تبليغاتX
ƏNA VATANİM ƏZERBAYJAN SƏNA FXR EDİRƏM

ƏNA VATANİM ƏZERBAYJAN SƏNA FXR EDİRƏM

اطلاع رسانی درباره دانشجویان و مبارزین تورک - کارگران و دانشجویان در بند

در مورد گسترش موج اعدام ها در ایران، عماد الدین باقی به رادیو زمانه می گوید: از آن عده از وکلا و حقوقدانان و فعالان حقوق بشر که از جزییات بعضی از این پرونده‌ها اطلاع دارند، انتظار می‌رود که به هر حال اطلاع‌رسانی کنند و سخنی بگویند، ولی این کار را نکرده اند. از همه مهمتر، وقتی می بینیم که از زمانی که فرد بازداشت می‌شود تا زمانی که اعدام می‌شود تنها می‌شود ۲۰ روز، خب این دیگر اصلا نیازی نیست ما اطلاع از جزییات پرونده داشته باشیم. خود همین نشان می‌دهد که تشریفات دادرسی طبق همین قوانین رایج جمهوری اسلامی هم رعایت نشده است.

----------------------------------------------------------------------

روز چهارشنبه‌، ۱۴شهریورماه، ۲۱ نفر دیگر در استانهای خراسان و فارس به جرم «شرارت» به دار آویخته شدند. تعدادی از این احکام در ملاعام اجرا شده است. برخی نهادهای مدافع حقوق بشر از جمله سازمان عفو بین‌الملل به این اعدامها اعتراض و اظهار نگرانی کرده اند که درباره‌ی بسیاری از اعدام‌شدگان دادرسی ناعادلانه صورت گرفته باشد. بنابه اعلام این سازمان آمار اعدام‌شدگان در ایران از آغاز سال ۲۰۰۷ میلادی تاکنون به ۲۱۰ نفر می‌رسد که نسبت به سال قبل که ۱۷۷ نفر بوده افزایش چشمگیری داشته است. عمادالدین باقی مسئول «انجمن دفاع از حقوق زندانیان در ایران» در همین رابطه نامه‌ی سرگشاده‌ای به رهبران احزاب سیاسی و تنی چند از مراجع مذهبی در ایران نگاشته و از آنها خواسته است که سکوت در این زمینه را بشکنند و در قبال آنچه او «یک فاجعه‌ی تکان‌دهنده و یک تراژدی انسانی و قضایی در ایران» می‌نامد، واکنش نشان دهند. به همین مناسبت در گفت‌وگویی که با وی داشتم، ابتدا از او پرسیدم که وکلای دادگستری و جامعه قضات و حقوقدانان ایران تا چه حد از کم‌وکیف پرونده‌ی این اعدامها آگاه هستند:

