگام دستگيري حميد درشهرضا مي گفت : "همسرمن براي اجراي عدالت در جامعه مبارزه مي كند،اين باعث افتخارمن است." حميد درباره ي همكاران مي گويد: آنان به من بسيارلطف دارند،هم همكاران شهرضا مرا خوب بدرقه ي كردند،وهم همكاران ساري از من استقبال خوبي داشتند. آقاي رحمتي درباره ي تصويب لايحه ي مديريت خدمات كشوري مي گويد: اگراين لايحه را خالي از محتوا نكرده باشند خوب است،اگرآنطوري باشد،كه معلمان رااززيرخط فقر بالابكشد ،جاي تشكر هم دارد منبع: فریاد کارگر
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 20:54  توسط seysan  | 

بنابه گزارشات رسیده به گزارشگران حقوق بشر و دموکراسی در ایران از نیشکر هفت تپه آقای فریدون نیکو فرد یکی از فعالین کارگری ساعت 08:00 صبچ امروز 28 مهر 1386 توسط مامورین اداره اطلاعات شوش مجددا دستگیر و به ستاد خبری که وابسته به وزارت اطلاعات است منتقل گردید. او همچنین روز پنجشنبه غروب دستگیر شده بود ولی در اثر تهدید به اعتصاب کارگران نیشکر هفت تپه او را روز جمعه صبح آزاد کردند. در طی بازجوی که مامورین وزارت اطلاعات از او به عمل می آوردند او را مورد اهانت و تهدید قرار دادند و به او گفته شد که از خواسته های خود جهت تشکیل سندیکای کارگری که یک کلمۀ غربی است دست بردارد و به هیچ وجه پیگیر این مسئله نباشد. همچنین از مصاحبه کردن و یا تماس داشتند با رسانه ها و فعالین حقوق بشری خوداری نماید. در حال حاضر تعداد زیادی از کارگران شرکت نیشکر هفت تپه در مقابل دفتر مدیر عامل شرکت تجمع کرده اند و به او تا ساعت 12:00 امروز 28 مهر 1386 فرصت داده شده که آقای نیکو فرد را آزاد کنند و در غیر اینصورت با خانواده های خود در مقابل ادارۀ اطلاعات اقدام به تحصن و اعتراض خواهند نمود. از طرفی دیگر ادارۀ اطلاعات به صورت غیر رسمی تا به حال 2 نفر از فعالین کارگری بنام های آقایان محمد حیدری و جلیل احمدی را به این اداره فرا خوانده شده اند. فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران ، دستگیری و بازداشت کارگران را محکوم می کند و از سازمان جهانی کار خواستار اقدامات فوری برای آزادی کارگران بازداشتی و پایان دادن به فشار و تهدید علیه آنها و رسمیت بخشیندن به سندیکای کارگری مورد انتخاب آنها است . http://www.geken.com/index.php?q=aHR0cDovL3d3dy5rYWFyZ2FyLmJsb2dmYS5jb20v
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 20:41  توسط seysan  | 

سلام دموکرات: فریدون نیکو فرد، نماینده کارگران اعتصابی نیشکر هفت تپه که در روز پنجشنبه گذشته بازداشت و در روز جمعه آزاد گشته بود، مجدداً امروز ، شنبه 28/7/86 صبح ساعت 8 توسط نیروهای اطلاعاتی شهرستان شوش بازداشت شده و به محل نامعلومی منتقل گشته است. یکی از کارگران معترض نیشکر هفت تپه در مصاحبه با خانم "ویدا هوشیار" از رادیو برابری، پس از اعلام خبر بازداشت آقای نیکوفرد اظهار داشت: " با بازداشت آقای نیکوفرد تمامی کارگران شرکت آمادگی اعتصاب را داشتند و از آنجائیکه مدیریت کارخانه در محل نبودند، ما از صبح با معاون مدیر شرکت ملاقات داشتیم و گفتیم اگر آقای نیکوفرد فوراً آزاد نشوند ما دوباره برای آزادی ایشان و دستیابی به سندیکای مستقل خودمان اعتصاب خواهیم کرد. ایشان هم در مقابل از ما درخواست کردند که فعلاً اعتصاب نکنیم. قول داد که با حراست شرکت صحبت خواهد کرد تا با اداره اطلاعات شوش تماس گرفته و ترتیب آزادی آقای نیکوفرد را بدهند. این ملاقات از ساعت 9 تا 11:30 دقیقه صبح بطول انجامید. اما تا کنون، ساعت 5 بعدازظهر، ایشان هنوز در بازداشت بسر می برند." این کارگر مبارز گفت:" آنان می خواستند در مورد خواسته های دیگر ما به مذاکره بپردازند. اما ما اعلام داشتیم که تا آزادی آقای نیکوفرد هیچ خواسته یِ دیگر و مذاکره ای مطرح نیست. آنها تا ساعت 2:30 دقیقه بعدازظهر چندین بار به ما گفتند که آقای نیکوفرد آزاد شده است. اما هر بار در تماس تلفنی ما با منزل ایشان متوجه شدیم که هنوز در بازداشت بسر می برند." همچنین در پاسخ به سوأل گزارشگر رادیو برابری که ضرب العجل شما برای اعتصاب چه زمانی است؟ کارگر مصاحبه شونده پاسخ داد که :" اگر تا فردا صبح که ما به سر کار می رویم، ایشان آزاد نشده باشند، ما در حالت اعتصاب خواهیم بود و در مقابل دفتر مدیریت متحصن خواهیم شد. و باز هم اگر در زمان معقولی ایشان را آزاد نکرده باشند، فردا به همراه خانواده هایمان به شهر شوش خواهیم رفت" و اضافه کرد که:" این فقط مشکل آقای نیکوفرد نیست. آنها تمام ما را ردیف کرده اند. اسامی آقای حیدری، احمدی و علیپور نیز در لیست های ایشان قرار دارند." در مقابل اینکه "سایتی اعلام داشته که سندیکای مستقل کارگران شرکت نیشکر هفت تپه اعلام موجودیت کرده و چندین خبر را هم در آن سایت از قول این سندیکا قرار داده اند" کذب بودن این خبر و بی اعتبار بودن آن سایت را اعلام داشته و گفت:" به هیچ عنوان صحت ندارد! ما تازه در آغاز راهیم. هنوز صحبتی نشده است. کاندیدی مشخص نگشته! این اعلام از طرف هرکس که باشد، یک دسیسه است و امیدوارم شما در سطح وسیع واقعیت را انتشار بدهید." این کارگر مبارز در خاتمه تقاضا کرد تا حامیان کارگران نیشکر هفت تپه در مقابل این دسیسه ها مبارزه کرده تا "از ضایع کردن مبارزات کارگران جلوگیری بکنند!" فریدون نیکوفرد، کارگر فعال نیشکر هفت تپه صبح امروز دوباره بازداشت شد . کارگران این کارخانه مدیریت را تهدید کرده اند ، در صورتی که نیکو فرد تا امشب آزاد نشود، از فردا دست به اعتصاب همگانی خواهند زد. فایل صوتی http://www.geken.com/index.php?q=aHR0cDovL3d3dy5rYWFyZ2FyLmJsb2dmYS5jb20v
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 20:39  توسط seysan  | 

این بار ، میانه ... پس از آنکه مزدوران شوونیسم فارس آذربایجان کبیر و واحد را به بهانه های واهی تکه تکه کردند و جان خسته ی مام میهن را به مثله ی تنش به نظاره نشاندند . پس از آن که کوشیدند سولدوز را تحت لوای استان مکریان در آورند و خاک پاک دیار شهیدان را به کوردهای تروریست پیشکش نمایند ، این بار نوبت به قلب آذربایجان رسیده است . تبریز ، بی یاور تر از قبل می گردد . طرح ایجاد استان میانه به زودی در صحن مجلس مطرح خواهد گردید ... چند ماه بعد از آنکه این طرح توسط نماینده ی مزدور میانه طرح شد و به علت سیل اعتراضات ملت تورک آذربایجان مسکوت ماند ، این بار با شکل و شمایلی نو این نقشه به پیش می رود . همزمان با زمزمه های طرح بحث در مجلس ، سید حسین هاشمی نماینده ی میانه خواستار تبدیل شدن این شهرستان به فرمانداری ویژه ! شده است . وی از احمدی نژاد خواسته است که به علت فاصله ی بسیار زیاد !!! با مرکز استان ( 150 کیلومتر ) نسبت به فرمانداری ویژه شدن آن ( یعنی داشتن اختیارات در حد استاندار آذربایجان شرقی ) دستورات لازم را اعمال نمایند . جنبش دانشجویی آذربایجان به تمامی مزدوران و عمال رژیم بیدادی فارس اخطار می دهد دست از کارهای شنیع خود برداشته ، بیشتر از این پرونده ی ننگین خود را سیاهتر ننمایند . از کوچکترین مسئول تا بالاترین صاحب منصب این نقشه ی شوم در دادگاه ملت اذربایجان پاسخگو بوده ، باید عواقب آن را نیز بر تن گیرند . در روزهای بعد از این موضوع بیشتر خواهیم نوشت ... آذربایجان اویرنجی حرکاتی - تبریز
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 17:38  توسط seysan  | 

بیش از ۵۰ دانشجوی آذربایجانی در کمیته های انظباطی ، بازداشت و زندان هستند . در سال ۱٣٨۶ عده زیادی از دانشجویان آذربایجانی به علت فعالیتهای سیاسی خود و تلاش جهت احقاق حقوق بشر در آذربایجان بازداشت و زندانی شده و عده ای دیگر راهی کمیته های انظباطی گشته اند. برخی بدون حضور در دادگاه با احکام سنگین روبرو شده اند و برخی دیگر بدون وکیل در دادگاه حضور یافته اند، چرا که نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی ایران این دانشجویان و خانواده های آنها را نسبت به عدم اخذ وکیل تحت فشار قرار داده اند. بسیاری از این دانشجویان به قید وثیقه های سنگین آزاد شده اند و منتظر صدور حکم هستند. کمیته دفاع از حق تحصیل دانشجویان آذربایجان، با ارائه گزارش زیر امیدوار است توجه نهادهای حقوق بشر را نسبت به این مسئله جلب کند. اردبیل - دادگاه انقلاب اردبیل اوایل تیرماه ٨۶ عسگر اکبرزاده، دانشجوی رشته ی مهندسی شیمی دانشگاه پیام نور اردبیل را به ۴ ماه حبس تعزیری محکوم کرده است. اکبر زاده در جریان تظاهرات اول مهر ٨۵ در اردبیل دستگیر شده و پس از ۲ ماه بازداشت موقت با قرار وثیقه آزادشده بود. اتهام این دانشجو تبلیغ بر علیه نظام و پخش اعلامیه بوده است. وی همچنین در جریان تظاهرات مردم اردبیل در خرداد ٨۵ نیز توسط نیروهای امنیتی دستگیر و به پرداخت شش میلیون ریال جزای نقدی محکوم شده بود. - در آستانه ی ۱ خرداد ٨۶ و بعد از آن ماموران اطلاعاتی و امنیتی اردبیل با حمله به منازل چند تن از فعالین دانشجویی اقدام به بازداشت آنها کرده است. اردشیر کریمی خیاوی، قائم مقام انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه آزاد اردبیل، صاحب امتیاز و مدیر مسئول نشریه دانشجویی خزر، رامین جهانی مسئول کمیته ی سیاسی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه آزاد اردبیل، عادل لطفی مسئول روابط عمومی این انجمن به طور غیر قانونی بازداشت، هتک حرمت و به شدت شکنجه جسمی و روحی قرار گرفته اند. ماموران به هنگام مراجعه هیچ حکمی را ارائه نداده اند. ماموران پس از تفتیش و بازرسی خانه، کتابها و کامپیوتر شخصی آنها را با خود بره اند. - عدالت عباسی فارغ التحصیل رشته کارشناسی حقوق از دانشگاه آزاد اردبیل- قائم مقام سابق انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه آزاد اردبیل در جریان اعتراضات خرداد ۱۳۸۶ دستگیر و بعد از حدود ۱۰ روز بازداشت با قرار وثیقه آزاد شد. وی در اعتراضات خرداد ماه ۱۳۸۵ نیز دو هفته بازداشت بوده است. ارومیه - داریوش اسماعیلی دانشجوی آموزشکده فنی ارومیه روز ۱ خرداد ٨۶ دستگیر و پس از ۲٨ روز بازداشت توام با شکنجه با قرار وثیقه ۱۰ ملیون تومانی آزاد شده است. - - مهدی حاج محمدی دانشجوی رشته شیمی دانشگاه ارومیه روز ۹ خرداد ٨۶ توسط حراست دانشگاه ارومیه دستگیر و به مامورین اداره اطلاعات تحویل داده شده است. وی پس از دو هفته بازداشت با قرار وثیقه ۲۰ ملیون تومانی آزاد شده و در نهایت قاضی پرونده حکم تبرئه وی را صادر کرده است.حاج محمدی مدیر مسئول نشریه اویانیش و عضو دانشجوی کمیته ناظر بر نشریات دانشجویی دانشگاه ارومیه بوده است. - اکبر پاشایی دانشجوی رشته فیزیک دانشگاه ارومیه و دبیر کانون دانشجویی استاد شهریار (که لغو مجوز شده است) در روز اول خرداد ٨۶ توسط حراست دانشگاه ارومیه بازداشت شده و به اداره اطلاعات ارومیه تحویل داده شده است. وی روز ۱۹ خرداد به مدت ۴ روز در اعتراض به رفتار نیروهای امنیتی دست به اعتصاب غذا زده بود. دادگاه این فعال دانشجویی ۲۵ مرداد ٨۶ برگزار شد که اتهامات وی، همکاری با نشریه اویانیش، تبلیغ و فراخوانی مردم جهت تظاهرات خرداد ٨۵ از طریق sms و قرائت بیانیه در خرداد ماه ٨۵ عنوان شد. شایان ذکر است قبل از دستگیری این فعال دانشجویی، مامورین امنیتی با شکستن درب منزل وارد خانه وی شده و شروع به تفتیش وسایل او کرده اند. مامورین همچنین کتاب و جزوه ها و کامپیوتر شخصی وی را به همراه خود برده اند. پاشایی به مدت ۴۰ روز در بازداشت اداره اطلاعات به سر برده است. عده ای از دانشجویان هویت طلب دانشگاههای ارومیه در جریان سالگرد تظاهرات مردمی خرداد ٨۵ دستگیر شده و پس از چند روز بازداشت با قرار وثیقه آزاد شده اند.اسامی این دانشجویان به قرار زیر است. - مهناز محمد زاده دانشجوی رشته تربیت بدنی دانشگاه ارومیه که پس از برگزاری دادگاه به ۶ ماه حبس تعزیری محکوم شده است. - - توحید سلطانی دانشجوی رشته مهندسی مکانیک دانشگاه ارومیه که روز ٣۰ اردیبهشت ٨۶ دستگیر شده است. وی عضو کانون استاد شهریار بوده است. - - ساسان کیوانی دانشجوی رشته مهندسی مکانیک دانشگاه ارومیه که وی نیز روز ٣۰ اردیبهشت ٨۶ دستگیر شده است. وی عضو کانون استاد شهریار بوده است. - - جعفر کریمی دانشجوی دانشگاه ارومیه و عضو کانون استاد شهریار که او نیز روز ٣۰ اردیبهشت دستگیر شده است. - - موسی پریزاد دانشجوی آموزشکده فنی ارومیه که روز ۱ خرداد ٨۶ دستگیر شده است. - - عارف الوفی دانشجوی رشته معماری دانشگاه خزر باکو که در جریان اعتراضات مدنی روز جهانی زبان مادری (۲۱ فوریه ۲۰۰۷ مقارن با دوم اسفند ٨۵) در ارومیه بازداشت شده بود به ۶ ماه حبس و ممنوعیت خروج از کشور محکوم شده است. - - رسول جعفری روزنامه نگار و دانشجوی رشته مهندسی معدن دانشگاه ارومیه که در جریان تظاهرات اول مهر ٨۵ و در اعتراض به ادامه سیاستهای تبعیض زبانی دولت جمهوری اسلامی ایران و عدم تدریس زبان ترکی در مدارس شهرهای مختلف آذربایجان در ارومیه دستگیر شده بود، به ۶ ماه حبس تعلیقی به مدت ۲ سال محکوم شده است. وی به مدت دو هفته نیز در بازداشت اداره اطلاعات ارومیه بود که با قرار وثیقه آزاد شده است. - - اکبر نیکجو دانشجوی رشته زبان انگلیسی دانشگاه ارومیه روز ۱۵ تیر ماه در مراسم جشن و نور افشانی سالروز تولد بابک خرم دین توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده است. - هادی حمیدی شفیق دانشجوی رشته معماری دانشگاه آزاد ارومیه روز ۲ خرداد ٨۵ در جریان تظاهرات مردم ارومیه دستگیر شده است و پس از ۲۷ روز بازداشت با قرار وثیقه آزاد شده است. وی پس از محاکمه به یک سال حبس تعلیقی محکوم شد. حمیدی شفیق برای بار دوم روز ۲۰ آذر ۱٣٨۵ در جریان جشنهای نور افشانی ۲۱ آذر به مناسبت سالگرد رسمی شدن زبان ترکی و تشکیل حکومت ملی آذربایجان بازداشت شد. این دانشجوی فعال مسائل آذربایجان پس از تحمل یک ماه حبس در بازداشتگاه اداره اطلاعات ارومیه همراه با شکنجه شدید که منجر به شکستن دو انگشت دستش شده است. به جرم شرکت در تظاهرات غیر قانونی و اقدام علیه امنیت ملی به پرداخت ۲ میلیون ریال جریمه نقدی و به جرم عضویت در حزب گایپ(حزب استقلال آذربایجان جنوبی) و فعالیت برای تشکیل حکومت پان ترکیستی به قصد تجزیه ی کشور به تحمل ۱۰ ماه حبس دیگر محکوم شد. لازم به ذکر است این دانشجو در حالیکه تنها ۱۲ واحد از درس هایش باقی مانده است از دانشگاه نیز اخراج شده است. تبریز - محمد رضا عوض پور دانش آموز ۱۶ ساله برای اولین بار روز ۱۷ فروردین ۱٣٨۵ به جرم دیوارنویسی و نوشتن جمله “من ترک هستم” دستگیر شده است. بار دوم وی قبل از اعتراضات اول مهر ماه ۱٣٨۵ نسبت به عدم تدریس زبان مادری دستگیر شده است. وی برای بار سوم در تاریخ ۲۹ خرداد ٨۶ دستگیر شد. در همین ارتباط وی به اتهام تجزیه طلبی، قومیت گرایی و پان تورکیسم به صورت غیابی به ۴ ماه حبس تعزیری محکوم شده است. همچنین نهادهای حقوق بشر از شکنجه وی در دوران بازداشت و عدم امکان داشتن وکیل برای وی گزارش داده اند. - غفور حبیب پور دانشجوی رشته حقوق دانشگاه آزاد تبریز در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ٨۶ حین پخش اعلامیه فراخوانهای اعتراضات خرداد ماه ٨۵ مردم آذربایجان دستگیر شده و به مدت ۲۰ روز در بازداشت به سر برده است. - نادر مهد قره باغ دانشجوی رشته مهندسی برق دانشگاه تبریز روز اول خرداد ٨۶ در جریان تظاهرات اولین سالگرد اعتراضات خرداد ٨۵ در تبریز بازداشت و پس از ۱۷ روز آزاد شده است. دادگاه وی تابستان ٨۶ بدون حضور وکیل برگزار شده است و وی منتظر حکم خود می باشد. - کمیته انظباطی دانشگاه تبریز تیر ماه ٨۶ عده زیادی از دانشجویان هویت طلب این دانشگاه را به یک تا دو ترم محرومیت از تحصیل محکوم کرد. این دانشجویان عبارتند از: امین امامی، بهنام زالی، بابک رحمتی، منصور امینیان، هادی بهادری، ابراهیم زینالی، حامد توفیق، وحید دهقانی، فراز ذهتاب، آیدین خواجه ای، مقصود عهدی، علی داور، آیدین غفارنژاد، نعیم احمدی، صمد پاشایی و ناهید بابازاده این احکام در تابستان یعنی زمان تعطیلی دانشگاه ها صادر شده است. احکام اولیه و ثانویه که همگی با عنوان “شرکت در تجمعات غیر قانونی داخل دانشگاه به قصد ایجاد بلوا و آشوب در محیط دانشگاه به صورت مکرر” می باشد، همزمان صادر شده است که این مسئله حق اعتراض را از این دانشجویان گرفته است. علی رغم تلاشهای این دانشجویان جهت رفع احکام خود، هم اکنون مقصود عهدی، نعیم احمدی، حامد توفیق، صمد پاشایی، فراز ذهتاب، بابک رحمتی و آیدین خواجه ای دوران یک ترم محرومیت از تحصیل خود را سپری می کنند و بقیه دانشجویان ذکر شده محرومیت از تحصیلشان به حالت تعلیق در آمده است که هرگونه فعالیت سیاسی می تواند منجر به محرومیتشان از تحصیل شود. این احکام در رابطه با تحصنهای اعتراض آمیز در واکنش به دستگیری “نادر مهد قره باغ” دانشجوی دانشگاه تبریز صادر شده است. - بهنام ترکان پور دانشجوی دانشگاه آزاد تبریز و عضو شورای مرکزی تشکل آرمان این دانشگاه با حکم کمیته انظباطی به یک ترم محرومیت از تحصیل محکوم شده است. - - یونس زارعیون دانشجوی دانشگاه آزاد تبریز به جرم بر هم زدن جو دانشگاه به ۶ ماه حبس تعزیری محکوم شده است. خوی - شیرزاد حاجیلو دانشجوی دانشگاه آزاد خوی و دبیر موسسه غیر دولتی اورین که در جریان اعتراضات مدنی مردم آذربایجان در روز ۲ اسفند توسط نیروهای امنیتی دستگیر شده و به مدت ۱٣ روز در بازداشت اداره اطلاعات بود به جرم اقدام علیه امنیت ملی و ارتباط با گروههای پان ترکیستی به تحمل یک سال حبس تعزیری محکوم شده است. سولدوز (نقده) - مهدی نوری فعال دانشجویی و فعال مسائل آذربایجان و دانشجوی رشته مهندسی عمران دانشگاه آزاد سولدوز پس از اعتراضات خرداد ٨۵ در سولدوز دستگیر و بعد از ٨۲ روز بازداشت توام با شکنجه در بازداشتگاههای سولدوز و ارومیه و حبس در زندان تبریز روز ۱۹ شهریور ٨۵ با قرار وثیقه آزاد شد. وی مجددا روز ۱٨ اردیبهشت ٨۶ در سولدوز توسط مامورین اطلاعات این شهر بازداشت شده و به ارومیه انتقال یافته است. حکم اولیه دادگاه این فعال دانشجویی ۷ سال حبس تعزیری بوده است که در دادگاه تجدید نظر به ۲ سال کاهش یافته است. - احسان ملکی دانشجوی رشته علوم اجتماعی دانشگاه پیام نور سولدوز در روز ۲۹ اردیبهشت به اداره اطلاعات این شهر احضار شده و بعد از ۲۴ ساعت آزاد شده است. وی مورد ضرب و شتم واقع شده که آثار این شکنجه ها در بدن وی مشهود بوده است. - میرعلی رضایی فارغ التحصیل دانشگاه نخجوان اردیبهشت ماه ۱۳۸۶ در نقده دستگیر و بعد از حدود یک ماه بازداشت با قرار وثیقه آزاد شد. وی مدرس زبان ترکی آذربایجانی در موسسه “بیلیم یولو” شعبه سولدوز بوده است. شبستر - بهنام نورمحمدی، قهرمان سلطانی، بهزاد خورشیدیان و پرویز سلطانی چهار دانشجوی هویت طلب در جریان اعتراضات روز جهانی زبان مادری به جرم پخش اعلامیه دستگیر شده بودند که قاضی پرونده این دانشجویان را به ۱ سال حبس تعلیقی محکوم کرده است. مراغه - ارسلان آزمندیان و کمال برزی دانشجویان رشته مهندسی عمران دانشگاه آزاد تبریز روز ۲۰ فروردین ٨۶ در رابطه با پخش اعلامیه و دعوت مردم به تجمع مسالمت آمیز در اعتراض به حدیث جعلی مندرج در اسکناس های چاپ شده در مراغه بازداشت شده و پس از بازجویی در مراغه به اداره اطلاعات تبریز انتقال یافته اند. - ائلشن روشنی پور، سعید محمدپور، مجید قره داغی، بابک مرادی و مصطفی قلیزاده دانشجویان دانشگاه آزاد مراغه توسط دادستان مراغه در رابطه با دعوت دانشجویان به تجمع دانشجویی در دانشگاه آزاد مراغه، احضار و جهت بازجویی به اداره اطلاعات مراغه ارجاع گردیده اند. مغان - سیامک میرزایی دانشجوی رشته ی مهندسی علوم دامی و اهل پارس آباد مغان، ۱۶ مهر بدون ارائه ی حکم قضایی از سوی مامورین امنیتی بازداشت شده و مامورین تمامی مدارک شخصی و کتب وی را با خود برده اند. میرزایی پیش از این نیز در جریان اعتراضات خرداد ماه ٨۵ مردم آذربایجان در پارس آباد دستگیر شده بود. قوشاچای (میاندوآب) - شاهین حسنی دانشجوی فیزیک دانشگاه تربیت معلم آذربایجان (تبریز) روز ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۶ قبل از برگزاری اعتراضات در میاندو آب دستگیر و پس از تحمل بیش از یک ماه حبس در اورمیه و میاندوآب با قرار وثیقه آزاد شده است. کمیته دفاع از حق تحصیل دانشجویان آذربایجان. Azoyrenci.committee@gmail.com
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 17:37  توسط seysan  | 

