تبليغاتX
ƏNA VATANİM ƏZERBAYJAN SƏNA FXR EDİRƏM

ƏNA VATANİM ƏZERBAYJAN SƏNA FXR EDİRƏM

اطلاع رسانی درباره دانشجویان و مبارزین تورک - کارگران و دانشجویان در بند

1-            وضعیت سیاسی جمهوری اسلامی :

 

الف- فشار بین الملی برای تغییر رژیم در ایران: آمریکا در مرکز اصلی این فشار علیه جمهوری اسلامی قرار دارد و برخلاف مورد عراق که توافق و ائتلافی علیه آن کشور در صحنه بین المللی وجود نداشت و مخالفت های آشکاری نسبت به مداخله در عراق ، بویژه از طرف کشورهای عمده  اروپا ( بجز انگلیس) نشان داده می شد ، می توان گفت که یک بلوک بزرگ ائتلافی ، چه در مقیاس بین المللی و چه در سطح منطقه ای ، علیه جمهوری اسلامی شکل گرفته است. تحریم های اقتصادی و مالی ، و محدودیت های سرمایه گذاری در ایران ،   بتدریج آثار خود را نشان می دهند. در ظاهر امر ، موضوع تحریم ، دردرجه اول به سیاست غنی سازی اورانیوم بر می گردد. لیکن ، مساله اصلی ، موجودیت خود رژیم ، و سیاست های آن در طی بیست و هشت سال گذشته بوده است.

 

بعد از روی کار آمدن نومحافظه کار ها در آمریکا ، سیاست تغییر رژیم در ایران ، یکی از هدف های دستگاه حکومتی آن کشور بوده است. این مساله را خود گردانندگان جمهوری اسلامی ، سریع تر از همه درک کرده بودند. از اینرو ، خامنه ای در یکی جلساتی که گردانندگان اصلی رژیم در آن شرکت داشتند ، گفته بود  که چهار پرورنده سنگین علیه ایران وجود دارد ، که مساله حقوق بشر و دموکراسی از جمله آنهاست و کوتاه آمدن در برابر هریک از آنها ، منتهی به سرنگونی جمهوری اسلامی خواهد شد. تنها با تاکید بر حق غنی سازی انرژی هسته ای بعنوان یک حق ملی ، جمهوری اسلامی می تواند بخش اعظم جمعیت را در پشت سیاست خود متحد ساخته و بقای جمهوری اسلامی را تضمین کند. بهمین دلیل ، جمهوری اسلامی ، با سماجت بر این سیاست خود چسبیده است. لیکن خود این گزینه ، بتدریج ایران را در یک آچمز  سیاسی قرار داد ه و دایره فشار علیه جمهوری اسلامی ، هرچه تنگ و تنگتر گردید.

 

ب- تلاش جمهوری اسلامی برای خروج از بن بست :جمهوری اسلامی تلاش کرد که با یک تاکتیک تعرضی ،صف رویاروئی را هر چه بیشتر به خارج از مرزهای خود بکشاند. ازاینرو، بخش قابل توجهی از در آمد های نفتی را برغم افزایش نارضائی داخلی ، بطرف سازمان ها و شبکه های ارتجاعی اسلامی درمنطقه سرازیر کرد . جمهوری اسلامی ، اکنون بزرگترین تامین کننده منبع مالی برای سازمان حماس در فلسطین ، حزب الله و جهاد اسلامی در لبنان ، و حامی اصلی مقتدا صدر و حزب الدعوه در عراق ، و یکی از منابع مهم  حمایت سیاسی و نظامی از طالبان در افغانستان است. بر این ولخرجی هائی که ببهای فقر و فلاکت بیشتر مردم و نابودی سرمایه های  کشور انجام میگیرد ، هزینه های پراکنده آن در دیگر مناطق را نیز باید افزود. در واقع ، جمهوری اسلامی ، در داخل کشور برای مقابله با نارضائی و مقابله با مخالفین داخلی ، به حربه سرکوب و استفاده از ابزار ترور حکومتی خود ، و در خارج از مرزهای خود به اجیر کردن سازمان های ارتجاعی بین المللی برای تضمین بقای خود متوسل شده است.

 

کشاندن جبهه جنگ به خارج از مرزهای خود و تهدید به " واکنش کوبنده " که چیزی جز تهدید به استفاده  از چنین سازمان ها در مقیاسی وسیع نیست ، که اکنون شکل کاملا ماجراجویانه  و مخاطره آمیزی بخود گرفته است که بنوبه خود واکنش هرچه بیشتر علیه خود ، و حتی گزینه نظامی علیه خود را  افزایش داده است.  همچنین سیاست ضد اسرائیلی آن که تنها به منظور بهره برداری از افکار عمومی مردم کشور های مسلمان  انجام میگیرد و تا حد هم خطی با نازی ها در انکار جنایات هیتلر علیه یهودیان پیش می رود ، ائتلاف جهانی و منطقه ای علیه چمهوری اسلامی را سفت تر ساخته است. اکنون ، تعادل در اروپا علیه جمهوری اسلامی  در حال تغییر است ، کشور های عربی ، جمهوری اسلامی را بعنوان یک خطر علیه خود تلقی می کنند و به صف ائتلاف علیه آن پیوسته اند. می توان گفت که جمهوری اسلامی در مسیر یک جنگ حیات و ممات خود حرکت می کند.

 

2-            کدام جنبش های اجتماعی ، جمهوری اسلامی را به چالش طلبیده اند؟

 

جمهوری اسلامی در درون ایران ، با چالش های جدی روبروست که پاسخ آن به همه آنها همواره سرکوب وشکنجه و زندان و اعدام بوده است. اکنون سرکوب ، در حال از دست دادن کارائی خود است و ابرها علیه جمهوری اسلامی فشرده تر می گردد.

 

در بین نیروهای اجتماعی  که  رو در روی جمهوری اسلامی ایستاده اند می توان به جنبش سیاسی و اجتماعی ملیت ها ، جنبش مدنی زنان ، و جنبش کارگران ، و نیز حرکت عام سیاسی-مدنی در جامعه اشاره کرد.از آنجائی که در فضای سرکوب ودیکتاتوری ، هر جنبش اجتماعی که از خصلت توده ای برخوردار باشد  ، الزاما ماهیت سیاسی پیدا میکند ، زیرا قبل از هر چیز با مانع سرکوب ماشین دولتی در برابر خواسته های خود مواجهه می شود ، از اینرو، چالش های چند جانبه علیه جمهوری اسلامی ، ضرورتا در خواسته ای صرفا مدنی خلاصه نمیشود .

 

الف- جنبش سیاسی – مدنی ملیت ها:در بین کل نیروهای اجتماعی مخالف رژیم ، جنبش ملیت ها ، توده ای ترین ، جدی ترین و تهدیدکننده ترین نیرو علیه جمهوری اسلامی بشمار می رود. این جنبش در طی چند سال گذشته ، با وجود خشن ترین اقدامات سرکوب علیه خود ، در تمام مناطق ملی اهواز ، بلوچستان، کردستان و آذربایجان، مانند   آتش فشانی در حال غلیان بوده است .

 

این حرکت بویژه در  آذربایجان در دوسال گذشته ،  برغم تاخیر در ورود مجدد خود به صحنه ، پیشگامی تاریخی خود در جنبش های سیاسی در ایران را بر عهده گرفته است و اکنون با خواسته هائی روشن ،  قدم در میدان گذاشته است که بدون بر آوردن آنها ، دموکراسی در ایران ، توهمی بیش نخواهد بود. تکیه بر اهرم سرکوب از طرف حکومت ، عدم فهم مساله ملی از طرف بسیاری از فعالین  سیاسی وروشنفکران فارس و یا همسوئی فکری تایید آمیز اقدامات سرکوبگرانه رژیم ببهانه "دفاع از تمامیت ارضی" کشور ، خود بعنوان عامل اصلی در جهت تجزیه کشور میتواند عمل کند و خطاست که چنین افق احتمالی را به تحریکات بین المللی نسبت داد ، هر چند که در لحظات معینی ممکن است چنین عواملی نیز نقش بازی کنند. آنچه که اهمیت کلیدی دارد ، ضرورت فهم دموکراتیک و روشن از خواست مساله ملی در بین خود ملیت های تحت ستم در ایران است ، که می تواند حرکت ملیت ها را در جهتی دموکراتیک سوق داده و مانع از تبدیل شدن آن به درگیری های فرقه ای در بین خود ملیت ها شود. از این نظر ، تمامی فعالین سیاسی و رهبران احزاب و جریان های مرتبط با مساله ملی در ایران ، مسؤلیت سیاسی و اخلاقی در قبال آن رادارند .

 

جنبش ملی در آذربایجان ، بدلیل سنت تاریخی خود ، بدلیل وزن بزرگ جمعیتی خود و نیز بدلیل تعداد وسیع روشنفکران سیاسی و کادر های خود ، می تواند نقش حساسی در تحول دموکراتیک ایران بر عهده گیرد.

 

از طرف دیگر ، غالب فعاین سیاسی و روشنفکران فارس، هنوز واقعیت وجود جامعه چند ملیتی ایران را نپذرفته اند و حکومت فارس ها بر ایران را حکومت ملت ایران وانمود می کنند.حتی عناصری از روشنفکران فارس که بر چنین واقعیتی اعتراف دارند ، باز رفع ستم ملی را وابسته به حل مسله ای دیگر و یا امکان برقراری دموکراسی سیاسی و تحقق حقوق بشر در ایران احاله می دهند ، بی آنکه در نظر گیرند که حق دموکراتیک ملی خود همان بخشی از دموکراسی عمومی در جامعه است. بار مسؤلیت رهبران و فعالین سیاسی فارس در این زمینه و در  امکان سوق دادن کشور بطرف تجزیه با تکیه بر حفظ حاکمیت تک ملیتی  خود در ایران ،در تحت هر پوشش و بهانه ای، بمراتب سنگینتر است.

 

ب- جنبش کارگران و زحمتکشان: جنبش کارگری در ایران ، یکی از سه نیروی مهم در قبال جمهوری اسلامی است و بخش های مهمی از دستمزد بگیران در ایران ، در طی 28 سال حکومت جمهوری  اسلامی بر ایران هر چه بیشتر به فقروفلاکت سوق دا ده شده اند. اقتصاد دلالی متکی بر در آمد های نفت ، که بر جیب ملا ها و بازاریان نزدیک به حاکمیت روحانیت سرازیر میشود ، از آنان یک اشرافیت مالی شبه مافیائی بوجود آورده است که در پیرامون خود لایه هائی فربه و غیر مولد و انگلی نیز تولید کرده است. این فرآیند ، در عین حال همراه بوده است با افت در سطح معیشت کارگران و زحمتکشان ، و اکثریت کسانی که صرفا بر دستمزدهای خود متکی بوده اند.

 

جنبش کارگران ، برای ایفای حقوق صنفی خود ، اگرچه از زمان انقلاب باینسو همواره ادامه داشته است ، بویژه در چند سال اخیر ، شکل آگاهانه تری یافته است و جمهوری اسلامی ، بیش از هر چیزی از این آگاهی بر هویت مستقل خود نگران است ، زیرا آگاهی بر هویت مستقل خود حتی در حوزه حقوق صنفی ، ضرورتا با عواقب سیاسی برای رژیم همراه است. تصادفی نبود که در جریان اعتصاب کارگران سندیکای اتوبوس رانی ، با سبعیت تمام به سرکوب کارگران ، و ضرب و شتم و زندانی کردن حتی خانواده های آنان پرداخت. ایستادگی آنان ، نه تنها گواهی ا ست بر آگاهی هویت مستقل خود ، بلکه  طلیعه ایست بر رویا روئی هائی که الزاما کار گران و زحمتکشان را در برابر حاکمیت موجود قرار می دهد ، حاکمیتی که سرکوب و سر نیزه آن ، شرط تضمین شکل گیری و بقای حیات  اشرافیت مالی رانت خوار و دلال مسلک و انگلی از یکسو ، و فقر و فلاکت کارگران و زحمتکشان در کشور بوده است.

 

جنبش کارگران و زحمتکشان ،  در صورت سازمان یافتگی و گسترش خود در شاخه های حساس اقتصاد کشور ، ظرفیت فلج کردن و کند کردن ماشین سر کوب رژیم را دارد و این را حاکمیت موجود ، بتجربه دوره انقلاب و بویژه گارگران نفت که رژیم سلطنت را بزانو در آورد ، گردانندگان جمهوری اسلامی را نگران کرده است.  جنبش کارگران و زحمتکشان و معلمین ، یکی از  ستون های اساسی دموکراسی و عدالت اجتماعی در کشور بشمار می رود، وجنبش ملیت ها در صورت پیوند خوردن با آن می تواند حرکت حق طلبانه خود را در جهتی دموکراتیک پیش ببرد زیرا اکثریت مردم در درون هر ملیتی ، ضرورتا در پایه اجتماعی خود ، از آنان تشکیل گردیده است.

 

ج- جنبش مدنی و دموکراتیک زنان: از زمان انقلاب بهمن باینطرف ، جنبش دموکراتیک زنان ، بی وقفه در برابر جمهوری اسلامی قرار داده است. ایدوئولوژی ضد زن جمهوری اسلامی و نیز خصلت فاناتیک مذهبی آن در برابر زنان که حتی اجازه اختیار پوشش آزاد به آنان را نمیدهد ، خود نقش بر انگیزاننده دائمی در حرکت زنان علیه خود را داشته است. بی حقی و نابرابری اجتماعی و حقوقی زنان ، که آپارتاید رسمی و قانونی علیه زنان را تحمیل کرده است . اکنون ، زنان ایران ، پیشگام مبارزه برای حقوق مدنی و سکولاریسم در کل منطقه خاورمیانه ، و یکی از بلوک های اصلی دموکراسی در ایران را تشکیل می دهند.

 

این سه نیروی بزرگ دموکراسی در ایران ، هنوز بصورت دور ازهم حرکت می کنند ، حال آنکه از نظر مضمونی ، بهم پیوسته اند.این امر ، به حاکمیت موجود ، امکان سرکوب انفرادی تک تک آنان و تضمین استبداد توتالیبری و عدم تحقق دموکراسی را می دهد. حمایت ، و پشتیبانی عملی آنان از همدیگر و فهم اینکه همه آنها اندام تجزیه ناپذیر آزادی در یک کشور را می دهند ، اینکه هیچیک از آنها تابعی از دیگری نیست ، بلکه بهم پیوسته اند ، میتواند صف متحد و فشرده ای علیه جمهوری اسلامی و برای دموکراسی و آزادی در ایران بوجود آورد.

 

جدا از جریان ها و سازمان های سیاسی سابق ، در چند سال اخیر ، چندین گردهم هائی   در خارج از کشور  بوجود آمده است که بدنه آنها غالبا از افرادهمان سازمان ها و یا فعالین پیشین آنها و بخشا از عناصر منفردی تشکیل گردیده است که در گذشته عضو سازمان معینی نبوده اند. این گرد هم آئی ها ، از میا نه آنها رد میشود و عمدتا از نظر سیاسی ، خصلت ژلاتینی داشته است و نتوانسته است به محور واقعی برای یک تجمع واقعا دموکراتیک  در سطح خارج از کشورعلیه جمهوری اسلامی تبدیل شود ، زیرا هرکدام بنحوی یکی ازمهم ترین بلوک های دموکراسی درایران  را یعنی مبارزات ملل تحت ستم را دور زده و ازبه رسمیت شناختن چند ملیتی بودن ایران و حق ملت ها در تعیین سرنوشت خویش طفره میروند وبه بهانه تجزیه ایران،دفاع از  تمامیت ارضی ایران  راعلم کرده اند که پیوسته  توجیهی برای سرکوب ملل واقوام ساکن ایران توسط جمهوری اسلامی بوده است.وهمچنین این تجمع ها بخشا به اصلاح طلبان حکومتی خوش بینی مفرطی داشته اند و خواسته اند هم  آلترناتیو جمهوری اسلامی باشند و هم جمهوری  اسلامی بر سر قدرت بماند .