در مورد این پرسش چند نکته قابل ذکر است. یکی اینکه آن عده از وکلا و حقوقدانانی که از جزییات بعضی از این پرونده‌ها اطلاع دارند، انتظار می‌رود که به هر حال اطلاع‌رسانی کنند و سخنی بگویند، ولی این کار را نکرده اند. نکته‌ی دوم اینکه اساسا وکلا و حقوقدانانی که در حوزه‌ی حقوق بشر علاوه برآن وظیفه‌ی وکالتی‌شان احساس مسئولیت می‌کنند، باید خودشان پی‌جو و پیگیر باشند و این مسایل را دریابند و کشف کنند. ولی از همه مهمتر این است که اصلا نیازی نیست که خیلی از اینها حتما دسترسی داشته باشند به پرونده ها و پرونده ها را خوانده باشند. درست است که من مثلا استناد کرده ا‌م به اینکه احکام و آرای بعضی از محاکم را در اختیار داشتم و به استناد آن حرف زده ام، ولی خیلی از اینها از طریق همین اخبار رسانه‌هایی که در دسترس همه هست، مثل روزنامه‌ها و حتی رادیو و تلویزیون، قابل تشخیص هست. مثلا فرض کنید وقتی در رادیو و تلویزیون و در مطبوعات اعلام می‌شود که افرادی بازداشت شده‌اند ولی کمتر از ۲۰ روز بعد محکوم به اعدام می‌شوند و حکم‌شان اجرا می‌شود، دیگر اصلا نیازی نیست که ما پرونده را خوانده باشیم. همین که می‌بینیم فاصله‌ی بازداشت تا اجرای حکم بسیار کمتر از فاصله‌ی قانونی مورد نیاز هست، یعنی برای اینکه یک کسی بازداشت بشود، محاکمه بشود و بعد از محاکمه فرجام‌خواهی بکند و بعد از فرصت‌های قانونی دیگری استفاده بکند تا نهایتا حکمش ابرام بشود، این یک فرصت حداقل دوماهه می‌خواهد.‌ ولی می بینیم که از زمانی که فرد بازداشت می‌شود تا زمانی که اعدام می‌شود تنها می‌شود ۲۰ روز، خب این دیگر اصلا نیازی نیست ما اطلاع از جزییات پرونده داشته باشیم. خود همین نشان می‌دهد که تشریفات دادرسی طبق همین قوانین رایج جمهوری اسلامی هم رعایت نشده است.

آقای باقی اینجا این سوال مطرح می‌شود که اساسا دستگاه قضایی ایران چقدر بر روند تشکیل پرونده و اجرای این احکام نظارت دارد؟ آیا نظام قضایی ایران در مجموع مسئولیت این اعدامها را می‌پذیرد، و یا کار صرفا در دست نهادهای سیاسی و امنیتی هست؟

این را باید خود مسئولین قضایی جواب بدهند. اما من اطلاع دارم که آیت‌الله شاهرودی جلوی بیش از ۵هزار حکم اعدام را گرفته‌اند. بهرحال این نشان می‌دهد که رییس قوه قضاییه و خیلی از مقامات قضایی دغدغه ‌این را داشته‌اند که آمار اعدامها بالا نرود و اعدامها را محدود کنند و برای همین بیش از ۵هزار حکم را جلویش را می‌گیرند. ولی در جاهای دیگر می‌بینیم که اتفاقات دیگری می‌افتد. مثلا کسانی هستند که حکم اعدامشان الان متوقف است و اتهامشان هم قتل بوده و چند سال هم هست که زیرحکم‌اند،‌ اما هنوز حکمشان اجرا نشده است. ولی کسانی هم هستند که مرتکب هیچ قتلی هم نشده‌اند و صرفا به اتهام شرارت یا اوباش‌گری بازداشت می‌شوند و بلافاصله هم در مدت خیلی کوتاهی حکمشان اجرا می‌شود. این نشان می‌دهد که ناهماهنگی‌هایی وجود دارد و اینطور نیست که کل قوه قضاییه مشی و مرام و روش اش یک طور باشد.

برخی نهادهای مدافع حقوق بشر مطرح می‌کنند که جرائمی که در قوانین ایران مجازات اعدام دارد بسیار گسترده است و شامل اتهاماتی‌ست که با واژه‌ها و مفاهیم کلی و گنگ و تفسیربردار روبه‌رو هست. اکنون چقدر در دستگاه قضایی ایران تلاش برای تجدیدنظر در این قوانین وجود دارد؟