ائلخان تورک اوغلو قایناق : بای بک حرکت ملی آذربایجان آرام آرام به عمق لایه های پایینی جامعه در حال نفوذ است و به این خاطر حاکمان فارسگرای تهران دچار ترس و هراس شده اند و مثل یک فرد عصبانی عمل می کنند و هر چه دم دست است را به این سو و آنسو پرت می کنند و همسایگان را تهدید می کنند و با ایجاد بحران مصنوعی و کنترل شده در درون جامعه آذربایجان می خواهند حرکت ملی را از نفوذ به عمق لایه های پایینی اجتماع باز دارند نشریات دانشجوئی و نشریات مدافع حقوق تورکها را توقیف می کنند و سازمانهای های غیر دولتی وابسته به حرکت ملی را می بندند و مسئولان این ارگانها را به حبس تهدید می کنند جوانان ملی گرای تورک را به شکنجه گاهها می برند ، خانواده ها را تهدید می کنند. در این فضاست که حرکت اثباتی و مسئولانه بیش از همیشه باید مد نظر فعالان ملی قرار گیرد این فضای تهدید آمیزتمام مسئولان احزاب ملی، افراد مستقل را به درایت در سخن و عمل، مسئولیت پذیری بیشتر، تفکر قبل از سخن گفتن و آغاز هر کاری دعوت می کند.بای بک اگر به حرکتهای سیاسی و اجتماعی یک قرن گذشته در آذربایجان جنوبی نگاهی اجمالی بیاندازیم می توانیم این نکته را به راحتی دریافت کنیم که هروقت فضای استبدادی بر آذربایجان حاکم شده است و انسداد سیاسی و فرهنگی به وجود آمده و آزادی نشریات به محاق رفته رفتار احزاب، گروههای سیاسی و فعالان سیاسی و فرهنگی از حالت احساسی و مجادلات بی حاصل به سوی رفتارهای معقولانه و مسئولانه حرکت کرده است و این فضای مسئولیت پذیری همراه با محافظه کاری افراد پخته و کارآزموده سیاسی را تربیت کرده است، فعالان سیاسی هرجا بوده اند با مسئولیت بیشتر با وقایع و حوادث برخورد کرده اند اگر در زندان بوده اند طرحی برای بیرون زندان داشته اند و اگر در بیرون از زندان بوده اند باز طرح و برنامه ای دقیق برای فعالیت های سیاسی خود داشته اند و همراه با ملت خویش برای احقاق حقوق خویش به مبارزه و مقاومت ادامه داده اند. هر گروه و حزبی باید برای مبارزه خویش برنامه مشخص و مدونی داشته باشد و افراد مستقل هم با یاری رسانی به آنها کمک کنند تا آنها برنامه های خویش را به نحو احس انجام دهند ما همه یک هدف داریم آن هم سعادت ملت آذربایجان است ولی ممکن است راههای مختلف را برای رسیدن به آن هدف، هر حزبی انتخاب کند ولی باید بیلان کاری خود را به ملت ارائه کند و در مورد اشتباهات و عملکرد خویش به ملت پاسخگو باشد هر کس در هر مقامی که هست اگر عملکردش بر اساس نظر جمع و فعالان پیشرو ضرری متوجه منافع ملی آذربایجان چه به صورت آگاهانه یا نا آگانه کرده باید از ملت عذر خواهی کند و از ضرری که متوجه ملت آذربایجان شده است باید ابراز ندامت کند.بای بک این کار او را کوچک نمی کند بلکه روح دموکراتیک را بر فضای حرکت ملی حاکم می کند که هر شارلاتانی نتواند از فضای باز حرکت ملی سوء استفاده کند عذر خواهی به موقع و جبران اشتباه آغاز حرکت مسئولانه است نه کوچک شدن است، بلکه بزرگی درونی هر گروهی و فردی را نشان می دهد که معتقد به دموکراسی و اعتقاد به پاسخگو بودن و مسئولیت پذیری درمقابل ملت خویش را دارد. متاسفانه اعتراف به حرکتهای نامسئولانه و تلاش برای جبران اشتباهات گذشته در حرکت ملی آذربایجان نهادینه نشده است و بعضی ها خود را حق مطلق می دانند و گفته های خود را حقیقت تام می پندارند و عملکرد گذشته خود را بی نقصان می پندارند و بعضی های حتی حالا هم به کارهای اشتباه خویش آگاهانه یا نا آگانه ادامه می دهند و خود را بالاتر از آن می بینند که از ملت و فعالان ملی به خاطر کارهای اشتباه خویش عذر خواهی کنند این نوع غرور کاذب و بی مسئولیتی در مقابل منافع آذربایجان میتواند در آینده برای حرکت ملی لطمات جبران ناپذیری را وارد و دیکتاتوری فردی و گروهی را بر حرکت ملی مسلط نماید. اساس حرکت اثباتی و مسئولانه گروهها و احزاب برای مچگیری و اختلاف اندازی نیست بلکه با متشکل کردن افراد ملی و تجمیع نبروی آنها و مبارزه برای ایجاد بستر جدید و تازه برای جذب و تربیت نیروهای جوان می باشد و احزاب تلاش کنند با ایجاد این بستر جدید جوانان ملی با شور و شوق و به صورت داوطلبانه به مبارزه ملی بپیوندند نه با عملکرد بد بعضیها با دلخوری و ناامیدی مبارزه ملی را رها کنند، حرکت اثباتی ایجاب می کند که بر اساس داشته های خویش، با تکیه بر نیروی خویش، ظرفیت خود و منسجم کردن ملت خویش حول محور منافع ملی آذربایجان بتوانیم سطح مبارزه ملی را بالا ببریم و دشمن را مجبور به عقب نشینی کنیم. در نشریه دیلماج در شماره ویژه مطبوعات خاطره ای از مرحوم جعفر قوسي (فرزانه) مبارز خستگی ناپذیر آذربایجان نقل شده بود که ایشان بعد از به خاک و خون کشیده شدن آذربایجان توسط جلادان آریایی در سال ۱۳۲۵ دست از مبارزه و مقاومت فرهنگی و سیاسی نمی کشد. به همراه خواهر مبارزه خویش ماشین چاپی را می خرد و یک خانه ای را در یکی از محلات تبریز اجاره می کند و مخفیانه چندین سال روزنامه آذربایجان را به صورت مخفیانه منتشر می کند تا اینکه بعد از چندین بار تعویض خانه توسط جلادان آریایی دستگیر می شود…بای بک این عمل ایشان یک نوع حرکت اثباتی و مسئولانه در قبال ملت خویش بوده است به جای تبلیغ خویش و نام خویش فقط برای احقاق منافع ملی آذربایجان تلاش کرده بود و جان و مال خویش را وقف آذربایجان کرده بود او می خواست ملت خویش سر بلند باشد اگرچه نامی از او برده نشود اگرچه ملت خویش را مخفیانه آگاه و در آن فضای تاریک و استبداد زده راهنمائی می کرد ولی به دنبال رهبری و کسب مقام و موقعیت نبود فقط حقوق تورکها را با نشریه خویش به صورت مخفیانه فریاد می کرد این حرکت ایشان در آن زمان استبداد زده واقعا تحسین برانگیز است اگر چه حکومت فاشیستی روزنامه های طرفدار حقوق ترکها را توقیف کرده بود ولی ایشان تسلیم نشده بود و دست از مبارزه بر نداشته بود و حالت انفعال و انزوا را بر نگزیده بود با مبارزه آگاهی بخش خویش حاکمیت را در آذربایجان به هراس انداخته بود. فعالان ملی برای اثبات داشته های خود و گروه خود نیازی به نفی داشته های گروه و فرد دیگر ندارند اگرچه نیاز به انتقاد در همه جا که کجی دیده شود بر همه واجب است و همه ما وظیفه داریم اشتباهات گروه های دیگر را به صورت دوستانه و با تکیه بر اصول انسانی و دموکراسی به سمع و نظر آنها برسانیم و آنها را متوجه اشتباهاتشان بکنیم چرا که این کار ما همه در خدمت منافع ملی آذربایجان است سیمان وحدت ما منافع ملی اذربایجان است که با گرد آمدن حول آن می توانیم فردای آذربایجان را بسازیم امروزه هم نگاه همه فعالان ملی به حوادث آذربایجان مسئولانه باید باشد بدون مسئولیت پذیری نمی توان تاثیری در حوادث آینده داشت و همچنین رفتار و اعمالشان نه بر نفی دیگران برای اثبات خویش، بلکه تدوین برنامه دقیق برای اجرای اهداف خود و گروه خود باید باشد اگرچه انتقاد اعمال بد احزاب و گروههای دیگر را باید بر خود محفوظ بدانیم ولی باید با تجمیع نیروی خویش حول منافع ملی آذربایجان و دفاع مدبرانه از حقوق تورکها بتوانیم فضای تاثیر گذاری خویش را به حداکثر برسانیم.بای بک یک گروه کوچک منسجم و با اراده می تواند مثل حرکت جلبکها در یک استخر رفتار کند و طوری فضا را بدست بگیرد که حاکمان را غافیل گیر کند دانشمندان زیست شناسی رویش و گسترش جلبکها در یک استخر را اینگونه بیان می کنند اگر یک نشاء جلبک را در یک استخر بکاریم در طول ۱۰۰ روز، جلبکها در ۳ روز آخر ۹۰ درصد فضای استخر را پر می کنند و ناظران را به حیرت وا می دارند یعنی ۹۷ روز آنها با رشد تصاعدی بدون اینکه صاحب استخر متوجه رشد آنها شود به فعالیت خود و رشد خود ادامه می دهند و در لحظه آخر صاحب استخر دهانش از این پدیده باز می ماند. حرکتهای سیاسی و اجتماعی هم می تواند از این روش با رشد مخفیانه خویش در درون جامعه بدون اینکه حاکمیت متوجه باشد در لحظات آخر خود را نشان دهند و حاکمیت را غافلگیر کنند این کارها نیازی به مبارزه و مقاومت مسلحانه ندارد فقط کمی ایمان و اراده به راه خویش می طلبد اگر چه مسلح بودن برای مواقع حساس و مناطق حساس آذربایجان توصیه می شود و همه باید آموزشهای نظامی ببینیم ولی مبارزه سیاسی و اجتماعی در فضای امروز جامعه آذربایجان نیازی به سلاح و بمب و ترقه ندارد. این کارها را کسانی توصیه می کنند که اراده ای برای مبارزه ندارند خسته شده اند و خود را به سیم آخر زده اند و به شعار مرگ یکبار و شیون یک بار رو آورده اند. ایجاد گروه سیاسی و نظامی نیاز به بیانیه در انترنت ندارد داشتن گروه های نظامی و سیاسی و مبارزه مسلحانه حق مشروع تورکها است ولی فضای امروز جامعه ظرفیت مبارزه مسلحانه را ندارد و اگر کسی در فضای فعلی دست به این کار بزند فقط می تواند یک کوچه بن بست را فتح کند و این نوع گفته ها ناشی از رفتار نامسئولانه عده ای از افراد آرمانگرایی است که همه چیز را تمام شده می بینند و فکر می کنند که آذربایجان و حرکت ملی باخته است و آنها باید آذربایجان را نجات دهند. نه دوستان عزیز حرکت ملی خسته نشده است جوانان ملی مثل شطرنج بازان حرفه ای موقعیت سازی می کنند و منتظر اشتباه حریف هستند. با حریف قدر در شطرنج نباید با عصبانیت و عجولانه بازی کرد بلکه با طمانیه و با صبوری و دقت باید منتظر یک فرصت عالی ماند سیاست هم مثل بازی شطرنج است اگر کسی نابردباری و ناشکیبائی نشان دهد زود می بازد ولی کسی که با آرامش و با دقت بازی را ادامه دهد برنده خواهد شد.بای بک ما اگر به عملکرد چند سال گذشته فعالان ملی در درون آذربایجان جنوبی با دقت نظری افکنیم و به صورت واقعگرایانه و رئالیستیک تجزیه و تحلیل کنیم ما با دستان خالی بازی را برده ایم. حاکمیت زمانی که می گفت ما زبان تورکی را در مدارس ممنوع نکرده ایم امروزه عقب نشینی کرده است و بخشنامه صادر می کند که از نام گذاری مغازه ها به زبان ترکی باید پرهیز شود. این یک نمونه از حرکت اثباتی و مسئولانه ما بوده است و هزاران نمونه از این نوع را می توان شمرد که فقط از طریق رفتارهای مسئولانه فعالان ملی و نفوذ آنها به لایه های درونی جامعه به دست آمده و این غالبیت ما و مغلوبیت اردوگاه پان آریانیست آنها را مجبور به کارهای عجولانه و عصبانی کرده است. با دیو عصبانی باید با آرامش برخورد کرد و او را باید به چاهی که خود کنده آرام آرام هدایت کرد و در چاه انداخت و الا پنجه در پنجه شدن با او نتیجه ای ندارد. سیاست و فعالیت سیاسی این را می طلبد. سیاست رئال این را می طلبد٫ نه احساسات پاک و آرمانگرایانه که خود و ملتش را می خواهد برای رویاهای کودکانه فدا کند. همه می دانیم که حرکت ملی آذربایجان قربانی خشونت حاکمیت پان فارسیستها شده است ما هیچ وقت میل به خشونت نداشته ایم. قابل توجه یکی از کسانی که میل به خشونت را در حرکت ملی بررسی کرده یود ما حتی برای پرهیر از خشونت بسیاری مواقع در مقابل حکومت کوتاه آمده ایم این نشانه ضعف و سستی ما نیست نشانه درایت و تدبیر ماست همه تاکتیکهای ما بر اساس فضای موجود بوده است اگر هم ایستادگی کرده ایم ما عامل خشونت نبوده ایم. مزدوران حاکمیت عباس لسانی را در مسجد قاراباغ تا حد مرگ کتک زدند. سعید متین پور را در خیابان زنجان صورتش را زخمی کردند. جوانان ما را در خیابانها جلو چشم صدها نفر با گلوله شهید کردند و فعالان ملی را با تهدید از کشور خارج کردند. ما میل به خشونت نداشته ایم٫ بلکه قربانی خشونت از طرف پان فارسها شده ایم. ولی باز برخورد مسئولانه رهبران جوان حرکت ملی در داخل از جمله درایت و شجاعت عباس لسانی، جسارت و سیاست بی مثال سعید متین پور، متانت معلم مبارز هدایت ذاکر، مقاومت ابراهیم جعفرزاده، مبارزه وکیل کامرانی…و صدها مبارز دیگر حاکمیت را به انفعال برده است و امروزه حاکمیت با آن همه دبدبه و کبکبه به سرکوب عریان رو آورده است و عزیران ما و بهترین فرزندان آذربایجان را به همراه برادر و همسر و بچه به شکنجه گاه می برند. این نتیجه درایت و سیاست فعالان ملی پیشرو بوده است که در تله های امنیتی حاکمیت نیفتادند و آنها را به عقب نشینی وا داشتند آفرین بر این سیاستمداران جوان حرکت ملی که خواب از چشمان حاکمیت ربوده اند. http://www.azoh1.blogfa.com/post-37.aspx
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 17:35  توسط seysan  | 

سالهاست كه سيماي جمهوري اسلامي ايران و رسانه هاي جمعي مسجدي را كه داراي گنبدي طلايي است به عنوان قدس و مسجد الاقصي نمايش مي دهند وامروز در اذهان عمومي اين مسجد به عنوان نماد قدس شناخته مي شود . درحالي كه اين مسجد كه به مسجد قبة الصخرة معروف است فقط در محوطه مسجدالقصي قرار دارد . اين‌ گنبد از آن‌ رو گنبد الاصخرة‌ نام‌ گذاري شده است‌ كه‌ در داخل‌ آن‌ صخره‌ اي‌ قرار دارد كه‌ گفته‌ مي‌ شود پيامبر گرامي‌ اسلام‌ ( ‌ص ‌)‌ پا بر آن‌ نهاد و به‌ معراج‌ رفت‌ . گنبد صخره‌ حدود ‌1300‌ سال‌ پيش‌ ساخته‌ شد و علت‌ اساسي‌ بناي‌ آن‌ نيز ارتباط خاص‌ اين‌ مكان‌ با‌ موضوع‌ معراج‌ پيامبر بود و مسجد الاقصي و قدس واقعي مسجدي است كه در پشت مسجد قبة الاصخره قراردارد . حال صداو سيما در آستانه ی روز قدس در حالي به اشتباه۲۸ ساله ی خود در يكي از بخشهاي خبري اعتراف مي كند كه سالهاست در پشت اسكناس هاي هزار ريالي كشور(۱۰۰ توماني ) تصوير مسجد قبةالصخره به اشتباه درج شده است و رژيم صهيونيستي نيز سالها براي اينكه بتواند مسجد الاقصي و قدس واقعي را از بين ببرد و معبد مورد نظر خود را بسازد ، مسجد قبةالاصخرة را در شبكه هاي تلويزيوني و سايتهاي خبري خود به عنوان مسجد الااقصي نمايش داده وتبليغ مي كند. چندي پيش نيز جوانان فلسطيني حاضر در دانشگاه تهران نسبت به اين اشتباه فاحش اعتراض كرده بودند . آذربایجان اویرنجی حرکاتی - اورمو
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 16:57  توسط seysan  | 

درس اول: ما یک کشور بزرگ بودیم، روسیه ارتش قوی داشت، دولت ایران ببو بود. در جنگ ‏های ایران و روس بخش وسیعی از ایران سابق تبدیل شد به روسیه فعلی. به همین دلیل ما سه ‏شعار مهم را سی سال می دهیم: مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.‏ درس دوم: انقلاب مشروطه اتفاق افتاد، مشروطه خواهان که به آنها افتخار می کنیم، به سفارت ‏انگلیس پناهنده شدند، کلنل روس مجلس ملت و کشور را به توپ بست. روس ها پادشاه دیکتاتور ‏را پناه دادند. در تمام مدت انقلاب مشروطه روس ها مخالف مشروطه و انگلیس ها طرفدار ‏مشروطه بودند، به همین دلیل ما هم مشروطه را دوست داریم، هم شعار می دهیم: مرگ بر ‏آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.‏ درس سوم: کمونیست ها در روسیه سرکار آمدند، آنها تمام قراردادهای ظالمانه با ایران را می ‏خواستند لغو کنند، اما نکردند. در عوض تصمیم گرفتند جمهوری گیلان را ایجاد کنند تا به جای ‏این که کمونیست های گیلان که فرق کمونیسم با ازون برون را نمی دانستند و پیشنمازشان رهبر ‏حزب کمونیست شان هم بود، بروند به روسیه، روسیه بیاید به گیلان. در نتیجه میرزا کوچک خان ‏مستقیما بوسیله روس ها کشته شد، سرش را هم فرستادند برای رضا شاه. به همین دلیل ما ‏سالهاست شعار می دهیم: مرگ بر انگلیس، مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل.‏ درس چهارم: رضا شاه دیکتاتور بزرگی بود و همه را کشت، مثلا 53 نفر از اعضای حزب ‏کمونیست را دستگیر کرد و یکی از آنها، تقی ارانی در زندان کشته شد، بعد بقیه اعضای کمیته ‏مرکزی، یعنی همان 52 نفر دیگر به روسیه پناهنده شدند و به دلیل همین که به روسیه پناهنده شده ‏بودند، در آنجا کشته شدند یا تبعید شدند یا بیچاره شدند. به همین دلیل کمونیست های ایران و سایر ‏ایرانیان که حداقل نیم ساعتی توده ای بوده اند، همیشه شعار می دهند: مرگ بر آمریکا، مرگ بر ‏انگلیس، مرگ بر اسرائیل.‏ درس پنجم: جنگ دوم جهانی اتفاق افتاد. ایران تبدیل به پل پیروزی شد. آمریکا و انگلیس از روی ‏این پل رد شدند تا به روسیه کمک کنند، در عوض وقتی روسیه پیروز شد، اولین کاری که کرد، ‏این بود که چون کشور کوچکی بود، تصمیم گرفت آذربایجان را هم برای خودش بردارد. ‏آذربایجان و کردستان یک سال از ایران جدا شدند و به همین دلیل روشنفکران و سیاستمداران ما ‏همیشه شعار می دهند: مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.‏ درس ششم: دولت مصدق سرکار آمد، مصدق چون مخالف روسیه بود، به عنوان طرفدار انگلیس ‏شناخته شد، اما چون علیه انگلیس مبارزه کرد، معلوم شد آمریکایی است. مخالف اصلی مصدق ‏در طول سه سال حزب توده بود، و یک صبح تا شب هم آمریکا کودتا کرد. بعد از کودتا هم اولین ‏دولتی که کودتا را برسمیت شناخت، شوروی بود. توده ای ها هم به شوروی پناهنده شدند، تعدادی ‏از آنها در شوروی بیچاره شدند، تبعید شدند، اعدام شدند و تعدادی از آنها هم زمانی که در ‏شوروی پناهنده بودند، طرفدار اقدامات دولت شاه در اصلاحات ارضی بودند. در نتیجه ما ایرانیان ‏هرگز فراموش نمی کنیم که باید شعار بدهیم: مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر ‏اسرائیل.‏ درس هفتم: آمریکایی ها انقلاب سفید کردند، انگلیسی ها هم رفتند پی کارشان، حکومت در دهه ‏چهل کاملا دست آمریکا افتاد، روس ها و توده ای ها اصلاحات ارضی را تائید کردند، توده ای ها ‏مشغول آموختن دروس پزشکی در شوروی شدند، تعدادی از آنها هم در شوروی تبعید، کشته و یا ‏بدبخت شدند و برخی از پناهندگان به شوروی فرار کردند و این بار از دست شوروی به ایران ‏پناهنده شدند، در نتیجه روشنفکران ایرانی همواره چپ باقی ماندند و هرگز فراموش نکردند که ‏شعار بدهند: مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.‏ درس هشتم: در ایران انقلاب مسلحانه آغاز شد. نیروهای مسلح و فداکار آمریکایی ها را کشتند، ‏تعدادی از آنها برای جنگ با اسرائیل رفتند. آنها برای کمک به سوی شوروی رفتند، شوروی به ‏آنها گفت که انقلاب مسلحانه کار غلطی است، بهتر است اطلاعات جمع کنند و به شوروی بدهند تا ‏شوروی با آمریکا بجنگد. درست در همان زمانی که این افراد کشته می شدند، دولت چین و ‏شوروی با ایران روابط درخشان داشت و ایرانیان همواره یاد گرفتند شعار بدهند: مرگ بر ‏آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.‏ درس نهم: انقلاب ایران در سال 1357 اتفاق افتاد، سفارت آمریکا اشغال شد، سفارت اسرائیل ‏محو شد، رایطه ایران و انگلیس همواره در تمام این مدت تیره و تار بود، سفارت روسیه روز ‏بروز بزرگتر شد، سفارت روسیه هم با توده ای ها رابطه داشت، هم با فدائی ها، هم با مجاهدین، ‏هم با حزب اللهی ها، به همه هم می گفت: خط امام بهترین خط از نظر خط شناسی است. توده ای ‏ها و فدائیان در جبهه ای که روسیه در آن به عراق کمک می کرد کشته می شدند، اما با سپاه و ‏کمیته همکاری می کردند، دولت ایران کمونیست ها را دستگیر کرد. کمونیست ها از دست ‏جمهوری اسلامی به آمریکا، انگلیس و روسیه پناهنده شدند، بعدا از دست روسیه به آمریکا و ‏انگلیس پناهنده شدند و در آنجا شعار دادند: مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.‏ درس دهم: جنگ آغاز شد. صدام حسین کمونیست بود، موشک صدام حسین سوخو و اسلحه اش ‏کلاشینکف و کاتیوشا بود، ما با موشک آمریکایی و توپ آمریکایی و مسلسل آمریکایی علیه ‏کسانی که اسم حزب شان حزب بعث بود، می جنگیدیم. در تمام مدت جنگ شوروی به صدام ‏کمک می کرد و به ایران کمک نمی کرد، ما در طول جنگ یاد گرفتیم که صدام آمریکایی است، ‏انگلیسی است و اسرائیلی است. در حالی که آمریکا صدام را نابود کرد، اسرائیل هم عراق را ‏بمباران کرد و عاقبت هم دشمن ما را آمریکا و انگلیس از بین بردند و در تمام این مدت روسیه و ‏ونزوئلا و کوبا آخرین طرفداران صدام بودند. و ما همواره شعار می دادیم: مرگ بر آمریکا، ‏مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.‏ درس یازدهم: شوروی سقوط کرد. امام خمینی سقوط کمونیسم را پیش بینی کرد، روسیه شد بیست ‏کشور و پنج کشور آن در دریای خزر ماندند، زمانی که یک کشور بود و شاه خائن بود، سهم ما ‏از خزر 50 درصد بود، بعد تبدیل شد به 20 درصد، بعد رسید به 15 درصد، بعد رسید به 12.5 ‏درصد، بعد کم تر شد و کم تر شد، ما می توانستیم اعلام کنیم که ایران هم تبدیل به پنج کشور شده ‏است، و در نتیجه 50 درصد بگیریم، اما ما چون گاز لازم نداریم و نفت داریم و تا زمان ظهور ‏حضرت هم مشکل انرژی نداریم و بعد از آن هم با نور تغذیه می کنیم، همچنان معتقدیم آمریکا و ‏انگلیس و اسرائیل باید از آذربایجان و ترکمنستان و روسیه و تاجیکستان و غیره بیرون بروند تا ‏پای برهنه ما باشد و پوتین که وقتی به تهران آمد، شعار می دهیم: مرگ بر آمریکا، مرگ بر ‏انگلیس، مرگ بر اسرائیل.‏ درس دوازدهم: ما از آمریکا و انگلیس و اسرائیل بیزاریم، روسیه از اینکه ما از آمریکا و انگلیس ‏و اسرائیل بیزاریم خوشحال است. ما می خواهیم بجنگیم، روس ها به ما اسلحه می دهند و از ما ‏پول می گیرند و ما می گوئیم مرگ بر آمریکا، ما می خواهیم در سازمان ملل از انرژی هسته ای ‏دفاع کنیم و چین و شوروی علیه ما رای می دهند و ما می گوئیم: مرگ بر انگلیس، ما می خواهیم ‏بوشهر را راه بیندازیم و روس ها که طرف قرارداد هستند، راه نمی اندازند و ما می گوئیم مرگ ‏بر اسرائیل. ما با مافیا مخالفیم، در نتیجه با اروپا می جنگیم و مافیای روسی دوست ماست. ما با ‏آمریکا مخالفیم، در نتیجه روسیه از دشمنی ما با آمریکا پول در می آورد، ما با اسرائیل مخالفیم، ‏در نتیجه روسیه هم به ما اهانت می کند، هم پول ما را می گیرد.‏ فردا پوتین به تهران می آید تا مثل تمام این 150 سال پاهای برهنه ملت را له کند، و ما باید یادمان ‏نرود که حتما شعار بدهیم: مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل.‏ سید ابراهیم نبوی
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 22:26  توسط seysan  | 