شورای مرکزی جنبش فدرال دموکرات آذربايجان

http://www.achiq.org

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 22:51  توسط seysan  | 

پس از سلسله قیام های توده ای- سراسری آذربایجان که تبلور و اوج خود را در قیام اول خرداد 85 تبریز یافت، هزاران  نفراز فعالین حرکت ملی- دموکراتیک آذربایجان دستگیر و روانه زندان ها و شکنجه گاههای رژیم جمهوری اسلامی شدند، صدها ها نفر زخمی و چندین مبارز هویت طلب آذربایجان جان خود را در راه آرمان های ملی - دموکراتیک خود از دست دادند.

حرکت ملی- دموکراتیک آذربایجان با قیام خرداد 85 وارد کارزار رو در رو با رژیمی شد که قصدی جز برافکندن بنیاد هستی هویت تورکی- آذربایجانی اش را نداشت.

از طرف دیگر سلسله قیام های خرداد 85 آذربایجان نشانگر نقطه عطفی تاریخی در مبارزات خلق آذربایجان بر علیه سیاست های  یکسان سازی، شکست و بی اعتباری سیاست های حکومت های مرکزی برعلیه خلق آذربایجان و ملت تورک ایران بشمار می رود.

سیاست های یکسان سازی با تمام ابعاد و جوانب آن به صخره مقاومت ملت تورک ایران برخورده و عاملین و حامیان رنگارنگ آنرا دچار سرگیجه و وحشت کرد.  عکس العمل های هیستریک و نا متعادل جمهوری اسلامی در برخورد به حرکت ملی - دموکراتیک آذربایجان نشانگر این واقعیت است.

جمهوری اسلامی بعد از دستگیری های وسیع، و به زعم خود، برقراری آرامش نسبی در آذربایجان دچار توهم موفقیت در سرکوب، و متوقف کردن حرکت ملی - دموکراتیک آذربایجان شد، از این رو، گزارش کمیته تحقیق درباره عاملین تیراندازی به مردم را به باد "فراموشی" سپرد، و وزیرکشور با بی اعتنائی از کنار پاسخ گوئی به اعلمی نماینده تبریز در مجلس گذشت.  غافل از اینکه حرکتی بدان عمق  و وسعت نقطه آغاز و سنتی دیگر پی افکنده است.

خلق آذربایجان به حرکت و توان سترگ خود پی برده، و سنت های انقلابی اش در روح و روان نسل جوان اش جاری گشته است.  تظاهرات اول مهر 86 ( روز بازگشائی ) و روز جهانی زبان مادری (21 فوریه 2007) و جنب و جوش دانشجویان تورک در سراسر دانشگاه های ایران موید این واقعیت است.

امسال در آستانه سالگرد سلسله قیام های  85 رژیم جمهوری اسلامی با احضار و دستگیری هزاران نفر از فعالین حرکت ملی - دموکراتیک آذربایجان از یک طرف، و آزادی کاریکاتوریست روزنامه ایران "به قصد گذراندن تعطیلات و ادامه تحصیل در فرانسه" از طرف دیگر، قصد تضعیف روحیه  جنبش در آذربایجان، به سخره گرفتن و نهایتا بازداشتن مردم از شرکت در سالگرد قیام خرداد را داشت.

تمرکز نیروهای سرکوب رژیم، استقرار یکان های ویژه غیر بومی، و برقراری حکومت نظامی اعلام نشده در شهرهای آذربایجان، همه و همه در خدمت امکان ندادن به تکرار قیام خرداد بود.

جمهوری اسلامی که در خرداد 85 غافلگیرشده و دچار سراسیمگی و وحشت شده بود، با این تدابیر اطمینان داشت که کوچکترین اعتراضی امکان بروز نخواهد داشت.

پخش صدها هزار اعلامیه و شب نامه، ده ها هزار سی- دی و شرکت ده ها هزار نفر از مردم تبریز در راهپیمائی سالگرد قیام خرداد و اعتراضات و تظاهرات کوچک و بزرگ در شهرهای آذربایجان و توفیق فعالین حرکت ملی- دموکراتیک آذربایجان در ارسال اخبار و تصاویر آن به خارج از کشور، شکستی دیگر برای رژیم بود، و مهم تر از آن بیانگر این واقعیت نیز بود، که حرکت ملی - دموکراتیک آذربایجان نه برعلیه یک کاریکاتور و یا روزنامه آلت دست سیاست های رژیم، بلکه، تحقق مطالبات خلق آذربایجان و ملت تورک ایران است.  مطالباتی که سالهاست در اعلامیه ها، بیانیه ها، طومارها،نشست ها، سالگردها و مراسم ویژه، هزاران بار گفته و نوشته و خواسته شده اند.

ریشه های قیام عمیق تر از آن است که آنرا برعلیه یک روزنامه و یا حتی با تنزل و تحریف آن بتوان "خواست آموزش به زبان مادری از سوی آذری زبانان" جا زد!

چنانکه طی تظاهرات خرداد 85 شعاری برعلیه روزنامه ایران داده نشد.  در تظاهرات سالگرد قیام حتی از شعارهای ناشی از عکس العملهای احساسی سال قبل نیز تقریبا خبری نبود.  خواست های اساسی خلق آذربایجان و ملت تورک ایران، آزادی، رعایت حقوق انسانی و تامین حقوق فرهنگی- ملی خود است.

 

برخورد جمهوری اسلامی و "اپوزیسیون" آن به حرکت ملی - دموکراتیک آذربایجان

-  رسانه های جمهوری اسلامی و عمده  رسانه های مخالف رژیم، بویژه اپوزیسیون دست راستی رژیم، عامدا توهم تجزیه طلبی در آذربایجان را تبلیغ می کنند، در حالیکه نشانه ای از تجزیه طلبی در میان خلق آذربایجان دیده نمی شود.  تمایلات جدائی خواهی بخش کوچکی از جوانان در جنش ملی- دموکراتیک آذربایجان، ناشی از عکس العملی های احساساتی در مقابل سیاست های رژیمی است که هدفی جز نابودی زبان و فرهنگ و موجودیت ملت تورک ایران را ندارد.  باور کردن به توهماتی که خود رژیم آنرا تبلیغ و به آن دامن می زند دیدن درخت و ندیدن جنگل است.

جمهوری اسلامی ایران و بخشی از اپوزیسیون آن که مخالف برابر حقوقی ملیت های ایران اند، خود بزرگترین  تجزیه طلبان اند.  این اعتراضات ملت تورک ایران برعلیه سیاست های یکسان سازی نیست که ایران را تجزیه می کند، بلکه سیاست های یکسان سازی رژیم و حامیان دوآتشه آن در زمینه سرکوب حقوق ملی – دموکراتیک ملت تورک ایران است که ایران را به پرتگاه ازهم پاشیدگی و تجزیه می کشد.

-  جمهوری اسلامی هر حرکت اعتراضی خلق آذربایجان و ملت تورک ایران برعلیه سیاست های یکسان سازی، تضعیقات اقتصادی و سیاسی ... را عامدا به تحریک بیگانگان (ترکیه و آذربایجان) و قدرت های جهانی (آمریکا) نسبت می دهد، در حالیکه رسانه های غربی مانند صدای آمریکا، رادیو فردا، بی بی سی و حتی سازمان های حقوق بشر ایرانی، مطبوعات و رسانه های وابسته  به  آنان در مقابل  سرکوب خواست های ملی – دموکراتیک خلق آذربایجان سکوت کرده  و حتی موارد آشکار نقض حقوق بشر در آذربایجان را سانسور و تحریف می کنند.  چنانکه از قول بی بی سی با استناد به گفته های وزیر کشور تظاهرات خلق آذربایجان را به ارازل و اوباش نسبت می دهند!  آنها نه حامی حرکت ملی- دموکراتیک آذربایجان که علیه آن اند.

-  جمهوری اسلامی با باد کردن خرافات و برتری نژادی آریائی و بخشی از اپوزیسیون داخل و خارج نیز با عمده کردن خطر تجزیه ایران که وجه اصلی و هدف آن مخالفت با حقوق ملیت های ایران و بی حقوق نگه داشتن آنان است متقابلا مشغول نان قرض دادن بهم دیگرند.

آنها در حفظ برتری عنصر فارس در ایران اتفاق نظردارند.  هراس آنان نه تجزیه و از هم پاشیدگی ایران، بلکه از دست دادن موقعیت برترعنصر فارس (بخوان برابری ملیت های ایران) است.  بخشی از اپوزیسیون رژیم کمتر از خود رژیم، و حتی کمتر از پس مانده های رژیم سابق، که امروز "قهرمان" مبارزه  برای دموکراسی شده اند، آلوده به نژاد پرستی آریائی و برتری قومی نیستند. 

دینامیسم های تجزیه ایران را نه درخارج مرزهای ایران، بلکه در سیاست های جمهوری اسلامی برعلیه ملیت های ایران و برخورد کینه توزانه آن " اپوزیسیون" به حرکت ملی آذربایجان باید جستجو کرد.

  مسئله ستارگان پارسی و مردان پارسی اسکناس های پنج هزار تومانی، تشدید بگیر و ببند، سرکوب و شکنجه فعالین آذربایجان، اعمال تبعیض های کلان در تخصیص بودجه و به ویرانی کشاندن عمدی صنایع، معادن و تجارت ...  آذربایجان مسائلی بسیار جدی و حیاتی هستند، که با سکوت یکپارچه و مرگبار اپوزیسیون و روشنفکرانش روبرو شده اند.  موارد فوق همه و همه بیانگر بسیاری از ناگفته های اتحاد و همسوئی رژیم با اپوزیسیون اش برعلیه خواست برابری طلبی ملت تورک ایران است.

مطبوعات و رسانه های فارسی نسبت به خلق آذربایجان و ملت تورک ایران،  سیاست بایکوت و تحریف وقیحانه در پیش گرفته اند.  در حالیکه حرکت ملی - دموکراتیک آذربایجان بی اعتنا به طرفندهای مخالفین رنگارنگ اش که با طرحی آگاهانه سعی در نسبت دادن حرکت ملی- دموکراتیک آذربایجان به تحریک قدرت های بیگانه می کنند، مستقل از آن پروژه های امپریالیستی با سربلندی به مبارزه برای احقاق حقوق ملی- دموکراتیک خود ادامه می دهد، و نیروی بالقوه قدرتمندی برعلیه تحقق پروژه خاورمیانه بزرگ است.

 

ویژه گی های تظاهرات توده ای خرداد 86

علامیه ها و شب نامه هائی که در آستانه و اثنای اعتراضات سراسری و توده ای خرداد 86 که بمناسبت 61 مین سالگرد رسمیت یافتن زبان تورکی آذربایجانی در آذربایجان و سالگرد شهدای قیام خرداد 85 و نیز در آستانه 19 اردیبهشت ( روز دانشجو در آذربایجان ) پخش گردید، نشان می دهد که اعتراضات خرداد 86 علاوه بر حفظ خصلت های توده ای، سراسری، دموکراتیک خود، توانسته است یک  گفتمان توده ای در زمینه حقوق ملی- دموکراتیک ملیت های ایران عرضه کند و خلق آذربایجان مانند یک ملت لائیک (سکولار) به میدان بیاید.

-   اعتراضات خرداد 86 حاکی از تعمیق و گسترش حرکت ملی - دموکراتیک آذربایجان، جذب اقشار و طبقات مختلف خلق آذربایجان و ملت تورک ایران در چهار گوشه ایران به صفوف حرکت ملی و تقویت و پیوستگی علائق فرهنگی، ملی و تاریخی آنان بر حول محور خواست های اساسی است.

-  تنوع روشهای مبارزه برای تحقق خواست های ملی - دموکراتیک

-  امتناع از هرگونه حرکت خشونت آمیز و تخریب اماکن عمومی

-  حفظ چارچوب های صلح آمیز و مدنی حرکت ملی - دموکراتیک آذربایجان، طرح خواست های و ملی - دموکراتیک براساس اصول اعلامیه جهانی حقوق بشر و پایبندی بر آن اصول

-  عزم و اراده خلل ناپذیر تا تحقق خواست های ملی - دموکراتیک و آشتی ناپذیری با عاملین و حامیان سیاست های سرکوب و یکسان سازی در ایران را می توان از ویژه گی های عمده آن نام برد.

 

خواست های خلق آذربایجان و ملت تورک ایران

در اثنای تظاهرات واعتراضات خرداد 86 یکبار دیگر مطالبات ملی - دموکراتیک خلق آذربایجان و ملت تورک ایران بشکل شفافی مطرح گردید:

-  رسمیت یافتن زبان تورکی درایران و تحصیل به زبان تورکی

-  برسمیت شناخته شدن ملت تورک در ایران، هویت و نام تاریخی آن

-  برسمیت شناختن برابری ملیت های ایران در قانون اساسی و تحقق عملی آن

-  پایان دادن به تجزیه ارضی آذربایجان به بهانه تقسیمات اداری کشور

-  تاسیس نهادهای فرهنگی، تحقیقاتی و علمی مانند:  فرهنگستان زبان و تاریخ تورکی، تاسیس رسانه های سراسری جمعی از جمله روزنامه، رادیو و تلویزیون به زبان تورکی

و بالاخره:

-   احقاق حق تعیین سرنوشت ملی برای ملیت های ایران

 

کمبودها و نکات ضعف  حرکت ملی - دموکراتیک آذربایجان

-  حرکت ملی آذربایجان نیاز مبرمی به تحلیل های  همه جانبه از شرایط ایران و منطقه دارد.  هر حرکت و قدمی در این جنبش باید براساس تحلیل های فوق و با در نظر گرفتن شرایط و الزامات  آن انجام گیرد.

-  حرکت ملی- دموکراتیک  آذربایجان نیاز مبرمی به رابطه تنگاتنگ با روشنفکران، فعالین و سیاسیون قدیم و با تجربه خود دارد.  حرکت ملی آذربایجان، بویژه نسل جوان آن بایستی ارزش و منزلت آنان را بداند.

-  زیر پا گذاشتن ارزش های اخلاقی به قصد اهداف شخصی و سیاسی، بایستی از میان صفوف  جنبش طرد شوند.

توسل به شیوه های ضد اخلاقی، به فرصت طلبان، و دشمنان پنهان حرکت ملی- دموکراتیک آذربایجان فرصت عرض اندام داده و تشتت و تفرقه را در صفوف آن دامن می زند.

-  باید از هرگونه حرکت، شعار و رفتاری که حاکی از عکس العمل مشابه و معامله به مثل در مقابل سیاست های نژادپرستانه حاکم بر ایران باشد اکیدا خوداری کرد.  با ناسیونالیسم افراطی و کور نمی توان به جنگ ناسیونالیسم افراطی، کور و نژادپرستانه حاکم رفت.

-طرفداران خشونت و تحقیر و معامله به مثل در درجه اول می توانند به بلای جان  حرکت ملی - دموکراتیک آذربایجان تبدیل شوند، همچنانکه رژیم نیز در هر حرکت اعتراضی و تظاهراتی نشان داده است، می تواند از آنها برای بی اعتبار کردن حرکت استفاده و سرکوب حرکت را موجه جلوه دهد.