این مسئولان قضایی هستند که باید در این زمینه تلاش کنند و یا احیانا تلاشهایی دارند انجام می‌دهند برای اصلاح قوانین، ولی ما اطلاع نداریم. اما آن طوری که من اطلاع دارم از یکسال یا یکسال‌ونیم پیش، بازنگری در بعضی از قوانین شروع شده است، حتی در مورد لایحه قصاص دارند تجدیدنظر می‌کنند. این اصلاح شروع شده است، ولی معنایش این نیست که نتیجه می‌دهد! به‌خاطر اینکه وقتی این اصلاحات انجام می‌شود، بعد باید برود دولت، بعد از دولت باید برود مجلس، مجلس ممکن است این اصلاحات را با تغییراتی تصویب کند و بعد باید برود شورای نگهبان و اینکه شورای نگهبان نهایتا آن طرحها یا لوایح را تصویب کند یا نکند، باز بحث دیگری‌ست. در واقع یک فرایند طولانی دارد از زمانی که تصمیم می‌گیرند به اصلاح قانون تا زمانی که این قوانین بخواهد به‌شکل اصلاح‌شده تصویب و اجرا بشود. بهرحال، آنچه مهم است این است که به نظر من بایستی در رسانه‌ها، در حوزه‌ی عمومی( یعنی آن چیزی که به ما مربوط می‌شود و ما بایستی در موردش تلاش کنیم و جوابگویش باشیم، حوزه‌ی عمومی‌ست و نه دستگاه دولتی یا قوه قضاییه که این سوالات به آنها مربوط می‌شود) به نظر من باید در حوزه عمومی، در جامعه مدنی، نهادهای مدنی و حقوق بشری این بحث ها جدی تر گرفته بشوند و بحث‌های کارشناسی و حقوقی وسیع‌تری صورت بگیرد و نظرات و پیشنهاداتشان را بدهند. الان ، یک مشکل جدی‌ای که وجود دارد این است که خیلی از نهادهای حقوق بشری و فعالان حقوق بشری معترض‌اند نسبت به این رویه. حتی همه هم واقف‌اند به این قضیه که در قوانین ایران تعداد عناوین مجرمانه بسیار زیاد است و عناوینی که به‌اصطلاح مجازات اعدام برایشان مقرر شده‌اند نسبت به اکثر کشورهای دنیا زیاد هست. ولی اینکه ما صرفا انتقاد کنیم که کفایت نمی‌کند! بهرحال حقوقدانان بایستی کار کارشناسی کنند و نظرات پیشنهادی‌شان را مطرح بکنند. حوزه‌ی عمومی نمی‌تواند فقط انتظار داشته باشد، بلکه باید خودش هم فعال باشد و کار کند، دیدگاه اصلاحی‌اش را بیان کند و نظرات علمی و کارشناسی‌اش را بکشاند به رسانه‌ها. من فکر می‌کنم آن چیزی که به ما مربوط می‌شود این هست و از قضا در همین زمینه هم همه‌ی ما قصور داریم. یعنی شما الان نمونه‌ای به من نشان بدهید که در مطبوعات، در نهادهای مدنی و حقوق بشری فرض کنید آمده‌اند روی یک موضوع خاصی یک کار علمی، تخصصی و کارشناسی کرده‌اند و به صورت یک ماده‌ی قانونی طرحی را پیشنهاد کرده‌اند، ولو اینکه حالا این پیشنهاد مورد توجه هم قرار نگیرد یا عمل هم نشود. ولی حداقل این است که ما باید این کار را انجام بدهیم و بعد اعلام کنیم که ما کار کارشناسی هم کرده‌ایم و مورد توجه قرار نگرفته است! فراتر از این، حتی در جامعه دانشگاهی هم این کار انجام نمی‌شود.

بخش دوم گفتگو:

آقای باقی! شما به جز انجمن دفاع از حقوق زندانیان در ایران ، از پایه گذاران انجمنی به نام انجمن پاسداران حق حیات هم هستید. که به هرحال تلاش می کند برای مقابله با احکام اعدام. این انجمن و تلاش های آن تا چه حد مورد استقبال افکار عمومی هست و به طور کلی افکار عمومی در ایران نسبت به این اعدام ها چه برخوردی دارد؟