چند ساعت قبل از ورود سران پنج كشور ساحلي درياي خزر به ايران، سخنگوي وزارت امور خارجه به ‏خبرنگاران وعده داد كه "طي چند ساعت آينده" يك "خبر خوش" درباره نيروگاه اتمي بوشهر خواهند شنيد. اما با ‏گذشت سه روز از اين وعده، نه تنها هيچ خبر خوشي اعلام نشده است، بلكه در محافل سياسي ايران همه در حال ‏گمانه‌زني درباره پيامي هستند كه گفته مي‌شود پوتين براي رهبر جمهوري اسلامي آورده است.‏ بسياري از صاحب‌نظران معتقدند سفر پوتين، رئيس‌جمهوري روسيه به ايران در شرايطي كه ايران به‌زعم ‏كارشناسان در بدترين شرايط بين المللي خود پس از انقلاب اسلامي قرار دارد، مورد تحريم شوراي امنيت سازمان ‏ملل قرار گرفته و آماج تهديدات مكرر برخي محافل جنگ‌طلب در خصوص حمله به تاسيسات هسته‌اي و نظامي ‏است، بايد داراي اهداف خاصي باشد؛ هرچند اين اهداف در مذاكرات و اظهارات علني اعلام نشود.‏ پوتين در حالي براي شركت در اجلاس سران كشورهاي همسايه درياي خزر به ايران سفر كرده كه پيش از او در ‏سه دهه پس از انقلاب در ايران، هيچ‌يك از روساي جمهور شوروي و روسيه حاضر نشده بودند به ايران سفر ‏كنند. از اين رو برخي از ناظران مسائل سياسي معتقدند پوتين از اين سفر هدفي فراتر از ادامه بحث‌هاي كشدار ‏درباره رژيم حقوقي درياي خزر را دنبال مي‌كند. گو اينكه بسياري از منتقدان دولت در ايران نيز نگران بودند كه ‏بهاي اين حضور بي‌سابقه رئيس‌جمهور روسيه در ايران، امتياز فراتر از انتظاري باشد كه ايران به روسيه مي‌دهد ‏تا حمايت اين كشور را در خصوص پرونده هسته‌اي ايران در بحث‌هاي آتي شوراي امنيت جلب كند.‏ با اين حال پس از اتمام اجلاس رهبران پنج كشور، و وقتي كه مشخص شد اجلاس تهران هم به هيچ قول و قرار ‏قطعي در خصوص آينده خزر منتهي نشده و گويي قرار هم نبوده چنين بشود، اين گمانه در محافل سياسي ايران ‏پررنگ شد كه پوتين در سفر خود به تهران به دنبال هدفي فراتر از مسائل منطقه‌اي بوده است؛ هدفي كه احتمالا ‏در پيام ويژه‌اي كه گفته مي‌شود او براي رهبران ايران آورده، نهفته است.‏ ‎‎‏"پيام ويژه" در اخبار رسمي‏‎‎ هرچند ابتدا در اخبار رسمي هيچ اشاره‌اي به اينكه پوتين پيام ويژه‌اي براي آيت الله خامنه‌اي به تهران آورده باشد، ‏وجود نداشت و منابع ايراني و روسي هيچ‌كدام به چنين موضوعي اشاره نكرده بودند، اما اولين اشاره به وجود اين ‏پيام در خبر رسمي ديدار اين دو رهبر سياسي ديده شد كه از سوي دفتر رهبري تنظيم شده بود و براي انتشار به ‏رسانه‌ها فرستاده شد. در يك پاراگراف از اين خبر از قول رهبر نظام آمده بود: "درباره سخنان و پيشنهاد شما، ‏تأمل خواهيم كرد." اما در متن اين خبر هيچ اشاره‌اي به محتواي اين "سخنان" و آن "پيشنهاد" نشد.‏ با اين حال يك روز بيشتر نگذشت كه علي لاريجاني، دبير شوراي عالي امنيت ملي كه به عنوان مسئول مستقيم ‏پرونده هسته‌اي معرفي شده است، در حاشيه همايش روحانيون ارتش با اين سوال خبرنگاران روبه‌رو شد كه: "آيا ‏پوتين پيام خاصي را براي ايران در سفر به تهران داشته است؟" پاسخ لاريجاني كاملا واضح بود: "بله؛ نظر ‏خاصي را بيان داشتند و ديدگاهي را مطرح كردند كه در حال بررسي است."‏ لاريجاني در حالي به تاييد وجود "پيام ويژه" پوتين براي ايران پرداخته است كه در دو روز اخير رسانه‌هاي ‏رسمي ايران در خصوص اين موضوع و همچنين بحث "خبر خوش" كه سخنگوي وزارت امور خارجه وعده داده ‏بود، در لاك سكوت فرو رفته‌اند.‏ ‎‎خبر خوش فراموش شد‎‎ سكوت خبري رسانه‌هاي رسمي علاوه بر "پيام ويژه"، در اين دو روز درباره "خبر خوش" نيز مراعات شده است ‏و با وجود آنكه قرار بود ظرف چند ساعت اين خبر اعلام شود، نه تنها هيچ خبي اعلام نشده است، بلكه هيچ ‏رسانه‌اي هم اين موضوع را پيگيري نكرده است.‏ اين در حالي است كه حسيني، سخنگوي وزارت امور خارجه، اين وعده را در پاسخ به خبرنگاري كه درباره ‏آخرين وضعيت نيروگاه اتمي بوشهر از وي پرسيده بود، بيان كرده بود. اين نشان مي‌دهد كه خبر خوش به نوعي ‏مرتبط به نيروگاه بوشهر است.‏ ايران از ابتداي امسال تا امروز همچنان منتظر است كه روسيه سوخت اين نيروگاه را كه پس از يك بار تاخير ‏قرار بود در فروردين ماه امسال به ايران تحويل داده شود، به دست ياران برساند. اما تعويق اين قرار تا شهريور ‏ماه گذشته نيز در تعلل مقامات روسي تغييري ايجاد نكرد و سوخت همچنان تحويل ايران نشده است. بهانه روس‌ها ‏در شهريور ماه اين بود كه متكي، وزير امور خارجه ايران، خبر تحويل سوخت را علني كرده و روس‌ها به خاطر ‏فشارهاي غرب نمي‌توانند سوخت را به ايران تحويل دهند.‏ وجود مسائل مالي و ادعاي عدم پرداخت به موقع پول به شركت روسي طرف قرارداد نيز ديگر بهانه روسيه براي ‏تعوق در راه‌اندازي نيروگاه بوشهر و عدم تحويل محموله سوخت به ايران بوده است.‏ جالب است كه پوتين هم در مصاحبه خود با ايرنا و صداوسيماي جمهوري اسلامي در تهران، چند بار بر عزم ‏روسيه براي تكميل نيروگاه بوشهر تاكيد كرد. اما وقتي خبرنگاران از او پرسيدند كه چه زماني را براي نهايي ‏شدن كار نيروگاه و افتتاح آن وعده و قول مي‌دهد، گفت: "من فقط در بچگي به مادرم قول مي‌دادم!"‏ ‎‎گمانه‌زني‌ها درباره پيام پوتين‎‎ تنها دو سايت خبري غيررسمي كه هر دو به لحاظ سياسي اصولگراي نزديك به طيف قاليباف محسوب مي‌شوند، ‏در خصوص پيام ويژه پوتين به ايران و علت سكوت رسانه‌اي درباره خبر خوش هسته‌اي گمانه‌زني كرده‌اند. سايت ‏‏"تابناك" كه چند روز است كار خود را آغاز كرده و گفته مي‌شود توسط تيم سايت توقيف شده "بازتاب" اداره ‏مي‌شود، با ارائه چند گمانه‌زني درباره پيشنهاد پوتين به ايران، اين پيشنهاد را "نوعي اتمام حجت از جانب وي" ‏توصيف كرده و سايت "فرارو" نيز به نقل از منابع آگاه، خبر خوش مورد اشاره سخنگوي وزارت خارجه را ‏‏"ارسال محموله سوخت هسته‌اي روسيه به ايران" ذكر كرده و تصريح كرده كه روسيه از ايران خواسته اين ‏موضوع را علني نكند.‏ ارزيابي سايت "تابناك" اين است كه پوتين از آنجا كه "با ساختار نظام ايران آشنايي خوبي دارد، قصد داشته ‏پيشنهاد تعيين‌كننده خود را مستقيما با تصميم‌گيرنده اصلي جمهوري اسلامي در ميان بگذارد." اين سايت مهمترين ‏احتمال درباره محتواي پيشنهاد پوتين را، طرح دوباره پيشنهاد "تايم‌اوت دوجانبه از سوي ايران و شوراي امنيت" ‏ذكر كرده است؛ پيشنهادي متضمن نوعي تعليق موقت است و در واقع پيش از اين تلويحا از سوي ايران رد شده ‏بود.‏ سايت "فرارو" نيز درباره خبر خوش مربوط به نيروگاه بوشهر از قول منبع آگاه خود نوشته است: "كميته فني دو ‏كشور به توافقات لازم در اين باره دست يافته‌اند و پوتين براي نخستين حضور خود در ايران، کليد نيروگاه اتمي ‏بوشهر را همراه خود به تهران آورد. اما براساس توافقات صورت‌گرفته، قرار نيست خبري در اين باره منتشر ‏شود تا حساسيت قدرت هاي غربي که مخالف تأسيسات هسته اي ايران هستند، بيش از اين برانگيخته نشود."‏ پيام پوتين به ايران هرچه باشد، قطعا گامي در مسير هماهنگ شدن روسيه با كشورهاي غربي در مراحل بعدي و ‏به بيان ديگر همان "اتمام حجت" مورد اشاره است. اين پيام اينقدر اهميت داشته كه باعث شده در آستانه سفر پوتين ‏به تهران، كاندوليزا رايس، وزير امور خارجه و رابرت گيتس، وزير دفاع آمريكا به مسكو بروند و مذاكرات ‏محرمانه‌اي را درباره پرونده ايران انجام دهدند. پس از سفر اين دو نيز نيكلا ساركوزي، رئيس‌جمهور فرانسه به ‏مسكو رفت و در نهايت پيش از سفر به ايران، پوتين براي تكميل رايزني‌هاي خود به برلين پرواز و با آنجلا مركل ‏ديدار كرد تا همه جوانب را براي طرح پيشنهاد خود به تهران سنجيده باشد.‏ به نظر مي‌رسد در روزهاي آينده، عالي‌ترين مقامات و نهادهاي نظام درگير تصميمي بزرگ در خصوص ‏‏"پيشنهاد ويژه" پوتين به آيت الله خامنه‌اي باشند؛ پيشنهادي كه رهبر ايران بر تامل بر روي آن تاكيد كرده و ‏لاريجاني، از نزديك‌ترين افراد به رهبر نيز به "در حال بررسي بودن آن" اشاره كرده است.‏ بايد ديد آيا ايران به اين پيشنهاد هم واكنش منفي نشان خواهد داد، و آيا تجربه پاسخ منفي بسته پيشنهادي تروئيكاي ‏اروپايي و پيشنهادهاي مقامات ديگر كشورها به ايران براي حل و فصل مناقشه هسته اي تكرار خواهد شد؟
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 22:25  توسط seysan  | 

یکی از نکاتی که در طول تاریخ اهمیت زیادی دارد، این است که چرا بعضی دولت ها کاری را ‏می توانند بکنند، اما دولت ایران نمی تواند آن کار را بکند؟ دیروز آیت الله مکارم شیرازی پرسید: ‏‏« تورم هفتاد درصدی ترکیه در سال های گذشته به هفت درصد رسیده است، چرا ما نمی توانیم ‏تورم پانزده درصدی را به ده درصد کاهش دهیم؟» دلایل کاهش تورم در ترکیه و افزایش تورم ‏در ایران به شرح زیر است:‏ اول: کسانی که در ترکیه تورم را کاهش می دهند، در ایران از دولت اخراج می شوند، و کسانی ‏که در ایران عامل افزایش تورم هستند، در ترکیه به عنوان تروریست تحت تعقیب قرار دارند. ‏ دوم: در ترکیه عقل حکومت می کند، در ایران عقل مجازات می شود. ‏ سوم: در ترکیه ای که 60 درصد زنان روسری دارند، رئیس جمهور باید برای اینکه زنش ‏روسری بگذارد، رفراندوم برگزار کند، در ایران در طول یک سال به 1.5 میلیون زنی که ‏روسری شان کوچک است، پلیس تذکر می دهد. ‏ چهارم: در ترکیه کسانی که مثل نهضت آزادی فکر می کنند، دولت را کنترل می کنند، در ایران ‏کسانی که مثل نهضت آزادی فکر می کنند، توسط دولت کنترل می شوند. ‏ پنجم: در ترکیه کسانی اقتصاد را اداره می کنند که در فرنگ درس خوانده اند و برای کار به ‏ترکیه برگشته اند، در ایران کسانی که می توانند اقتصاد را اداره کنند، در ایران درس می خوانند ‏و برای کار به فرنگ می روند. ‏ ششم: در ایران اقتصاد دانان راه کاهش تورم را به دولت می گویند و دولت آنان را به همین دلیل ‏از دانشگاه اخراج می کند، در ترکیه اقتصاد دانان راه کاهش تورم را به دولت ترکیه می گویند و ‏دولت به آنها جایزه می دهد. ‏ هفتم: در ترکیه دولت اگر تورم را کنترل نکند، برکنار می شود و دولتی سرکار می آید که تورم ‏را کنترل کند. در ایران دولت اگر بتواند تورم را کنترل کند، مورد حمایت مردم قرار می گیرد، ‏در نتیجه توسط حکومت برکنار می شود، و اگر دولتی مثل احمدی نژاد سرکار باشد که حکومت ‏قبولش کند، قطعا توانایی کاهش تورم را ندارد. ‏ هشتم: دولت ترکیه ده سال است برای کاهش مشکلاتش دنبال اروپا می دود تا با آن رابطه داشته ‏باشد، در ایران دو سال است اروپا دنبال ایران می دود تا مشکلات ایران را حل کند و ایران از ‏دست اروپا به طرف چین و روسیه فرار می کند. ‏ نهم: دولت ترکیه به این دلیل می تواند تورم را کنترل کند، که به منافع ملی ترکیه فکر می کند، ‏دولت ایران نمی تواند تورم را کنترل کند، چون به منافع ملی ونزوئلا و لبنان و عراق و فلسطین و ‏سوریه فکر می کند. ‏ دهم: در ترکیه کنونی ده درصد بودجه صرف حفظ حکومت و ارزش های حکومتی می شود، در ‏ایران کنونی 70 درصد بودجه صرف حفظ حکومت و ارزشهای حکومتی می شود، به همین دلیل ‏دولت ترکیه می تواند اقتصاد را اداره کند، اما دولت ایران نمی تواند اقتصاد را اداره کند. ‏ یازدهم: در ترکیه دولت به این دلیل می تواند تورم را کنترل کند که می خواهد کنترل کند، چون ‏اگر کنترل نکند، ملت توی سرش می زنند، اما در ایران دولت مجبور نیست تورم را کنترل کند، ‏چون ملت نمی توانند توی سر دولت بزنند. بنا براین اگر دولتی تورم را در ایران کنترل کرد، ‏لطف کرده و بزرگواری کرده، وگرنه دولت در ایران برای حفظ اسلام است. ‏ دوازدهم: در ترکیه دولت به کسب رضایت مردم نیاز دارد تا بتواند خودش را حفظ کند، در ایران ‏دولت نیازی به کسب رضایت مردم ندارد، چون اگر مردم رضایت نداشته باشند، می توانند ‏مهاجرت کنند و بروند به کشوری که در آن تورم کمتر است. سید ابراهیم نبوی
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 22:23  توسط seysan  | 

اعتماد: پريسا کاکايى:وقتى صحبت از زنان کارگر به ميان مى آيد، بيشتر، بحث هايى چون تفاوت ميزان کار و دستمزد زنان کارگر نسبت به مردان به ذهن خطور مى کند و خشونتى که گاه مانند خشونت هاى خانوادگى در پشت درهاى بسته اتفاق مى افتد و نه هيچ ناظرى شاهد آن است و نه هيچ دادگاهى دادرسش، از نظرها پنهان مى ماند. در حال حاضر يکى از مشکلات جامعه جهاني، خشونت در محيط کار است. سازمان بين المللى کار، طى تحقيقاتى صاحبان برخى از مشاغل از جمله رانندگان تاکسي، کادر بيمارستاني، معلمان، مددکاران، صندوقداران بانک يا فروشگاه ها، افرادى که در کشورهايى غير از کشور خود کار مى کنند، افرادى که به تنهايى کار مى کنند و به خصوص ساعت کارشان شب است را بيشتر در معرض خطر خشونت دانسته و تاکيد کرده که در اين ميان خشونت، زنان را بيشتر تهديد مى کند. همچنين يافته هاى اين سازمان حاکى از اين واقعيت است که خشونت روانى يکى از جدى ترين انواع رايج خشونت در محيط کار است. براى آغاز مبحث خشونت، تعريفى از آن لازم است که بتواند ابعاد گسترده اين رفتار ضد اجتماعى را در بر بگيرد. اما چنين تعريف جامعى به ندرت يافت مى شود. به طور کلى خشونت مجموعه رفتارى است که يک فرد در مورد شخص يا اشخاصى اعمال مى کند و باعث آسيب جسمي، جنسي، رواني، فرهنگى و اقتصادى قربانى يا قربانيان مى شود. آسيب هاى شديد جسمي، معمولاً نماد خارجى دارند مثل سوختگي، شکستگي، پارگى اما رفتارهايى چون فرياد زدن صاحب کار، شکستن يا پرتاب شيئى به نشانه عصبانيت و به طور کلى آسيب هاى رواني، آثار مخرب مخفى و درونى دارند. البته ضرب و شتم و آزارهاى جسمى و جنسى نيز به همراه خود ويرانگرى روانى دارند که درمان آنها زمانبر و نيازمند مشاوره هاى طولانى مدت است از جمله افسردگي، اضطراب، انزجار از خود ناشى از توهين، تحقير و…. در حال حاضر، يکى از اشکال رايج خشونت که متوجه کارگران است خشونت کلامى و در نتيجه روانى است. اگرچه خشونت کلامى امکان دارد به صورت تحقير يا توهين توسط صاحبان کار نسبت به هر دو جنس اعمال شود اما اين توهين ها در رابطه با زن ها سمت و سوى ديگرى گرفته و دلايل مختلفى را شامل مى شود. علاوه بر اين، خشونت تنها از سوى کارفرمايان اعمال نمى شود بلکه بخش عمده يى از آن مربوط به همتايان مرد زنان کارگر است. بنا بر سطوح مختلف کارگرى و محيط هاى کار، کارگران زن، غالباً مورد تحقير واقع شده و در صورت بروز اشتباهي، از اولين نقطه يى که تحقير مى شوند زن بودن شان است. تفکر مردسالار که سعى بر ناتوان جلوه دادن زن دارد سعى مى کند به شکل تحقيرهاى کلامي، زن را وادار به خانه نشينى کرده و با از بين بردن اعتماد به نفس وى نشان دهد که جامعه زنان، يک جامعه مصرفى وابسته است. چنين تفکرى با بزرگ نمايى اشتباهات زنان کارگر و استفاده از الفاظ خاص، تصور ناتوان و نيازمند بودن را در زنان درونى کرده و به نوعى آنها را شرطى مى کند، بدين نحو که حتى براى انجام کوچک ترين کار، خود را نيازمند تاييد مردان کارگر يا کارفرما مى دانند. گاه اين زنان دچار ترديدهاى فراوان نسبت به نحوه کارشان شده و تا آنجا پيش مى روند که دچار وسواس فکرى مى شوند و هيچ گاه از کار خود راضى نيستند و حتى بهترين کار خود را از معمولى ترين کار همکار مردشان ضعيف تر دانسته و خود را توانا نمى بينند. شکل ديگر خشونت کلامي، شوخى هاى جنسى کارگران مرد است. چنين شوخى هايى عموماً در جمع هاى چند نفره مردان و نزديک به جايگاه زنان به صورتى که قابل شنيدن باشد صورت مى گيرد. آنها با تعريف شوخى هاى جنسي، دست به دست گرداندن تصاوير مبتذل و به کار بردن الفاظ رکيک، سعى بر ايجاد تنش و در نتيجه برانگيختن واکنش زنان دارند. به قول کيت فيگز ,نسبت به جوک هاى جورواجور مى شود بى اعتنا بود و انتظارش را داشت اما تکرار متلک ها و دشمني، تحقيرکننده و منزوى کننده است,۱. در اين ميان، زنان که جامعه در مقابل عيش ورزى مردان هميشه آنها را مقصر مى داند اگر برايشان مقدور باشد از موقعيت خارج مى شوند و در غير اين صورت مجبور به تحمل فشار روانى مضاعف هستند زيرا در صورت اعتراض، اولين پاسخ، متوجه خود زن است که چه رفتارى نشان داده که مردان به خود اجازه چنين اعمالى داده اند. در حقيقت به دليل تفکر کهنه و بدون پشتوانه علمى که مردها موجودات غريزى هستند هميشه زن ها بايد حذف شوند و البته در ظاهر، اين کار به مصلحت خود زن است در حالى که در باطن مرد است که با ادامه حضور در شغلش نفع اصلى را مى برد. زن هميشه دور نگه داشته مى شود يعنى مى رود به قرنطينه؛ اوست که بايد از محيط خارج شود. در اين ميان حتى اگر زنى به خود اجازه اعتراض بدهد و شهامت شکايت داشته باشد براى اثبات گفته هايش نيازمند شاهد است. در وضعيتى که امنيت شغلى در حداقل است، چه همکاران زن و چه مرد حاضر به پذيرفتن چنين کارى نمى شوند و نمى خواهند با شهادت دادن به نفع قرباني، کار خود را از دست بدهند. از اين رو، عدم نظارت کارفرما و گاه مشارکت وى در بسيارى مواقع موجب تحقير جنسى زنان و گاه بيزارى آنها مى شود. خشونت هاى کلامى و جنسى بيش از همه متوجه زنان و دختران مجرد، مطلقه، بيوه يا بسيار فقير کارگر است. اين قشر به دليل نوع تعريف جامعه از جايگاه شان، آسيب پذير هستند و در معرض پيشنهادهاى همکاران يا کارفرمايانشان قرار مى گيرند. موارد گزارش شده توسط قربانيان چنين خشونت هايى بسيارند ولى با توجه به فرهنگ جامعه، اغلب زنان قربانى از گزارش خشونت متحمل شده اجتناب مى کنند. اما با کمى جست وجو در روزنامه ها و حوادث گزارش شده ردپايى از انواع حاد مطرح شده چنين خشونت هايى در محيط کار ديده مى شود. از طرفى اغلب زن ها به صورت پاره وقت استخدام موقت مى شوند و به هنگام تعديل نيرو جزء اولين کسانى هستند که در معرض خطر اخراج قرار دارند. البته تفکر غالب بر سيستم سرمايه دارى مرد گردان اقتصاد، زنان کارگر را قشر سرخورده و نيازمندى مى داند که به هر قيمتى حاضر به کار است و به همين دليل در صورتى نشانه پيکان اخراج از وى برداشته مى شود که به کار مضاعف و حقوق کم رضايت دهد. به هر حال آنچه مشهود است خشونت همه جانبه يى است که نسبت به زنان به ويژه زنان کارگر اعمال مى شود و به پشتوانه سنت، فرهنگ و کاستى هاى قانون اين خشونت از موضع قدرت در مورد ضعيف ترين اقشار يعنى کودکان و زنان فقير، نمود بيشترى دارد. براى کم رنگ کردن اين مشکل زنان بايد از سطوح مختلف اجتماعى در تشکل هاى زنان شرکت کنند، بدين ترتيب آنها مى توانند با بيان تجارب و مسائل شان، راه هاى مقابله را نيز يافته و به سايرين بياموزند.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 22:17  توسط seysan  | 

پیام: بر اساس خبر رسیده از شهر سنندج، "محمود صالحی" رهبر سرشناس جنبش کارگری ایران و کردستان که در زندان سنندج به سر می برد، به دلیل وضعیت نامناسب جسمی در بهداری زندان بستری شده است. "محمود صالحی" که از بیماری کلیه رنج می برد ساعت 7 عصر روز چهارشنبه 25 مهر ماه به دلیل افت فشار خون و ناراحتی کلیه در بهداری زندان بستری شده و پس از 4 ساعت به بند منتقل گردیده است. لازم به ذکر است که یک کلیه "محمود صالحی" از کار افتاده و کلیه دیگر وی نیز تنها 25 درصد فعالیت خود را انجام می دهد. "محمود صالحی" که از سوی دادگاه جمهوری اسلامی به یک سال زندان محکوم شده است، روز 22 فروردین ماه سال جاری در محل کارش بازداشت و اکنون در زندان سنندج به سر می برد. طبق خبر رسیده از شهر سنندج محمود صالحی فعال کارگری که 22 فروردین ماه سال جاری در محل کارش ربوده و از سوی دادگاه به تحمل یک سال زندان در سنندج محکوم شده است بعد از ظهر روز گذشته به دلیل بیماری کلیه و افت فشار خون به بهداری زندان منتقل شده و بعد از چهار ساعت بستری دوباره به بند منتقل شده است لازم به ذکر است که یک کلیه "محمود صالحی" از کار افتاده و کلیه دیگر وی نیز تنها 25 درصد فعالیت خود را انجام می دهد.انجمن دفاع از زندانیان سیاسی و حقوق بشر ایران خواستار آزادی هر چه سریعتر محمود صالحی و کلیه فعالین کارگری میباشد و از کلیه ، نهادها وسازمانهای مدافع حقوق بشر در خواست دارد که اعتراض خود را نسبت به زندانی بودن محمود صالحی اعلام کنند. گزارشگر : پوریا صدری انجمن دفاع از زندانیان سیاسی و حقوق بشر ایران
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 22:16  توسط seysan  | 

سوقصد به جان مجید حمیدی از فعالین کارگری در کردستان امروز پنجشنبه مورخ 26/7/1368 ساعت 9 صبح مجید حمیدی فعال کارگری و از اعضا "کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری" و "کمیته دفاع از محمود صالحی" مورد سوء قصد قرار گرفت. ماجرا از این قرار است که سه نفر لباس شخصی که دو نفر از آنها سوار بر یک موتور سیکلت بوده و هر سه نفر صورت خودشان را با جوراب نازک پوشانده بودند، مجید حمیدی را در نزدیکی خانه خودش در حال رفتن به سر کار صدا میزنند. به محض اینکه مجید حمیدی سرش را به طرف آنها برمیگرداند، وی را مورد تیراندازی قرار میدهند. مجید حمیدی هم برای نجات جان خود فرار میکند که در حین دور شدن از واقعه، هفت گلوله به او اصابت میکند که بیشتر گلوله‌ها به بازوی راستش برخورد کرده است. گفتنی است که شخصی که مجید حمیدی را صدا زده است، لهجه کردی- لری داشته است. مردم بعد از شنیدن صدای تیر اندازی در محل حاظر میشوند و مجید حمیدی را در ساعت 9:30 صبح به بیمارستان شهر سنندج انتقال میدهند. از آنجا که یکی از گلوله‌ها به گردن مجید حمیدی اصابت کرده است و بنا به پیشنهاد پزشکان، وی را در ساعت 2:30 بعد از ظهر به بیمارستان "امیر اعلم" در شهر تهران انتقال میدهند. هم اکنون مجید حمیدی در بیمارستان "امیراعلم تهران" بستری است و حال وی کاملا وخیم گزارش شده است. به گفته خود مجید حمیدی " این کوچکترین بهائی است که کارگران و فعالین کارگری در ایران تا رسیدن به خواستها و مطالبات خودشان باید پرداخت کنند." لازم به ذکر است که در همین راستا، دیروز مورخ 25/7/1386 یک نفر لباس شخصی به جلوی درب خانه آقای بهزاد سهرابی فعال کارگری، سخنگوی "کمیته دفاع از محمود صالحی" و عضو "کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری" رفته که بر حسب اتفاق بهزاد سهرابی در خانه نبوده است. ما ضمن محکوم کردن این حرکت، خواهان شناسائی و محاکمه عاملین آن شده و از همه کارگران، فعالین کارگری و انسانهای عدالتخواه و برابری طلب در سراسر جهان میخواهیم که ضمن محکوم کردن این حرکت غیر انسانی، خواستار پایان یافتن ایجاد فشار، رعب و وحشت علیه کارگران و فعالین کارگری شوند. کمیته دفاع از محمود صالحی 26 مهر ماه 1386
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 22:15  توسط seysan  | 

رادیو فردا: يکی از مقام های فدراسيون جهانی کارگران حمل و نقل اعلام کرد که يک هيئت سازمان بين المللی کار، آی ال او، هفته آينده برای رسيدگی به وضعيت فعالان کارگر زندانی و نيز سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه، به ايران می رود. مک اوراتا، مسئول بخش زمينی اين سازمان بين المللی کارگری که ۴.۵ ميليون عضو دارد، در گفت و گو با راديو فردا افزود:«ماموريت هيئت اعزامی سازمان بين اللی کار، تنها رسيدگی به وضعيت منصور اسانلو و ابراهيم مددی، رهبران سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه، نيست. ما از آی ال او خواسته ايم به مشکلاتی که بر سر راه فعاليت اين سنديکا به وجود آمده است، رسيدگی کند.» او ابراز اميدواری کرد«مسئولانی که با اعضای هيئت اعزامی سازمان بين المللی کار ديدار می کنند، همکاری کاملی با آنان داشته باشند تا بتوانند با منصور اسانلو و ابراهيم مددی ديدار کنند.» فکر می کنم برای مقام های ايرانی دشوار خواهد بود که بخواهند مانع ديدار اعضای هيئت اعزامی سازمان بين المللی کار با آقايان اسانلو و مددی شوند. اگر آنهااز اين ملاقات ممانعت کنند، به زيان وجهه بين المللی ايران در مناسبات بين المللی تمام خواهد شد. در عين حال، ما بر فشار خود بر حکومت ايران ادامه خواهيم داد مک اوراتا، مسئول بخش زمينی فدراسيون جهانی کارگران حمل و نقل آقای اوراتا در پاسخ به اين پرسش که اگر دولت ايران از همکاری با اين هيئت خودداری کند، واکنش فدراسيون جهانی کارگران حمل و نقل چه خواهد بود، پاسخ داد:«فکر می کنم برای مقام های ايرانی دشوار خواهد بود که بخواهند مانع ديدار اعضای هيئت اعزامی سازمان بين المللی کار با آقايان اسانلو و مددی شوند. اگر آنهااز اين ملاقات ممانعت کنند، به زيان وجهه بين المللی ايران در مناسبات بين المللی تمام خواهد شد. در عين حال، ما بر فشار خود بر حکومت ايران ادامه خواهيم داد.» اين مقام فدراسيون جهانی کارگران حمل و نقل در مورد آنچه دروغ مقام های ايرانی به هيئت اعزامی اين فدراسيون به ايران در روزهای گذشته در خصوص عمل جراحی چشم منصور اسانلو و ممانعت از انجام ديدار با اين فعال کارگر زندانی ناميد، گفت:« حنفی روستندی از اتحاديه کارگری اندونزی از ايران ديدار کرد. در واقع، او توسط هيئت نمايندگی ايران در جاکارتا به اين سفر دعوت شد. آنها به او گفتند چرا در اندونزی عليه ما تظاهرات می کنيد. آقای اسانلو در شرايط بسيار خوبی به سر می برد و شما می توانيد در زندان با او ملاقات کنيد. اما درتهران، برخلاف آنچه که به او گفته شده بود،عمل شد. يعنی به روستندی اجازه ديدار با اسانلو داده نشد.» مک اوراتا افزود:«به روستندی گفتند که اسانلو تحت عمل جراحی چشم قرار گرفته است. همين موضوع به پروانه اسانلو، همسر منصور اسانلو، نيز گفته شد. اما درهمين هفته مشخص شد که هيچ عمل جراحی در کار نبوده است و يکی از چشم های اسانلو در حال نابينايی است.» مسئول بخش زمينی فدراسيون جهانی کارگران حمل و نقل با اشاره به اينکه « اين دروغ بدی به يک هيئت سازمان بين المللی بود» اضافه کرد:« از حکومت ايران می خواهيم نسبت به اين موضوع صادقانه رفتار کند. حکومت ايران بايد به اين نکته توجه داشته باشد که رفتار کنونی اش، فقط ميليون ها عضو فدراسيون جهانی کارگران حمل و نقل را خشمگين تر خواهد کرد.» وی اشاره کرد:«اين هفته هزاران کارگر با تصاوير منصور اسانلو به خيابان ها رفتند. فدراسيون جهانی کارگران حمل و نقل می تواند از تمامی اعضای خود در همه بخش های زمينی، هوايی و دريايی بخواهد عليه حکومت ايران تظاهرات کنند.» درهمين ارتباط، در چهار روز گذشته، و در هفته همبستگی جهانی حمل و نقل جاده ای از ۱۵ تا ۲۱ اکتبر، هزاران کارگر در بريتانيا، آلمان، نروژ، اسپانيا، کره جنوبی، نپال، تايلند، مالی، هنگ کنگ، برزيل، سوييس، اتريش، سوئد و مديتانی خواستار آزادی منصور اسانلو و ساير فعالان کارگر زندانی درايران شدند. وبلاگ : کارگر
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 22:14  توسط seysan  | 