-  تحمیل پرچم، سمبل و رهبرتراشی،  فعالیت و بحث های نامربوط  و غیرواقعی حول و حوش آن که مشغله ذهنی عده معدودی شده است و حاصلی جز بازداشتن حرکت از پرداختن به مسائل حیاتی ندارد و سبب به هدر رفتن وقت و انرژی حرکت ملی – دموکراتیک مان می شود ، بایستی به کنار گذاشته شوند.  مسلما رهبری حرکت ملی- دموکراتیک آذربایجان در پراتیک مبارزه  بشکل دموکراتیک قابل تامین است.

-  حرکت ملی- دموکراتیک آذربایجان باید متحدین اصلی خود را در داخل ایران جستجو کند.   وزن بالای کمی و کیفی تورک ایرانی نیروی عظیمی است که قادر به ایجاد هرتحول بنیادینی است.  برقراری ارتباط تنگاتنگ با این نیروی عظیم نهفته، بویژه در مراکز تمرکز آن در استان های مرکزی و تهران وظیفه سنگین پیش روی فعالین حرکت است.

-  باید به احزاب و سازمانهای چپ که به لحاظ تاریخی دارای سنن دفاع از خواست های ملی- دموکراتیک ملیت های ایران هستند بدیده متحدین بالقوه  نگریست، سعی در ایجاد دیالوگ و تاثیر گذاری و تبلیغ حقانیت حرکت ملی- دموکراتیک آذربایجان و لزوم دفاع آنان از حرکت ملی- دموکراتیک آذربایجان را کرد. 

-  وقتی که خط فقر در ایران 400 هزار تومان در ماه و حداقل دستمزد کمتر از نصف آن است، وقتی میزان تورم واقعی بیش از سه برابر تورم رسمی و اعلام شده توسط رژیم است، فعالین حرکت ملی- دموکراتیک آذربایجان در هر نقطه ای از ایران که باشند نمی توانند واقعیت و فاجعه ای به این بزرگی و سنگینی را که با هست و نیست مردم رابطه حیاتی دارد ندیده بگیرند.   جلب همدردی و همدلی مردم به خواست های فرهنگی- ملی در گرو همدردی و همدلی در مشکلات و مسائل حیاتی مماتی آنان  نیز هست، بدون آن امکان جذب کردن و بزرگ شدن و انجام تحولات بنیادین غیرممکن است.

روشنفکران و رهبران حرکت ملی- دموکراتیک باید زبان نزدیکی و گفتگو با مردم خود را براین اساس پی افکنند.

-  حرکت ملی- دموکراتیک آذربایجان، جنبش کارگران و زحمتکشان و جنبش زنان سه مولفه اصلی جنبش ملی- دموکراتیک آذربایجان هستند که باید پیوندی استوار و ناگسستنی بین آنها ایجاد شود.  بدون جلب زنان و کارگران و زحمتکشان آذربایجان به صفوف حرکت ملی- دموکراتیک آذربایجان امکان استحکام جنبش ملی- دموکراتیک و دستیابی به اهداف آن غیر ممکن است.

-  یکی از وظایف اصلی حرکت ملی- دموکراتیک آذربایجان در خارج از کشور رساندن صدای حق طلبانه ملت تورک ایران به گوش جهانیان و جلب توجه و حمایت نیروهای مترقی جهان از حرکت ملی- دموکراتیک آذربایجان و افشای  سیاست های جمهوری اسلامی در قبال خلق آذربایجان و ترکان ایران و حامیان رنگارنگ سیاست های آن، در خارج است.

بخش خارج کشور حرکت ملی- دموکراتیک آذربایجان، بایستی به  تکان بزرگی برای سازمان دهی و فشرده کردن صفوف  جنبش و برنامه ریزی برای تحقق اهداف آن در خارج اقدام کند.

 

شورای مرکزی جنبش فدرال دموکرات آذربایجان

 http://www.achiq.org

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 22:50  توسط seysan  | 

واحید قاراباغلی

 

ıÜüطی ماههای گذشته دستگیریها و بازداشتها و زندانی کردن فعالان مدنی و سیاسی آذربایجانی با شدت بیشتری ادامه دارد.

حرکت ملی آذربایجان بسرعت فراگیر شده و اکنون از شمالی ترین تا جنوبی ترین نقطه ایران را در برگرفته است. حرکت مدنی ملت تورک آذربایجان برای تامین حقوق شهروندی و رعایت حقوق بشر و اعاده حقوق پایمال شده ملت تورک ، شکل گرفته است.

حال سوال این است چرا حکومت ایران در مقابل حرکت مدنی ملت تورک سعی در نسبت دادن آن به عوامل خارجی دارد؟ چرا تحلیلی واقعی و غیرشوینیستی ارائه نمی دهند؟


بدون شک اظهارات بی پایه و اساس، تحلیلهای نادرست، نشراکاذیب و چشم فرو بستن آنان بر واقعیتها ، مانع از آن نمی شود تا ترکها کوششها و فعالیتهای خود را برای پیگیری حقوق خویش متوقف و یا کاهش دهند.

امروز بازداشت و زندانی کردن تعدادی فعال مدنی و سیاسی و روزنامه نگار، حرکت ملی آذربایجان را با چالش و شکست مواجه نمی سازد. اینحرکت اساسا، سران و رهبرانی ندارد تا با دستگیری سرانش، خاموش گردد. حرکت ملی آذربایجان براساس خودآگاهی عموم مردم شکل گرفته و رشد و تکامل آن در نتیجه تبعیضات، تعدیات و ستمهای دهها ساله ای است که بر ملت تورک در ایران تحمیل و اعمال شده است. این حرکت مردمی است و در بستری تاریخی و مبتنی برخاستگاهی ملی - مدنی شکل گرفته است. اساسا حرکت ملی آذربایجان در مسیر تکاملی است که رو به سوی «حق تعیین سرنوشت ملی » پیش می رود.

بنابراین امروز این ضرورت احساس می شود که دولت بجای پیروی از سیاستهای تا کنون اعمال شده بر علیه ملیتهای مختلف در ایران، از در صلح و آشتی درآید تا بیش از این به پیوندهای ملیتها آسیب و لطمه وارد نشود و این هشداری است، تا هرچه زودتر با ملت تورک-کرد- عرب - بلوچ و... باب تعامل و دیالوگ را بگشاید. چنانچه حکومت بموقع روابطش را با ملیتهای تحت ستم بهبود نبخشد و واقعیتها را نپذیرد در آینده، احتمالا شرایط و موقعیتها در مسیر دیگری قرار بگیرد. از اینرو لازم است دولت با درایت و عقلانیت با مساله ملیتهای غیر فارس و خواستها و مطالبات آنان روبرو شود.


آرامش و امنیت، بهبود وضعیت اقتصادی منطقه و رضایت سیاسی ملت تورک تنها با اتخاذ سیاستی شفاف از سوی دولت در مقابل مساله آذربایجان و حقوق ملی آنها و با تغییر استراتژی و تغییر ساختارهای حقوقی موجود امکانپذیر است . دولت توجه داشته باشد، نادیده گرفتن حقوق شهروندی و عدم رعایت حقوق بشر و نیز ادامه انکار هویت و حقوق و مطالبات ترکها از جمله حقوق ملی و حق تعیین سرنوشت ملی، با هیچ وسیله ای توجیه پذیر نیست حتی با توجیه ممانعت از تجزیه و یا وحدت ارضی کشور.

http://www.achiq.org

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 22:47  توسط seysan  | 

ميلى سورود هر بير خلقين آندى دير!»

هر ميلتين ماهنى‌سى و ميلى سورودو اولدوغو کيمى آذربايجان ميلتى‌نين ده اؤزونه مخصوص ميلى سورودو واردى. آذربايجان ميلى سورودونو خالقيميزين قوجامان و موباريز شاعيرى سيد مهدى اعتماد ناطق يازميش، موسيقى‌سينى ايسه جهانگيرزاده (جهانگير جهانگيروف) بسته‌له‌ميشدير. بو سورود ٢١ آذر ميلى نهضتى نتيجه‌سينده اؤلکه‌ميزده دموکراسى بير اوصولون يارانيب، ظولم و اسارتدن خيلاص اولموش آزاد و خوشبخت ياشايان آذربايجان خالقى‌نين سسينى ترنوم ائدير.

 

بو سورود ميلتيميزين اؤز شيرين، دوغما آنا ديلينده يازيلديغى اوچون اونون موسيقى‌سى ترنوم ائديلديکده هر بير آذربايجانلى‌نين روحونو اوخشايير و اوندا هيجان و بؤيوک روح يوکسکليگى يارادير. ميلى سورود ترنوم ائديلرکن هر بير ناموسلو و ويجدانلى آذربايجانلى و آزادليق سئور ايران زحمتکشلرى ميلى حپکومت دؤورونده فيرقه‌ميزين رهبرليگى ايله قورولان خوشبخت و سعادتلى گونلرى و آذربايجان خالقى‌نين الده ائتديگى بوتون نايليتلرى گؤزونون قارشيسيندا موجسم ائديب، او خوشبخت گونلرى ياد ائدير.

 

ميلى سورود هر بير خالقين آندى دير. اونا گؤره ده او، موقدسدير. آذربايجان خالقى‌نين ميلى سورودو خالقيميزين اؤز آزادليغى و ايستيقلاليتى اوغروندا آپا رديغى موباريزه‌لرين رمزينى اؤزونده ايفاده ائدير. بو سورود آذربايجانين ميليونلارلا زحمتکش فعله و کنليلرى‌نين و فداکار فداييلرى‌نين ديلک و آرزولارينى و اونلارين نجيب دويغولارينى ترنوم ائده‌رک اونلارى جوشقون ايفتيخار حيسى ايله موباريزه‌يه دعوت ائدير. سورودون بيرينجى بندى بئله باشلانير:

 

ائى وطنيم آذربايجان،

ابدى اودلاردان نيشان،

آدلى- سانلى کئچميشين وار،

سن بؤيوتدون قهرمانلار.

 

قوجا شرقين چيراغيسان،

آزادليغين بايراغيسان،

تاريخ بويونجا ياديگار،

ايفتيخارلى آثارين وار.

 

سنسن بيزه آنا وطن،

سنسن بيزه نعمت وئرن،

سنسن بيزه روح و روان،

ياشا- ياشا آذربايجان!

 

 

سورودون بو بندى اودلار- آلوولار اؤلکه‌سى اولان آذربايجانين ايستيقلالينى و خالقيميزين آزادليغينى تاريخ بويو ايشغالچيلاردان قورويان، ظولم و اسارته قارشى عوصيان قالديران موباريز قهرمانلاريميزين سيمالارينى گؤز قاباغيندا تجسوم ائدير. ميلى حؤکومتيميزين مرکزى اولان تبريز شهرى بورادا اؤزونون قوجا شرق قاپيسيندا آزادليغين پارلاق اولدوزو اولدوغو  و هميشه اؤز تاريخ و مدنيتى ايله فخر ائتديگينى بير داها خاطيرلادير. ايکينجى بند:

 

ال اوزاتدى يادلار سنه،

پوزماق اوچون عيزتينى،

قالخدى شرفلى فيرقه‌ميز

حيفظ ائله‌دى حؤرمتينى،

 

آزادليغى برپا ائديب،

نيشان وئردى قودرتينى،

آرزو ائدير ائللريميز،

دونيا بويو شؤهرتينى،

 

سنسن بيزه آنا وطن،

سنسن بيزه نعمت وئرن،

سنسن بيزه روح و روان،

ياشا- ياشا آذربايجان!

 

 

ايکينجى بندده ده آذربايجان دموکرات فيرقه‌سى خالقيميزين بوتون آمال و آرزولارينى تمثيل ائده‌رک زحمتکش کوتله‌لره اؤز موباريزه‌لرينده رهبرليک ائديب تاريخى نهضتيميز ٢١ آذرده ايرتيجاع اوصولونون آلت- اوست اولوب يئنى بير ميلى- دموکراتيک حؤکومتين يارانماسينى خاطيرلادير. ميلى سورودون سونو آشاغيداکى بند ايله قورتارير:

 

آ ذربايجان آذربايجان

اسلانلارين مکانی‌سان

سن قوردوغون يئنى حيات،

خالقيميزا وئردى نيجات،

 

گؤزل گونلر گتيريبسن،

ستارخانلار يئتيريبسن،

قوى يوردوموز جنت اولسون،

دوشمن باغرى قانلا دولسون،

 

سنسن بيزه آنا وطن،

سنسن بيزه نعمت وئرن.

سنسن بيزه روح و روان،

ياشا- ياشا آذربايجان!

 

 

آخيرينجى بند آذربايجاندا قورولموش ميلى حؤکومتين خالقيميزا يئنى حيات وئره‌رک شن و فرحلى گونلر گتيرديگينى خاطيرلادير. شرقين قاپيسيندا يانان بو آزادليق مشعلى‌نين شوعالارى ايرتيجاع‌نين گؤزونه اوخ کيمى سانجيلدى. ايران ايرتيجاعسى ايمپرياليستلرين کؤمگى ايله اؤلکه‌ميزى غصب ائتدى. موقدراتينى اؤز الينه آلميش آذربايجان خالقى‌نين بير ايل مودتينده ياراتديغى مدنى، ميلى ساحه‌لر و ميلى آبيده‌لر دوشمن طرفيندن يئر ايله يئکسان ائديلدى. لاکين بونا باخماياراق ميلى آزادليق حرکاتى‌نين تاثيرلرى آرادان گئتمه‌ميشدير.  ايرتيجاع جاسوسلارى خالقيميزى هر آدديمدا ايزله‌ديگينه باخماياراق، ايندى يئنه ده موقدس ميلى سورودوموز گيزلى صورتده اورکلرده و دوداقلاردا بؤيوک روح يوکسکليگى ايله ترنوم ائديلمکده دير.

 

بونا شاهيد خالقيميزين فداکار اوغوللارى‌نين دار آغاجى قارشيسيندا شهامتله ميلى سورودو اوخومالارنى گتيرمک اولار. ايندى ده بو سورودون آهنگينى ائشيتديکده خالقيميز ايختيارسيز صورتده گؤزلريندن ياش آخيب کئچميش بختيار گونلرى آرزولايير. بو سورود خالقيميزين ايليگينه قدر ايشله‌ميش و اونا قهرمان موباريز يولداشلاريميزدان بير ايرث کيمى ياديگار قالميشدير.

 

ميلى سورودوموز آذربايجان خالقى‌نين ايرتيجاع علئيهينه قالديرديغى آزادليق بايراغى‌نين نيشانى اولوب اونون دالقالارى بوتون شرقه ياييلاراق خالقيميزين مغلوب ائديلمز اولدوغونو بير داها ثوبوت ائدير.

 

مير رحيم ولائى- آذربايجان ميلى مجليسى‌نين کاتيبى

 http://www.achiq.org

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 22:46  توسط seysan  | 

واحید قاراباغلی

vahidqarabagli@gmail.com

کشور ایران، مرکب از ملیتهای مختلف، به ویژه آذربایجانی ها، بلوچ ها، ترکمن ها، عرب ها، فارس زبان ها و کرد هاست
ترکهای آذربایجانی در ایران سالیان مدیدیست که‌ برای کسب حقوق سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی خود مبارزه‌ می‌کنند، اما هر بار مبارزه،‌ چه‌ در شکل سیاسی و چه‌ مدنی آن، با سرکوب شدید حاکمیت مواجه‌ شده‌ و از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی خود محروم گشته‌اند.