اولا که یک نقطه ضعفی در آسیب شناسی جامعه مدنی در ایران مطرح هست. یعنی ما در یک کار گروهی مطالعاتی که در مورد آسیب شناسی جامعه مدنی کرده ایم و نقاط ضعفش را استخراج کرده ایم، یکی از برجسته ترین نقاط ضعفش این گسستگی است که بین جامعه مدنی و افکار عمومی وجود دارد. آن هم به این دلیل که امکانات رسانه ای در اختیارشان نیست. ببینید، اینجا رسانه های مکتوب یعنی روزنامه ها خیلی محدودند و اینها اگر ضعیف باشند و کم تیراژ باشند می توانند دوام بیاورند. به محض اینکه اندکي تیراز پیدا می کنند و موثر می شوند بلافاصله توقیف می شوند که نمونه اخیرش روزنامه هم میهن بود. رسانه های پر بیننده و موثری مثل تلویزیون و رادیو که می توانند در شعاع ملی مخاطبان را پوشش بدهند کاملا در انحصار دولت هستند. بنابراین یک انقطاعی بین جامعه مدنی و افکار عمومی وجود دارد. طبیعی است که افکار عمومی آنچنان که شایسته و بایسته است از فعالیت نهادهای مدنی اطلاع ندارد، چه رسد به انجمن پاسداران حق حیات که یک نهاد تازه تاسیس هست و کمتر از دو سال از تاسیس آن می گذرد.
مشکل دیگر اینکه در دولت آقای خاتمی نسبت به نهادهای مدنی یک رویکرد مثبت وجود داشت. هرچند که به هر حال مشکلات و ضعف های درونی که نهادهای مدنی داشتند در آن زمان هم باعث می شد که نتوانند از فرصت ها استفاده بهینه کنند. ولی به هر حال آن موقع از طرف دولت فشاری علیه نهادهای مدنی وجود نداشت. الان این فشارها وجود دارد و به مرور دارد بیشترهم می شود. در طول این یک سال اخیر اطلاع پیدا کرده ایم که بیش از 40 "ان.جی.او." توقیف شده اند یا تعطیل شده اند. به خاطر این مشکلات، طبیعی است که افکار عمومی نمی تواند آنطور که باید اطلاع داشته باشد تا حمایت کند از این نهادها.

برخورد نهادهای دولتی بویژه در دستگاه قضایی با نهادهای مدنی مخالف اعدام چگونه است؟

نهادهای دولتی حمایت نمی کنند و استقبالی هم نشان نمی دهند. ولی ما به صورت موردی و جزئی تا به حال تماسها و اقداماتی که داشته ایم و با بعضی از مسئولینی که به هر حال نگاه مثبتی داشته اند، ضمن اینکه به هر حال در جمهوری اسلامی مسئولیت داشته اند اما نگاهشان نگاه اصلاح گرانه است( نه اینکه لزوما جزء اصلاح طلبان باشند) که بعضی از آنها در قوه قضاییه بوده اند. در مواردی که تماس داشته ایم و مکاتبه کرده ایم یا دیدار داشته ایم و توضیح داده ایم، ترتیب اثر داده اند. این نشان می دهد که به هر حال وضع یکدستی وجود ندارد در قوه قضاییه یا در کل حکومت.

آقای باقی! یکی از نگرانی هایی که بین مدافعان حقوق بشر بویژه در روزهای اخیر افزایش یافته مربوط به اعدام های زیر 18 سال در ایران است. در این زمینه الان وضعیت از چه قرار هست؟