سلام دموکرات: طبق گزارشی از طریق ایمیل مطلع گشتیم که آقای فریدون نیکوفر، یکی از نمایندگان کارگران هفت تپه توسط افراد لباس شخصی ربوده شده و به محل نا معلومی منتقل گشته است: در متن این گزارش آمده است: "ساعاتی پیش یکی از منتخبین کارگران نیشکر هفت تپه توسط عوامل رژیم جمهوری اسلامی در محل منزلش دستگیر و به مکان نامعلومی منتقل شد. فریدون نیکو فر یکی از فعالین حقوق کارگری و از نمایندگان کارگران هفت تپه که خواهان حقوق قانونی پایمال شده بیش از پنج هزار کارگر بوده اند و تقاضای تشکیل سندیکای مستقل کارگری را دارند حدود ساعت نه شب پنج شنبه دستگیر و به محل نامعلومی منتقل گردید." وبلاگ : کارگر
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 22:13  توسط seysan  | 

زينب پيغمبرزاده، نسيم سرابندي مجله زنان :انتشار خبر اجبار يکي از دانشجويان دختر به برقراري رابطه با معاون حراست دانشگاه رازي کرمانشاه در ارديبهشت، اعتراض دانشجويان اين دانشگاه را در پي داشت. از آغاز سال 86 شايعاتي شنيده مي‌شد مبني بر اينکه معاون فرهنگي‌ـ‌سياسي اين دانشگاه يکي از دختران دانشجو را، که در کميتة انضباطي به اتهام داشتن رابطة نامشروع با يکي از دانشجويان پسر دانشگاه پرونده داشته است، تهديد کرده که اگر با او رابطه برقرار نکند، خانواده‌اش را در جريان خواهد گذاشت. اواسط ارديبهشت خبر دستگيري اين معاون حراست دانشگاه و يك دانشجوي دختر به بيرون درز كرد و به دنبال آن تجمعاتي در دانشکده‌هاي ادبيات و فني دانشگاه رازي كرمانشاه برگزار شد و خبر آن در وبلاگ‌ها و سايت‌هاي مختلف و در نهايت خبرگزاري‌هاي ايسنا، ايلنا و روزنامة اعتماد ملي انعكاس يافت، گرچه بيشتر اين اخبار ضد و نقيض بودند. آنچه در اين ميان جلب توجه مي‌کند نکته‌اي است که نويسندة وبلاگ حرفة خبرنگار به آن اشاره مي‌کند: «روز چهارشنبه اين خبر از كرمانشاه مي‌رسد (گزارشي در اين رابطه در روزنامة اعتماد ملي چاپ مي‌شود) و روز پنجشنبه استاد زرين‌كلك در تهران مي‌شود پيراهن عثمان....» او به درگيري لفظي يکي از استادان مسن دانشکدة هنرهاي زيباي دانشگاه تهران با يکي از دانشجويان بسيجي دختر اشاره دارد. موضوعي که برخلاف داستان اين رابطة اجباري، به تجمع بسيج اين دانشگاه در مقابل دانشگاه تهران و واکنش شديد مسئولان دانشگاه و وزارت علوم انجاميد. کميسيون زنان تحکيم نيز در بيانيه‌اي، با يادآوري واقعه‌اي مشابه در دانشگاه علامه طباطبايي، هشدار داد: «ريشة مشکل نه‌تنها در انحراف اين افراد است بلکه بيش و پيش از آن در اعطاي قدرت مطلقي است که به آنان اجازة دخالت در مسائل شخصي و تسلط بر زندگي و تحصيل دانشجويان را مي‌دهد.» علت و نحوة بازداشت خبرگزاري ايلنا سه‌شنبه 18 ارديبهشت از تجاوز يکي از مسئولان حراست دانشگاه رازي کرمانشاه به همراه يکي از نگهبان‌هاي دانشکدة ادبيات اين دانشگاه به يکي از دانشجويان دختر اين دانشکده خبر داد و مدعي شد که با شکايت اين دانشجو، خبر اين اتفاق در سطح دانشگاه منتشر شده است. پيش از آن سرابي، رئيس حراست دانشگاه رازي، 16 ارديبهشت در گفت‌وگو با ايسنا، اتهام اين دو نفر را «انجام برخي تخلفات» ذكر كرد و گفت: «افشاي علت بازداشت آنها تا زماني که اثبات نشود جايز نيست.» او در ادامه افزود: «در خصوص اين موضوع بزرگنمايي‌شده و در حد شايعات مطرح‌شده نبوده است، بلکه حمل سلاح غيرمجاز از سوي عضو حراست و ارتباط با نامحرم دليل بازداشت اين دو تن بوده است.» رئيس حراست دانشگاه رازي در پاسخ به اين سؤال ايسنا که آيا اگر سريع‌تر در اين مورد اطلاع‌رساني شده بود، جلو شايعات گرفته نمي‌شد، گفت: «مجبور بوديم به خاطر بسياري از مسائل امنيتي، موضوع را مطرح نکنيم که اين زمينه‌ساز بسياري از شايعات شده است.» سرابي برخورد حراست را با آنچه «تخلف» ناميد «بسيار جدي» توصيف و تأكيد كرد: «اين نوع برخورد نشان از سلامت کار دارد و ثابت مي‌كند حراست، حافظ حقوق دانشجويان، کارکنان و مديريت دانشگاه است.» وي تصريح کرد: «برخورد قاطع و محکم با اين پرونده و پيگيري آن نشان داد كه هيچ حاشية امنيتي براي هيچ متخلفي وجود ندارد.» او در ادامه، با رد شايعاتي در خصوص دستگيري چند تن از دانشجويان در ارتباط با اين موضوع، گفت: «تنها يک دانشجو در اين مورد بازداشت شده و از اظهارات تعدادي از دانشجويان به‌عنوان گواه استفاده شده است.» بنا بر گفتة يکي از دانشجويان دانشگاه رازي در گفت‌وگو با زنان، سرابي در جمع تجمع‌کنندگان اظهار داشته است که حتي به وکيل اين شخص هم اجازة مطالعة پرونده داده نشده چرا که اسم تعدادي از دانشجويان به عنوان شهود در آن موجود است. او همچنين گفته است: «ما حتي از تعدادي از دانشجويان دختر خواستيم که از او شکايت کنند، اما حاضر به اين کار نشدند.» علي‌اصغر زارعي، مديرکل حراست وزارت علوم، در گفت‌وگو با خبرنگار اعتماد ملي، ابتدا در اين خصوص اظهار بي‌اطلاعي کرد، اما کمي بعد اضافه کرد: «خبر به دستم رسيده، اما در مورد جزئيات آن اطلاعي ندارم. در اين چند روز درگير مسائل دانشگاه اميرکبير بودم. انشاء‌الله از فردا يا پس‌فردا آن را پيگيري مي‌کنم!» در خصوص پيگيري‌هاي بعدي زارعي نيز خبري منتشر نشد. در همين حال عزت‌الله فرشادفر، رئيس دانشگاه رازي، در گفت‌وگو با اعتماد ملي گفت: «حدود دو يا سه ماه پيش اطلاعاتي دربارة اين کارمند حراست به‌دست آورديم که پس از اطلاع دادن به نهادهاي امنيتي، مديران اين مراکز تأکيد کردند که خود شرايط را پيگيري مي‌کنند و با در نظر گرفتن مسائل امنيتي با فرد متخلف برخورد مي‌کنند. بنابراين، از ما خواستند تا تکميل نشدن اطلاعات با او برخورد نشود. پس از مدتي اطلاعات را کامل کردند و دانشگاه هم به‌عنوان شکايت براي او تشکيل پرونده داد تا مقامات قضايي به تخلفات اين کارمند رسيدگي کنند.» او در مورد اتهام مأمور حراست گفت: «استغفرالله! به‌هيچ‌عنوان رابطة نامشروع نبوده و به قول طلبه‌ها، در حد دست گرفتن و تقبيل بوده است. البته نه در محيط دانشگاه، بلکه در خارج از آن.» يکي از دانشجويان دانشگاه رازي، با بيان اين نکته که اين دو در خانة معاون حراست بازداشت شده‌اند، گفت: «اين آقا معمولاً، به بهانة تذکر دادن، با دخترها صحبت مي‌کرد و از آنها شماره تلفن مي‌خواست. چند ماه قبل هم به يکي از دختراني که به کميتة انضباطي احضار شده بود، شماره تلفن داده بود. اين دختر مسئله را در حراست مطرح کرد، اما کسي به حرف او توجهي نکرد.» بازداشت‌شدگان چه کساني بودند؟ رئيس حراست دانشگاه در گفت‌وگو با ايسنا از اين فرد به‌عنوان يکي از پرسنل حراست دانشگاه نام برده و رئيس دانشگاه رازي نيز به خبرنگار اعتماد ملي گفته است: «براساس قرارداد ما نمي‌توانيم معاون حراست داشته باشيم. ايشان کارمند قراردادي حراست بود.» يک مقام آگاه، چهارشنبه 19 ارديبهشت، در گفت‌وگو با خبرگزاري مهر، او را «يکي از پرسنل قراردادي انتظامات اين دانشگاه» خوانده است. اما تعدادي از دانشجويان دانشگاه رازي، در گفت‌وگو با زنان، از او به‌عنوان «معاون فرهنگي‌ـ‌سياسي حراست دانشگاه» نام برده‌اند. يکي از دانشجويان او را مردي 40 ساله، متأهل و داراي فرزند معرفي كرده اما کسي دانشجوي دختر را نمي‌شناسد. برخي اين دانشجوي دختر را دانشجوي رشتة زبان انگليسي و ورودي سال 83 دانشکدة ادبيات دانشگاه رازي خوانده اما برخي ديگر از دانشجويان وي را دانشجوي رشتة ادبيات دانسته‌اند. دانشجويان دانشگاه رازي، پس از شنيدن خبر بازداشت اين دو، تجمعي در دانشکدة ادبيات برگزار کردند که با حضور رئيس حراست دانشگاه به پايان رسيد. از روز بعد نيز به مدت سه روز تجمعاتي در دانشکدة فني برگزار شد. رئيس دانشگاه رازي در مصاحبة کوتاهي در اين مورد گفت: «روز دوشنبه تعدادي از دانشجويان در حياط جمع شده بودند که همکاران من توضيحاتي به آنها دادند و مسئله حل شد. اصلاً مسئلة بزرگي نيست اما انگار مسائل سياسي پشت سر آن شکل گرفته است.» درحالي‌که سرابي، رئيس حراست دانشگاه، در گفت‌وگو با ايسنا، از تشکل‌هاي دانشجويي خواست فضاي دانشگاه را متشنج نکنند، يکي از دانشجويان دانشگاه رازي در گفت‌وگو با زنان اين تجمع را خودجوش دانست و افزود: «انجمن اسلامي با وجود اتمام تعليق شش‌ماهه‌اش عملاً هنوز غيرفعال است.» بنا به گفتة يکي از دانشجويان علوم پزشکي کرمانشاه، سرابي در جمع تجمع‌کنندگان اظهار داشته است: «ما حتي از تعدادي از دانشجويان دختر خواستيم که از او شکايت کنند، اما حاضر به اين کار نشدند. ما هم چون مدرکي نداشتيم و اين آقا هم با نهادهاي بيرون از دانشگاه ارتباط داشت، نتوانستيم با او برخورد کنيم.» يکي از دختران دانشجو، آزادي معاون حراست دانشگاه را يکي از محورهاي اعتراض دانشجويان دانست و گفت: «پاسخ سرابي مبني بر اينکه قانوناً نمي‌توان کسي را بيش از سه روز در بازداشت موقت نگه داشت مورد اعتراض دانشجويان قرار گرفت چرا که بعضي از دانشجويان همين دانشگاه که سال گذشته در اعتراضات دانشجويي بازداشت شده بودند، حتي تا بيست روز هم در بازداشت موقت باقي ماندند.» اعتراض اعضاي تحکيم علي نيكونسبتي، مسئول روابط عمومي دفتر تحكيم وحدت، در اين زمينه به خبرنگار ايلنا گفت: «با كمال تعجب، رئيس حراست دانشگاه در جمع تجمع‌كنندگان اعلام كرده است كه مسئولان از يك سال پيش از مشكلات اخلاقي اين فرد مطلع بوده‌‏اند اما به‌دليل ارتباط وي با برخي نهادها نمي‌‏توانستند وي را اخراج كنند. به واقع بسيار شرم‌‏آور است كه مسئولان دانشگاه امنيت دانشجويان را فداي حمايت نهادهاي خاص از يك فرد مي‌‏كنند و در نهايت نيز شاهد چنين حادثة شرم‌‏آوري هستيم.» او در خصوص بازداشت دانشجوي دختر گفت: «اين بازداشت اين شائبه را تقويت مي‌‏كند كه مسئولان مي‌‏كوشند با تحت فشار گذاشتن اين دانشجو، از عواقب سنگين اين عمل ننگين معاون حراست دانشگاه بكاهند.» وي متذكر شد كه اين دو حادثه زنگ خطري جدي براي امنيت دانشجويان دختر در دانشگاه‌‏ها و نشان‌دهندة افت اخلاقي برخي مديران و مسئولان است. بهاره هدايت، عضو شوراي مرکزي تحکيم وحدت، نيز در مورد خبر تعدي به دانشجوي دختر دانشگاه رازي کرمانشاه گفت: «چرا عده‌اي که عقايد خود را عين مقدسات مي‌پندارند، در اين مورد کفن نپوشيدند و دانشگاه را سياه‌پوش نکردند؟ آيا جا نداشت که مقامي از وزارت علوم مسئوليت اين جريان را بپذيرد و از جامعة دانشگاهي اعادة حيثيت شود؟ آيا اصولاً کسي مسئول و پاسخگوي دانشگاه نيست؟ آيا اين عمل توهين و هتک حيثيت محسوب نمي‌شود؟ چرا واقعة تعرض مسئولان حراست به دختران دانشجو در دانشگاه علامه هنوز پس از حدود يک سال در پردة ابهام است و هيچ مقام مسئولي در مقام توضيح و تنوير افکار عمومي برنيامده است؟» کميسيون زنان تحکيم با انتشار بيانيه‌اي، ضمن محکوم کردن اين فاجعه خاطرنشان کرد: «کارمند عالي‌مقام حراست دانشگاه رازي کرمانشاه، با سوءاستفاده از قدرتي که تحت عنوان حراست به او اعطا شده، با ارعاب و تهديد به افشاي وضعيت پروندة يكي از دانشجويان دختر نزد خانواده‌اش، نه‌تنها اقدام به هتک‌حرمت وي کرده، بلکه به ساحت دانشگاه و دانشجويان کشور توهين نموده است.» در ادامة اين بيانيه آمده است: «اين فجايع البته بي‌سابقه نيست. بارها و بارها شاهد بوده‌ايم که کساني، با تکيه بر قدرتي که در اختيارشان قرار گرفته است، دست تعدي به حريم شخصي و حوزة خصوصي دانشجويان دراز کرده‌اند.» در اين بيانيه همچنين با اشاره به تعرض سال گذشتة يکي از مسئولان حراست دانشگاه علامه به يک دختر دانشجو آمده است: «اگر زنگ خطري که چند ماه پيش در دانشگاه علامه به صدا درآمد به گوش اعتبار شنيده مي‌شد، امروز شاهد تکرار چنين فجايعي در دانشگاه رازي نبوديم. تکرار اين ماجرا نشانه‌اي است بر گستردگي اين‌گونه سوء‌استفاده‌ها که البته در بسياري موارد، به‌دليل عواقبي که مي‌تواند بر اشخاص مترتب باشد، در پردة کتمان باقي مي‌ماند و عمري سنگيني بار اين تحقير را بر آنان تحميل مي‌کند.» اما تحکيم وحدت تنها نهادي نبود که به اين مسئله اعتراض کرد. سايت خبرنامة اميرکبير از فرستاده شدن نامه‌اي خطاب به مسئولان وزارت علوم و شوراي عالي انقلاب فرهنگي از جانب دو تشکل دانشجويي دانشکدة ادبيات دانشگاه رازي خبر داد. در اين نامه که به گفتة دانشجويان، بسيج و جامعة اسلامي دانشجويان آن را نوشته‌اند آمده است: «احضار مسئولان تشکل‌هاي صنفي ـ دانشجويي دانشکده و تذکرهاي پي‌درپي به آنها دربارة انتشار بيانيه و موضع‌گيري نسبت به مسئله باعث شكل‌گيري فضاي سكوت در برابر چنين خيانتي شده است. آيا عملكرد اين شخص در چنين جايگاه حساسي خيانت به اسلام و مسلمين و انقلاب و آرمان‌هاي شهدا نيست؟ فرداي پيش رو كدامين پدر و برادر و شوهر با چه تضمين و اعتماد و اطميناني دختر و خواهر و همسر خود را به سوي مكاني كه جايگاه فراگيري علم و معرفت است روانه نمايند؟» در ادامة اين نامه تصريح شده است: «درحالي‌كه در دولت اسلامي سخن از دانشگاه تمدن‌ساز و دانشگاه اسلامي كه پاية حكومت ديني است مي‌رود، آيا با مرتكب شدن چنين اعمالي مي‌توان به اين واژگان دل خوش كرد؟ آيا اين سخن امام را كه فرمودند اگر دانشگاه اصلاح شد مملكت اصلاح مي‌شود فراموش كرده‌ايم؟ پس چرا با كوتاهي در زمينة‌ گزينش و جذب نيروهاي متعهد زمينة سوءاستفادة فرصت‌طلبان را از نواميس مردم مهيا نموده‌ايم؟» در پايان اين نامه اين سؤال مطرح شده است که: «چه ارگان و نهادي مسئول رسيدگي به اين وضعيت خواهد بود؟ آيا زمان آن نرسيده كه تحولات عظيمي در دانشگاه رازي صورت گيرد؟» پايان ماجرا سرابي، رئيس حراست دانشگاه رازي، در گفت‌وگو با ايسنا تأکيد کرد: «اقدام و برخورد حراست دانشگاه با افراد متخلف، جدا از رأي دادگاه خواهد بود چرا که دانشگاه چارچوبي براي عملکرد خود قائل است و رأي دادگاه مکمل اقدامات حراست دانشگاه است.» رئيس دانشگاه رازي نيز در پاسخ به اين سؤال خبرنگار اعتماد ملي که آيا دانشگاه هم از دانشجو شکايت کرده و هم از کارمند حراست، گفت: «خير، دانشگاه از کارمند حراست شکايت کرده و پرونده هم به مرجع قضايي ارسال شده تا براساس حکم دادگاه، دانشگاه در مورد آنها تصميم بگيرد. البته طبق جلسة هيئت‌رئيسه، قرارداد کارمند حراست با دانشگاه لغو شده.» وي با تأکيد بر اينکه اين کارمند حراست اخراج شده است، اضافه کرد: «در مورد دانشجو هنوز تصميمي گرفته نشده، با توجه به اينکه تا امروز هم شکايتي از او نبوده است.» وي در پاسخ به اين سؤال که يعني ممکن است دانشجو را اخراج کنيد، گفت: «نمي‌دانم. کميتة انضباطي اين موارد را بررسي مي‌کند. اما قرار نيست به کسي ظلم کنيم، حتي اگر خلافي هم بوده باشد.» با وجود آنکه سرابي، در جمع دانشجويان تحصن‌کننده، قول اطلاع‌رساني مداوم در خصوص اين پرونده را داده بود، يکي از دانشجويان پسر اين دانشگاه گفت: «ديگر اطلاع‌رساني صورت نگرفته و قضيه مسکوت مانده است. با توجه به اينکه زمان تعطيلات قبل از امتحانات است، بعيد مي‌دانم دانشجويان کاري بکنند.» دانشجوي ديگري هم گفت: «ظاهراً اين دانشجو بومي نبوده و ساکن خوابگاه بوده است. او احتمالاً بعد از اين ماجرا حذف ترم کرده و در کرمانشاه نمانده است چون کسي او را بعد از اين واقعه در دانشگاه نديده است.» وبلاگ کلوزآپ پايان ماجرا را اين‌گونه پيش‌بيني مي‌کند: «او محاکمه خواهد شد. راهي که به‌خوبي آزموده شده است، روان‌شناسانه کردن همه‌چيز. او به‌عنوان يک منحرف جنسي به نمايش گذاشته خواهد شد. چيزي هم تکان نخواهد خورد. بحث‌هاي حقوقي هم در اين ميان خواهيم داشت. بحث‌هايي... در باب حرمت شرعي، نظريات فقهي، زندان، دادگاه، پليس و سيستم آموزش عالي، و همه و همه موضع‌گيري خواهند کرد و بعد پايان؛ کل قضيه همين است. اما آيا همين است؟» http://www.silenthalf.com/spip.php?article50
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 22:11  توسط seysan  | 

سلام دموکرات: صبح ديروز 24مهر كارگران زحمتكش كارخانه قوه پارس قزوين به دليل پرداخت نشدن 15ماه از حقوق خود، در مقابل استانداري دست به تجمع اعتراضي زدند. اين تجمع از ساعت 7 صبح بامداد تا ساعت 14بعد از ظهر ادامه پيدا كرد . در اين تجمع، كارگران جلوي استانداري نشستند و در دستان خود پلاكاردهايي حمل ميكردند و همچنين شعارهاي زير را مي دادند: ” مرگ بر استاندار ، استاندار بي حيا، استاندار حيا كن، فكري به حال ما كن” . در طول اين تجمع جمعيت بيشتري به اين كارگران زحمتكش اضافه ميشد به طوري كه مجبور به بسيج كردن نيروي انتظامي شده و از هر گونه فيلمبرداري در صحنه خود داري ميكردند و حتي به خبرنگاران در صحنه اجازه فيلمبرداري داده نمي شد. در آخر برنامه به كارگران وعده داده شد كه مسئله را دنبال كرده و از مشكلات اطلاع داريم و ميدانيم كه شما گشنه هستيد و حق داريد و راست ميگوييد ولي به طور واقع مشكل آنها نبال نشده و ماه هاست كه كارخانه خوابيده است، نه آب دارد، و نه برق، نه تلفن، نه گاز و كارفرمايي هم وجود ندارد!كارگران هر روز در پشت دربهاي كارخانه مي مانند. براي حل اين مشكل شكايت هايي شده ولي كسي تا بحال جواب اين كارگران را نداده است و بجز وعده هاي الكي چيزي گفته نمي شود! زندگي اين كارگران با دشواري هايي روبروست به طوري كه حتي به دليل حل مسائل روزانه خود مجبورند آب از خانه هاي خود آورده و به كارخانه ببرند و يا قدرت خريد يك موبايل را ندارند و نمي توانند مايحتاج يك زندگي عادي را تامين كنند. در همين رابطه يكي از كارگران گفت: ” من امسال نتوانستم فرزندان 8 و11 ساله ام را به مدرسه بفرستم و هر روز گريه ميكنند كه چرا مثل بقيه نيستيم، من مجبور شدم كه آنها را در كنار خودم در كارخانه نكهدارم و مستمر از ديگران قرض ميگيرم تا بتوانم يك لقمه نان به بچه ها بدهم.!!!” قابل توجه است كه تا مرداد امسال اين كارگران بيش از 35بار جلوي استانداري تجمع داشته اند.!!
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 22:10  توسط seysan  | 

کانون صنفی معلمان تهران-ایران: بيش از چهارده ماه از بازداشت خودسرانه فرزاد کمانگر، عضو انجمن صنفي معلمان استان کردستان و دو ‏تن از همکاران او با نام هاي فرهاد وکيلي و علي حيدريان مي گذرد. آخرين خبرهاي به دست آمده از ‏وضعيت و سرنوشت اين سه معلم دربند حاکي از آن است که هر سه نفر علاوه بر اينکه تحت فشارها و ‏شکنجه هاي شديد جسمي قرار گرفته اند، هنوز در سلول هاي انفرادي نگهداري مي شوند. طي روزهاي ‏گذشته خانواده فرزاد کمانگر چندين بار از سازمان ها و نهادهاي حقوق بشري و دفاع از حقوق زندان براي ‏مداواي فرزندشان که گفته مي شود از چندين قسمت به شدت آسيب ديده، درخواست کمک کرده اند. ‏ در گزارش سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان در خصوص وضعيت فرزاد کمانگر آمده است:‏‎ ‎‏"بيش از 14 ‏ماه از بازداشت فرزاد کمانگر مي گذرد و در طول اين مدت وي در زندان هاي کامياران، سنندج، کرمانشاه و ‏بند 209 زندان اوين زنداني بوده است. وي هم اکنون در بازداشتگاه اطلاعات سنندج زنداني است و تحت بي ‏رحمانه ترين شکنجه هاي جسمي قرار دارد و به ناراحتي هايي همچون سوختگي دست و ران چپ ناشي از ‏آب جوش، ناراحتي کليه ها و عفونت و خونريزي مجراي ادرار، دچار شده است."‏ وبلاگ کارگر
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 22:8  توسط seysan  | 