 
سرکوب در آذربایجان و برخورد امنیتی با مسائل و مشکلات آن با شدت در جریان است.


حاکمیت ملتی اکثریت را از ابتدایی ترین حقوق خود که همانا تحصیل به زبان مادری میباشد محروم ساخته و به زبان کشی که همانا یکی از ابزارهای قوم کشی و یا به عبارتی فرهنگ زدایی از مردم به شمار می رود دست می زند.

در 80 سال اخیر آذربایجانیها تحت تاثیر شدید سیاست آسیمیلاسیون اعمال شده از سوی دولت مرکزی ایران بوده اند نسل کشی فرهنگی سیستماتیک تورکهای آذربایجان, از زمان پهلوی ها آغاز شده و حال نیز ادامه دارد.آنها نمی توانند در کنار زبان رسمی کشور به زبان خود در مدارس و دانشگاهها تحصیل کنند. در رادیو و تلویزیون سراسری و مطبوعات دولتی سهمی مناسب با جمعیت شان داشته باشند. دولت حاکم همگام با محدود کردن آزادیهای فردی و اجتماعی  شهروندان آذربایجانی با خواسته های آنها مخالفت کرده است. در بسیاری موارد این مخالفتها با کشتار و زندانی کردن افراد با برچسب جدایی طللبی و تفرقه افکنی همراه بوده است. البته برخورد تبعیض آمیز دولت ایران به رفتار خشن و سرکوب گرانه خلاصه نمی شود بلکه این رویکردها در فرهنگ حاکم جامعه نهادین شده است و به صورت تحقیر و تمسخر ملیتهای غیر فارس خصوصا آذربایجانیها بیشتر از طریق بیان جوک و لطیفه های روزمره حتی در میان روشنفکران فرهنگ حاکم بازتاب می یابد.


در بخشی از گزارش ديده بان حقوق بشر در رابطه با ملل غیر فارس در ایران چنین آمده است:

 

ملت های غیر فارس و اقلیت های مذهبی در ایران گرفتار تبعیض و نا برابری هستند و حتی در برخی شرایط، مورد اذیت و آزار قرار می گیرند.


جنبه دیگر تبعیض در ایران علیه آذربایجانیها - عقب ماندگی اقتصادی و کمبود زیر ساختها و فعالیتهای تولیدی در مناطقی است که اکثریت جمعیت آن را ترکها تشکیل می دهند نتیجه این سیاستها آوارگی در مناطق دیگر می باشد.

طی یک قرن گذشته دولتمردان ایرانی با تعریف غیر متعارف از ایران و ایرانی آن را تنها در فارس خلاصه کرده و وجود ملیتهای دیگر را انکار کرده اند.

 

امروز ملت آذربایجان که بیش از 30 میلیون از جمعیت کشور را تشکیل می دهند خواستار تحصیل  به زبان ترکی آذربایجانی می باشند چرا که این حق در قانون اساسی ذکر شده است.


مبارزات فرهنگی ، اجتماعی و ملی در میان نسل کنونی ملت آدربایجان در عصر حاضر، دال بر نمیرا بودن این ملت و عزم راسخ شان در ستاندن حقوق حقه شان از شوینیستها ومعتقدان به آپارتاید ملی می باشد .

در همین رابطه دونیش معتقد است که :

 

«در سیاست و حقوق بین الملل گرایشهای مثبتی مبنی بر دوری جستن از سیاست یکسان کردن اقلیتها با فرهنگ حاکم و نیز حرکت به سوی به رسمیت شناختن تکثر فرهنگی به مثابه هدفی پسندیده مشاهده می شود».


آذربایجانیها در مناسبتهای مختلف همچون مراسم سالانه گرامی داشت بابک و روز مشروطیت ازمسئولین ایران خواستار ترفیع فرهنگ  و زبان آذربایجان  می شوند. تلاش براى تحقق برخى اصول معطل مانده قانون اساسى و رفع محدوديت‏هاى فعاليت‏هاى فرهنگى محور عمده‏ى اين حركت است.

 

در روز جهانی زبان مادری نیز آذربایجانیها باز بر علیه محدودیت های دولتی در زمینه ممنوعیت تدریس زبان و ادبیات ترکی آذربایجانی اعتراض کردند. اما با اعمال خشونت نیروهای انتظامی و امنیتی اعتراضات راسرکوب کرده و معترضین را روانه بازداشت گاههای و زندانها کردند.

سرکوب فعالین هویت طلب آذربایجانی در سالگرد قیام خونین خرداد ماه1385 آذربایجان نیز نشان داد که حاکمیت بدون توجه به خواستهای آذربایجانیها در راه سرکوب آنها به هر اقدامی دست می زند.

 

اینگونه برخوردهای خشونت آمیز نشان می دهد که با مسالمت آمیز ترین نوع طرح مطالبات هم با شدیدترین وجه برخورد می شود. 

آنهایی که طرفدارن ارتقای هویت فرهنگی آذربایجانی در ایران هستند ، تحت تعقیب حکومت ایران قرار گرفته و با اتهاماتی نظیر تجزیه طلب- پا
نترکیسم محاکمه می شوند.حقوق ابتدایی ملیت های غیر فارس تحت عناوین مختلف از جمله حفظ وحدت و یکپارچگی ملی توسط حاکمیت پایمال شده است.حال اینکه کوشش مسالمت‌آمیز و مدنی برای ابراز تعلقات زبانی و قومی از حقوق اساسی هر شهروندی محسوب می‌شود

 

فعالان ترک زبان همواره سعی کرده اند مطالبات خود را از طرق مسالمت آمیز و اعتراضات مدنی پی گیری کنند، پاسخهاى خشن و حتى بى‏توجهى و بى‏اعتمادى كامل به حركت مسالمت‏جويانه و مدنى و فرهنگى آن را به مطالبات غيرقانونى و يا روش‏هاى غيرمسالمت‏آميز و رادیکال شدن طرح این مطالبات تبدیل خواهد شد.

 

فعالان فرهنگی آذربایجان با عملکرد چندین ساله خود نشان داده اند که خواهان دستیابی به حقوق انسانی خود که به صراحت در قانون اساسی کشور و قوانین و کنوانسیونهای بین المللی آمده است بوده اند.

 

سال هاست که فعالان حرکتی برابرخواه در آذربایجان براي تحقق موقعيت حقوقي شان به هر اقدام مسالمت آميزي دست زده اند تا در عرصه علني ديده شوند. از مکتوب کردن خواست ها گرفته تا برگزاري کارگاه و سمينار و تجمعات مسالمت آميز، از تشکيل جمع هايي چون هم انديشي ملیتها، حرکت هاي جهاني ، و صلح، و... تا جمع آوری امضا براي اجرای قوانین معتل مانده، و... سعي و انديشه وافر به کار برده اند تا هريک به شيوه خود فضاي کم وسعت را باز و گسترده کنند، هرچند هربار به خاطر چوب هاي زيادي که لاي چرخ حرکت شان گذاشته مي شود، هزينه پرداخته و تغيير روش مي دهند. افراد زيادي را به اتهامات گوناگون دستگير کرده و برايشان پرونده سازي کنند.


اما حکومت طی ۸۰ سال همواره بر تنوع ملیتی جامعه ایرانی سر پوش گذاشته اند. و با بهانه های چون " وحدت ملی "سعی در توجیح  تبعیض و عدم اجرای اصل پانزدهم قانون اساسی در مورد تدریس زبانهای در ایران را دارند.

 

حال اینکه دولت موظف است شرایطی را محیا سازد تا حقوق زبانی – فرهنگی و اقتصادی این اکثریت نسبی جمعیت ایران رعایت شود.

 

میتوان از تجربیات کشورهای همسایه ایران نظیر عراق و افغانستان درس گرفت. این کشورها نیز مثل ایران چندزبانه و چند قومی هستند.

 

وحدت ملتها صرفا" زمانی بوجود می آید که ضمن احترام متقابل به هویت ملی هر یک از ملت ها از تحقیر و تمسخر اعمال زور سلطه غارت و اضمحلال فرهنگی ملتهای مختلف دست برداشته ضمن قبول حس همجواری و فضایی متکثر به وحدت ملی واقعی رسید.


متاسفانه عدم اجرای اصول قانون اساسی و عدم احترام به حقوق اولیه و انسانی مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر استفاده از فشار و زور به جای گفتگو و تعامل و در یک کلام ارعاب و دستگیریهای اخیر وضعیت فعلی را  بغرنج تر و در حال سوق دادن فضای گفتگو به سمت حاکم شدن فضای احساسی و رادیکال می باشد.

 

سیاست آسیمیلاسیون ترکهای آذربایجانی در مقابل چشمان جامع جهانی ادامه دارد. ملتی که به گونه ای تبعیض آمیز از موقعیت اجتماعی – اقتصادی و سیاسی خود محروم می شود. ( هویت – هستی و حقوق)ملتی که دچار سیاست استحاله هویتی شده است.

 

بیگانگی جامعه جهانی – خصوصا" مراکز و ارگانهای بین المللی و حقوق بشری به این مساله که تنها ناظر جریان این استحاله و فرهنگ کشی هستند بی شک قابل توجیح نیست. منبع: یورد نت

www.vahidqarabagli.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 22:36  توسط seysan  | 

مئهران باهاری

 یورد نت

 

خبر اول- افغانستان: چاپ کتب درسی ازبکی از طرف دولت افغانستان

دولت افغانستان چندین هزار جلد کتاب صنف اول به زبان ازبکی را به صورت رنگی چاپ کرده و به ولایت ها فرستاده است. قرار بود از آغاز جدید آموزشی که در افغانستان از ابتدای بهار شروع می شود، این کتاب ها در دسترس دانش آموزان قرار گیرد. گروهی از کارشناسان زبان ازبکی و و فرهنگیان ازبک مقیم شمال افغانستان می گویند کتابهای درسی جدید که که برای تدریس در مکاتب مناطق ازبک زبان از طرف دولت تهیه و به زبان ازبکی چاپ شده، ‘به اندازه ای ناقص است که نباید مورد استفاده قرار گیرد و تدریس شود’. از این رو، این فرهنگیان از دولت خواسته اند پیش از ویرایش دوباره این کتاب ها، آنها را در مکاتب توزیع نکند و ضمن ایجاد یک کمیسیون با صلاحیت به بررسی و چاپ مجدد کتاب ها بپردازد.

قانون اساسی افغانستان، در کنار فارسی دری و پشتو به عنوان زبانهای رسمی دولت، شماری دیگر از زبانها از جمله ازبکی و ترکمنی را، در مناطقی که گویندگان این زبانها اکثریت دارند، رسمیت داده است. بر اساس قانون اساسی افغانستان، زبانهای رسمی در مناطق خودشان باید تدریس شوند. دولت افغانستان بر اساس این قانون، موظف است تا زمینه آموزش کودکان به زبان مادری آنها را فراهم کند. وزارت معارف (آموزش و پرورش) افغانستان از سال قبل، کتابهایی را به زبان ازبکی چاپ کرده و به برخی ولایتهای ازبک نشین از جمله برخی مناطق ولایت بلخ فرستاده است. نحوه نگارش و تدوین این کتابها مورد اعتراض شماری از فرهنگیان و زبانشناسان ازبک افغانستان قرار گرفته است. یکی از استادان زبان ازبکی- ترکی در دانشگاه کابل، در این مورد می گوید: “برخی حرف های ویژه زبان ازبکی در کتاب جا نگرفته، دستور زبان رعایت نشده و جملات از نظر صرف و نحو ناقص است و همچنین در بعضی جاها واژگان بیجا به کار رفته است.” زبانشناسان و فرهنگیان ازبک زبان افغانستان که به دعوت بنیاد فرهنگی آیدین گرد در مزارشریف گرد آمده بودند، عامل تدوین “ناقص” این کتاب ها را “بی توجهی دولت” در این زمینه می دانند. آنها می گویند که دولت می توانست با فراخواندن زبانشناسان و کارشناسان زبان و ادبیات ازبکی از سایر ولایت ها و حتی خارج کشور، زمینه نگارش معیاری و درست این کتاب ها را فراهم کند. آنها هشدار می دهند که اگر این کتابها با همین ادبیات ناقص در اختیار دانش آموزان قرار گیرد، “خشت اول کج گذاشته خواهد شد و آینده دانش آموزان ناروشن خواهد بود.”

خبر دوم- عراق: کاربرد زبان کردی در چاپ پاسپورتهای جدید عراقی

اخیرا دولت عراق اقدام به چاپ پاسپورتهای جدید این کشور در بغداد نموده است. در چاپ این پاسپورتها دو زبان عربی و انگلیسی بکار رفته است. نمایندگان لیست متحد کردستان در پارلمان عراق، با عنوان نمودن این مطلب که در پاسپورتهای جدید صرفا دو زبان عربی و انگلیسی بکار رفته و از زبان کردی استفاده نشده است، وزارت داخله عراق را به نقض قانون اساسی این کشور متهم نموده اند. ماده چهارم قانون اساسی عراق زبانهای عربی و کردی را زبانهای رسمی دولت عراق در مکاتبات و اسناد اعلام نموده است. پاسپورتها نیز جز اسناد رسمی دولتی اند و عدم کاربرد زبان کردی در آنها نقض آشکار قانون اساسی عراق است. نمایندگان خواستار اصلاح فوری این اشتباه شده اند. این نمایندگان همچنین به چاپ پاسپورتها صرفا در بغداد اعتراض کرده و خواستار چاپ آنها در کردستان عراق نیز شده اند.

خبر سوم- ترکیه: تدریس زبان کردی در مدارس دولتی و خصوصی ترکیه

در ادامه رفرمهای تاریخی در ترکیه، اینبار حکومت این کشور با تقدیم لایحه ای به پارلمان ترکیه، در صدد است با تغییر موادی از قانون اساسی ترکیه، زبان کردی و دیگر زبانهای رایج در این کشور را به صورت درسی اختیاری در مفردات آموزشی مدارس دولتی و خصوصی ترکیه وارد کند. تاکنون تدریس زبان کردی فقط در درسخانه های خصوصی مجاز بود. این نخستین بار در تاریخ ترکیه خواهد بود که تدریس زبان اقلیتهای ملی مسلمان در مدارس ترکیه از تضمین قانون اساسی برخوردار خواهند شد.