یکی از نمونه های اختلاف نظر در قوه قضاییه همین بحث اعدام های زیر 18 سال است. آیت الله شاهرودی دوبار دستور العمل صادر کردند برای جلوگیری از صدور احکام اعدام برای افراد زیر 18 سال. اما عملا ما شاهد بودیم که عده ای از قضات احکامی را صادر کردند و چند مورد اجرا شده و چند مورد هم الان در معرض اجرا هست. همین الان ما پرونده ای سراغ داریم کسی که 14 سال و 9 ماهش بوده در موقع ارتکاب جرم، ولی الان به اجرای احکام نامه ای داده شده که حکمش را می خواهند اجرا بکنند. یا یک جوان که موقع ارتکاب جرم 16 سالش بوده اما الان اعلام شده که می خواهند حکمش را اجرا کنند. این نمونه ها نشان می دهد که به هر حال این تناقضات و تعارضات وجود دارد و اگر جامعه مدنی و نهادهای حقوق بشری قوی تر از این عمل کنند، مطمئنا آن رویکرد اصلاحی تقویت می شود و می شود جلوی لااقل یک سری اعدام ها را گرفت. مثل اعدام زیر 18 سال مثل سنگسار و یا اعدام در موضوع مواد مخدر که خود این یک مسئله ایست. مثلا در مورد محکومین مربوط به مواد مخدر، ما کسانی را داریم که فرض کنید بنا به یک اتهامی مثلا حمل چند کیلو مواد مخدر اعدام می شوند. اما افرادی با همان جرم محکوم به زندان می شوند و بعد هم در لیست عفو قرار می گیرند و عفو می شوند. یعنی دو سال سه سال چهار سال زندان می کشند و می آیند بیرون. یعنی یک رویه یکدستی وجود ندارد در این زمینه ها.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 20:46  توسط seysan  | 

"بيانيه تحليلي جمعيت زيتون (كانون صلح‌جويان ايران) به مناسبت روز جهاني صلح"