رادیو زمانه :وزارت علوم طرح سهمیه‌بندی جنسیتی دانشگاه را بدون تصویب مجلس اجرا کرد. این طرح در مجلس مطرح شده؛ اما هنوز به تصویب نرسیده بود. ظاهر امر این گونه است که طرح سهمیه‌بندی جنسیتی دانشگاه، پیش از تصویب اجرا شده است. گفته می‌شود در کنکور پزشکی سال جاری، سهمیه‌بندی جنسیتی اعمال شده است و تعداد زیادی از دختران، با وجود کسب رتبه‌های برتر، از ورود به این رشته منع شده‌اند. شیرین عبادی عضو کانون مدافعان حقوق بشر است. او در مورد تأثیر این طرح در جایگاه حقوقی و موقعیت اجتماعی صحبت زنان می‌کند: همان طوری که اطلاع دارید، در حال حاضر بیش از ۶۵ درصد از دانشجویان دانشگاه‌های ایران، دختر هستند و این باعث شده که فرصتی برای زنان فرهیخته و آگاه ایرانی در پی احقاق مطالبات خودشان بر‌ آیند و صحبت از «حق تضییع شده» بکنند. چنان چه در همین راستا کمپین «یک میلیون امضا برای اعتراض به قوانین تبعیض‌آمیز زنان» از یک ‌سال قبل شروع شد. حکومت جمهوری اسلامی ایران، به جای این که پاسخی به مطالبات بر حق زنان بدهد، سعی کرد که صورت مسأله را پاک کند. اگر استدلال زنان آگاه بر این بود که نمی‌شود جامعه‌ای را که زنان‌اش، تحصیل‌کرده‌تر از مردان هستند، با قوانین تبعیض‌آمیز اداره کرد، آن‌ها هم درصدد بر آمدند که تعداد زنان تحصیل‌کرده را کاهش دهند تا دیگر چنین استدلال‌هایی در آینده موجه نباشد. برهمین اساس تعدادی از نمایندگان مجلس هفتم که اکثریت آنان را بنیادگراها تشکیل می‌دهند، ترجیح دادند طرحی به مجلس بدهند که سهمیه جنسیتی دانشگاه‌ها را در آن پیش‌بینی کنند و طبق این طرح حداکثر ظرفیت هر دانشگاه تا ۵۰ درصد می‌توانست به دختران اختصاص پیدا کند. به عبارتی اگر پسری، حتی نمره‌اش هم کم‌تر بود، بایستی وارد دانشگاه می‌شد؛ زیرا تعداد پسران نمی‌بایست کمتر از ۵۰ درصد هر دانشگاهی می‌شد. این طرح سر و صدای زیادی به پا کرد؛ مخالفت‌های زیادی را بر انگیخت و پای‌مردی زنان و مخالفت‌ها و هوشیاری آنان، باعث شد که این طرح به صحن علنی مجلس نرسد. یعنی حتی جرأت نکردند این طرح را به صحن علنی مجلس ببرند و بگذارند به رأی‌گیری. برای این که می‌دانستند موجب آشوب‌هایی خواهد شد. اما چه کردند؟ وزارت علوم بدون این که این طرح غیرمنصفانه به تصویب برسد، خودش در صدد اجرای سهمیه‌بندی برآمد و بعد از این که نتایج کنکور را اعلام کردند، طبق نامه‌های اعتراض‌آمیزی که تعداد کثیری از دختران داوطلب برای ورود به دانشگاه‌های پزشکی سراسر ایران در رسانه‌ها چاپ و منتشر کردند، مشخص شد که تعدادی از قبول‌شدگان، به خاطر این که پسر بوده‌اند، با رتبه‌ها و نمرات کم‌تری وارد دانشگاه شده‌اند. در حقیقت، طرحی را که مجلس به خاطر مخالفت‌های مردمی، جرأت نکرد تصویب کند، وزارت علوم در عمل آن را پیاده کرد. اگر وضع به همین صورت پیش برود، این یک ستم مضاعف بر زنان است. یعنی دختری که درس خوانده و در امتحان کنکور شرکت کرده و نمره‌ی بیشتر گرفته است، بایستی عقب زده شود و یک پسر جایش بیاید و بنشیند. جمهوری اسلامی ایران بداند که زنان ایران با این گونه ترفندها از مطالبات بر حق خودشان (که محو تبعیض قانونی از زنان ایران است) دست بر نخواهند داشت. این‌ها اگر فکر می‌کنند صورت مسأله را پاک بکنند، موضوع از یاد همه می‌رود و زنان دنبال حق و حقوق خودشان نیستند، اشتباه می‌کنند. زنان ایران به آن درجه از آگاهی رسیده‌اند که مطالبات خودشان را وصول کنند. آیا این محرومیت از تحصیل محسوب نخواهد شد؟ یقیناً این محرومیت از تحصیل است. زیرا شما وقتی در شرایط مساوی امتحان می‌دهید، حق ندارند کسی را حق تقدم بدهند، به خاطر این که مرد است. به همین دلیل است که زنان اعتراض فراوانی به نتایج کنکور امسال دارند. آیا بنا است این اعتراضات ادامه پیدا بکند؟ طبیعتاً اعتراضات ادامه پیدا خواهد کرد. کسی که به او ظلم شده است، نبایستی که برود در منزل و بگوید: «خب این سرنوشت من بوده است» و به ظلم تمکین کند. دختری که ۱۲ سال خوب درس خوانده و نمره آورده است، علتی ندارد صرفاً به خاطر جنسیت از ورود به دانشگاه باز بماند؛ برای این که مبادا در آینده آدم آگاه و فرهیخته‌ای بشود و بخواهد حق و حقوق خودش را مطالبه بکند. اجرای چنین طرحی بدون گرفتن مصوبه‌ای از مجلس به نظر شما شکل ماهوی و حقوقی‌اش چه خواهد بود؟ این مسأله، اگر در دادگاه به اثبات برسد، قابل تعقیب کیفری است و نامه‌هایی که داوطلبان ورود به دانشگاه‌های پزشکی به روزنامه ها نوشته‌اند، حکایت از همین دارد که در شرایط مساوی، از تحصیل باز مانده‌اند و حق تقدم به پسرها داده شده است. منبع: http://www.silenthalf.com
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 22:7  توسط seysan  | 

روز2 شنبه مورخه 23مهر1386ساعت 9 صبح عباس نژند کودکی عضو هیئت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحددر راستای پرونده اعتراضات صنفی زمستان 1384 در شعبه 14 دادگاه انقلاب محاکمه شد نامبرده راس ساعت مقرر به همراه وکیل خود آقای دکترصالح نیکبخت به دادگاه مراجعه نمودند .بعد از قرائت کیفر خواست بوسیله نماینده دادستان ، آقای عباس نژند کودکی درمورد اتهامات انتسابی ( اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام) به طور کامل از خود دفاع نمود و هیچ یک از اتهامات را قبول ننمودند .سپس وکیل مدافع ایشان از دادگاه درخواست پنج روز فرصت برای تنظیم لایحه کرده که مورد پذیرش قاضی پرونده قرار گرفت . راس ساعت 12 با اعلام قاضی شعبه 14 ختم رسیدگی اعلام شد وبلاگ : کارگر
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 22:6  توسط seysan  | 

غلامحسين الهام، سخنگوي دولت احمدي نژاد، در يك سخنراني در دانشگاه شاهد با تكرار ادعاي موفقيت سفر ‏احمدي نژاد به نيويورك، به اين بهانه به طرح "گفت‌وگوي تمدن‌ها"ي سيد محمد خاتمي حمله كرد. اين طرح در ‏زمان ارائه از سوي رئيس‌جمهور اصلاح طلب ايران، با اقبال مجمع عمومي سازمان ملل مواجه شد تا جايي كه ‏سال 2001 به عنوان "سال گفت‌وگوي تمدن‌ها" نامگذاري شد.‏ الهام در همين سخنراني، رويه پيشين دولت احمدي نژاد در حمله به هر دو رئيس‌جمهور پيشين را تكرار كرد و ‏علاوه بر خاتمي، به هاشمي رفسنجاني نيز حمله كرد و بدون نام بردن مستقيم، او را به خاطر تاكيد بر وجود ‏‏"شرايط ويژه" در كشور، به اين متهم كرد كه "مي‌خواهد افكار عمومي را مشوش كند."‏ در اين سخنراني كه با عنوان "آژير خطر در نيويورك" نامگذاري شده بود، طبق اعلام قبلي، بنا بود كه او به بيان ‏ناگفته‌هاي سفر احمدي نژاد به نيويورك بپردازد و با اين روش تبليغاتي بر جمعيت سالن افزوده شده بود. اما ‏سخنگوي دولت نهم در ابتدا آب پاكي را روي دست حاضران ريخت و با بيان اينكه "ناگفته چنداني در اين ‏خصوص باقي نمانده است"، مشخص كرد كه اين سخنراني كاملا تبليغاتي است.‏ اما كار او وقتي دشوار شد كه دانشجويان خواستار پرسش و پاسخ شدند و سوالات تند و تيزي را از الهام درباره ‏چندشغله بودنش و توجيه قانوني‌اش، عدم پيگيري وضعيت دانشگاه آزاد از سوي احمدي نژاد با وجود تبليغات ‏بسيار و مسائل متعدد ديگر مطرح كردند.‏ الهام در سخنراني خود در دانشگاه شاهد در حالي به مقايسه آزادي در ايران با آمريكا و كشورهاي غربي پرداخت ‏كه حراست اين دانشگاه پيش از آغاز سخنراني وي از حضور يك دختر خبرنگار "به علت آنكه وي چادر نداشت" ‏ممانعت به عمل آورد، تا آنكه او بالاخره توانست يك چادر براي خود پيدا كند و ماموران دانشگاه سپس به اين ‏خبرنگار اجازه ورود به مراسم را دادند. اين در حالي بود كه تعدادي از برگزاركنندگان برنامه، باز هم به اين بهانه ‏كه خبرنگاران هر روز الهام را مي‌بينند، مي‌خواستند از حضور اين خبرنگار در برنامه جلوگيري كنند!‏ ‎‎حمله به خاتمي و هاشمي‎‎ سخنگوي دولت احمدي نژاد براي آنكه سفر رئيس دولت نهم به نيويورك را مهم و موفق جلوه دهد، به طرح ‏گفت‌وگوي تمدن‌ها حمله كرد و آن را "منفعلانه" و "كرنش در برابر نظام سلطه" ناميد.‏ الهام با طرح اين ادعا که "طرح گفتگوي تمدنها در سازمان ملل متحد، گفتماني به طور كامل از موضع انفعال و ‏ارتباطات منفعلانه و به نوعي منتهي به كرنش در برابر نظام سلطه بود"، اضافه كرد: "ارتباطات بعد از ماجراي ‏طرح گفتگوي تمدن ها نيز به گونه‌اي بود كه در برابر نظام سلطه آمريكايي گردن كج كرديم و نتيجه اين مواضع ‏منفعلانه اين شد كه از سوي آمريكا به عنوان محور شرارت نيز معرفي شديم و پس از آن نيز تهديدات و شرارت ‏هاي آمريكا در منطقه و عليه نظام جمهوري اسلامي ايجاد شد."‏ سخنگوي دولت احمدي نژاد، رئيس‌جمهور قبل را هم از حملات خود بي‌نصيب نگذاشت و در خصوص هشدارهاي ‏پياپي هاشمي‌رفسنجاني که شرايط کنوني کشور را ويژه مي‌داند، به طرح انتقاداتي بي‌سابقه عليه وي پرداخت. ‏غلامحسين الهام بدون اينكه ملاحظه حضور هاشمي در جايگاه رياست مجلس خبرگان را داشته باشد، گفت: ‏‏"متاسفانه برخي براي اينكه عظمت جمهوري اسلامي ايران در سايه رهبري و مردم و تدبير رئيس جمهور شكل ‏نگيرد و ايران منفعل شده و لذتها به كام مردم خوش نيايد، با اينگونه ادبيات مي‌خواهند افكار عمومي را مشوش ‏كنند."‏ وي با بيان اينكه "اين افراد مي‌خواهند با اين نوع ادبيات خود را زنده نگه دارند"، گفت: "ايران امروز بسيار ‏قدرتمندتر از گذشته است و تهديدها نيز بسيار ناكارآمد است و ما هرچند تهديدها را جدي نمي‌بينيم اما از نظر ‏اقتصادي و نظامي و سياسي آمادگي كامل داريم."‏ ‎‎تاثيرگذاري خاتمي و واكنش دولت احمدي نژاد‎‎ حمله سخنگوي دولت احمدي نژاد به خاتمي در حالي صورت گرفته است كه سايت‌هاي نزديك به اصلاح طلبان ‏ديروز به بخش‌هايي از سخنان مجيد انصاري، عضو مجمع روحانيون مبارز، در نشست هفته گذشته حزب جوانان ‏ايران اسلامي اشاره كردند كه به‌رغم بازتاب گسترده آن سخنراني، اين بخش از آن در رسانه‌ها منعكس نشده بود.‏ مجيد انصاري در سخنان خود با اشاره به سخنراني خاتمي رئيس‌جمهور اصلاح طلب در دانشگاه هاروارد، تاثير ‏آن سخنراني بر رفع تحريم آمريكايي قطعات يدكي هواپيما براي ايران و واكنش دولت احمدي نژاد به اين موضوع ‏را شرح داده بود.‏ به گفته انصاري، "سخنراني خاتمي در دانشگاه هاروارد و اعلام خبر كشته شدن شهروندان ايراني بر اثر سوانح ‏هوايي ناشي از تحريم فروش هواپيما و قطعات يدكي آن به ايران، موجب شد تا آمريكا تصميم به رفع تحريم از ‏تحويل قطعات يدكي هواپيما به ايران بگيرد." وي خاطرنشان كرده است: "بعد از اين سخنراني، آمريكايي ها پيغام ‏دادند كه به دليل اثرات اين سخنراني كه به صورت مستقيم از سوي چهار شبكه تلويزيوني آمريكا پخش مي‌شد، ‏تحريم قطعات يدكي هواپيما را برمي‌دارند. در حالي كه در آن زمان، خاتمي رييس‌جمهور ايران نبود و به صرف ‏شخصيت حقيقي خود به سفر رفته بود."‏ اين نماينده مجلس ششم سپس واكنش قابل تامل دولت نهم به اين موفقيت را اينگونه توصيف كرده بود: "دولت به ‏جاي تقدير و تشکر از آقاي خاتمي اعلام کرد که برداشته شدن تحريم‌ها نتيجه مذاکرات و عملکرد دولت نهم است ‏و حتي گفتند که دولت قبلي در اين زمينه کم‌کاري کرده بود!" http://www.geken.com/index.php?q=aHR0cDovL2Jsb2cuMzYwLnlhaG9vLmNvbS9ibG9nLUM3Rlp3bjhfZnJFSlEyRUpzUzhtWmctLT9jcT0x
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 21:59  توسط seysan  | 

پس از جلوگيری از برگزاری نماز 60 ساله عيد فطر در هنرستان کارآموز، بخشی از مردم و روشنفکران دينی به منزل دکتر ابراهيم يزدی اولين وزير خارجه در جمهوری اسلامی و دبيرکل کنونی نهضت آزادی ايران رفته و نماز عيد را در آن مکان برگزار کردند. پس از برگزاری نماز عيد که نزديک به 75 تن از روشنفکران دينی و ملی مذهبی در آن حاضر بودند، و قرائت خطبه ها به امامت مهندس ابوالفضل بازرگان، دکتر ابراهيم يزدی، دبير کل نهضت آزادی ايران، در جمع نمازگزاران با صراحتی کم سابقه از گرهی ترين مسائل سياست های داخلی و خارجی جمهوری اسلامی انتقاد کرده و نظرات طيف ملی مذهبی های ايران را مطرح کرد. يزدی طی سخنانی که احتمال بسيار می رود همزمان با انعکاس جهانی آن، در داخل واکنش های امنيتی را در پی داشته باشد گفت: "برای جمهوری اسلامی زشت است که اين نماز در نظام شاهنشاهی برگزار می شد اما در نظام اسلامی از برگزاری آن جلوگيری می شود ... اگر با کديور مخالفند خودشان يک روحانی بفرستند تا نماز را برگزار کند؛ شايد در جمهوری اسلامی "امام جماعت تسخيری" هم داشته باشند ... بسياری از گروگان گيران سفارت آمريکا اکنون به اشتباه خود پی برده اند. بسياری از مسئولين نظام اکنون معتقدند که بايد پس از فتح خرمشهر جنگ را تمام می کردند. ... اصلاح طلبان اشتباه می کنند؛ شورای نگهبان همه را رد صلاحيت خواهد کرد. ... حکومت بايد جام زهر ديگری را بنوشد و به برخی از اصلاحات ساختاری تن دهد. ... برای حمله به عراق در ابتدا از صدام يک هيولا ساختند؛ امروز نيز با احمدی نژاد همان کار را می کنند. يزدی درباره تلاش ها و تهديد های امنيتی برای جلوگيری از برگزاری اين نماز گفت: آن ها تهديد کرده بودند که با مينی بوس همه شما را خواهيم برد. من هم به ايشان گفتم که بدم نمی آيد من را با مينی بوس ببرند. امروز صبح هم از همه فيلم و عکس تهيه کرده اند. خوب است فيلم ها را آرشيو کنند و عکس ها را قاب بگيرند تا برايشان يادگاری بماند. وی گفت: آن ها سخنرانی دکتر محسن کديور را در مراسم نماز سال گذشته بهانه کردند و گفته اند به دليل آن سخنان مراسم امسال نبايد برگزار شود. در حاليکه اين ها همه بهانه است. اشکالی ندارد، اگر با کديور مخالفند خودشان يک روحانی بفرستند تا نماز را برگزار کند؛ شايد در جمهوری اسلامی "امام جماعت تسخيری" هم داشته باشند. عبارات "نماز جمعه غيرقانونی"، "عيد فطر غيرقانونی" و "حسينيه غيرقانونی" کاملا مجعول و بدعت است. ما تا کنون چنين چيزهايی نشنيده بوديم. وقتی آذری قمی گفت که ولايت فقيه می تواند توحيد را هم تعطيل کند، اين بدان معناست که برای نماز خواندن هم بايد از ولی فقيه اجازه گرفت. اين نماز تنها متعلق به نهضت آزادی نبود بلکه بسياری از گروه ها ، انجمن ها و اقشار ديگر مردم در آن شرکت می کردند. اگر نهضت آزادی بهانه است، دراويش گنابادی که ديگر نهضتی و سياسی نيستند؛ پس چرا با آن ها نيز برخورد می شود وحسينيه آن ها را می بندند؟ مسئله تنها نهضت آزادی نيست. جريان روشنفکری دينی در تمام دنيا رو به گسترش است. ما نمونه آن را در سفر اخير به افغانستان ديديم. احمد شاه مسعود يک چمران دوم بود. در گروه او هم شيعه هزاره بود و هم پشتون و هم ازبک. همه با هم بودند و عليه دشمن مشترک فعاليت می کردند. همان الگوی ملی در حال حاضر در دولت افغانستان اجرا می شود. امروز نظام به هر سو – در طيف مذهبيون- نگاه کند با تفکر و انديشه نهضت آزادی روبروست. برخی از آقايان پس از 45 سال اکنون می گويند که حرکت بازرگان در چارچوب مرزهای ملی و مخالفت او با صدور انقلاب درست بوده است و ما در آن زمان اشتباه می کرديم. اين ها حافظه تاريخی ندارند. فکر می کنند که شاه بلد نبود و ايشان بلدند چه کار کنند؛ درحاليکه روزگار به گردن اين ها هم خواهد زد. اصل اصلاح طلبی همچنان معتبر است هيچ راهی جز اصلاح طلبی در ايران وجود ندارد. اين برای همه صادق است حتی برای حکومت. من آخرين کتاب های کارتر و برژينسکی را خوانده ام. آن ها هر دو معتقدند که بزرگ ترين مانع صلح خاورميانه اسرائيل است. چه در دوران کارتر و چه در دوران بوش پدر هرگاه که بحث صلح اعراب و اسرائيل جدی می شد، اتفاقی در منطقه رخ داد و قضيه صلح منتفی شد. ما نبايد به سادگی از کنار قضيه گروگانگيری سفارت آمريکا بگذريم. دانشجويان خط امام گفته بودند که قرار است تنها 3 روز گروگان ها را نگه دارند؛ پس چرا گزوگانگيری طولانی شد؟ چرا آقای [...] در فرودگاه مهرآباد ايستاد و تا خبر خروج کارتر از کاخ سفيد و ورود ريگان را نشنيد، اجازه پرواز هواپيمايی حامل گروگان ها را نداد؟ اين حرکت دقيقا در جهت منافع اسرائيل بود. در زمان بوش پدر هم وقتی او به اسرائيل برای برقراری صلح فشار آورد ناگهان عراق به کويت حمله کرد. چه کسانی صدام را تحريک به حمله به کويت کردند؟ در آن زمان نيز مسئله صلح منتفی شد. اکنون نيز ايالات متحده، اسرائيل را بسيار تحت فشار قرار داده است تا به صلح با اعراب تن دهد. حتی بسياری از کمک های مالی خود را به اسرائيل معلق کرده است. در حال حاضر نيز همچون موارد پيشين اسرائيل نياز دارد در يک منطقه در گيری ايجاد کند. به نظر من اسرائيل به برخی از نقاط کليدی ايران حمله خواهد کرد. سخنرانی احمدی نژاد در دانشگاه کلمبيا يک دام بود. پس از آن سخنرانی فضايی ايجاد شده است که تمام روزنامه ها در سراسر جهان هرچه می خواهند عليه احمدی نژاد و ايران می نويسند. عده ای نيز در داخل علاقه مندند که جريان را به سمت در گيری نظامی پيش ببرند. متاسفانه سياست دولت آمريکا به ضرر جنبش دموکراسی خواهی داخل ايران است. حکومت به بهانه اينکه مملکت در خطر است حتی نماز عيد فطر را هم تعطيل می کند. حمله نظامی آمريکا به ايران بستگی به قطعنامه شورای امنيت دارد. اگر شورای امنيت نفت ايران را تحريم کند، آنگاه ناوهای آمريکايی خليج فارس را خواهند بست. در آن زمان گزينه نظامی به صورت جدی مطرح خواهد شد.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 21:58  توسط seysan  | 