خبر چهارم- ایران: تسریع روند فارسسازی ملل مسلمان غیرفارس توسط جمهوری اسلامی

دولت جمهوری اسلامی ایران به منظور سرعت بخشیدن به یکسانسازی ملی در ایران و فارسسازی ملل مسلمان غیرفارس در این کشور، از چند سال پیش اقدام به بازگشائی کلاسهای آمادگی یک ماهه به زبان فارسی پیش از شروع سال تحصیلی در مناطق ملی غیرفارس ایران کرده است. وزارت آموزش و پرورش یکی از نهادهای اصلی جمهوری اسلامی است که در جهت تسهیل سیاستهای استعماری این دولت در مناطق ملی، فراهم نمودن زمینه هایی جهت آمادگی کودکان غیرفارس ساکن مناطق ملی جهت ورود به مقطع آموزش ابتدایی فارسی زبان از طریق تعیین برنامه های فرهنگ کش مورد نیاز و صدور بخشنامه های محدود کننده را عهده دار است. همچنین بر اساس اخبار جدید براساس بخشنامه های سازمان بهزیستی تعلیمات ارایه شده به خردسالان در مهد کودکهای آذربایجان به زبان فارسی داده می شود و در صورت تخلف مربیان و گنجاندن آموزش به زبان تورکی در برنامه، مهد کودک در معرض توبیخها و تحریمهای جدی مالی و حقوقی قرار می گیرد. دولت جمهوری اسلامی در تبلیغاتی عوامفریبانه، دلیل اجرای این طرح استعماری شرم آور که صرفا به منظور نسل کشی فرهنگی و زبانی ملل غیرفارس در ایران انجام می شود را "مشکلات زبانی کودکان مناطق دو زبانه کشور حین ورود به مقطع آموزش ابتدایی، نرخ بالای تجدید کودکان طی سالهای اولیه آموزش ابتدایی، عدم تسلط کافی در برقراری ارتباطات به زبان فارسی و در دسترس نبودن تعداد کافی از مراکز پیش دبستانی" عنوان کرده است. حال آنکه یگانه سبب و علت العلل همه این بهانه ها، ممانعت جمهوری اسلامی از آموزش کودکان غیرفارس به زبانهای مادری و ملی خود، زیرپا گذاردن همه چارتهای بین المللی ناظر به حقوق بشر و مسئولیتهای دولتها در حفظ زبانها و فرهنگهای بومی، به هیچ شمردن قوانین و اصول اسلامی و عناد خیره سرانه جمهوری اسلامی اسیر در دام قومیتگرائی فارسی بر ادامه نسل کشی زبانی و فرهنگی و تشدید سیاست فارسسازی ملل غیرفارس ایران است.

اصلاحات انقلابگونه در افغانستان، عراق و ترکیه غیرانقلابی، وضعیت اسفبار در ایران انقلابی

ده سال پیش شنیدن اخبار مسرت آمیزی مانند آنچه از افغانستان، عراق و ترکیه نقل شد، غیر قابل تصور بود. اما امروز این سه دولت با قبول تنوع ملی و زبانی کشور و مردم خود، در همخوانی با نیازهای زمانه و در احترام به چارتها و قوانین بین المللی ناظر به حقوق بشر و مسئولیتها و وظایف دولتها در احترام و تضمین آنها، به انجام اصلاحاتی انقلاب گونه و بهبود و عادی سازی در عرصه حقوق ملی و زبانی ملل و اقلیتهای ملی ساکن در این دو کشور دست زده اند. بنیادیترین این اصلاحات و تغییرات پذیرش گام بگام تکثر ملی و زبانی و فرهنگی در این کشورها و تضمین برابری گروههای ملی و زبانی و فرهنگی و دینی در قانون اساسی شان، رسمیت دادن به زبانهای ملل و اقلیتهای ملی ساکن در عراق و افغانستان (همه زبانهای مناطق ملی در افغانستان و عراق) و دولتی نمودن برخی از آنها (پشتو و فارسی دری در افغانستان، عربی و کردی در عراق) و موظف نمودن دولت به حفظ و گسترش زبانها و فرهنگهای ملل ساکن در دو کشور مذکور از جمله از طریق کاربرد این زبانها در مدارس، اسناد رسمی، رسانه ها و ... است. البته در اجرای این اصلاحات – همانگونه که در دو خبر فوق دیده می شود- مشکلاتی وجود دارد، اما نهادهای مدنی، سیاسیون و فرهنگیان آگاه ملل ساکن در این کشورها با هشیاری، جدیت و پایداری اجرائات دولت را تعقیب و صدای اعتراض خود را به کوچکترین اشتباه و حق کشی، بدون هیچ گونه لاقیدی و اغماض بلند می کنند.

بر خلاف سه خبر مسرت بخش فوق، خبر چهارم از ایران بسیار تاسف آور است. این خبر نشان می دهد که جمهوری اسلامی ایران در مسیری بر خلاف کشورهای منطقه و کل جهان در راهپیمائی است. دولت جمهوری اسلامی ایران نه تنها تنوع ملی این کشور و مردمان آن و برابری ملتها، فرهنگها و زبانهای موجود در آنرا به رسمیت نشناخته و نمی پذیرد، بلکه به سیاستهای ضدبشری فارسسازی مردمان غیرفارس در ایران و نابود ساختن زبانها و فرهنگهای آنان شدت و وسعت داده است. در قانون اساسی جمهوری اسلامی زبان و خط قوم اقلیت فارس همچنان تنها زبان و خط رسمی است، مجمع تشخیص مصلحت نظام زبان قوم اقلیت فارس را رکن هویت ملی همه مردمان ایران شناخته و رهبر نظام جمهوری اسلامی خامنه ای، زبان مادری خود فارسی را رمز هویت ملی ایرانیان و همه چیز آنان، و ایران را کشوری فارسزبان گمان می کند. این دولت حتی با ابتدائی ترین و غیرسیاسی ترین خواستهای ملت ترک مانند تاسیس رسانه های سراسری ترکی و شروع آموزش به زبان ترکی در مدارس مخالفت می کند و در عوض برای تسریع روند فارسسازی آنها- همانگونه که در خبر فوق آورده شد- مدام به دسیسه سازی و توطئه پردازی مشغول است.

سیاسی شدن زبان ترکی

امروزه زبان و فرهنگ ترکی، در نتیجه سیاستهای انکار و تضییق جمهوری اسلامی ایران، خارج از اراده خود و به طرزی که هرگز شایسته و مستحق آن نیست سیاسی شده است. سیاسی شدن یک زبان، تبدیل شدن یک زبان به ابزاری مهم در سیاست روزمره می باشد. در حالیکه زبان، دین، هویت و فرهنگ می بایست در خارج از حیطه سیاست باقی بمانند. اینها حقوق مقدس افراد و جمعیتها هستند. اما متاسفانه در ایران قرن بیستم و در رابطه با زبان ترکی، این حق مقدس رعایت نشد و زبان ترکی در نظام آموزشی، در سیستم اداری و حقوقی، در عرصه حیات اجتماعی و در رسانه های عمومی ممنوع اعلام گردید، و در نتیجه این ممنوعیت، حتی سخن گفتن به ترکی به عنوان رفتاری سیاسی تلقی شد. امروز در ایران ادبیات ترکی نوعی مقاومت در برابر توتالیتاریسم و استبداد است. ادبیات عبری و ادبیات فرانسه نیز در مقاطعی از تاریخ خود چنین بوده اند. متاسفانه ترکان ایران و آزربایجان جنوبی هنوز خود و زبان و ادبیات خود را، هویت و میراث فرهنگی خود را در همچو مقاومتی پیدا می کنند.

زبان، به نیازهای احساسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی فرد پاسخ می دهد. اما زبان ترکی در ایران در طول قرن بیستم به سبب ممنوعیتهای موجود، از توسعه و تکامل در این عرصه ها بازماند، از روندهای معاصر در جهان دور نگاهداشته شد و به عنوان زبان جمیتی تجرید شده و بسته باقی ماند. امروز فراورده های ادب ترکی در مقایسه با گذشته با استقبال بسیار بیشتری مواجه می شوند، اما این استقبال هنوز با استقبالی که از آثار تالیف شده به زبان فارسی می شود قابل مقایسه نیست، و در میان پرتگاهی عظیم وجود دارد. از این حادثه البته نمی توان این نتیجه را گرفت که زبان و ادبیات ترکی ضعیفتر از زبان و ادبیات فارسی است، مطلقا. نمی بایست فراموش کرد که زبان ترکی از سوی دولت تحریم شده و کاربرد آن در عرصه های مهم حیات اجتماعی از جمله سیستم آموزشی، اداری، نظامی، تحقیقاتی، اقتصادی، رسانه های عمومی، هنری و ... ممنوع شده است. اکثریت ترکان ایران قادر به خواندن و نوشتن زبان ملی خود ترکی نیستند. زیرا از حق تحصیل به زبان ملی خود ترکی محروم نگاه داشته شده و زبان جانشین و قاتل فارسی با روشهای استعماری به آنها تحمیل شده است. با اینهمه سنت ترکی خوانی به تدریج در ایران در حال شکل گرفتن و توده ترکی خوان به سرعت در حال افزایش است.

ترکی نویسی: کاری سترگ مانند آفریدن از هیچ
زبان ترکی زبان مادری و ملی ترکان ساکن در ایران است. امروز کودکان ترک در ایران با زبان فارسی به عنوانی زبانی اجباری عموما در مهدکودکها و کودکستانها و دبستانها (در نبود مهدکودکها و کودکستانها و دبستانهای ترکی) و از طریق برنامه های رادیو و تلویزیونی فارسی (در نبود برنامه های مشابه رادیو تلویزیونی به زبان ترکی) آشنا می شوند. نظام حاکم بر ایران، کودکان ترک را نوعا تنها فارسی خوان و صرفا فارسی نویس می خواهد، آنها را این چنین تربیت می کند و از همه جهت با هویتی فارسی به بار می آورد. نسل گذشته روشنفکران ترک در آزربایجان جنوبی و ایران، بزرگانی چون صمد بهرنگی، غلامحسین ساعدی، رضا براهنی، فریدون توللی، مفتون امینی، عمران صلاحی، احمد شاملو و ... محصول چنین نظامی بودند و در نتیجه صرفا و یا عمدتا فارسی نویس بودند. حتی امروز نیز بسیاری از ترکان آزربایجانی در آزربایجان جنوبی، در دیگر نقاط ایران، در عراق و قفقاز به زبانهای دیگری مانند فارسی، عربی و روسی می نویسند، زیرا آنها نیز مانند غلامحسین ساعدی و رضا براهنی بر ترکی نویسی مسلط نیستند. اینگونه ترکان فارسی نویس را می توان به لحاظ زبانی، ترکان فارس شده قلمداد نمود. آنها هر چند در محاوره بتوانند ترکی محاوره ای را بکار برند، ترکهای به لحاظ زبانی آسیمیله شده هستند. با اینهمه این روشنفکران ترک، در آن شرایط کار درستی کردند و به فارسی نوشتند. آنها در دوران کودکی و نوجوانی خود هرگز از امکان تعلم و تحصیل به زبان ترکی برخوردار نشدند و بنابراین هیچگاه نمی توانستند قابلیت ترکی نویسی در دوران کودکی و نوجوانی را اخذ کرده باشند. آنها با فارسی نویسیشان میراث فرهنگی ملت ترک و مملکت آزربایجان را، نفس و هوای ترکی را، رنگ و سایه ترکی و مزه و رایحه ترکی را به زبان و ادبیات فارسی منتقل کردند و با این کار خود البته زبان فارسی را غنیتر ساختند. این کار و مسئولیتی بود که به همه حال آنرا عده ای می بایست بر دوش می گرفتند.

اما اکنون موقعیت زبان ترکی و شرایط داخلی، منطقه ای و جهانی بکلی متفاوت است. شرایط سیاسی و فرهنگی داخلی، منطقه ای و جهانی امکانات و گزینه های مساعد جدیدی را عرضه کرده که منجر به پدیدار شدن جنبش مردمی هویتخواه و برابری طلب در میان ترکان ایران و آزربایجان جنوبی شده است. از طرف دیگر زبان ترکی در ایران در اثر سیاستها و تدابیر درازمدت و همه جانبه دولت ایران وارد فاز مرگ زبانی شده و به سرعت در حال اضمحلال و نابودی است. دیگر فارسی نویسی روشنفکران خدمتی به انتقال میراث فرهنگی ملت ترک و مملکت آزربایجان به زبان و ادب فارسی نمی کند، بلکه صرفا در خدمت فارسسازی ملت ترک و مملکت آزربایجان عمل می نماید. هنگامی که زبان ملتی تحقیر و خوار شمرده شود، سرکوب گردد و با خطر از بین رفتن مواجه گردد، همه موظف به حفظ و پاسداری آنند. این مسئولیتی اخلاقی است و با سیاست و ایدئولوژی ارتباطی ندارد. این چنین است که به موازات تغییر مثبت شرایط و موقعیت خطرناک زبان ترکی، نسل جدید ترک در آزربایجان جنوبی و دیگر نقاط ایران به طرزی معجزه آسا شروع به ترکی نویسی و آفریدن آثار ادبی، فرهنگی، سیاسی و علمی خود به زبان ترکی کرده است. در ایران زبان فارسی دارای مدارس و دانشگاهها، فرهنگستانها، کتابخانه ها، سنت ادبیات معاصر، نقد ادبی، توده فارسی خوان و کانالهائی برای رسانیدن آثار فارسی به این توده فارسی خوان و سرمایه گذاریهای کلان و حمایت دولتی بی قید و شرط است. اما زبان ترکی از همه اینها محروم است. بنابراین ترکی نویسی روشنفکران فداکار ترک در شرایط فعلی ایران، صرفا نوشتن به زبان ترکی نیست، آفریدن ادبیات و زبان ادبی مدرن ترکی نیز است، تاریخ نویسی بلکه خلق تاریخ است. این پدیده، کاری سترگ مانند آفریدن از هیچ است. ترکی نویسی رفلکس وار روشنفکران نسل جدید ترک در آزربایجان جنوبی و ایران، در ضمن نوعی ایجاد علاقه و پیوند با صداهای در حال خاموش شدن دوران کودکیشان نیز است.

مساله صرفا زبانی نیست

زبان و فرهنگ ترکی، زبانی بسیار غنی و فرهنگی ریشه دار است. این زبان و فرهنگ دهه هاست که از سوی دولت ایران تحریم و ممنوع شده است. نابود ساختن زبان و فرهنگ ترکی، صرفا باعث فقیرتر شدن ایران خواهد شد. زیرا که این امر به معنی نابود ساختن میراث فرهنگی و زبانی که از آزربایجان باستان و آسیای میانه به امروزمان رسیده می باشد.

اما مساله صرفا زبانی نیست، در ایران فرهنگ ترکی نیز تحقیر و پست انگاشته شده است. مراجع رسمی و نویسندگان فارس پیوسته و بی انقطاع در حال تحقیر فرهنگ ترکی اند. این تحقیر کردن و خوار شمردن، بخشی از ایدئولوژی رسمی دولت ایران شمرده می شود. برای تربیت کردن نسلهای جدید با این ایدئولوژی، تاریخ، ادبیات، هنر و فرهنگ متناسبی آفریده و یا جعل شد و در همه اینها ترکان و هویت و زبان و فرهنگ ترکی تحقیر و خوار شمرده شد. در این فراورده ها که طبق نگرش رسمی دولت ایران بوجود می آیند انسان ترک، وحشی، غارتگر و جاهل و حتی به راحتی به حد حیوان تنزل داده می شود. در اینگونه آثار سیاست سرکوب دولتی جنبشهای ملل غیرفارس ایران در طول قرن بیستم در آزربایجان، گیلان، کردستان، مازندران، لرستان، عربستان، بلوچستان، قاشقایسان، لارستان، لرستان و ...، فارسسازی ملل غیر فارس ایران و جانشین ساختن زبان و فرهنگ و هویت ملی آنها با زبان و فرهنگ و هویت ملی فارسی در لفافه تحکیم وحدت ملی، گسترش آموزش همگانی، پیکار با بیسوادی، نهضت سوادآموزی، مدارس عشایری، سوادآموزی اکابر و ... به عنوان حرکت و اقدامی برای متمدن ساختن قبائل و وحشیان نمایانده می شود. این نگرش عینا همان نگرش کولونیالیست اروپائیان در مناسبت با بومیان آفریقا و هندوستان و خاور دور است. در برنامه های رادیو تلویزیونی دولتی فارسی، انسان ترک تبدیل به اراذل و اوباش و در لطیفه های فارسی به شکل احمق و نادان ترسیم می شوند. در جامعه ای متمدن و بافرهنگ این پدیده ها بسیار ناخوش آیند و غریب شمرده می شوند و به عنوان آپارتاید دولتی و نژادپرستی افشاء، طرد و محکوم می گردند، زیرا رفتار مدنی در ذات خود احترام به دیگری را نهفته دارد. حال آنکه در جامعه ایران و فرهنگ فارسی این گونه رفتارها کاملا عادی و نرمال تلقی می گردند.