موانع شگل گیری فکر آزادی در ایران دکترعطا هودشتیان منبع: بنياد فرهنگی دکتر فريبرز بقايی برای روشنگری پیشگفتار نزدیک به یک قرن از تاسیس قانون اساسی و نهضت مشروطه در ایران میگذرد. هنگامیکه به آن دوران می اندیشیم و اوراق کرده ها و گفته های آن را مرور میکنیم، به شهامت آن دلیران و متفکران رشک می بریم و به کرده هایشان افتخار میکنیم. با اینحال امروز، در آستانه صدمین سالگرد مشروطیت، و پس از آنهمه تلاش، پرسش اساسی ما آن است که چرا افکار، طرحها و آرزوهای آن بزرگان به بار ننشست. چرا آنچه آنها انتظار داشتند، یعنی "آزادی" متحقق نشد؟ پژوهش حاضر قرائت مجددی است از برخی از تفکرات حاکم بر دوران مشروطه بر حول مسئله "آزادی"، لیکن نتایجی که از این قرائت به دست میدهم تنها به آن دوره خلاصه نمی شود، بلکه سراسر جنبش فکری ایران را در بر میگیرد. چرا که بدون تردید مسئله آزادی اساسی ترین مشکل ما در طول صدسال گذشته در ایران بوده است موانع شگل گیری فکر آزادی در ایران دکترعطا هودشتیان گفتاری بمناسبت انقلاب مشروطه 2004اوت پیشگفتار نزدیک به یک قرن از تاسیس قانون اساسی و نهضت مشروطه در ایران میگذرد. هنگامیکه به آن دوران می اندیشیم و اوراق کرده ها و گفته های آن را مرور میکنیم، به شهامت آن دلیران و متفکران رشک می بریم و به کرده هایشان افتخار میکنیم. با اینحال امروز، در آستانه صدمین سالگرد مشروطیت، و پس از آنهمه تلاش، پرسش اساسی ما آن است که چرا افکار، طرحها و آرزوهای آن بزرگان به بار ننشست. چرا آنچه آنها انتظار داشتند، یعنی "آزادی" متحقق نشد؟ پژوهش حاضر قرائت مجددی است از برخی از تفکرات حاکم بر دوران مشروطه بر حول مسئله "آزادی"، لیکن نتایجی که از این قرائت به دست میدهم تنها به آن دوره خلاصه نمی شود، بلکه سراسر جنبش فکری ایران را در بر میگیرد. چرا که بدون تردید مسئله آزادی اساسی ترین مشکل ما در طول صدسال گذشته در ایران بوده است عنوان نخست این گفتار" موانع شکل گیری فکر آزادی در ایران" است. لیکن عنوان دومی را برای آن برگزیده ام به نام "سیاست زدگی تفکر، یا تفکر سیاست زده"، و این پدیده را خود از موانع اصلی تحقق آزادی و دمکراسی در ایران دانسته ام سیاست زدگی تفکر به آن معنا نیست که سیاست نافی اخلاق و ناپسندیده است و لزوما" هرچه از تفکر زاده می شود امر سنجیده و نیکویی است. مقصود اشاره به مرحله ای است که در آن تفکر به سطح سیاست نزول می کند، و هرآنچه فکر است در خدمت سیاست قرار میگیرد و هرچه سیاست است از تفکر چون ابزار وسیله ای برای رسیدن به اهداف خود بهره میگیرد بنابراین پرسش های اساسی ما درا ین گفتار اینها هستند: آیا فکر آزادی که بانی قوام گیری دمکراسی است به طور واقعی در ایران شکل گرفت؟ واگر نه چرا و موانع اصلی آن کدام بودند ( و هستند)؟ و فکر آزادی خود چیست و چگونه پدیدار می شود؟ آیا ادعای " تفکر سیاست زده" در مورد ایران صدق می کند و معنای آن کدام است؟ برای آغاز سخن، نخست مروری سریع به دوره های جنبش روشنفکری از ابتدای ورود مدرنیته در ایران خواهیم کرد. ولی تاکید خود را بر افکار جنبش مشروطه می گذاریم. متن " نخستین رویارویی فکری ایران و غرب" که پیش از این تهیه شده، مقدمه ای براین گفتار است و قرائت آن گشایشی است بر این پژوهش. در بخش نخست دو ایده، یکی "استقلال" و دیگری "آزادی" را تحلیل کرده و از این طریق موانع شکل گیری فکر آزادی را در بخش دوم مورد سنجش قرار میدهیم و پرسش هایی را طرح و پیشنهادهایی را عنوان می کنیم. در هنگام بررسی مفهوم آزادی نخست به تعریف سیاست پرداخته و سپس به منابع فلسفی خود یعنی هگل (برای شناخت مفهوم آزادی) و هایدگر (برای شناخت مفهوم تفکر) رجوع می کنم و از این منابع برای درک مقاصد خود بهره میگیرم. و سپس به مشروطه رسیده و پس از نگاهی به برخی از افکار آن عصر بطور مشخص تر نظرات طالبوف تبریزی را پیرامون مفهوم آزادی، که اندکی فلسفی تر است، مورد سنجش و نقد قرار میدهم. بنابرین بخش پایانی این گفتار بطور مشخص تری به مسله آزادی میپردازد یک: دو دوره جنبش روشنفکری دربرخورد با غرب پیش از این در طی دو گفتار در دانشگاههای مک گیل و کنکوردیا در طی سال اخیر پیرامون مسله روشنفکران و غرب، تلاش من بر آن بود که سهمی ادا کرده و به بررسی مجددی در باره جریان رویارویی ایرانیان و غرب ( و مدرنیته) دست زنم. در نگاهی کلی جریان این رویارویی را در طول 150 سال اخیر به دو دوره تقسیم کرده و هر دوره را موضوع سخن مستقلی قرار دادم . این دو دوره را در اینجا به سرعت مرور می کنیم. مقصود آن است که از مطالعه مجدد آنها به نتایج جدیدی مرتبط با پژوهش حاضر دست یابیم دوره نخست: چنانچه در گفتارهای پیشین آمد، دوره نخست برخورد ایرانیان با غرب از زمان اقدامات عباس میرزا و قائم مقام فراهانی آغاز شده، با رفرمهای امیرکبیر ادامه یافته، و به جنبش مشروطه کشیده میشود. خصوصیت اصلی این دوران را در غالب موارد، استقبال ایرانیان و روشنفکران از حکومت قانون، عدالت اجتماعی و مدرنیته غربی قلمداد کردیم. دراین دوران، رشد تجددخواهی در حوزه های فرهنگ، سیاست و ادبیات و رشد مدرنیزاسیون به شکل یک دسته رفرمهای حکومتی به گونه دو جنبش موازی در ایران پاگرفت. مجموعه این تحولات دو خصوصیت داشت: نخست آنکه آنها در مسیر استقبال از غرب و ارزشهای مدرنیته روال یافتند و نه در تضاد با آنها، و مهمتر آنکه مبارزه علیه قدرت خودکامه حکومتی و استبداد سیاسی در این دوران، روشنفکران و مبارزان سیاسی را به اندیشه بازگشت به گذشته، بازگشت به سنت یا مذهب نکشاند خصوصیت دوم این دوران اهمیت مسئله آزادی بود که مهمتر از مسئله استقلال جلوه گر شد. خصوصیات این آزادی را جلوتر بر می شماریم. درست است که مسئله اصلی نهصت مشروطه حکومت قانون بود، ولی ایده حکومت قانون در این دوره با شعار آزادی مدنی در مقابل یکه تازی قدرت حاکم جلوه گرمیشد. با این حال مشکلات اساسی برای فهم مقوله آزادی هنوز موجود بود که موضوع مرکزی این سخن است دوران دوم: دوران دوم جنبش روشنفکری در برخورد با غرب، از هنگام استحکام سلسله پهلوی شکل گرفت. برای نخستین بار در ایران مبارزه علیه استبداد سیاسی با مبارزه علیه تسلط و نفوذ قدرت های سلطه گر خارجی- مشخصا" انگلستان- گره خورد، و جنبش روشنفکری درایران، خصوصا" پس از دهه های 30-40 به سمت نوعی تحول معکوس گام نهاد. رفرمهای ارضی شاهی به جای اصلاح امور و جلب افکار عمومی بر شدت مخالفت روشنفکران و روشنگران ایران با رژیم سیاسی حاکم افزود و گرایش حاکم میان این گروه را در مخالفت با ارزشهای مدرن و غربی سوق داد دو ویژگی اصلی این دوران عبارات زیرین هستند برعکس دوران نخست، جنبش فرهنگی و روشنفکری در ایران در کلیت خود به نوعی حرکت ضدغربی و ضد مدرن میل کرد و نسلی از روشنفکران جدید پدید آمدند که پیش از این ما از آنها به عنوان "روشنفکران نسل غرب زدگی" یاد کردم. در سخنرانی قبلی مشخصات این نسل را برشمردیم و کتاب " غرب زدگی" جلال آل احمد را به نوعی، مانیفست عام گرایانه این نسل قلمداد کردم بدلیل نفوذ مشهود قدرتهای سیاسی غربی، خصوصا" ایالات متحده در ایران، مبارزه برای استقلال کشش بیشتری یافت و به تدریج به جای مبارزه برای آزادی نشست. به این ترتیب جنبش استقلال طلبانه بجای جنبش برای برقراری آزادی مدنی و عدالت اجتماعی قرار گرفت. استقلال به خواسته مرکزی جنبشهای فرهنگی، روشنفکری و به تدریج جنبشهای انقلابی اواخر دهه 50 بدل گردید و اهمیت به ایده آزادی و دمکراسی اندکی رقیق شد این جریان در واقع ما را از خواسته های آزادیخواهانه جنبش مشروطه، بدون آنکه شاهد تحقق آنها بوده باشیم، بتدریج دور کرد. تاکید فزاینده بر وابسته بودن رژیم شاهنشاهی دراین دوره توجه ما را اندکی از مسئله اساسی بسته بودن نظام و جامعه و ضرورت برقراری یک نظام پلورالیستی و چند گانه گرا دور کرد، به آن صورت که تصور می کردیم که با رفع وابستگی و استقرار یک رژیم مستقل لزوما" به آزادی جامعه نیز میرسیم. بگونه ای که ناگفته دیگر، کمتر بر آزادی و ضرورت رهایی فرد تاکید میکردیم چرا که فکر میکردیم که رفع وابستگی مشکلات تاریخی ما، از جمله آزادی را حل خواهد کرد، و فراموش کرده بودیم که حتی مستبدترین رژیم ها در تاریخ لزوما" وابسته نبوده و نیستند! که در جهان تعداد رژیم های مستبد ولی مستقل بیشتر از رژیم های وابسته است کنون پرسش آن است که چرا از دهه های 30 و 40 و حتی پس از آن به هنگامی که نفوذ دامن گیر قدرت امپریالیستی در ایران گسترش یافت و از زمانی که ضرورت برقراری استقلال در ما شکل گرفت، به تدریج فکر "آزادی" و لزوم برقراری آن همچون ضامن استقلال در نزد ما به مسئله ای حاشیه ای بدل گردید. گویا مسئله آزادی در ما فراموش شد البته در اینجا سخن ما بر سر شعار و خواسته اصلی است و این به آن معنا نیست که جنبشهای اعتراضی در ایران شعارهای فرعی نداشتند و یا اینکه به کلی دیگر کسی حرفی از آزادی نمی زد. بلکه مقصود آن است که محور شعارها و اقدامها در این دوران غالبا مبارزه برای استقلال بوده است و دیگر خواسته ها و شعارها بر گرداگرد شعار اصلی ادامه حیات می دادند اما پرسش این است: پس چرا ما کمتر بر آزادی تاکید کردیم و چرا ضرورت آزادی را اندکی فراموش کرده و تصور میکردیم که با کسب استقلال آزادی هم به دست خواهد آمد؟ به نظر من شاید بتوان دو دلیل اصلی برای پدیداری این خطای بزرگ یافت. یکی مجموعه شرایط جهانی و دیگری یک وضعیت ویژه فکری داخلی شرایط جهانی اگر توجه کنیم، دردورانی که نهصت مشروطه در ایران قوام میافت وضعیت جهانی در مدار جنبشهای استقلال طلبانه قرار نداشت. از سوی دیگر، دراین عصر، که دوران پیش ازخاتمه جنگ جهانی دوم است، جهان هنوز در عصر بحران مشهود و آشکار مدرنیته به سر نمی برد. اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20، اگرچه در غرب ما شاهد مبارزات اجتماعی بوده ایم، لیکن دامنه این مبارزات به حدود بحرانی همه جانبه در اندیشه و در پایه های فکری مدرنیته نرسیده بود. اندیشمندان بزرگ منتقد به مدرنیته در این زمان تازه پدیدار میشدند. رنه کنون در سالهای 20 قرن بیستم تازه به مصر سفر میکند و کتابهای وی که بعدها از جمله آثار اصلی انتقادی مدرنیته به حساب آمدند، هنوز همه جاگیر نشده بود. هایدگر، فیلسوف آلمانی منتقد مدرنیته نخستین کتاب خود به نام "هستی و زمان" را تازه در دهه 20 میلادی منتشر کرد. آثار نیچه که برخی اساسهای مدرنیته را به نقد میکشاند باز هنوز در آن دوران آنقدرها گسترش نیافته بود. خلاصه آنکه ما بیشتر پس از جنگ دوم جهانی است که شاهد رشد تدریجی نقد مدرنیته و ارزشها و اصول فکری آن در غرب هستیم. جنبش مشروطه و روشنفکران آن دوره و خواسته های آنها غالبا" تصویری مثبت از مدرنیته و غرب را ارائه میدادند و حتی دامنه اشارات انتقادی طالبوف به قدرتهای بزرگ غربی اساسا" به نقد پایه ای و فکری از غرب نمی رسید و اساسا" جنبه ای سیاسی داشت حال آنکه از دوران پس از جنگ جهانی دوم (1945) دو پدیده در سطح جهان ظهور یافت. یکی ظهور و نفوذ دولتهای امپریالیستی غربی و کمونیستی شوروی دربعدی بین المللی، و دوم رشد چشم گیر جنبشهای استقلال طلبانه که غالبا" در سطح کشورهای "جهان سوم" پدیدار شدند. در غالب این کشورها اساسا" شعار "استقلال" عمده شد بصورتی که آن بتدریج بجای شعار آزادی قرار گرفت. تحت اثرات فکری لنینیستم و استالینیسم و تمامگرایی فلسفی آنها، نوعی دشمنی با فردگرایی و آزادی فردی پدیدار گردید بشکلی که مسئله رهایی، که در اساس انسان را مد نظر قرار میداد، تنها و غالبا همانا رهایی سیاسی و ملی تلقی شد بنابراین فضای عمومی در کشورهای تحت سلطه به سمت "استقلال" می رفت و جنبش فکری، فرهنگی و سیاسی در ایران نیز غالبا" تحت تاثیرهمین وضعیت قرار گرفت. مبارزات آزادیخواهانه، جنبشهای اعتراضی و حتی افکار انقلابی در سراسر دوران پس از جنگ جهانی دوم در غالب کشورها بر گرداگرد شعار استقلال شکل یافت. و استقلال در اینجا یعنی رهایی، لیکن رهایی از قدرت و سلطه سیاسی غربی دومین عامل گسترش جریان فکری انتقادی به پایه های مدرنیته در خود غرب از پس از جنگ جهانی دوم بود. ما این مطلب را به دفعات در گفتارهای دیگر برشمرده ایم. همه جاگیر شدن آثار انتقادی هایدگر در جهان یکی از نمودهای آن است. تا این زمان مبارزه علیه سرمایه داری اساسا" رابطه ای با مبارزه با ارزشهای مدرنیته نداشت. در حالی که مارکسیسم با احترام به ارزشهای مدرن به نقد بنیادین سرمایه داری می پرداخت، جنبش دانشجویی و اجتماعی همه جاگیر 1968 در غرب، با وجود درهم ریزی فکری و اختلاط جدی شعارها و خواسته هایش، ارائه نوعی نقد سرمایه داری و ارزشهای مدرن با هم بود. و این یک چرخش فکری اساسی دوران را گواهی میداد و مقدمات اجتماعی برای پذیرش ایده های فلسفی پست مدرن را از دهه 70 پدید آورد در همین راستا، نقد مدرنیته در غرب، چنانچه در جای دیگری نشان داده ایم، به شکل گیری "نسل روشنفکران غرب زدگی" و مبارزه علیه ارزشهای غربی در ایران در دهه های چهل - پنجاه کمک کرد بنابراین مرکزی شدن شعار استقلال دراین دهه ها و کم اهمیت شدن مسئله آزادی باز می گردد به این مجموعه شرایط جهانی. زیرا غالبا" ما از پس از این دوره، یعنی از دهه چهل - پنجاه به تدریج به "بازگشت به گذشته" اندیشیدیم . اگر در دوران مشروطه مایل بودیم اندکی چون غرب بشویم و نظام سیاسی، حقوقی و اداری خود را چون غرب بنا سازیم و چون غرب آزادی را (با هر برداشتی) در ایران بنا کنیم. در دوران سلطنت محمدرضاشاه - در دهه های 40-50، میخواستیم "خودمان باشیم". لیکن به نگاه من در ذهن روشنفکران آن عصر مقوله "خودمان شدن" دو معنی داشت: یکی آنکه میخواستیم مستقل شویم، یعنی از تسلط قدرت خارجی رهایی یابیم. و دوم آنکه دیگر نمی خواسیتم به ارزشهای غربی تن دهیم و درصدد بودیم تا به ارزشهای خود، گذشته و دین و سنت خود بیندیشیم. در شعار "می خواهیم خودمان باشیم"، هم استقلال و هم دست رد زدن به مدرنیته به چشم می خورد. بنابراین نفوذ و گسترش شعار استقلال در ایران تنها به واسطه تاثیرات جنبشهای آزادیخواهانه و استقلال طلبانه جهانی در ما پدید نیامد. بلکه این نفوذ همچنین تحت تاثیر گسترش بحران فکری مدرنیته در غرب و اثرات شگرف این بحران در نزد روشنفکران ایران نیز بوده است شرایط داخلی لیکن اگر مسئله به اینجا خاتمه می یافت، تحلیل ما در سطح یک سخن تاریخی و سیاسی باقی می ماند. بی تردید این یک خطای متدولوژیک جبران ناپذیری خواهد بود اگرعلت تحولات ماندگار در یک فرهنگ را تماما" عوامل خارجی بدانیم. اوضاع بین المللی بی تردید از عوامل اثرگذار در تحول سیاست و فرهنگ یک کشورند، لیکن آنها تنها عوامل نیستند و هیچ تحول جدی و ماندگار تنها بواسطه عوامل خارجی شکل نمی گیرد. پس در برابر این پرسش اساسی مرتبط با دوران دوم جنبش فکری ایران که "چرا ما بیشتر به استقلال اندیشیدیم و مسئله آزادی را فراموش کردیم" می بایست توضیحی از درون نیز یافت پرسش آن است که آیا یک آگاهی پایه دار و ریشه دار می تواند به راحتی فراموش شود و آیا می تواند به سادگی به عقب بازگردد؟ آیا یک آگاهی ریشه دار می تواند از اهمیتش کاسته شود و یا فوریت و ضرورتش در ذهن و عمل تقلیل یابد؟ پرسش این است: چرا ما از ضرورت کسب آزادی در عصر مشروطه، به ضرورت کسب استقلال در دوران پهلوی رسیدیم و چرا این دگرگونی در ذهن ما به قیمت تقلیل اهمیت امر آزادی یا فراموشی آن تحقق یافت؟ چرا آزادی را فراموش کردیم؟ پاسخ به این پرسش اساسی ساده نیست. شاید یکی از دلایل این باشد، که ما خوب آزادی را نیاموختیم. شاید درک ما از مقوله آزادی از ابتدا ناقص و معیوب بوده است. اگر آگاهی به آزادی و ضرورت وافر آن در ما تقلیل یافت و از اهمیت آن کاسته شد شاید به آن دلیل بود که آن آگاهی نخستین یک کمبود اساسی داشته است. شاید آن آگاهی یک آگاهی واقعی نبود، یعنی یک آگاهی که فکر و جان و وجود و سراسر هستی ما را آن طور که باید تحت اثرات واقعی خود قرار بدهد. به عبارت دیگر شاید مشکل آن بود که طریقه ای که ما از ابتدا، یعنی از دوران مشروطه، به فکر آزادی رسیدیم دارای آن محدودیت ها، کمبودها و نقصانهایی جدی بود که از همان آغاز امکان درک بنیادین و ریشه دار مفهوم آزادی را از ما سلب کرد. اما آن نقصانها کدام اند؟ فکر آزادی خود چیست؟ و چرا ما به آن دست نیافتیم؟ به نظر من همه چیز بازمیگردد به نخستین برخورد ما با غرب و نحوه نگاهمان به مدرنیته. نگاهی که از همان ابتدا با محدودیت های اساسی روبرو بوده است. اگر خوب به آن دوران نظر اندازیم و به نحوه پذیرش و باروری فکر آزادی در این دوران بنگریم، کمبودهای اساسی آن را مشاهده خواهیم کرد. بدون آنکه ادعا کنیم که این پژوهش بررسی تمامی آن کمبودها را در برخواهد داشت، در اینجا به جوانبی از آنها اشاره می کنیم سیاست زدگی تفکر در ایران: تدقیق مفاهیم اولیه در گفتار دیگری یک کمبود اساسی گفتمان حاکم در دوران مشروطیت را سیاست زدگی تفکر نام نهادیم. فرض ما بر آن است که تفکر آزادی در ایران از آنرو که به تحول و تغییر فوری اوضاع اجتماعی، میهنی و سیاسی گرایش داشت، از اساس تفکری سیاست زده بود. یعنی آلوده بود به فوریت ها، محدودیت های سیاسی و عملی. یک کمبود اساسی مشروطه نبود تفکر بنیان گذار بود. نه آن بخشی روحانیت مترقی، نه ترقی خواهان حکومتی و نه حتی روشنفکران فعال آن دوران هیچ کدام پیام آورد یک تفکر نوین و بنیانگذار نبودند، بلکه همچون که آدمیت نوشت: آنها تنها مروجین اندیشه های غربی بودند . و استنباط من از "مروجین" چیزی جز "دنباله روهای ساده" نیست. دنباله روانانی که از درک بنیادها اندکی عاجزند. لیکن برای اثبات این ادعاها نخست می بایست مفاهیم خود را روشن کنیم. یعنی برای پرسش پیرامون سیاست زدگی تفکر، نخست باید پرسید سیاست چیست؟ تفکر کدام است؟ و مقصود از سیاست زدگی تفکر چیست؟ سیاست چیست؟ سیاست حوزه عمل و تحقق ایده هاست ونه حوزه خلق آنها. به قدرت و نهادهای قدرت (حاکم) مرتبط است، چه قدرتی اجتماعی و یا چه قدرتی دولتی. سیاست فضای اصلی تحولات جامعه از یک سو و از سوی دیگر مرکز عمل قدرت دولتی است. به این ترتیب سیاست هم به سازماندهی نهادها و گرایشهای اجتماعی و هم به مسئله قدرت دولتی و اقدامات آن باز می گردد. در هر دو حالت، سیاست در زبان وفضای تمدن مدرن از مذهب و نهادهای مذهبی جداست، یعنی مرکزالهام و پایه قضاوت قانونی و قضایی خود را بر پایه مذهب، از هر نوع، نمی گذارد در زبان فرانسه دو تعریف برای سیاست وجود دارد. سیاستی که به حوزه جامعه باز میگردد (لو پلیتیک - در زبان فرانسه) خوانده می شود. موقتا آن را "سیاست اجتماعی" ترجمه می کنیم. به عبارت دیگر سیاست تنها به قدرت دولتی مربوط نمی شود، بلکه به مردم و حرکت عمومی آن ها در بیان، حفظ و گسترش منافعشان نیز نظردارد. به یک کلام، قدرت در این عنوان به حوزه جامعه، سازمان ها و گروههای اجتماعی، یعنی جامعه مدنی با مرتبط است و پایه آن همان سیاست اجتماعی است اما سیاست به معنای (لا پلیتیک - در زبان فرانسه) مستقیما" به دولت و قدرت دولتی و نهادهای مربوط آن باز می گردد. موقتا" آن را "سیاست دولتی" می خوانیم. در اینجا سیاست معرف قدرت دولت است و معنای عمل و سیاست آنرا تعین میکند. احزاب سیاسی پل رابط میان اولین و دومین حوزه سیاست هستند، لیکن گروههای اجتماعی که از آنها به عنوان (اینترست گروپس - در زبان انگلیسی) نام برده می شود اساسا" به حوزه اجتماعی سیاست متصل اند و غالبا" تنها به طور غیر مستقیم به دولت مرتبط میباشند. این گروه ها که انعکاس اراده و عمل مستقیم مردم هستند، در اساس پایه همان جامعه مدنی را شکل می دهند. تفاوت دمکراسی اجتماعی و دمکراسی سیاسی به عبارتی باز می گردد به این دو حوزه سیاست در هر دو مورد سیاست اصولا" محل تحقق افکار، برنامه ها و طرح هاست. در نهایت و در بهترین حالت حوزه سیاست حوزه تدوین افکار عملی است نه حوزه پیدایش اندیشه های بنیادین. هرچه به سیاست مرتبط است، چه در حوزه دولتی و چه در حوزه اجتماعی به فضای تحقق ایده ها در عمل و در رابطه با قدرت راه می یابد. موضوع سیاست عمل است. لیکن آنچه پیش از عمل می آید تفکراست. ایده ها هدایت کننده عمل اند. عمل نمی تواند (و نمی بایست) جریان تحول ایده های جدید را تنها در خود متحقق کند. در هر حالتی، هر دستاورد فکری و هر اندیشه نو که در جریان عمل زاده می شود، می بایست به شکل ایده، تفکر ناب و مجرد، و سپس در قالب نظریه (تئوری) تدوین گردد. بدون فکر، فکر بنیان گذار، عمل به "عمل گرایی"، یعنی پیشروی کور و شوق انگیز بدل می شود که نه اهدافش، نه محتوایش و نه نتایجش برای خود و برای آیندگان روشن نخواهد بود. آزادی پیش از آنکه عمل باشد نخست یک ایده است، یک آگاهی است. تفکر آزادی پیش از آنکه موضوع عمل باشد، خود تفکراست. و آزادی پیش از آنکه موضوع رهایی عملی، اجتماعی یا سیاسی یا مدنی باشد، موضوع آگاهی است! در ایران آزادی چون یک تفکر نوین پیدار نشد. در فرمول "تفکر-آزادی"، آنچه بیشتر مورد پسند ما قرار گرفت "آزادی" بود تا تفکر چون منشا آگاهی، آگاهی به آزادی تفکر چیست؟ اگر مسئله سیاست تحقق ایده است، موضوع اصلی تفکر نه تحقق ایده ها، بلکه خود ایده هاست. اگر مسئله اصلی تفکر تنها تحقق عملی تفکر می بود این گرایش ماهیت فکر را جابجا میکرد و از اصالت آن می کاست. مسئله اولیه تفکر عمل نیست بلکه پرسش است لیکن اکنون می خواهیم بدانیم فکر چیست؟ برای درک آن اندکی به عقب بازگردیم. مارتین هایدگر برای تعریف آنچه اندیشیدن نام گرفته می گوید: برای فهم آنچه اندیشیدن است نخست باید پرسید چه چیزی اندیشیدن نیست. اندیشه مسلم با عمل و منطق و شناخت متفاوت است. بی آنکه هایدگر بخواهد اهمیت علم را کاهش دهد، می گوید "اندیشیدن" نمی تواند علم یا دانش تولید کند. می گوید: اندیشیدن نمی تواند لزوما" در عمل مفید افتد. به دید وی: اندیشیدن هیچ رسالت ویژه ای را نصیب انسان نمی کند. حال اگر دانستیم که اندیشیدن چه چیزی نیست، اکنون باید پرسید آن خود چیست؟ اندیشیدن از نظر هایدگر "تفکرفلسفی" است اما فلسفه چیست؟ فلسفه یک نوع کنکاش فکری است که از عمل و عقاید و هر نوع دیگر معرفت های بشری متمایز است. درست به این دلیل است که هایدگر "اندیشیدن" را با پرسش کردن مقارن می داند و می نویسد: "اندیشیدن پرسش کردن است. و خود را مورد پرسش قرار دادن تا آنجایی که عقاید و نظرهایی که به ما رسیده اند مورد سئوال قرار بگیرند." اما مقصود و مقصد پرسش کردن چیست؟ آیا کسب اطلاعات است. آیا تحقق عملی ایده هاست؟ هایدگر می گوید: پرسش کردن برای کسب اطلاعات جدید یا رسیدن به معلومات تازه (آنچنانکه در علم موسوم است) مطرح نیست. موضوع اندیشه اطلاعات (و حتی عمل) نیست. پرسش کردن هدفی خارج و ماوراء "اندیشیدن فلسفی" ندارد. بنابراین اندیشیدن درخود معنا پیدا میکند و هدفی بیرونی ندارد با این ملاحظات پیرامون معنا و مفهوم اندیشیدن به سخنان خود باز گردیم. در می یابیم که اگر چه مسئله فیلسوف در اندیشه به طور کلی زندگی است و زندگی عمل است، اما اندیشه نخست به فضای پیش از عمل یا غیر عمل مرتبط است. به عبارت دیگر ما برای تحقق یک هدف عملی اندیشه نمی کنیم. این امر هدف اولیه اندیشه نیست. ما نخست برای پرسش و برای فهم چیزها اندیشه می کنیم. لیکن سیاست حوزه تحقق اندیشه است. فکر سیاست زده فکری است که مقصود و مقصد هرگونه فکری را متصل با تحقق عملی آن می داند (بدون آنکه لزوما و همیشه به فهم آن فکر رسیده باشد) و موجودیت و لازمه فکر را اصولا" عمل قلمداد می کند در تاریخ اخیر ایران، در طول آشنایی ما با غرب مدرن، تا آنجا که دیده ایم، هرگز آزادی چون یک تفکر، یک تفکر در خود و مرتبط با آگاهی عنوان نشد. به عبارت دیگر ما در تاریخ صدساله اخیرمان هرگز به آزادی همچون یک مقوله مستقل از قدرت و سیاست نیندیشیدیم. در این دوران، تا آنجا که دیده ایم، هیچ رساله جدی و بنیادین راجع به آزادی، که در اصل مرکزی ترین مشگل ما بوده است، منتشر نشده است. لیکن در بخش بررسی مسئله آزادی از دیدگاه هگل به این مطلب باز می گردیم سیاست زدگی و نبود فکر آزادی به نگاه من هرگاه تفکر تحت الزامات و نیازهای سیاست شکل بگیرد، معضل ومشکل سیاست که مشکل تحقق فوری برنامه ها و طرح های عملی است، دامن گیر آن میشود و تفکر را در حالتی شکل نگرفته و ناپخته، یعنی در نامناسب ترین حالت و فعلیت خود قرار میدهد. در اینجا سیاست را نخست مرحله تحقق عملی فکر، برنامه و طرح تعریف میکنیم. حال آنکه تفکر مرحله پیش از عمل و بانی و راه بر سیاست است. هرگاه تفکر تحت الزامات و نیازها ی سیاست قرار بگیرد، بحران سیاست که بحران عمل و تغییر فوری اوضاع و تحقق مستقیم برنامه ها و طرح هاست، دامن گیر تفکر می شود وفضا و کاربرد آن را محدود می کند. در اینجا هم تفکر و هم سیاست در پایین ترین حالت و فعالیت خود قرار می گیرند. چرا که کار تفکر در گام نخست سیاست نیست بلکه تنها تفکر است. چراکه تفکر نخست باید ایجاد شود، پرورده شود، پخته شود و سپس پشتیبان یا هدایت کننده سیاست گردد تفکر نباید در بند سیاست باشد. اگرهم تفکر بنا به شرایطی تحت الزامات سیاست قرار بگیرد، باز باید همچون پدیده های مستقل عمل کند و بطور مستقل برای سیاست و عمل منبع نیرو باشد. لیکن، در حالت دیگری، هرگاه سیاست تحت اثرات تفکر قرار بگیرد و شرط خود را تفکر بگذارد، بی شک در والاترین حالت فعالیت خود جای میگیرد و قادر خواهد بود خود را تصحیح کند و تکامل دهد و نتایج کار را به گونه نظریه عرضه نماید جامه فراسیاسی ما در طول 150 سال رابطه با مدرنیته، فضای آزاد برای تفکر ایجاد نکرد و به این شکل هرگونه فضای فکری موجود آلوده به قوه فعال سیاست شد. هرگاه دامن تفکر به سیاست و ضرورتهای سیاسی و الزامات آن آلوده شد، آن تفکر دیگر تفکر نیست بلکه تفکری سیاست زده است اما باز این همه مشکل ما نیست. باز باید به پرسش اولیه خود بازگردیم. امروز، در آستانه صدمین سالگرد مشروطیت، پرسش اساسی ما آن است که چرا افکار، طرحها و آرزوهای آن بزرگان به بار ننشست. یعنی چرا آنچه آنها انتظار داشتند، یعنی "آزادی" متحقق نشد و چرا آنچه کسب کردیم تنها جنبه ای از آن فکر را منعکس می کرد و آن هم بطورناقص. و دیگراینکه، اگر فکر آزادی را کسب نکردیم پس چه چیزی را کسب کردیم؟ مگر فکر آزادی خود چیست؟ در گفتار پیشین پیرامون "نخستین رویارویی ایرانیان با غرب" اشاره کردیم که در برخورد با غرب در دوران صفویه، در نگاه ایرانیان دو کمبود اساسی به چشم میخورد. یکی از آنها "عدم کنجکاوی و توهم خودکفایی" بود. در آن گفتار نشان دادیم که ایرانیان در این دوران اساسا" به غرب و تحولات اروپایی مدرن توجه چندانی نشان نمی دادند و اگر به سوی غرب شتافتند، آن از سر تحمیل شرایط، وضعیت شکست نظامی ایران و غیره بود. لیکن از مطالعه رفرمهای عباس میرزا و اقدامات امیرکبیر میتوان دریافت که اساسا" برخورد ایرانیان نسبت به غرب "برخورد ابزاری" بوده است. نه روشن اندیشان جامعه و نه رفرمیستهای درون قدرت به معنا و بنیاد تمدن غرب آنقدرها توجهی نمی کردند. و این دومین کمبود برخورد ایرانیان به غرب بود. نظر ما بر آن بود که آنچه عباس میزرا کرد و آنگونه که وی دامنه تحولات نو و مدرنیزاسیون را در ایران گشود آینه تمام نما و سرمشق اولیه تمامی جنبش نوگرا در ایران شد. و روش کار و نحوه نگاه او با کمبودهای اساسی که داشت تا پیش از یک قرن بر ایرانیان و رابطه آنها با غرب و مدرنیته حاکم گشت. لیکن این سخنان را پیش از این گشوده ایم. لیکن در این میان یکی از مفاهیم بنیادین که ما به آن نگاه ابزارگرایانه داشته ایم همانا مفهوم آزادی بود. اما پیش از این، دریابیم که آزادی خود چیست؟ آزادی چیست؟ اما آزادی خود چیست و ما چه چیزی از آزادی را نفهمیدیم؟ نخست به پرسش دوم و سپس به پرسش اول می پردازیم. به نگاه من کمبود اساسی ما درا یران در طور 150 سال گذشته آن بود که ما به واسطه ضرورت زمانه و نحوه نگاهمان به غرب و مدرنیته درک گنگ و ناروشنی از فکر آزادی بدست دادیم؛ در واقع ایراد اصلی آن بود که ما فکر آزادی را با آزادی مدنی یکی گرفتیم. و این در هم آمیختگی ریشه دار تا آنجا پیش رفت که ایده آزادی مستقیما با عدالت اجتماعی یکی شد و آزادی مدنی وسیله گردید برای مبارزه با استبداد و جهل رژیم سیاسی حاکم! یعنی فکر آزادی مقدمتا به وسیله ای برای مبارزه با ستم سیاسی و رهایی مدنی بدل شد نه نخست وسیله ای برای رهایی فرد ما چه چیزی از آزادی را نفهمیدیم؟ ما نفهمیدیم که آزادی نخست یک آگاهی است و آن آگاهی اساسا" فردی است. ما در نیافتیم که هرگونه آگاهی به آزادی، نخست آگاهی به آزادی فردی است در ادبیات روشنفکری مشروطه و پس از آن، یعنی ادبیات نسل روشنفکران دوران پهلوی هیچ خواسته چشم گیر و پایداری (به جز چند استثنا) برای آزادی فرد موجود نیست. تاریخ تجددخواهی در ایران نه به فرد همچون واحد مستقل اجتماعی، هویت و ضرورت آزادی آن اندیشه کرد و نه این آزادی از سوی آزادیخواهان اساسا" عنوان شد. چرا که آنجا که آزادی خواه بودیم، تنها از آن، عدالت اجتماعی را درک می کردیم و آنجا که استقلال طلب شدیم هرگونه رهایی را تنها رهایی ملی می دانستیم. در این میان مسئله اصلی یعنی آزادی فردی و آگاهی فردی به چشم نمی آمد و اگر هم از سوی کسانی عنوان میشد، این اقدام یا به عنوان "ضد جمع گرایی"، "آنارشیسم" و یا به عنوان "غرب زدگی" تلقی میشد. ما در نیافتیم که در واقع آزادی مدنی ادامه منطقی آزادی فردی است و نه برعکس لیکن مقصود ما از اینکه آزادی نخست یک آگاهی است و آن پیش از هرچیز نخست یک آزادی فردی است کدام است؟ برای درک مطلب به هگل رجوع می کنیم. برای درک ریشه ها، و به دنبال تعریف آزادی اشاره به بخشی از اثر معروف "پدیدارشناسی ذهن" خواهیم کرد هگل و مفهوم آزادی برای بحث پیراموم مسئله آزادی به بخش معروف "دیالکتیک سرور و برده" که در ایران به عنوان "خدایگان و بنده" به توسط شادروان حمید عنایت پیش ازا ین ترجمه شده است رجوع می کنیم، لیکن اتکاء ما به آن ترجمه شده نیست، بلکه به ترجمه های فرانسه و انگلیسی هگل اشاره خواهیم داشت موضوع اصلی تاریخ همانا "نفیت" (نگاتیویتی - در زبان انگلیسی) است. قدرت منفی نیروی اصلی تاریخ است، تاریخی که در آن هدف مسیر را معین می کند. مسئله مرکزی عصر جدید آگاهی است. و هرمرحله از تاریخ گام جدیدیست برای کسب آگاهی انسان. اما چگونه این آگاهی پدیدار می شود؟ به نگاه هگل این آگاهی اساسا" فردی است و بخودی خود بوجود نمی آید، بلکه در رابطه با دیگری پدید می آید. اصل رابطه است. اما رابطه چیست؟ به نگاه هگل رابطه با دیگری اساسا" رابطه ای موزون میان افرادی دارای تساوی نسبی یا کامل نیست. رابطه با دیگری اساسا" و تاریخا" رابطه ای نابرابر و ستیزانگیز است. ستیز میان انسانهای نابرابر. این ستیز میان انسانهای نابرابر به دید هگل به توسط سمبل ها یا نمودهای "سرور" و "برده" ترسیم و در پدیدارشناسی ذهن مطالعه شده است تسهیل آگاهی، تسهیل آگاهی از خود است و این تنها از طریق تحقق به تمام و آزادانه خود و فردیت خود متحقق می شود. و این تحقق تنها از طریق مبارزه و ستیز شکل می گیرد. آگاهی در "من" پدیدار نمی شود مگر در رابطه با دیگری. کشف بزرگ هگل در پدیدارشناسی عبارت می شود از اینکه اساس جهان بر دو بخش متضاد استوار است: یکی انسانی که وابسته به کار خود است و به آن صورت که کار تمامیت وجود و زیست وی را تعیین می کند: این برده است. دیگری انسانی است که حاصل کار دیگری را از آن خود کرده است. و این سرور است. بنابراین برده اصولا کارکن یا "کارگر" است. او بر روی اشیاء کار میکند. اشیایی که اساسا" از آن وی نیستند. لیکن سرور، صاحب آن چیزها و اشیاء است، بدون آنکه اساسا" بر روی آنها کار کرده باشد. به عبارت دیگر، برده از طریق وجود خود و نوع زیست خود مانع آن می شود که سرور به جنبه منفی چیزها (اشیاء – کالا) برخورد کند. سرور چیزها را همچون ماحصل کار دیگری دریافت می کند و در می یابد که آن چیزها ازآن اوست بدون آنکه ماحصل کار او باشند. به عبارتی سرور درمییابد که گویا او به تمام و کمال صاحب استقلال فردی نیست (یعنی وجودی در خود ندارد)، بلکه به عبارتی وابسته به دیگری است، زیرا در عمل به کار دیگری وابسته است. لیکن برده نیز میداند که به کار خود و به سرور وابسته است. بنابراین به همان شکل که برده به کار خود، به ماحصل کار خود و به سرور وابسته است، سرور نیز به کار، ماحصل کار و بنابراین به برده وابسته است. هگل می گوید: "هرطرف مطلع شده است که اساس وجود هریک در دیگری نهفته است، که هرکدام حقیقت خود را در دیگری می داند". این ستیز میان برده و سرور دو روی لازم و ملزوم حرکت روح و حرکت تاریخ در زبان و فلسفه هگل است. و این وضعیت مرتبط است با تعریفی که هگل از آزادی بدست می دهد. آزادی چیست؟ در نگاه نخست آزادی نوعی خودکفایی است، نوعی استقلال درون نسبت به هر نوع پدیده و و جود خارجی است. لیکن چون این امر در عمل امکان پذیر نیست، آزادی نخست و در گام اول تنها در ذهن پدید می آید. در این مرحله نخستین عمل معیار آزادی نیست، بلکه آگاهی معیار آزادی است. نوعی رفتار منفی نسبت به دیگران، نوعی نفی جهان یا نفی دیگری در اینجا دیده می شود، که خود گامی به سوی آن آزادی است که در آگاهی شکل می گیرد بنابراین آزادی نخست در ذهن پدیدار می شود، که هگل از آن بعنوان تفکر ناب نام می برد. هگل گفت: "انسان از آنرو آزاد است که فکر می کند". با اینحال آزادی در ذهن تنها نخستین گام به سوی "آزادی واقعی" است. دومین گام آزادی زمانی پدیدار می شود که انسان آزادی ذهنی و تجریدی را رها می کند . هگل می گوید: در این مرحله "رفتار منفی نسبت به دیگری به رفتار مثبت متحول می شود". اگر آدمی تاکنون فقط نگران خود و استقلال خود بود، اکنون وی به کشف جهان و هستی واقعی (زیست اجتماعی) نائل می شود. لیکن سوژه آگاه در این مرحله از طریق تحول "من" به "ما" به مرحله آزادی واقعی می رسد. "ما" همچون صفتی نمادین در واقع نتیجه مبارزه برده و سرور است چرا که همه چیز از این مبارزه آغاز میشود. برده بر اثر آگاهی نسبت به وابستگی اش به کالا و کار و سرور، و بر اثر آگاهی به اینکه سرور نیز به همان کالا و کار وابستگی دارد در می یابد که در واقع سرور به وجود او نیازمند است چرا که بدون او و کار او کالائی وجود نخواهد داشت. یعنی در مییابد که به همان اندازه که او به کار و کالا وابسته است، سرور نیز به کار و کالا وابسته است. و این جرقه ای است در تاریکی ذهن او. زیرا در می یابد که با وجود وابستگی دو طرف به یک چیز، هر دو طرف آزادی استفاده از آنرا ندارند، یعنی هر دو طرف به یک اندازه آزاد نیستند. به عبارت دیگر، برده آنجا احساس آزادی می کند که در می یابد اوست که کار می کند و از این طریق جهان را، و داده های ساده آنرا متحول می کند بنابراین در نظر هگل، دو مرحله در کسب آگاهی انسان موجود است. مرحله آگاهی ساده که اساسا" ماحصل ذهن است و در نفی جهان و دیگری شکل می گیرد. و سپس مرحله بعدی که در آن آزادی عملی نطفه بسته و ظهور می یابد. تحقق عملی آزادی با دریافت ذهنی آن و ضرورت کسب آن دو مرحله جدا (ولی مرتبط با یکدیگر) است. اما هرگامی برای تحقق عملی آزادی از مرحله دریافت ذهنی آن عبور می کند. نمی توان به کسب آگاهی در عمل اقدام کرد بدون آنکه آزادی نخست در ذهن تفهیم شده باشد بنابراین نوعی ضرورت، "نوعی ضرورت مرحله ای" به هرحال در اینجا حاکم است. یک مرحله لازم است برای مرحله دیگر، به شکلی که یکی بدون دیگر پدید نمی آید. به شکلی که اگر دومی پدید آمد و به طور واقعی پدید آمد و به طور بنیادین از مرحله نخستین گذر کرد، هیچ امکانی برای گذر به مرحله پیشین وجود ندارد. به عبارت دیگر اگر آگاهی در ذهن مفهوم شد، و یک بار که مفهوم شد، دیگر امکان رفع و نفی آن موجود نیست. در همینجاست که می توان به مسئله عدم بازگشت همچون پدیده ای تاریخی اندیشید . استنباط من از هگل اینگونه است لیکن اگر آگاهی خود شرط پدیداری انسان آگاه، یعنی سوژه است، پس آزادی واقعی یک پروسه (فرایند) است، یعنی پروسه ای که در آن آدمی به سوژه بدل می شود و سوژه همان فرد آگاه و آزاد و عمل کننده است. اگر اندیشه به آزادی در ایران شکل نگرفت این از آنروست فکر سوژه یعنی فرد آگاه و آزاد، همچون بند ناف مدرنیته در ایران پدیدار نشد. پس آنچه در ایران دیده شد تفکری بود که به جای آگاهی به آزادی همچون یک پدیده فردی و سپس اجتماعی و سیاسی، از شعار آزادی برای رفع الزامات فوری سیاسی بهره میگرفت تفکر سیاست زده و نمونه های آن در ایران پس یکی از موانع پایگیری آزادی در ایران عدم درک این امر است که آزادی نخست یک آگاهی است نه عمل، و سپس آنکه هرگونه آزادی نخست آزادی فردی است و نه (فقط) آزادی جمعی، اجتماعی و سیاسی، و بلاخره اینکه آزادی مدنی بدون درک ضرورت و تحقق آزادی فردی پروژه ای است معیوب و ناقص. آنچه ما در ایران نداشتیم و یا کم داشتیم و یا به آن اهمیت نمی دادیم این است که اگر مبارزه برای آزادی به رهایی جامعه بیانجامد و جامعه را از بند یک نظام مستبد و حتی وابسته رها کند، ولی اگر اعضای آن جامعه هنوز درگیر اوهام و سنت های کهن و از دست رفته باشند، اگر آن جامعه هنوز در پی زندانی کردن درونی و بیرونی فرد باشد، آن رهایی مدنی، رهایی واقعی نیست بنابراین آزادی یک آگاهی است نه مرام نامه، قانون یا حکم دولتی. باید فکر آزادی در ذهن ریشه بگیرد. و این فکر نخست بر فرد همچون مرکز آزادی پای بفشارد و در پس آن (در ادامه آن/ پابه پای آن) به جمع بیندیشد. اگر ملکم خان و تقی زاده راه حل رهایی ایران را در ایجاد حکومت قانون و برقراری عدالت اجتماعی و مدنی می دانستند، در این امر ایرادی نیست. ایراد کار آنجاست که گویا آنها در ادامه آن یا پابه پای آن، پیش بند و شرط دیگری نمی دیدند، و کار رهایی را به همینجا خاتمه می دادند. آنها گویا تصور می کردند که با ایجاد یک "قانون متمدن"، جامعه ایرانی و افراد آن و آگاهی مردمانش نیز متمدن می شود. حال آنکه استبداد نه تنها در دولت و قوانین حکومتی آن دوران، که نخست در روح و جان تک تک شهروندان ایرانی ریشه دوانده بود و پایداری حکومت مستبد ریشه در فکر و فرهنگ ما داشت. پس می بایست اقدام برای حکومت قانون در عصر مشروطه از طریق اقدام برای ترویج فکر آزادی و ترویج فکر احترام به فرد گسترش می یافت. لیکن توهم آن بود که عمل سیاسی کار رهایی را یک سره می کند. نه آنکه ایراد کارتنها آن باشد که تفکر جمع گرا و سیاست زده در ایران حاکم بود، ایراد کار همچنین آن بود که اساسا" فکر به فرد و آگاهی و آزادی فردی در طول این دوران (و حتی پس از آن) اساسا" در ایران مطرح نشد ادبیات مشروطه و اندیشه های حاکم بر پیش و پس از این افکار تهی است. ملکم خان نوشت: " اگر به دنبال تحول در ذهن هستید باید 3000 سال صبر کنید. راه ترقی و اصول نظم را فرنگی ها در این دو سه هزار سال مثل اصول تلقرافیا (تلگراف) پیدا کرده اند و بر روی یک قانون معین ترتیب داده اند". بنابراین وی تاسیس فوری و بدون وقت "اصول نظم" در ایران را توصیه میکرد، درست به همان آسانی که می توان تلگراف خانه در تهران نصب کرد! نخستین مکتب روشنفکران اصلاح طلب نزدیک به حکومت "جمعیت آدمیت" بود که به "فلسفه آزادی" و "حقوق مدنی" به شیوه غربی معتقد بود. با اینحال اگر به فلسفه و روش آن خوب بنگریم در می یابیم که در آنها کمتر فکر ارشاد فرهنگی، آموزش و تربیت و اندیشه نوین و ضرورت آزادی و آگاهی فردی مطرح است، تا اصلاح سریع حکومت و رواج آزادی سیاسی بنابراین دولت گرایی خطای مشروطه بود؛ خطا آن بود که تصور میکردیم امور از طریق قانون گذاری دولتی به آزادی اجتماعی می انجامد. خطای دیگر مشروطه فراموشی فرد، و عدم آگاهی به آزادی همچون مرکز هر تحول جدی تاریخی بود مجموعه عناصر فکری سیاسی، اقتصادی و اجتماعی که آئین و اندیشه های سرمداران مشروطه را رقم زدند کدام بودند؟ اگر یکی، مثلا" سپهسالار را نمونه آوریم مقصودمان بیشتر روشن می شود. در اندیشه های وی انبوهی از مقولاتی چون "ملت" در برابر "رعیت"، مشروطه، وطن داری، ملت خواهی، "حرمت شخصی"، "حقوق پلتیک شخصی"، آزادی افکار، و غیره به چشم می خورند. خواسته های اصلی وی عبارت بودند از "تاسیس دولت منظم بر پایه قوانین موضوعه جدید"، "جدایی دین از دولت"، "افزایش ثروت ملت و دولت"، "توسعه صنایع و ترویج تجارت"، "ترقی و تربیت ملت"، "نشر علم ترقی"، "مدنیت حقوق انسانیت" ، "ایجاد مدارس جدید" ، "نشریه علوم و صنایع خارجه" ، و بالاخره "استحضار افکار عمومی بوسیله روزنامه" و اختیار هرکس که "روبر مطالب یکدیگر بنویسد" . دوران سپهسالار به کلام فریدون آدمیت، دوران رشد آگاهی ملی و ناسیونالیسم نوین در ایران بود در اینهمه که حاصل آن دوران بود و پاسخی به نیازهای آن عصر تلقی میشد کمبودهای فراوانی به چشم می خورد و از آن جمله بی توجهی به فرد، نادیده انگاشتن آزادی همچون آگاهی و بلاخر نادیده انگاشتن آزادی فردی است. سیاست زدگی دوران و سیاست زدگی تفکر جملگی دست اندر کاران عصر مشروطه را در این توهم گذاشته بود که با برپائی یک دولت قانونی و برقراری قوانین عدالت گرا، مردم راه و روش اندیشه و طریق زیست خود را عوض می کنند و کار به اینجا خاتمه می یابد طالبوف تبریزی و" کتاب احمد" لیکن برای شناخت بهتر افکار عصر مشروطه لازم است به سراغ روشنفکرانی که دست اندرکار نشر افکار نو و انقلابی بوده اند نیز برویم. یکی از مهمترین آنها طالبوف تبریزی است. عبدالرحیم طالبوف تبریزی که در سال 1250 ه ق در تبریز به دنیا آمد از روشنفکران بنام آغاز مشروطیت است. آثار او متعددند. لیکن ما در این گفتار تنها یک اثر مهم وی به نام "کتاب احمد" را بررسی می کنیم. و تنها بر یکی از مقولات آن، یعنی آزادی، انگشت می گذاریم. کتاب احمد اولین اثر طالبوف است که به سرعت شهرتی بسزا یافت. در این کتاب مولف مسائل علمی و مشکلات اساسی جامعه ایران در عصر خود را به زبانی ساده به نگارش درآورده. احمد در واقع پسر خیالی نویسنده است که پرسش هایی درباره مسائل علمی و اجتماعی از پدر می کند. این کتاب در 3 جلد منتشر شده و اساسا" اندکی به شکل دیالوگ بوده خصوصا" جلد اول آن، به زبان خود نویسنده، تحت تاثیر کتاب معروف "امیل" اثر ژان ژاک روسو به نگارش درآمده. جلد اول کتاب احمد به نام "سفینه طالبی" در سال 1890 میلادی. جلد دوم به همین نام پنچ سال بعد و جلد سوم به نام "مسائل الحیات" در سال 1906 میلادی درست چهارماه پیش از انقلاب مشروطه چاپ شدند نویسنده در این 3 جلد به مسائل ساده اولیه اجتماعی و علمی می پردازد تا به دید خودش ذهن هموطنانش باز شود. وی در عین حال جا به جا از اسلام و ضرورت تقوی و دوستداری با روحانیت نیز سخن می گوید. در جلد سوم یعنی مسائل الحیات بیشتر نحوه فکر و روش انتقادی نویسنده جلوه گر می شود. وی در آنجا از مسائلی چون حق، آزادی، مساوات و قانون اساسی صحبت می کند، و در عین حال خود را گاه گاه منتقد غرب نشان می دهد، و رجال اروپا را "باعث و علت گمراهی ملل متمدنه میدا ند که مردم را از زندگی طبیعی بیرون کرده اند مسئله آزادی در نزد طالبوف در جلد سوم کتاب نویسنده به مسئله آزادی بیشتر می پردازد و به طور موشکافانه ای انواع آنرا برشمرده و تعریف می کند. به نگاه او "آزادی یعنی بی قیدی. مساوات یعنی برابری، بی تفاوتی و بی امتیازی. (اما) اینها معنی ظاهری این الفاظ است. ولی معنی حقیقی آنها تعظیم شرف نفس، احساس علویت وجدان خود، و همان قدر از آن دیگران است که او را آزادی و مساوات می گویند، ویکی بی دیگری معنا ندارد... زیرا آزادی شخصی وخصوصی مستلزم قید سایرین می باشد. آزادیی که متحد با مساوات نیست مطلق العنانی است و تجاوز نمودن به حقوق دیگران" (ص 185-184) به عبارت دیگر "همگان در استفاده از آزادی مساوی هستند". آزادی یک "بخشش خداوندی" است. ( ص 185) کمال آزادی آنجاست که ایشان "برای حفظ آزادی خویش از مال و جان و اولاد خود می گذرد". طالبوف از "قضاوت اخلاق" (ونه قضاوت الهی) صحبت می کند و می گوید: " آزادی و حب وطن توام می زاید. یعنی هرجا آزادی نیست حب وطن نیست" (ص 185). نویسنده سپس به تقسیم آزادی می رسد و می نویسد: " آزادی به 3 منبع اصلی تقسیم می شود: آزادی هویت، آزادی عقاید، آزادی قول. از این 3 چندین منابع فرعی مشتق است: آزادی انتخابات، آزادی مطبوعات، آزادی اجتماعی" (ص187). اما مقصود از آزادی هویت چیست؟ پاسخ میدهد: "آزادی هویت آن است که هیچ کس نمی تواند هیچ کس را محبوس نماید یا به خانه او داخل شود مگر به حکم مسئولیت قانون. هم چنین هرکس در حرکات خود مادام (که) از آن حرکت صدمه و خسارتی به شخص دیگر نمی رسد، در نزد هیچ کس مسئول نیست." (ص187) سپس وی از آزادی عقاید صحبت می کند و می نویسد: " هرکس به (هرچه) معتقد است و به هرچه رای او قرار گرفته مختار و آزاد است..." (ص 188). آزادی قول آن است که "هرکس مختار است هرچه میداند بگوید و بنویسد". و آزادی انتخابات، آزادی مطبوعات و اجتماع مقولاتی اند که بر همگان مشهود است. لیکن اینهمه را طالبوف "نعمت آزادی الهی" قلمداد میکند(ص189 اکنون اگر به تفصیلات طالبوف دقت کنیم در می یابیم که اساس آزادی در نزد وی از نقطه نظر مقوله مساوات تحلیل شده است. در نزد نویسنده، حتی بالاترین و خصوصی ترین وجهه آزادی که آزادی هویت یا عقاید است از نقطه نظر مساوات مورد تفضیل قرار گرفته است. مسئله آزادی در بیان آزادی و حفظ آزادی در برابر وجود و تهاجم دیگری نیز از همین زاویه دیده شده. http://www.azoh1.blogfa.com/post-28.aspx
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 20:33  توسط seysan  | 