زدودون حافظه تاریخی ملت ترک بخش دیگری از ایدئولوژی رسمی دولت ایران است. در این استقامت نام اسامی جغرافیائی تاریخی ترکی شهرها و روستاها و کوهها و رودها از ترکی به فارسی تغییر می یابد. حال آنکه این اسامی حکایت از تاریخی هزاران ساله دارند و به مردم در باره سرزمینشان، در باره فرهنگشان معلومات می دهند، به آنها در باره اینکه که هستند و چه هویتی دارند حس اعتماد به نفس و غرور می بخشند. دولت ایران با عوض کردن این چنین نامهائی با اسامی جدید بی ریشه فارسی، تاریخ و فرهنگ هزاران ساله ملتی را نابود می کند. جمهوری اسلامی ایران می باید دست از سر اسمهای ترکی بردارد و آنها را به حال خود رها کند.

علاوه بر آن در ایران تاریخ ترکی نیز قدغن شده است. ملت ترک و سرزمین آزربایجان از تاریخی چند هزار ساله برخوردار است. اگر جامعه فارس از این تاریخ ناآگاه و بی خبر است، جهان از آن از طریق سنگنوشته ها و سیاحان و تاریخ نویسان و مراکز تحقیقاتی و دانشگاهها و ... خبردار است. اما دولت ایران پس از انقلاب مشروطیت و بویژه پس از روی کار آورده شدن سلطنت پهلوی از طرف دولتهای استعماری غرب، سیاستی رسمی مبنی بر انکار رئالیته و واقعیت جامعه ایران را دنبال کرده و قومیتگرائی فارسی- پان ایرانیسم را به عنوان ایدئولوژی خود برگزیده است. پس از آن و تا به امروز دولت ایران پیوندهای خود را نه تنها از تاریخ ترکان آزربایجان و دیگر مناطق ایران، بلکه از تاریخ اعراب، کردها، بلوچها، ترکمنان و دیگر ملتهای ساکن در ایران نیز قطع نموده است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 22:31  توسط seysan  | 

تشکیل حزبی مسلحانه در آذربایجان،

 واقعی یا دسیسه عوامل اطلاعاتی جمهوری اسلامی؟!

با توجه به سابقه اطلاعیه های دروغین از سوی منابع ناشناس به عنوان مثال ادعای تشکیل ارتش آزادیبخش آذربایجان و یا اخبار جعلی مانند خبر سوزاندن کتابهای فارسی در آذربایجان که هیچ یک از فعالین سرشناس آذربایجانی از هویت و ماهیت منتشر کنندگان این اطلاعیه ها خبری ندارند، این احتمال بسیار قوی است که این اطلاعیه نیز با هدف مخدوش کردن چهره دموکراتیک و مسالمت آمیز حرکت ملی آذربایجان و از سوی عوامل اطلاعاتی حکومت و در ابعاد وسیع در شهرهای آذربایجان منتشر شده باشد.

***

قبل از قیام مسالمت آمیز مردم آذربایجان، نه حکومت و نه اپوزوسیون خطری از جانب ملیتهای غیر فارس احساس نمی کردند و حتی اپوزوسیون با عباراتی مانند "مردم غیور کرد" از مبارزه مسلحانه چریکهای شبه نظامی کرد حمایت می کردند چون آنها خوب می دانستند که در فردای تغییر حکومت آنها به راحتی مجوز سرکوب گروههای شبه نظامی را هم از مردم داخلی و هم از دولتهای خارجی به بهانه مقابله با تروریسم بدست خواهند آورد و از گروههای شبه نظامی کرد به عنوان ابزار موقت سوء استفاده می کردند تا مزاحم جمهوری اسلامی شوند، اما با قیام مردم آذربایجان ورق برگشت و حتی همان "مردم غیور کرد" نیز مورد بی مهری اپوزوسیون قرار گرفتند، چون دیگر حرکتی شروع شده بود که قابل سرکوب نبود.

آیدین تبریزی

منبع: یورد نت

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 22:30  توسط seysan  | 

سيستم شوونيستي حاکم در ايران براي توجيه سرکوب ملل غير فارس بخصوص تورکها هميشه از وجود تعداد قابل ملاحظه اي از آذربايجاني ها در حلقه سران و سياستگزاران موثردر هر دو حکومت پهلوي و جمهوري اسلامي، که تصادفا از جمله با حرارت ترين مدافعان و مجريان آسيميله کردن تورکها نيز بوده اند، به صورت يک ابزار تبليغاتي استفاده کرده است. شوونيست ها با طرح اين مساله چند هدف را دنبال ميکرده اند، اول اينکه با تبختر عدم تبعيض در تقسيم مناصب حکومتي را تبليغ کرده و با قطعيت جامعه آذربايجاني را در سيستم موجود ايران حل شده فرض ميکردند، و دوم چنين القا ميکردند که اساسا اين خود آذربايجاني ها هستند که تورک بودن خود را نفي کرده و خودشان را جزوي از خانواده اقوام فارس زبان آريائي ميدانند و از آنجا که در هر سرکوب و کشتاري که در رابطه با ملل غير فارس انجام شده، نشاني از مشارکت مشتاقانه صاحب منصباني ازاينان ديده شده است را نيز دليلي بر مدعاي خود آورده و در نهايت در جهت ايجاد تفرقه بين مجموعه ملت آذربايجان و ساير ملل تحت ستم ساکن ايران از آن بهره برداري ميکرده اند.

 البته در اين شکي نيست که در طول سالهاي حاکميت شوونيسم، هميشه جمع کثيري از خود وابستگان ملل غير فارس بصورت ابزاري در خدمت اين سيستم، فعالانه مشارکت نموده و حتي اغلب اين جمع خدمتگزاران سيستم سرکوب ملي (هم در مناصب اداري و قضائي و نظامي دولتي ، هم در نمايندگي مجالس مقننه و هم در کسوت روشنفکران و سران و کادرهاي موثر تشکيلات مخالف حکومت ) مخلصانه تر از خود فارس ها در پيش برد سياست هاي سرکوب ملي همراهي کرده اند. حتي اينان به اين خاطرکه هر نوع شائبه وجود حس وفاداري به هويت ملي خود را رفع نموده و سر سپردگي خود را به سيستم شوونيستي حاکم، که بخصوص در جريان تنش هاي سياسي ممکن است مورد ترديد قرار گيرد، را اثبات نمايند از همکاران فارس خود نيز در جهت تحکيم سيستم آپارتايد ملي جلو زده اند.

اما عليرغم اين واقعيت و عليرغم حجم سنگين تبليغات بي امان در اين ارتباط، آنچه که درعمل ديده شده بي اعتباري و رسوائي مجريان اين تبليغات نژادپرستانه در بين ملل تحت ستم بوده است. قيامهاي ميليوني خرداد سال گذشته در آذربايجان که يکي از سلسله خيزش هاي وسيع توده اي بر عليه سيستم آپارتايد در ايران به حساب ميايد و به همراه حمايت نمايندگان ملل تحت ستم از آن، تبلور شکست قطعي اين سياست رسواي تبليغاتي است. اين قيام نشان داد که بدنه اصلي مردم آذربايجان و ساير ملل تحت ستم به هويت ملي و اصلي خود صادق بوده و عليرغم سر سپردگي جمعي از خدمتگزاران شوونيسم که خود بر سر شاخ نشسته و بن ميبرند، همه اين تبليغات و تشبثات و سرکوب هاي مدني و نظامي در مقابل آگاهي خلق ها در دنياي انتشار اطلاعات و در جبر زمان رنگ باخته و بر باد رفته است. اين قيام نشان داد که توده مردم نه اينکه همراه سرکوبگران حقوق ملي خلق هاي غير فارس نيستند، بلکه بشدت مدافع برابري و حق حيات يکسان فرهنگي و سياسي براي همله ملل ساکن ايران ميباشند و سرسپردگان وابسته به شوونيسم حاکم را از هر نسب و هويتي که باشند در صف مقابل ميبينند. به عبارت ديگر توده هاي مردم نشان دادند که در حاکميت سرکوبگر پيش رو، سياست هاي آن را ميبينند و نسب مجريان آن اهميتي برايشان ندارد.

در چنين جو سياسي در حالي که همبستگي و هماهنگي ملي بر عليه سيستم شوونيستي حاکم بصورت يکي از مهمترين الزامات نبرد سرنوشت ساز جاري مورد توجه قرار ميگيرد پادو هاي شوونيسم به دست و پا افتاده سياست تفرقه بين ملل غير فارس بخصوص در ميان دو ملت تورک و کورد را دامن ميزنند.

در کتاب آهنگ وفا(گفتمان تاریخی – فرهنگی کردها) / مجموعه مقالات و گفت و گوها که توسط عرفان قانعي فرد تدارک و چاپ شده، گفت و گوئي با شخصي به نام يحيي صادق وزيري دادستان زمان قوام السلطنه و وزير دادگستري دوره نخست وزيري کوتاه مدت شاهپور بختيار آورده شده که اين مساله به صورت عريان و بي پرده در آن مطرح شده است. در اين به اصطلاح گفت و گو که مشروح آن در سايت اخبار روز نيز درج شده موضوع وجود رقابت ارضي بين دو حکومت ملي آذربايجان و حکومت جمهوري مهاباد به رهبري قاضي محمد مطرح شده و بر آن اساس وجود عداوت تاريخي بين دو ملت تورک و کورد نتيجه گيري شده است. در قسمتي از اين گفت و گو آمده است:

حالا بعد از این همه سال، باید بگویم که جمهوری مهاباد،اهداف تجزیه طلبانه را دنبال نمی کرد. واقعیت این است که به نظر من اقدام قاضی برای عدم تسلط حکومت دموکرات آذربایجان بر منطقه کردستان بود.بعد از این واقعه در دوران حکومت پهلوی دوم، سیاستی که در قبال کردستان دنبال شد بیشتر ، سرکوب بود و حکومت نظامی. مثل حالا که بیش از بیست و شش سال است که در کردستان حکومت نظامی بر پاست. فقط به اسم حکومت نظامی نیست. آن زمان هم مانند الان برخی نهادهای نظامی حاکم کردستان بودند. حقیقت این است که در واقع منشا این معضلات اختلاف بین کرد و ترک بوده. نه کرد و فارس. اما در حکومت هایی که تا به حال داشتیم،مقامات کشوری و لشگری بیشتر آذربایجانی بودند و حکومتها همیشه خواسته اند این اختلافات باقی باشد.

صادق وزيري که خود متولد سنندج بوده و به گفته خودش در زمان لشگر کشي براي کشتار مردم آذربايجان و کردستان نماينده قوام السلطنه و رزم آرا براي حل مسائل منطقه بوده است، به مثابه يکي از آن خيل کثير برخواسته از ميان قربانيان که به خدمت اين سيستم در آمده اند، بدون پرده پوشي چنين القا ميکند که گويا نه تنها بين کوردها به صورت عضوي از مجموعه ملل تحت سرکوب در ايران با سيستم حاکم شوونيستي تضادي نيست بلکه علت اصلي فجايعي که بر سر ملت کورد آمده است بدليل وجود آذربايجاني ها در سيستم حکومتي ايران و دشمني ذاتي آنان با ملت کورد ميباشد.

وقتي ميگويد در واقع منشا این معضلات اختلاف بین کرد و ترک بوده نه کرد و فارس. اما در حکومت هایی که تا به حال داشتیم،مقامات کشوری و لشگری بیشتر آذربایجانی بودند و حکومتها همیشه خواسته اند این اختلافات باقی باشد.  مشابه همه خادمان خود باخته غير فارس دربار شوونيسم و با همان خصلت آشناي همه نژاد پرستان، با اصل قرار دادن نسب سرکوب گران، سعي ميکند سيستمي را که اينان در خدمت اهداف آن عمل ميکنند در سايه قرار دهد. به عبارت ديگر اصل و نسب آذربايجاني برخي از مقامات نظامي و سياسي خدمتگزار شوونيسم حاکم را عمده ميکند تا برنامه عمل اين مجريان را که نابودي همه هويت ملي و فرهنگي ملل غير فارس از جمله خود تورک ها ست را لاپوشاني کرده و بين خود قربانيان نفرت ايجاد کند تا جنايتکار اصلي را از مهلکه خلاص کند.

ها و نابودي اقتصاد آذربايجان و عامل مهاجرت و دربدري ميليونها آذربايجاني نه نااگر همين استدلال نژاد پرستانه را ملاک قرار دهيم لابد با نگاه به اصل و نسب اتنيکي قاتلان مردم آذربايجان از جمله اميران و افسران تورک لشگر هاي اعزامي از تهران در جريان هجوم به حکومت ملي، بايستي نتيجه گيري کنيم که منشا همه قتل عام ها و ويراني شي از مقابله غارتگران با خيزش هاي دموکراتيک مردم آذربايجان و نه ناشي از سيستم آپارتايد ملي بلکه در نتيجه نزاع و کينه هيستريک بين خود تورک ها بوده است.

شايد نوشته مستند شادروان رحيم قاضي پسر عموي شادروان قاضي محمد و يکي از کادرهاي جمهوري مهاباد را بشود جوابي دندان شکن به ياوه هاي امثال صادق وزيري دانست که انگار پيشبيني چنين ادعا هاي بي محتوايي را از قبل کرده و به آن جواب داده است. وي در مقاله اي تحت عنوان دوستي دو ملت برادر که در مجله آذربايجان چاپ باکو نشر شده در پيرامون مناسبات دو ملت مينويسد :

مساله استحکام دوستي و اتحاد خلق هاي آذربايجان و کرد هميشه در مرکز توجه آزاديخواهان آذربايجان و کردستان قرار داشته است. به هيچ وجه تصادفي نيست که در آذربايجان و يا در خود کردستان به هنگام شروع حرکات آزاديخواهانه، سران مترقي و پيشرو خلق هاي آذربايجان و کورد در جهت برقراري اتحاد اين دو خلق و پيش بردن مبارزه در يک جبهه واحد تلاش کرده اند.

شادروان رحيم قاضي در همين مقاله به درستي به فتنه قوام السلطنه در ايام برنامه ريزي براي هجوم به حکومت ملي آذربايجان اشاره کرده و مينويسد :

نخست وزير وقت ايران قوام السلطنه فتنه کار به منظور نفاق افکني بين کرد ها و آذربايجاني ها يک تلگراف محرمانه با لحن خوشايند به رهبر خلق کرد قاضي محمد فرستاده و کمک کرد ها را به حکومت ايران در مقابله با حرکات آزاديخواهانه خلق آذربايجان درخواست نموده بود.

رهبر فرقه دموکرات کردستان قاضي محمد، اين مقاصد کثيف مرتجعين ايران را فاش نموده و به قوام جواب محکمي داده بود. به همين مناسبت روزنامه آذربايجان در شماره 29 نوامبر سال 1946 خود نوشته بود: " پيشواي محبوب خلق کرد جناب آقاي قاضي محمد جواب دندان شکني به تلگراف خوش ظاهر ولي فتنه انگيز و ضد آزادي آقاي قوام داده و اثبات کرده بود که خلق کرد ديگر طالب زندگي زير ظلم نيست و دوستي بين ملت هاي آذربايجان و کرد را با اين حيله ها نميشود خفه کرد".

قابل تامل است که پس از گذشت شصت و دو سال از آن جريان همان نماينده قوام السلطنه که همزمان نماينده رزم آرا رئيس ستاد ارتش نيز بوده و به اقرار خود در توطئه ارسال اسلحه به پادگان هاي ارتشي در کردستان در قالب محموله هاي خوار بار شرکت داشته است بصورت ناشيانه اي همان فتنه گري را ميخواهد تکرار کند. وي ضمن اداي دين به ارباب خود قوام السطنه خواب تعبير نشده ايجاد عداوت بين حکومت هاي ملي آذربايجان و کردستان را اينبار از طريق جعل تاريخ و القا نفرت بين خود ملت هاي تحت سرکوب تورک و کورد ميبيند.

سخنان سيد جعفر پيشه وري صدر حکومت ملي آذربايجان در ارتباط با دوستي دو ملت برادر قاطعانه ترين جواب به ياوه هاي امثال نوکران قوام السلطنه به حساب ميايد.

" يک موضوع مهم ديگر نيز هست که اساسي ترين ضامن آزادي ما و حقيقتا يکي از حياتي ترين مسائل ما از نقطه نظر اقتصادي ، عقيده و ايده آل است. آنهم وحدت و يگانگي ما با برادران کردمان است. سياست هاي ارتجاعي تا کنون چنين تلاش کرده اند که بين اين دو ملت نجيب نفاق بيياندازند.. . . اين دو ملت اگر خواستار زندگي هستند بايستي يکي شوند. موفقيت ما به وحدت دو ملت وابسته است."

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 22:28  توسط seysan  | 

باقرزاده : آنها یک مشت مزدور بودند .

آخوند  باقرزاده عضو شورای اسلامی شهرستان نقده در جلسه ی معارفه ی شهردار جدید سولدوز در حضور مهمانان ، مسئولین ارگانها و ادارات ، سران شهر ، عمال رژیم آپارتایدی ایران در سولدوز و سایر حضار به سخنرانی پرداخت . وی در حین سخنان خود با اشاره به تجمعات نگران کننده ! و تظاهرات پان تورکیست ها !! این گونه فعالیتها را غیر قانونی و خلاف دین و شریعت دانسته و حرکتی تجزیه طلبانه خواند و خواستار سعی مضاعف حضار در ریشه کن کردن فعالیتهای عناصر بیگانگان و شیاطین در سولدوز شد . او در ادامه تمامی فعالین حرکت ملی آذربایجان را مزدور خطاب کرد که تحریک کننده ی اراذل و اوباش و باعث شرارت آنان در سطح شهر هستند . او درانتهای حرفهای خود و به هنگام ترک تریبون در نهایت بی شرمی و در حالی که لبخند می زد اینگونه گفت :  به حول و قوه ی الهی  تنی چند از این اشرار و مزدوران را در آشوبهای خرداد پارسال به درک واصل کردیم .

آذربایجان اویرنجی حرکاتی - سولدوز

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 22:1  توسط seysan  | 

 

 

شماری از دانشجویان ممنوع الورود شده ی دانشگاه علامه طباطبایی تهران حوالی ساعت 12 بعد از ظهر ،  در اعتراض به منع حراست از ورود ایشان به دانشکده هایشان مقابل درب ورودی دانشکده های خود تحصن کردند .

این دانشجویان که دانشجویان دانشکده های اقتصاد ، علوم اجتماعی و ادبیات این دانشگاه بودند ، در اعتراض به منع مسئولین دانشگاه از وروردشان به دانشکده های محل تحصیلشان ، با در دست داشتن پلاکاردهایی با مضامین ( کاش ما هم دانشجوی کلمبیا بودیم  ) (سلب حق تحصیل جرم است ) ( طبق اصل ۳۰ قانون اساسی تحصیل یک حق است ) و ......  نسبت به احکام غیر قانونی و غیر انسانی کمیته انضباطی ، اعتراض نمودند .

به گزارش خبرنگار جنبش دانشجویی آذربایجان از این دانشگاه ، این تحصن که 40الی 45 دقیقه به طول انجامید و در آن هیچ شعاری داده نشد ، با مداخله ارگان  حراست دانشگاه به پایان رسید

جنبش دانشجویی آذربایجان - تهران 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 22:0  توسط seysan  | 

آذربایجان و تبریز در تمامی مراحل انقلاب و جنگ بیش از دیگر شهرها هزینه پرداخته اند و باید توجه دولت به آنها بیشتر از دیگر شهرها باشد و مانند امروز بین استانها گزینشی اعمال نشود . حبیب شیری آذر ادامه می دهد : تبریز همواره مورد بی توجهی و بی مهری دولتها قرار گرفته است . برای مثال در حال حاضر درآمدهای پایدار شهرداری تبریز زیر سوال می باشد ولی اصفهان و شیراز علیرغم همین مشکل از حمایتهای بیدریغ دولت بهره مند بوده و پروژه های عمرانی خود را خصوصا در بحث مترو به پیش می برند . وی با اشاره به بهره مندی بعضی استانها از معافیت های گمرکی اظهار داشت : مشخص نیست بر چه اساسی و به چه علتی باید گمرکات آذربایجان خصوصا گمرکات مرزی ما از 30 درصد معافیت دولتی بی بهره باشد . سخنگوی شورای شهر در خاتمه افزود : زمانی در مسیر جلفا – تبریز هر 8 دقیقه یک قطار باری تردد می کرد و موجب رونق اقتصادی منطقه می گردید و حال به جهت کاهش فعالیت و سرمایه گذاری در منطقه این خط آهن دیگر آن فعالیت را ندارد . ما همچنان مانند زمان دولتهای گذشته منتظریم ببینیم دولت عدالت گستر چه زمانی به وعده های خود عمل می نماید .

جنبش دانشجویی آذربایجان - تبریز

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 2:17  توسط seysan  | 

آخرين اخبار از وضعيت المان نوري               

مادر المان نوري : تا ظلم هست مبارزه نيز هست

آخرين آخبار از وضعيت المان نوري دانشجوي ترم آخردانشگاه آزاد  سولدوز(نقده) حکايت از روحيه ي بالاي او زير شکنجه هاي رژيم دارد.

پس از دستگيري اخير المان نوري كه يك هفته قبل ازاولين  سالگرد قيام هاي ملي خرداد ماه صورت گرفته و به زندان اورمو منتقل شد. با وجود در خواست هاي مكرر و علي رغم مخالفت هاي اوليه اداره اطلاعات اورمو كه موجب از دست دادن سه امتحان پايان ترم وي شد بالاخره با انتقال وي به زندان سولدوز موافقت شد و بقيه ي امتحانات المان را با دست دستبند شده و در حضور 2 مامور اطلاعات که هر آن باعث ايجاد مزاحمت بودند،برگزار گرديد. حتي بر طبق گفته هاي هم کلاسي هايش در امتحان كارگاه  جوشکاري با يک دست دستبند شده به پايه ي ميز، امتحان عملي خود را داده که موجب جراحت صورت وي شده است.

 در حاليكه خانواده ي وي نيز در تبريز تحت مزاحمت ها و  شکنجه هاي روحي  قرار دارند و پدر او براي چندمين بار به اداره ي اطلاعات اورميه فراخوانده شده است، با اين حال، روحيه ي خانواده ي او به خصوص مادر قهرمانش بسيار مطلوب گزارش شده است به نحوي كه  مادر المان اظهار داشت: "... مي دانم كه  تمام اين تهديد ها و اذيتها براي ترساندن و پشيماني ماست ، اما آنها بايد بدانند تا ظلم هست مبارزه نيز هست ".

 جالب آن است که حتي بعضي از اساتيد المان نيز، به اداره ي اطلاعات فراخواده شده ودر مورد ورقه هاي امتحاني اومورد بازجويي قرار گرفته اند.

همچنين در پي عدم موافقت با درخواست المان مبني بر ماندن در زندان سولدوز از طرف اطلاعات اورمو ،ديروز 25  تير ، المان بار ديگر به زندان اورمو منتقل شد.

                                                          جنبش دانشجويي آذربايجان -سولدوز

 

 


تبريزلي ايگيد سولدوزا دؤنه جک

 ميللي حركات فعالي ائلمان تبريزلي، آتا و آناسينين اصراري ايله اون ميليون تؤمنليك وصيقه  اؤده يندن سونرا اورمودان سولدوززيندانينا گؤندريليبدير.
آرنمالي كي ، ايمتاهانلار عرفه سينده دوستاقدا اولان ائلمان تبريزلي ايمتاهانلارين بير نئچه سين الدن وئرندن سونرا، حاكيميت اونون ايمتاهانلاردا قوللاري دسبتلي شكيلده ايمتاهانلارينين قالانينين وئرمه سينه راضيليق وئريب.
قئيد ائدك كي ائلمان تبريزلي ارديبهشت آينين 20 سينده سولدوزيونيوئرسيته ياتاق خاناسيندان غير قانوني شكيلده توتوقلاناندان سونرا اينديه دك دوستاقدا ساخلانيلير.
 
 
                                                                                   آذربايجان اؤيرنجي حركاتي- تبريز

 

 

مهدي(ائلمان) نوري در زندان اورمو تحت شکنجه مي باشد

مهدي(ائلمان) نوري: فعال سياسي ۲۱ساله حرکت ملي آذربايجان و دانشجوي عمران دانشگاه آزاد نقده - دستگيري روز سه شنبه ۲۱ ارديبهشت در شهر نقده توسط مامورين اداره اطلاعات - اکنون در زندان اروميه به سر مي برد.

                                                                                 آذربايجان اويرنجي حرکاتي _ اورمو

 


آذربايجان اويرنجي آکتيويستي ايشکنجه آلتيندا

اويرنجي آکتيويست و آدليم ميللي فعاللاردان اولان ائلمان تبريزلي(مهدي نوري)، سون زامانلاردا توتوقلاناندان بري شکنجه وئريلير.

  آذربايجان اويرنجي حرکاتينين مخبرلري سولدوز و اورمو بولگه لرينده، مهدي نوري (ائلمان)سولدوز اويرنجي فعاللاردان، توتوقلانيب سولدوز اطلاعاتينا آپارماسيندان خبروئريرلر.سولدوز يونيوئرسيته ياتاق خاناسيندان تانينمايان مامورلارين الي ايله توتوقلانان ائلمان،3 گون اورمو اطلاعاتيندا آغير ايشکنجه لر گورندن سونرا اورمو زيندانينين 12 نجي بندي و سياسي بولومونه گوندريليب وهله ليک اورادا ساخلانيلير.
  بئله ليک له آذربايجان اويرنجي حرکاتي ائلمانين آغير دورومو ايله باغلي اوز اعتراضيني بيلديرير.
 
                                                                            آذربايجان اويرنجي حرکاتي - سولدوز

 

 

دستگيرى فعال سياسى جنبش دانشجويى آذربايجان ائلمان تبريزلى در سولدوز

روز سه شنبه 18 ارديبهشت 1386 ساعت 3:30 دقيقه بعدظهر، مأمورين اداره اطلاعات با هجوم وحشيانه به اتاق ائلمان نورى در خوابگاه دانشجويى سولدوز وى را دستگير و به محل نامعلومى انتقال داده اند. ائلمان نورى پس از مراجعت از كلاس جوشكارى كه منجر به سوختن صورت وى گرديده بود در اطاق خود مشغول  استراحت بود، ناگهان افراد ناشناسى كه به فارسى تكلم داشتند با همكارى و همدستى حاج مهدى رضاپور مسئول خوابگاه دانشجويى سولدوز كه ماهيت اين شخص بر كسى پوشيده نيست به اتاق وي يورش برده و ايشان را دستگير و به سرعت به مركز اداره اطلاعات سولدوز انتقال دادند. حتى مهاجمين فرصت اينكه ائلمان نورى پماد سوختگي صورتش را بشويد يا لباس به تن كند را نيز به وى ندادند تا در سكوت و عدم اطلاع ساير دانشجويان خوابگاه اين عمل صورت پذيرد. پس از دستگيرى ائلمان نورى توسط اداره اطلاعات, خانواده وى پيگير وضعيت جسمى ائلمان و خواستار ملاقات با او شدند، اما امال رژيم ائلمان را از درب ديگرى به طوريكه خانواده اش متوجه نشوند به اورميه انتقال دادند. بدنبال پيگيريهاى مصرانه خانواده ائلمان نورى از وضعيت فرزندشان چنين حاصل گرديد كه ايشان پس از گذراندن 2 سال محكوميت خود در زندان اورميه آزاد خواهد گرديد. خبرها حاكى از آن است كه وضعيت جسمى ائلمان نورى بسيار نا مساعد مى باشد. مهدى نورى دانشجوى ترم آخر كاردانى عمران در دانشگاه آزاد اسلامى نقده به سبب قيام عظيم و باشكوه مردم سولدوز در خرداد 85 كه وى نقش مهم و اصلى اين قيام ملَى را برعهده داشت، دستگير شده است. رژيم شئونيستى فارس جمهورى اسلامى ايران با دستگيرى و زندانى كردن ائلمان نورى خواستار پيشگيرى و سركوب قيام ديگرى در سالگرد شهيدان واقعه تاريخى چهارم خرداد 85 سولدوز هست. 

                                                                     جنبش دانشجويى آذربايجان -  سولدوز

 

 

حکم عادلانه دولت عدالت محور براي ائلمان نوري

دادگاه انقلاب اروميه مهدي نوري(ائلمان تبريزلي) فعال جنبش دانشجويي آذربايجان را در جريان محاکمه اي غير علني ?بدون توجه به دفاعيات متهم و با استناد به گزارش وزارت اطلاعات مبني بر عضويت در تشکيلات گاموح(حرکت بيداري ملي آذربايجان جنوبي) و استقلال طلبي به هفت سال حبس تعزيري و سه سال تبعيد  از شهر هاي اذربايجان (استانهاي اذربايجان غربي و شرقي اردبيل وزنجان و همدان )محکوم نمود.

مهدي نوري(ائلمان تبريزلي) فعال جنبش دانشجويي آذربايجان و دانشجوي دانشگاه پيام نور سولدوز(نقده) است که در جريان اعتراضات مردمي عليه مطلب مندرج در روزنامه ايران دوبار در تبريز و سولدوز(نقده) توسط ماموران اداره اطلاعات بازداشت شده و توسط تيمهاي مختلف بازجويان اروميه? سولدوز(نقده) و تبريز مورد بازجويي و شکنجه قرار گرفته بود.وي پس از تحمل?? روز بازداشت موقت در روز ?? شهريور از زندان تبريز آزاد گرديد شد لازم به يادآ  وري است که هنوز احکام دادگاه هاي سولدوز و تبريز در مورد وي اعلام نشده است.