جمعی از هواداران تیم فوتبال ماشین سازی با امضای طوماری به احمدی نژاد خواستار جلوگیری از انحلال این تیم شدند . در این طومار آمده است : ما هواداران تیم ماشین سازی خواهان دستور شما برای جلوگیری از واگذاری ، فروش یا انحلال این تیم 40 ساله ی مردمی هستیم . در این زمینه مسئول روابط عمومی باشگاه ماشین سازی تبریز گفت : هنوز موضوع فروش یا انحلال این تیم قطعی نشده است و برای تعیین وضعیت ماشین سازی به زودی نشستی در استانداری !! برگزار خواهد شد . ( جنبش دانشجویی آذربایجان پیشتر در خبری توضیح داده بود که سیاست رژیم در فروش و انتقال کارخانه ی ماشین سازی تبریز به تهران است ) . آذربایجان اویرنجی حرکاتی - تبریز
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 20:30  توسط seysan  | 

کارها بر عکس شده است . مردم ، دولت را بیمه ی خدماتی کرده اند ! معاون سابق سازمان بیمه ی خدمات درمانی که چند روزی از استعفای او می گذرد معتقد است : تعرفه های نظام پزشکی که گاه تا 10 برابر تعرفه های دولتی است یک مشکل اساسی در نظام سلامت است با این حال 40 درصد پزشکان همین تعرفه ها را هم رعایت نمی کنند . وی ادامه داد : مابه التفاوت تعرفه های درمانی دولتی با خصوصی زمینه ساز تخلفات زیادی در نظام سلامت شده است . عضو سابق شورای عالی بیمه گفت : محدودیت منابع مالی و سرانه ی درمان در کشور موجب افزایش سهم پرداختی از جیب مردم برای درمان شده است به طوری که اکنون درست برخلاف تعهدات مندرج در قانون ، 70 درصد هزینه های درمان را مردم از جیبشان می دهند و 30 درصد را دولت می پردازد در حالی که مطابق قانون باید این نسبت برعکس باشد . در واقع مردم ، دولت را بیمه کرده اند ! حسین بانک افزود : اعتبار سازمان بیمه ی خدمات درمانی برای اجرای تعهدات خود اندک است به همین علت توان پوشش مناسب خدمات درمانی مردم را ندارد . آذربایجان اویرنجی حرکاتی - تهران
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 20:30  توسط seysan  | 

روند اجرایی احداث پل میانگذر دریاچه ی ارومیه بسیار کند است . استاندار آذربایجان غربی گفت : روند اجرایی احداث پروژه ی شهید کلانتری ارومیه اصلا مطلوب نیست . رحیم قربانی افزود : علیرغم تلاش دست اندرکاران این طرح ، به علت پاره ای مشکلات مالی و پیچیدگی های فنی پیشرفت اجرایی این طرح کند بوده است . این در حالی است که استارت اولیه ی این طرح 27 سال پیش توسط خود شهید موسی کلانتری مدیر کل راه و ترابری آن زمان زده شده است و هنوز نوه های ایشان نیز پایان این پروژه را ندیده اند . آذربایجان اویرنجی حرکاتی - اورمو
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 20:29  توسط seysan  | 

شجاعت صاحبان سالن های برگزاری کنسرت ، ترفند رژیم را ناکام گذاشت ؛ کنسرت شجریان در تبریز لغو شد . کنسرت شجریان در تبریز لغو گردید و به جای آن ، اجرای وی در اصفهان تمدید شد . برگزارکنندگان کنسرت تبریز در اعلامیه ای توضیح دادند : " پس از تلاش بسیار جهت برگزاری کنسرت در شهر تبریز متاسفانه به علت عدم توافق با محل برگزاری و همکاری نکردن دیگر سالن داران ، کنسرت استاد محمدرضا شجریان در شهر تبریز برگزار نخواهد شد . " این در حالی است که بنا بود گروه آوا به سرپرستی استاد آواز ایران !! در پی نقشه ای حساب شده کنسرتی به زبان فارسی ! را همزمان با برگزاری کنگره ی شمس تبریزی تا پایان آبان ماه سال جاری در تبریز اجرا کنند که با تیزهوشی مسئولان آمفی تئاترها این ترفند نقش بر آب شد . آذربایجان اویرنجی حرکاتی - تبریز
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 20:29  توسط seysan  | 

در نتیجه ی سیاستهای اقتصادی و اجتماعی رژیم فاشیستی ایران هر سه روز ، یک قتل در آذربایجان !!! خبر وقوع 60 فقره قتل طی 6 ماه اول امسال در آذربایجان شرقی موضوع تکاندهنده ای است که ذهن همه را به خود مشغول کرده است . وقتی سرهنگ مجتبی امانی ، رئیس پلیس آگاهی آذربایجان شرقی این خبر را اعلام کرد تاکید نمود که دلیل بیش از 90 درصد قتلهای به وقوع پیوسته مسائل خانوادگی و معیشتی بوده است . وی در ادامه گفت : اینگونه آمار در استانهایی مانند شیراز و اصفهان و تهران طبیعی است چرا که از دیرباز اینگونه بوده است اما در آذربایجان شرقی نه . به نظر می رسد مشکلات اقتصادی و ناملایمات زندگی تحمیل شده بر مردم ، تحمل آنان را گرفته باشد . این در حالی است که رژیم درتلاش مداوم برای کاهش بودجه های استانهای ترک نشین است و زندگی ملت ترک برایشان اهمیتی ندارد . آذربایجان اویرنجی حرکاتی - تبریز
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 20:28  توسط seysan  | 