                                                                       جنبش دانشجويي آذربايجان- واحد خبر- تبريز

 

وضعیت وخیم مهدی نوری

بر اساس اطلاعات ارسالی از تبریز خانواده مهدي نوري (ائلمان تبريزلی) بعد از يك ماه موفق شدند فرزندشان را که در بازداشتگاه اداره اطلاعات تبریز زندانی است ببينند. وضعيت جسماني نوري كه يكماه زير شكنجه روحي و جسمي مامورين اداره اطلاعات بوده است بسيار وخيم مي باشد. وي كه براي دومين بار در اعتراض به دستگيری خود و دوستانش دست به اعتصاب غذا زده سه بار طي هفته جاري راهي بيمارستان شده است. لازم به ذكر است كه نوری در وضعیت بلاتکلیفی مي باشد. طي دو ماه اخير چهار بار در دادگاه تبرئه شده است اما هر بار اداره اطلاعات به بهانه ای ديگر وي را در بازداشت نگه مي دارد. بار آخر گفته گفته اند كه بايد به دادگاه و اداره اطلاعات نقده(سولدوز) كه قبلا در بازداشت آنها بوده تحويل داده شود.نوری در دانشگاه آزاد شهر نقده مشغول به تحصیل است

                                                                            جنبش دانشجویی آذربایجان ـ سولدوز

ائلمان تبریزلی ربوده شد

 سانیوز-ساعت 23:30 روز سه شنبه 13/4/85 ائلمان تبریزلی (مهدی نوری) توسط 11 نفردر سولدوز ربوده شد. تاکنون از محل نگهداری وی اطلاعی دریافت نشده است. گفته می شود ائلمان تبریزلی روز پنجشنبه بدون اطلاع خانواده وی به شعبه 13 تبریز برده شده است و با اینکه قاضی حکم به انتقال وی به زندان داده بود ماموران اداره اطلاعات وی را با خود به مکان نامعلومی برده اند.

                                                                                جنبش دانشجویی آذربایجان ـ سولدوز

http://www.elman-tebrizli.blogfa.com/

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 2:14  توسط seysan  | 

  شکنجه مهدی نوری در زندان تبریز

جناب آقای دکتر اعلمی

نماینده محترم مردم تبریز، اسکو و آذرشهر

با عرض سلام

احتراما به عرض می رساند مهدی نوری متولد 1365 دانشجوی دانشگاه آزاد نقده در نیمه شب 13/4/85 در منزل دانشجویی خود واقع در شهرستان نقده با ضرب و شتم توسط نیروهای امنیتی تبریز در وضعیتی نا مطلوب دستگیر شده و از آن زمان تا یک هفته پیش یعنی حدود یک ماه در مکان های نا معلومی محبوس شده بود . ( این در حالی است که وی در جریانات اخیر اصلا در تبریز حضور نداشته است ) . ما علی رغم نگرانی شدید از وضعیت مهدی موفق به دیدار با وی نشدیم . مادر وی از شدت نگرانی بیمار شده و در منزل بستری شده بود . تا اینکه یک هفته پیش وی به مدت 3 روز به بند 5 سیاسی زندان تبریز منتقل شد .

از اولین ملاقات با وی متاسفانه شاهد ضعف جسمانی شدید پسرم شده ایم و متوجه شده ایم  که وی در مدت بازجویی طویل المدت یک ماهه بارها مورد ضرب و شتم و شکنجه جسمی و روحی شده است . به طوری که 4 بار طی یک هفته راهی بیمارستان شده است . بعد از 3 روز بازداشت در بند 5 سیاسی زندان تبریز وی به نقده منتقل شده و بعد از یک جلسه دادگاهی به یک ماه حبس محکوم شده است . لازم به ذکر است به وی بعد از جلسه دادگاه به علت ضعف جسمانی , سرم تزریق شده است ولی باز وی را راحت نگذاشته و این بار وی را به ارومیه منتقل کرد ه اند . لذا از جناب عالی بهد عنوان نماینده امین ملت خواهشمندیم مرحمت نموده و وضعیت پسرم را پیگیری نمایید .

 

 

ضمن تشکر از حمایت جنابعالی از زندانیان عقیدتی

 

                                                                        نور محمد نوری

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 2:9  توسط seysan  | 

بعد از انقلاب اول خرداد سال 85 تبريز، كه خواب پيروزي 85 ساله را از چشمان شوونيزم ملبس به لباس   مذهب امروزي و سلطنت ديروزي ربود، تاريك انديشان تاريك خانه شوم شوونيزم فارس اينبار در دل آذربايجان با تشكيل ستادها و تشكيلاتهاي آنچناني هجوم گسترده اي را براي از ميان برداشتن هر نشانه اي   كه مليت آذربايجاني را متمايز ميكند، كرده اند.

تشكيل ستاد دائمي اتحاد ملي و انسجام اسلامي توسط سازمان تبليغات اسلامي آذربايجان شرقي، فعاليت كميته كذايي‌« شوراي فرهنگ عمومي استان آذربايجان شرقي» و كميته بحران شمالغرب، فعاليت گسترده خودفروختگان و خودباختگان و مزدوران در جهت در تنگنا قراردادن آذربايجاني هاي بيدار در زمره اين تلاشهاي مذبوهانه به شمار مي رود.

شوراي فرهنگ عمومي استان كه بعد از آمدن رئيس جديد سپاهي و اطلاعاتي اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي آذربايجان شرقي احمد احمدي منش كه نام اصلي وي بهروز بهروزي مي باشد  فعاليت خود را آغاز كرد.

در اين ستاد كه امام جمعه تبريز، چند نماينده مجلس، استاندار آذربايجان شرقي، فرماندار تبريز، رئيس اطلاعات استان، رئيس سازمان بازرگاني آذربايجان شرقي، روساي دانشگاههاي تبريز ، آزاد اسلامي، رئيس دانشگاه تربيت معلم، رئيس دانشگاه پيام نور شمالغرب، رئيس اطلاعات سپاه استان، رئيس سازمان تبليغات اسلامي، رئيس سازمان صدا و سيما، رئيس خبرگزاري دولتي ايران شعبه تبريز، معاونت اطلاعات نيروي انتظامي آذربايجان شرقي و رئيس اداره كل فرهنگ ارشاد اسلامي آذربايجان شرقي حضور دارند، تصميمات بسيار وحشتناكي بر عليه هويت آذربايجان و فعالين آذربايجاني صورت ميگيرد.

دبير اين شورا رئيس اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان مي باشد.

مواردي چند از خيانتكاريهاي خيانتكاران شوراي فرهنگ عمومي استان

-تعطيلي انجمن موسيقي تبريز توسط ارشاد كه اكثريت قاطع اعضاي آن در زمينه موسيقي آذربايجاني فعاليت مي كردند به دستور شوراي فرهنگ عمومي آذربايجان شرقي صورت گرفته است.

-تعطيلي آموزشگاه موسيقي آذربايجان  بدون هيچ گونه دليل و بهانه نيز به دستور ساكنان اين خيانتخانه صورت گرفته است.

-ممنوعيت كلاسهاي رقص آذربايجاني

اين شورا با همكاري شوراي تامين استان، استانداري و فرماندار تبريز   از سازمان بازرگاني آذربايجان شرقي خواست كه از مغازه داران، كارخانه داران و اصناف بخواهد از نامگذاري محصولات و محل كارشان به زبان تركي خودداري كنند.

 شوراي مذبور از طريق عناصر خود در اداره كل نظارت بر اماكن، با فشار وارد آوردن بر صاحبان مغازه هايي كه اسامي تركي دارند. از آنها مي خواهد كه اسامي مغازه هاي خود را تغيير دهند يا اينكه مغازه آنها تعطيل خواهد شد

-تغيير نام كتابخانه تربيت به كتابخانه معارف نيز به دستور همين شورا مي باشد

-خانه ستارخان نيز به دستور اين شورا و طبق سناريوي از پيش طراحي شده منهدم گرديد. شواهد و دلايلي در اين زمينه وجود دارد كه بعدا به اطلاع ملت شريف آذربايجان خواهد رسيد،

- به انفعال كشانده شدن ادارات دولتي در برابر اين شورا به وضوح قابل مشاهده است

- قساوت اين شورا، شوراي مفلوك شهر تبريز را نيز ترسانده است و اعضاي شوراي شهر جرات به بحث گذاردن موضوعاتي نظير خانه ستارخان يا پارك طوبائيه را ندارند.

-البته برخي از اعضاي شورا و مجموعه شهرداري تبريز نيز جز خائنان و سرسپردگان شونيزم فارس هستند.

- تيم اداره كل ارشاد استان، به شيوه هاي مختلف هنرمندان، نقاشان، نويسندگان، روزنامه نگاران و در كل تمامي فعالين فرهنگي استان را مورد تهديد قرارداده است تا آنچه را كه آنان آن را به خطر انداختن امنيت ملي قلمداد مي كنند انجام ندهند.

-انتشار نشرياتي همچون ايران شمالي (جمهوري آذربايجان) ونشريه آران با تفكرات شوونيستي و فارسگرايانه كه همواره افرادي چون ورجاوند را ستايش مي كنند .

-انتقال كليه بازيهاي تيم هاي تراكتورسازي ، ماشين سازي و شهرداري در   ليگ دسته اول فوتبال باشگاههاي با اصطلاح ايران از ورزشگاه باغشمال در مركز تبريز به ورزشگاه 70 هزار نفري سهند (يادگار امام) به منظور جلوگيري از تجمع هويت طلبان آذربايجاني پيش و پس از بازيها در سطح شهر تبريز با تصميم شوراي تامين استان .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 2:7  توسط seysan  | 

خبرها حاکی از اینست که وضعیت جسمی مهندس ابراهیم معینی نامناسب بوده و ایشان بدلیل ناراحتی قلبی و عروقی که دارند بشدت رنج می برند اما مسئولین زندان در مورد رسیدگی به درمان و بهبودی ایشان کمال بی توجهی را دارند . ائلمان نوری نیز در شرایط نامساعدی  قرار دارد بطوری که ایشان اکثر دروس دانشگاهی خود را گذرانده و تنها دو درس وی باقیمانده است ، اما ایشان را از ادامه ی تحصیل بازداشته اند  و حتی اجازه اینکه ائلمان نوری مرخصی تحصیلی بگیرد یا همانند ترم قبل با مامور و دستبند سر جلسه امتحان برود را نیز به وی نداده اند و در آستانه اخراج از دانشگاه می باشد . همچنین ائلمان نوری در زندان ارومیه با فشارهای روحی و جسمی که به وی روا میشود در شرایط نامناسبی قرار دارد . لازم به ذکر است ائلمان نوری دانشجو ی عمران دانشگاه آزاد نقده میباشد ، که عمال رژیم آپارتاید ایران اردیبهشت امسال با یورش به خوابگاه دانشجویی که وی در آنجا ساکن بود بطور وحشیانه ای ایشان را دستگیر و زندانی کردند.

 

                                                                   جنبش دانشجویی آذربایجان- سولدوز

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 2:0  توسط seysan  | 

 

در پي تشد يد حملات تروريستي گروهك pkk در تركيه كه در پي آن 15تن از دلاورمردان تركيه به شهادت رسيدند خبر از حمله نظامي گسترده تركيه به شمال عراق به گوش مي رسد تا به تروريستهاي pkk بفهماند كه ملت تورك بيدار بوده و هر كجا كه منافع آنها به خطر بيفتد با آن مقابله خواهند كرد.

طبق اخبار بد ست آمده د يشب در برنامه ي صداي آمريكا كه بخشي از برنامه نيز به موضوع حملات تروريستي pkk و حمله ي گسترده ي تركيه به شمال عراق اختصاص داشت يكي از كارشناسان برنامه با وجود همه  جانبداريهاي خود از كردها ناگهان در پايان سخنان خود اذعان كرد كه كردهاي ساكن در آذربايجان غربي در پي تحت فشار قرار دادان اين افراد چه از جانب حكومت پيشين عراق و چه از جانب ارتش تركيه از طريق مرزها به راحتي خود را به منطقه ي آذربايجان غربي رسانده و در آنجا ساكن شده اند .

حتي حكومت ايران نيز بخاطر پيشبرد اهذاف شوونيستي خود زمينه را براي اين گروهها در داخل خاك خود فراهم كرده تا از قدرت يابي حركت ملي آذربايجان جنوبي جلوگيري كنند.

در پايان ما مردم آذربايجان غربي خاطر نشان مكنيم كه با اراده مردم آذربايجان غربي و حمايتهاي ساير شهرها چون تبريز . اردبيل . همدان و... به هيچ كس اجازه نخواهيم داد حتي ذ ره اي از خاكمان را به يغما ببرند و با دلاورمردان بابك خرم دين كردهاي مهاجر را به سرزمين خودشان باز خواهيم گرداند ..

 

جنبش دانشجويي آذربايجان _واحد خبر آذر بايجان غربي

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 1:56  توسط seysan  | 

پس از تخریب ارگ تبریز بر اثر ساخت مصلا ، تهدید برجهای دوقلوی مراغه ، تخریب آثار تمدن کهن منطقه ی پیر عبدالملک اردبیل ، تخریب ربع رشیدی ، خانه ی ستارخان  ودرب باغمیشه و بازارچه ی سماورسازان اینک نوبت به بزرگترین بازار مسقف جهان رسیده است تا از حمایتهای رژیم بهره مند گردند .

شرکت ساکو با حمایت شهرداری تبریز و به رغم اعتراضات مکرر مردم ، به ساخت مجتمع تجاری 12 طبقه ی خود ادامه می دهد . چتروز ، کارشناس سازمان میراث فرهنگی استان این سازه را بزرگترین تهدید بافت تاریخی تبریز خوانده و توضیح می دهد : این پاساژ با حمایت مداوم شهرداری و با شکستن قوانین میراث فرهنگی در حال ساخت است . این قوانین ارتفاع مجاز این ساختمان را حداکثر تا 2 طبقه مجاز می داند در حالیکه تعداد طبقات در حال ساخت 12 است . گفتنی است کسبه ی بازار بارها و در چند طومار جداگانه اعتراض خود را به این امر اعلام داشته اند ولی ترتیب اثری داده نشده است .

جنبش دانشجویی آذربایجان - تبریز

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 1:54  توسط seysan  | 

محمد معمارزاده گفت : در حال حاضر فضاهای فیزیکی و تجهیزات بخش عمده ی بیمارستانها و مراکز درمانی استان فرسوده و از رده خارج است . متاسفانه ساخت یک بیمارستان در تبریز پس از 12 سال از آغاز ساخت همچنان نیمه تمام مانده است .

او در ادامه اظهار داشت : در آذربایجان شرقی که بیمارستانهای آن به بیماران چهار استان دیگر نیز ( که همگی ترک نشینند ) خدمات ارائه می دهند تنها 48 پزشک متخصص قلب و عروق وجود دارد . وی در انتهای سخنانش اعلام می دارد : شرمنده ی مردم هستیم که نتوانسته ایم مطالبات آنان را برآورده کنیم .

 

جنبش دانشجویی آذربایجان - تبریز

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 1:52  توسط seysan  | 

www.elman-tebrizli.blogfa.com

این وبلاگ در جهت پوشش اخبار المان نوری که از ماه ها پیش در زندان رژیم تحت شکنجه های روحی و فیزیکی  قرار دارد، تاسیس شده است. جنبش دانشجویی آذربایجان ضمن قدردانی از این اقدام ،خواهان یاری رساندن به گردانندگان آن توسط دانشجویان آذربایجانی می باشد.

امید است این اقدام در مورد سایر زندانیان سیاسی به خصوص دانشجویان محبوس، ادامه یابد.

در صورت اعلام آمادگی در مورد تاسیس وبلاگ برای زندانیان سیاسی،  جنبش دانشجویی آذربایجان از هیچ کمکی دریغ نخواهد نمود.

http://azoh.blogfa.com/

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 1:50  توسط seysan  | 

--- دنیای مطلب از مذهبی تا آموزشی تفریحی علمی فرهنگی