حکایت کفایت «یاغ اولماقی» برای «اوزگه چراغی » کم کم می رود تا دامنه پیدا کند . ماه ها پیش که به پیشنهاد دوستی شروع به نوشتن « کلک بازی » « قماربازان » سیاست ایران نمودم ، هرگز باور نداشتم که روزی دیگر وسیله ی « های – هارای » شوم . بار اول که بیانیه ی دوستانمان را در AMDT دیدم و از این که دوستان از انتشار این ویژه نامه بدون کسب اجازه در قامت جدیدش ناراحت گردیده اند متعجب شدم. چرا که نمی توانستم اجازه گرفتن برای مطلب خود را از محضر دیگران متصور شوم. کمی که با خود کلنجار رفتم، با خود گفتم : دوستان که خود افراد مجربی هستند و حتی سن مبارزاتشان به اندازه ی تمام دوران زندگی ماست، مصلحتی را برای این امر مترتب دیده اند. البته در بخشی از این بیانیه کم دقتی دوستان دیگرمان در AZOH نیز مبنی بر انتساب چاپ این ویژه نامه به خود را متوجه شدم که می توان گفت کار AZOH یها امری ناثواب بود که متا سفانه دوستان AZOH به رغم اینکه خود مطلع بودند که اعضای شورای سر دبیری این ویژه نامه و این نشریه هیچ گونه ارتباطی با آنها ندارند در بیانیه دوم خود با تشریح چارت سازمانی خود تاکید بر انتشار این نشریه ومابقی آن توسط واحد نشر و انتشارات AZOH داشتند ! به هر حال داشتیم از همه آن چه که بود می گذشتیم که احساس کردیم ظاهرا این ماجرا می خواهد ختم به خیر نشود، دست به قلم شدیم تاشاید سوره ی ختم این ماجرا شویم . چرا که از ابتدا هدف این انتشار اتحاد بود ، نه انفکاک . بر همین اساس لازم دیدیم که مواردی چند را به استحضار هر دو طرف از دوستانمان برسانیم : پس از قیام تاریخی ملت آذربایجان به پیشنهاد یکی از دوستان، نوشتن بخشی از ویژه نامه ای به همین مناسبت رابر عهده گرفتم. ویژه نامه ای که در حداقل سه بخش که شامل : 1-بررسی تاریخی حرکت ملی آذر بایجان ازابتدا تا خرداد 85 ، 2- بررسی جامعه شناختی حرکت در ادوار مختلف با تاکید بر فیام ملی خرداد ، 3- بررسی مواضع جریانات و گرو ههای سیاسی فارس، می شد. بخش دوم بر عهده من و دو بخش دیگر بر عهده دو دوست دیگر گذارده شد. به دلیل اینکه تمام بیانیه های صادره از سوی گرو ههای سیاسی فارس در دسترس نبود ، لذا دسترسی به آنها ، بررسی و نگارش مطلب بیش از یک ماه و نیم طول کشید ، پس از اتمام نگارش و تدوین مطلب از سوی نگارنده و دوستان ، نوبت به تایپ این مطلب رسید دوستان دیگری با هزاران زحمت مسئول این کار شدند که این نیز خود شاید مدتی به اندازه تدوین کل مطلب به طول انجامید در این زمان بود که دوستان تصمیم گرفتند که هر یک از این بخش ها در مجموعه ای مجزا منتشر گردند که شماره اول این ویژه نامه اختصاص به مطلب اخیر یعنی بررسی مواضع گروههای سیاسی فارس یافت . در مجموع پس از بیش از 5 ماه از کار نوشتن گذشت . تا این زمان اسم پیشنهادی این جانب برای این مقاله « دوز یئیب دوز قابین سیندرانلار وار » بود. در مرحله ویرایش ، برای اولین بار عنوان « قانلی دیره نیش » را مشاهده کردم که از سوی دوستان برای کل ویژه نامه انتخاب شده بود . متاسفانه پس از کار تدوین، تایپ، ویرایش … به دلایل متعددی که شاید گفتن آنها در این مقوله مناسب نباشد عملا فاصله ای یکی دو ماهه بین اتمام کار و چاپ و انتشار آن صورت گرفت. بالا خره پس از مدت ها کار صفحه بندی و چاپ آن نیز تمام شد ، دوستان دست اندر کار با حذف و اضافه بخشی از مقاله ی مذکور از جمله حذف شعر پایانی از بولود قارا چورلو ، مجموعه قانلی دیره نیش را با مقاله «دوز یئیب ، دوز قابین سیندرانلار وار» منتشر کردند . این ویژه نامه بین فعالین و دانشگاهها پخش گردید که ظاهرا چند نسخه از آن نیز به AMDT ارسال گردیده است که دوستانAMDT نیز بنا به گفته خود در بیانیه اول خود، آن را تکثیر و پخش نمودند. ولی از آن جایی که این ویژه نامه اولا با تیراژ نه چندان وسیع و ثانیا با کیفیتی پایین انتشار یافته بود ، به اتفاق دوستان جدیدی تصمیم گرفته شد که این مجموعه با کیفیتی بهتر و با تیراژی بیشتر منتشر گردد . این بار نیز دوستان تصمیم گرفته بودند که با حذف و اضافه بخش هایی دیگر و با نامی جدید آنرا منتشر کنند. البته گفتنی ا ستکه همه ی این اقدامات بدون آگاهی دوستان چاپ اول صورت نمی گرفت ، لذا با همکاری دوستان و اعضای شورای سر دبیری نشریه آزاد سس قزوین اقدام به انتشار این مجموعه گردید . لذا بر همین اساس : 1- تا آنجایی که نگارنده ی ویژه نامه «بررسی موضع گیری های گروههای سیاسی فارس» ،مطلع است تهیه کنندگان این مجموعه از اول تا به امروز در تمام مراحل اعم از شکل گیری ایده ی انتشار چنین ویژه نامه ، پیشنهاد تدوین آن به نگارنده ، تدوین ونگارش ، تایپ ، ویرایش ، صفحه بندی ، چاپ و حتی پخش اولیه و نیز حذف و اضافه و انتخاب نام در هر دو چاپ اول و دوم با هیچ گروه و یا تشکیلات سیاسی ، اجتماعی یا فرهنگی و یا واحد های انتشارات (و یا یاییم قوروپو) و … آنها ارتباط نداشته است: لذا بر همین اساس نه چاپ اول و نه چاپ دوم آن ، هیچ کدام از سوی هیچ گروه سیاسی یا دانشجویی نشر نگردیده است اگر انتشار چنین مجموعه ای از قبل مورد نظر دوستان دیگر بوده ، هرگز با این جانب گفتگویی نشده است . در این جا لازم می دانیم که در صورت ایجاد چنین شائبه ای ، این امر را به شدت رد و تکذیب نماییم .ضمن احترام به افکار و اندیشه های نویسنده « آسیب شناسی جنبش دانشجویی » نویسنده و دست اندرکاران «بررسی موضع گیری های گروههای سیاسی فارس» هیچ گونه ارتباط مستقیم و یا غیر مستقیم فکری و سیاسی و …… با عزیزان جزوه دوم ندارد . 2- همانگونه که پیش از این نیز رفت نام ویژه نامه تنها و تنها « قانلی دیره نیش » بود و نه « میللی دیره نیش ، قانلی دیره نیش » . دلیل انتخاب نام « قانلی دیره نیش » هم ، تصمیم به انتشار مجموعه ای از سه مقاله ی مورد اشاره در پیش از این ، در دو یا سه شماره بود ، ضمن این که اسم مقاله همچنان « دوز یئیب ، دوزقابین سیندیرانلار وار »بود . 3- متاسفانه از سوی گروه دانشجویی AZOH ، حداقل دو بار عنوان این کتاب در کنار کتابچه ی آسیب شناسی جنبش دانشجویی ، و به عنوان دومین کتاب جنبش دانشجویی آورده شده است که در نگاه اول ، تداعی گر ارتباط و یا نزدیکی فکر حاکم بر این دو و یا نویسندگان آنهاست. 4- در بخشی از بیانیه تشکیلات مقاومت ملی آذربایجان آمده است که این گروه «به صدق و ایمان ملی ، جایگاه علمی و مبارزاتی ، دست اندر کاران تجدید چاپ ، جروه تحلیلی ، این تشکیلات کاملا یقین داشته و انتشار جزوات آموزشی و تحلیلی را به مصلحت و منفعت جنبش ملی آذربایجان میداند ، ولی تجدید چاپ هر مطلبی با هر عنوانی ، قاعده های خاص خود را می طلبد ، تجدید چاپ جزوه ی تحلیلی و … و منتسب کردن آن به گروه و یا طیف دیگر می تواند بدعتی نا پسند مغایر با رو حیه ی دموکراتیک حرکت ملی آذربایجان به حساب آید . ضمن تشکر از حسن نیت و لطف دوستان AMDT ، در ارتباط با آن چه که تعلق این جزوه به تشکیلات مذکور عنوان گردیده ، توضیحات لازم ارائه گردید . اما در ارتباط با ادامه مطلب باید گفت که نگارنده و تمامی دست اندر کاران چاپ اول و دوم نیز همچون سازمان مذکور ، انتشار و پخش این گونه جزوات را به نفع کل جنبش دانسته و از این امر از سوی هر جریان مدافع منافع ملی آذربایجان مدافعه می نماید و از همین روست که نگارنده ضمن ارتباط با دست اندر کاران چاپ اول و دوم این مجموعه ، امکان دخل و تصرف و ویرایش آن را با حفظ روح کلی حاکم بر آن بدانها ( البته تنها به این عزیزان و نه دیگران ) داده بود ، چرا که به باور این قلم به دست ، اصل بر آگاهی و بیداری ملت فهیم آذربایجان از توطئه های شوونیسم پارس است و مصلحت و منفعت ملی آذربایجان بر هر امر دیگری حتی شخص من و مطلب نا چیز من ارجحیت دارد . نویسنده و دیگر دوستان یاری دهنده در چاپ و نشر هر دو چاپ این مجموعه بخوبی به اخلاق حرفه ای و اصول و قواعد مدنی آشنایی کامل دارند اما از آنجایی که فرزندان خلف نوکر سفارت انگلیس ، با تاراج فرهنگ و سیاست آذربایجان فرصت لحظه ای تامل در غفلت از این هجمه ی وحشیا نه را نیز از ما ربوده اند ، دیگر اساسا فرصت و حتی نیازی به اجازه دوستان مورد اعتماد از باب ویرایش مطلب ، از این نا چیز آذربایجان وجود ندارد . بلکه در این مجال فرصت مناسبی است که نهایت تقدیر و تشکر خود را از این دوستان دریغ ندارم، چرا که با درک مصالح آذربایجان ، با حذف و یا اضافه بخشی از مطلب ، سعی در بیشترین تاثیر گذاری در جهت اهداف حرکت داشته اند . و البته ما نیز همچون دوستان AMDT، منتسب کردن هر اقدام فرهنگی ، اجتماعی ، سیاسی و … به گروه یا طیفی غیر از عوامل تهیه آن را امری ناپسند و مغایر با اصول دموکراسی میدانیم . رعایت حقوق مدنی دیگران از اصول بنیادین جوامع دموکراتیک است و تنها از این راه است که افراد ، جریانات و تشکیلات امکان همزیستی و اعتمادسازی متقابل در یک فر آیند دموکراتیک را خواهند داشت . به امید آذربایجانی مدرن ، دموکرات و آزاد سولماز ساوه لی 5- طرح این گونه مسائل نه تنها به نفع حرکت ملی آذربایجان نبوده و نا خواسته آب در آسیاب دشمن ریختن است بنابر این : 6-در پایان ضمن تقدیر و تشکر از زحمات دوستان AMDT و AZOH ، که زحمت توزیع این مجموعه و پوستر حمایت از دلاورمردان و شیرزنان آذربایجانی را بر عهده گرفتند ، همچنین مسئول بخش هنری که درمدت طراحی وچاپ این جزوه زحمات زیادی را متقبل شدند و نیز واحد تحقیقات و نشر تشکیلات مقاومت ملی آذربایجان که اقدام به تکثیر و پخش این تحقیق نمودند ; مطلب حاضر را نه تنها آخرین مطلب خود می دانیم ، بلکه امیدواریم که دوستان نیز با توضیحات تکمیلی اینجانب نیازی به ادامه بحث احساس نکرده و با پایان دادن به این مناظره مکتوب امید دشمنان را به یاس بدل نمایند.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 20:27  توسط seysan  | 

آذربايجان اؤيرنجي حركاتي نين ماكي شريندن آلديغيميز خبرلر اساسيندا پژاك و پ كا كا اويه لري ماكي نين آزاد و پيام نور بيليم يوردلاريندا كورد اويرنجي لري آراسيندا بيلديريش لر ياييبلار. او بيلديريشلر ده بيلديريبلر كي بو اؤيرنجي لر يونيوئرسيته لرده تحصيل لرين بيتيرديكدن سونرا اونلاري اؤز اورقانلاريندا ايشه آليب و يا عراقين شيمالينا گوندره جك لر. بو بيلديري لر ده كورد اؤيرنجي لرين گله جك ده ايران اولكه سينده ايش آختارمامالاري ايسته نيليب دير. آذربايجان اؤيرنجي حركاتي _ ماكي
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 20:26  توسط seysan  | 

سردار جعفری ، فرمانده کل سپاه دیروز چهار شنبه ، 25 مهر ، در قرارگاه حمزه ، شمالغرب ، حضور پیدا کرده و به صحبت پرداخت . وی گفت : عراق و افغانستان برای نیروهای آمریکایی مانند باتلاقی گشته است که موجب مرگشان خواهد شد و ما با نا امنی های ایجاد شده در مرز مبارزه خواهیم کرد . او با تهدید گروهک های پ.ک.ک و پژاک ادامه داد : در آینده ای نه چندان دور امنیت کامل را در مرزهای غرب آذربایجان برقرار خواهیم کرد و تروریستها ی اشغالگر را نابود خواهیم نمود . آذربایجان اویرنجی حرکاتی - ماکی
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 20:26  توسط seysan  | 

بنا بر اخبار رسیده از خبرنگار اویرنجی حرکاتی در ماکو ، گروهک های تروریستی پژاک و پ.ک.ک به صورت وسیعی در حال عضوگیری در دانشگاههای این شهرند . اعضای آنها در دانشگاه های آزاد و پیام نور به دانشجویان کوردی که مشغول به تحصیل هستند این گونه القا می کنند که در صورت اتمام تحصیلات خود ، به آنها در دستگاه های اجرائی تشکیلات خود کار خواهند داد و به فکر و نگران پیدا کردن کار در ایران نباشند . افراد این دو گروهک همچنین اینگونه القا کرده اند که دانشجویان را به صورت رایگان برای کسب مهارت های لازم به شمال عراق خواهند فرستاد . آذربایجان اویرنجی حرکاتی - ماکی
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 20:25  توسط seysan  | 

احمدی نژاد پس از اتمام جلسه ی بین کشورهای حوزه ی دریای خزر در یک مصاحبه با مرکز خبر ایتارتاس روسیه و خبرنگار شبکه ی دولتی آن کشور در دروغی بیشرمانه گفت : تمامی اقوام ایرانی در وهله ی اول خود را ایرانی و بعد آذری وعرب و ... می دانند و همه ی آنها از حقوق مساوی با بقیه ی اقوام !!! برخوردارند ، از جمله در تعداد نماینده در مجلس و انتخابات و تحصیلات !!! . همچنین گفت: پیروزی در انقلاب اسلامی و دفاع مقدس پیام آور خوشبختی و سعادت برای ملت ؟!!! ایران بوده است . آذربایجان اویرنجی حرکاتی - تهران
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 20:24  توسط seysan  | 

این پیش نویس هم اکنون ، عصر روز چهار شنبه ، با اکثریت قاطع آرای وکلای مجلس ملی و مخالفت نمایندگان حزب د-ت-پ ( حزب جامعه دموکراتیک ) و حزب حرکت ملی ترکیه ( م.ه.پ ) در حضور نخست وزیر ، اردوغان ، تصویب شد . موافقان طرح که به همراه مخالفان در صحن علنی به بیان نظرات خود می پرداختند با 507 رای از از مجموع 526 رای ماخوذه ( مخالفان با 19 رای ) ورود ارتش ترکیه را برای سرکوب تروریستهای پ.ک.ک مستقردر شمال عراق به خاک آن کشور مجاز شمرد . هم اکنون نخست وزیر ترکیه در مجلس کبیر ملی به سخنرانی و دفاع از این طرح می پردازد . آذربایجان اویرنجی حرکاتی - آنکارا
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 20:24  توسط seysan  | 

خبرنگار جنبش دانشجويي آذربايجان در جلفا با مراجعه به بانك جهت پرداخت فيش تلفن با صحنه جالبي روبرو شده است كه عيناً مشاهدات خود را براي وئبلاگ فرستاده است.و ما بدن هيچ كم و كاستي آن را در وئبلاگ قرار مي دهيم. امروز دوشنبه 23/8/86 كه براي پرداخت فيش تلفن به بانک ملت رفته بودم ، موضوعي توجه من را جلب کرد. مردي يك اسكناس 5000 تومني مبارک!! را به صندوق دار بانک در ازاي گرفتن4500 تومن مي داد و به اصرار ميگفت به هر که ميدهم قبول نمي کند ولي کارمند بانک از گرفتن آن اسکناس ناميمون امتناع مي ورزيد و با صدايي که تقريبا همه بشنوند گفت :"به ما گفته اند که اسکناسهايي5000 تومني که رويشان نوشته شده است را قبول نکنيد، بخشنامه آمده است." جنبش دانشجويي آذربايجان _جلفا
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 20:23  توسط seysan  | 

استان کردستان به همراه تهران ، سیستان بلوچستان و هرمزگاه جزء استانهای اول در زمینه ی قاچاق سوختند . حمیدرضا کیوانفر ، مدیرکل تعزیرات حکومتی استان کردستان در ادامه افزود : در خصوص قاچاقچیان این ماده ی سوختی ارزشمند از فروردین 85 تا شهریور سال جاری بیش از دو هزار پرونده تحت بررسی قرار گرفته است . گفتنی است گروهکهای تروریستی کرد پ.ک.ک و پژاک در مرزهای آذربایجان نیز کنترل قاچاق سوخت و مواد مخدر را در دست دارند تا به این ترتیب پول مورد نیاز برای فراهم آوردن اسلحه را بدست آورند . آذربایجان اویرنجی حرکاتی - بیجار
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 20:22  توسط seysan  | 

بنا به گزارش رسیده از خبرنگار جنبش دانشجویی آذربایجان دیوارهای دانشکده ها و تخته سیاه های کلاسها ی دانشگاه تبریز به صورت وسیعی شعارنویسی گشته اند . این شعارها که از آنها می توان به : تورک دیلی رسمی اولسون " ، " یاشاسین آنا دیلی " ، " تورک دیلینده مدرسه " اشاره کرد دربرگیرنده ی مطالبات ملی آذربایجان بوده است . ماموران حراست دانشگاه از صبح امروز با حضور محسوس در راهروهای دانشکده ها و نیز جستجوی مداوم کلاسها سعی در جلوگیری از ادامه ی این روند کرده اند . در یکی از جالبترین این موارد ، یکی از ماموران اقدام به خراب کردن و کندن گچ دیوار کرده است تا شعار نوشته شده دیده نشود . گفتنی است با پخش این خبر در دانشگاه موجی از شور و شعف و انگیزه در بین دانشجویان ایجاد گردیده و در هر جمع چند نفره ای به صحبت در این موضوع پرداخته می شد .
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 20:22  توسط seysan  | 

کریم صادق زاده در نشست فعالان جامعه ی کارگری استان آذربایجان شرقی گفت : متاسفانه زمزمه هایی به گوش می رسد که برخی صاحب منصبان به جهت منافع خاص خود در جهت تغییر قانون کار حرکت می کنند . وی افزود : کارگران آذربایجان شرقی قطعا در برابر کسانی که با ترفندهای مختلف درصدد تغییر قانون کار هستند سکوت نمی کنند و از هم اکنون خود را برای برپایی یک تظاهرات بزرگ در 29 آبان آماده می نمایند . آذربایجان اویرنجی حرکاتی - تبریز
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 20:20  توسط seysan  | 

امام جمعه ی زنجان در خطبه های نماز جمعه ی این هفته با انتقاد شدید از وضعیت استان گفت : اجازه نخواهم داد یک عده اراذل ، به اسم مسئول ، شرف استان را به باد دهند چون به خوبی آنها را می شناسم و به آنان هشدار می دهم . محمد تقی واعظی تاکید کرد : از وضعیت استان به هیچ وجه راضی نیستم . این وضعیت شایسته ی مردم این منطقه نیست . من در مقابل ایم مردم خود را بسیار کوچک می بینم . وی با اشاره به این نکته که مردم زنجان بسیار شرافتمند هستند افزود : اگر روزی 50 بار مرا آیت الله خطاب کنند برایم ارزشی ندارد بلکه آبروی مردم بیشترین ارزش را برایم دارد . اجازه نمی دهم عده ای مجهول الهویه بیایند و شرف استان را به بازی بگیرند . آذربایجان اویرنجی حرکاتی - زنگان
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 20:20  توسط seysan  | 

صندوق جریمه ی 25 تومانی برای دانش آموزان تورک قوشاچایلی اخیرا خبری مبنی بر جریمه ی دانش آموزانی که در محیط مدرسه تورکی حرف بزنند به دستمان رسید که ابتدا با گذشت نزدیک به 3 دهه از برکنده شدن بساط حکومت کوروش علی پهلوی و ظهور جنبش آگاهی ملی در آذربایجان جنوبی چنین جسارتی را از نوکران سر سپرده ی فارس در آذربایجان بعید انگاشته ، اکیپی را برای بررسی بیشتر و حصول اطمینان به مدرسه ی مورد نظر فرستادیم که متاسفانه خبر فوق را تائید می کردند . یکی از دانش آموزان که عموی وی از فعالین حرکت ملی می باشد و از تاریخ شروع مدرسه بخاطر اینکه عمویش در شهر دیگری مشغول به تحصیل است نتوانسته بود این خبر را به وی برساند اعلام می کند که از اول سال جاری در سر کلاسهای ما صندوقهای جریمه گذاشته اند و هرکس که تورکی حرف بزند باید 25 تومان به آن صندوق بیاندازد و در صورت تکرار این خطا !! تنبیه شده و جریمه اش را زیاد می کنند . وی می افزاید که تقریبا بیش از 95% دانش آموزان ما هفته ای 100 تومان خرج تو جیبی نمی گیرند و بلاجبار به صندوق بدهکار می مانند و در سر کلاس تحقیر می شوند . و دانش آموزان به جای یادگیری علم مجبور به یاد گیری زبان منفور پارسی می شوند . و به خاطر این تحقیرها میل دانش آموزان در آمدن به مدرسه ادامه تحصیل کاهش می یابد . روستای جیغالو که در نزدیکی شهر قوشاچای و در فاصله 13 کیلومتری در قسمت جنوب شرقی این شهرستان قرار دارد ( از لحاظ تقسیمات استانی در استان آذربایجان شرقی و در شهرستان ملکان قرار دارد ) و روستای دیگری که در 2 کیلومتری این روستا قرار دارد و تزه کند نام دارد که برای این دو روستا یک مدرسه راهنمایی دخترانه شبانه روزی بنام مسلم ابراهیم پور وجود دارد . که روستائیان کم درآمد و زحمتکش با هزاران مکافات فرزندان خود را به لانه زیبا نمای شوونیسم فارس ( مدرسه فارسی آموز ) می فرستند تا به یاد گیری علم بپردازند اما شوونیسم با استفاده مزدوران خود ، هر آن روزنه ای جهت اعمال افکار فاشیستی و شوونیستی خود می یابند دریغ نکرده و اقدام به قدغن کردن استفاده از زبان ملی ، جریمه کردن ، کتک کاری و هزاران حربه ی دیگر می نمایند تا ملتی را از هستی خود بیگانه نمایند که البته در این راه از آذربایجانیهایی که در این زمینه بی خبر بوده یا عملا راه خیانت ره در پیش گرفته اند به عنوان آلت دست خود استفاده میکند . بر مردم قوشاچای و فعالان خستگی ناپذیر این شهر است که برای جلوگیری از چنین حرکتهای کثیف در حوزه فعالیت خود به اقدامات لازم اعم از تذکر به معلمان ناخلف و شکایت و پیگیری از طرق مختلفعمل نمایند تا فرزندان آذربایجان که آینده ساز این دیار هستند را اینگونه در فصل نو نهالی به سوی الیناسیون نبردند و از مفاهیم ملی خود بیگانه ننمایند . آذربایجان اویرنجی حرکاتی – قوشا چای
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 20:19  توسط seysan  | 

امروز مورخه 24/7/86 دادگاه فعالین قوشاچای در بی دادگاه سویوق بولاق (مهاباد) برگزارشد . در این دادگاه که آقایان بهبود قلی زاده ، جلال کودریلو، شاهین حسنی ، داریوش عندلیبیان ، محسن فرامرزی ، بهکام محمدی ، علی سلطانی ، مصطفی دولتخواه ، مرتضی لک ، عین اله آهنگری ، امیر ثقفی ، امیرآقازاده ، ولی اله ظهرابی یوسف شکریان حضور داشتند قاضی دادگاه احکامی که از توسط عوامل اطلاعاتی صادر شده بود بدون قرائت کامل به امضاء مبارزین رسانده اعلام کرده که رای نهایی بی دادگاه تا چند روز آینده به شما اعلام خواهد شد . آذربایجان اویرنجی حرکاتی - قوشاچای
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 20:18  توسط seysan  | 

شبهای گذشته گروهک های تروریستی کورد پژاک ، پ ک ک و دمکرات کوردستان به مناسبت اشغال اراضی آذربایجان و تصاحب چند دهنه مغازه از خیابان امام بازار اصلی و نبض اقتصادی سولدوز مراسم جشن و شادمانی برپا کرده و به عیش و نوش پرداختند . در این مراسم که در منزل دکتر کاوه ، مالک تنها داروخانه ی شبانه روزی سولدوز به افتخار یکی از سران کورد بنام امیر عشایری که با پرداخت یک میلیارد و دویست و پنجاه میلیون ریال موفق شده مغازه ی نجفعلی آشنا را به تصاحب خود در آورد با حضور مهمانانی از تروریستهای کوردستان عراق و نمایندگان پ ک ک از تورکیه برگزار گردید . در بساط بزم مذکور سخن از اشغال کل سولدوز و سرزمین های تورک نشین دیگر بود و پیمانه های مشروب را به سلامتی آن روز سر می کشیدند . نکته قابل توجه در اشغال تدریجی سولدوز اینست که اشغال گران کورد با ابراز محبت و خوش رویی و ادعای مساوات و برادری ما بین ملت تورک و آنان پس از به چنگ آوردن مغازه ها برای اینکه جلب توجه نکنند ابتدا آنان را به تورک های سولدوز اجاره میدهند و بتدریج پس از اشغال کامل مراکز صنعتی تجاری و اخذ پست های حساس دولتی در منطقه ، نقشه پلید خود را عملی خواهند ساخت . هم اکنون بیش از 30 دهنه مغازه از خیابان امام و اکثر مغازه ها و منازل از فلکه ژاندارمری به سمت خانا ( پیرانشهر ) را اشغالگران کورد به تصاحب خود در آورده اند . اسامی تنی چند از سران اشغالگر کورد در سولدوز که حامیان همه جانبه ی گروهکهای تروریستی کورد در سراسر جهان می باشند که اسباب قتل عام ملت مظلوم و شریف تورک در آذربایجان ، تورکیه و تورکمن های عراق را فراهم آورده اند همچنین مالکان مراکز تجاری در بازار سولدوز هستند بشرح زیر می باشد: دکتر کاوه ، امیر عشایری ، سه تن از برادران خضری ، یاسمن ، عزیزی ، محمودی ، حاج عزیز پارسا بهمراه پسرش ، بیگی ، رونده ، شافعی ، علی حلاج و برادرزاده علی حلاج و ... جنبش دانشجویی آذربایجان- سولدوز
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 20:18  توسط seysan  | 

شهرداري تبريز بازار سماورسازان تبريز را فاقد ارزش تاريخي دانست و از مرمت آن توسط كارشناسان سازمان ميراث فرهنگي ، صنايع‌دستي و گردشگري استان جلوگيري كرد . بازارچه ی تاريخي سماورسازان در مجاورت در باغميشه ی تبريز به همراه ساير بازارچه‌هاي سنتي تبريز ، از جمله قرينه ی آن در خيابان خاقاني يعني بازارچه‌ي سنتي ( رهلي بازار يا كهنه بازار ) و دروازه ی خيابان ( دميرقاپو ) به مثابه دو جزء از پيكر و اجزاي بازار سنتي بزرگ تبريز است كه با فاصله ی اندكي از آن در مجاورت دروازه‌هاي قديمي شهر تبريز بنا شده‌اند . " چتروز " ، معاون حفظ و احيا سازمان ميراث فرهنگي ، صنايع‌دستي و گردشگري آذربايجان شرقي از توقف عمليات مرمت سردر اين بازار توسط شهرداري خبر داد . به گفته ی وي شهرداري به دليل آنكه اعتقاد دارد بازار سماورسازان فاقد ارزش تاريخي است ، از مرمت آن توسط كارشناسان سازمان ميراث فرهنگي جلوگيري به عمل آورده‌است . اين بازار همانند بازار سنتي "كهنه بازار" مسقف با تزئينات آجري بوده‌است . نماهاي آْجري آن بعد بر اثر از بي توجهي مسئولان و كسبه زير سنگ‌هاي سفيد پنهان شده است. آذربایجان اویرنجی حرکاتی - تبریز
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 20:17  توسط seysan  | 

--- دنیای مطلب از مذهبی تا آموزشی تفریحی علمی فرهنگی