مروري بر ادبيات سياسی و پیمايشي در رسانه‌هاي جهان نشان مي‌دهد كه واژه‌ها و جملات جنگ فراواني بيشتري نسبت به صلح دارند به نحوي كه مفهوم صلح غريب مي‌افتد ازاين رو گويي استعداد زباني و رواني جنگ افزون‌تر از صلح است. اين در حالي است كه در واپسين دهه‌هاي قرن بيستم بسياري از جامعه‌شناسان پيش‌بيني مي‌كردند با ورود به عصر انفورماتيك و پيشرفت‌هاي شگفت‌انگيز كامپيوتر و روابط ديجيتالي كه رویاي دهكده جهاني را تحقق مي‌بخشد، جهان به سوي آميزش فرهنگي و شكل‌گيري فرهنگ واحد مي‌رود و در نتيجه كانون‌هاي كشمكش و جنگ از ميان رفته و همگرايي و همزيستي و صلح برمي‌آيد. دانشمندان مسحور اثبات‌گرايي نيز مي‌گفتند با پيشرفت اثبات‌گرايي و منطق علمي و رياضي عرصه بر تعصبات و عقايد ماوراءالطبيعي به دور از منطق رياضي تنگ مي‌شود بنابراين پيش‌بيني‌ها، قرار بود با آغاز هزاره سوم ستيزه‌هاي قومي – مذهبي رخت مي‌بندد.
اما اينك در آغاز هزاره سوم، جهان ما روندي ديگرگون را پيموده است. ما اينك بيش از هر زماني شاهد اوج‌گيري جنگ‌ها يا روش‌هاي جنگ‌طلبانه و نيز ستيزه‌هاي خونين قومي و مذهبي به ويژه در خاورميانه هستيم. جنايت 11 سپتامبر ورود به اين وضعيت را در آغاز هزاره سوم رقم زد.قتل عام های اخیر در سودان که احساسات عمومی را عمیقا جریحه دار کرده است نمونه تازه آن است. امروز در عراق شاهد فجايع تكان‌دهنده‌اي از جنگ‌هاي قومي و مذهبي هستيم. گروه‌هاي افراطي مذهبي به آساني همديگر را با خشن‌ترين روش‌ها به قتل مي‌رسانند و تلفات انساني ناشي از درگيري‌هاي داخلي و درگيري با نيروهاي خارجي بطور متوسط به ماهي هزار تن مي‌رسد. از سوي ديگر به ياد مي‌آوريم كه سال گذشته رئيس‌جمهور بزرگ‌ترين قدرت جهان، جورج بوش در سخناني از ورود جهان به دوره جنگ‌هاي صليبي سخن گفت. هر چند به خاطر پيامدهاي آن كه مي‌توانست به صورت شتابان وضعيت بين‌المللي را به سوي جنگ‌هاي صليبي سوق دهد سخن خويش را تصحيح كرد اما نشان داد در محافل سياسي نظامي اين كشور چنين پنداري مطرح بوده و ناخواسته بر زبان رئيس‌جمهورشان جهيده است. ماجراي كاريكاتورهاي اهانت‌آميز درباره پيامبر اسلام در نشريات اروپايي و سخنان پاپ در انتقاد از پيامبر اسلام كه هر كدام بلوايي را برانگيخت، جلوه‌هاي ديگري از بروز ستيزه‌هاي مذهبي است. ما از اين روند عميقاً احساس خطر مي‌كنيم و گمان مي‌كنيم اگر هرچه سريع‌تر تدبيري براي آن نينديشيم به روندي بي‌بازگشت تبديل مي‌شود و اين بار با تكرار جنگ جهاني ديگر نه از تاك نشان ماند و نه از تاك نشان. رسانه‌هاي جهان به جولانگاه اين ستيزه‌ها تبديل شده و با انعكاس آنها به روند فوق دامن مي‌زنند حال آن‌كه با پرداختن بيشتر به صلح مي‌توانند آن را تعديل نمايند.
2- از سوي ديگر عميقاً نگران آغاز جنگ ديگري در خاورميانه هستيم كه مي‌تواند وضعيت بين‌المللي را به مراتب وخيم‌تر از آنچه هست بسازد. جنگي كه بنابر تمام علائم و شواهد جنگ تحميلي به بهانه برنامه هسته‌اي ايران خواهد بود. در ماه‌هاي اخير رسانه‌هاي صوتي و تصويري و مطبوعات جهان به ويژه آمريكا و غرب مشحون از بحث درباره حمله نظامي به ايران هستند. و امروز بحث آنان نه درباره امكان يا عدم امكان حمله موشكي به پايگاه‌هاي نظامي و مراكز حياتي اقتصادي كه درباره تعداد پايگاه‌ها و مراكزي است كه احتمالاً مورد حمله قرار خواهند گرفت. گرچه به دليل محدوديت‌هاي رسانه‌اي در ايران متأسفانه اكثر ايرانيان نمي‌دانند كه قدرت‌هاي جهاني تا چه به آماده‌سازي افكار عمومي دنيا پرداخته و چه بحث‌هايي در اين زمينه در جهان مي‌گذرد و معادل‌سازي‌هاي سياستمداران ايران ممكن است مردم ايران را در برابر وقايع غافلگيركننده و شوك‌آوري قرار دهد كه براي شرايط دفاعي و امنيتي كشور ناگوار باشد اما واقعيت اين است كه قدرت‌هاي جهاني و در رأس آن دولت آمريكا عزم خويش را براي اهداف شوم خود در منطقه جزم كرده‌اند به گونه‌اي كه تا ديروز به بهانه عدم همكاري جمهوري اسلامي ايران با آژانس بين‌المللي انرژي اتمي زمينه حمله سياسي، تبليغاتي، رواني و شايد نظامي را به اين كشور فراهم مي‌ساختند اما اكنون كه آژانس اعلام مي‌كند ايران در هفته‌هاي اخير همكاري‌هاي خوبي با آژانس داشته و به رفع ابهامات از پرونده هسته‌اي و شفاف‌سازي كمك‌هاي فراواني كرده است اما دولت‌ها و رسانه‌هاي آمريكايي و اروپايي به البرادعي و آژانس مي‌تازند و همچنان بر ادامه روش پيش خويش عليه ايران اصرار دارند. اين موضوع حاكي از يك تصميم پيش‌ساخته است كه برنامه هسته‌اي ايران را صرفاً مستمسكي براي آن قرار داده و هدف نهايي آن تغيير موقعيت ژئوپلتيك منطقه و ايجاد نظم نوين خاورميانه است كه به طمع انرژي و معادن نفت منطقه صورت مي‌گيرد.
3- گرچه جنگ حاصلي جز مرگ و ناامني و ويراني ندارد اما جنگ براي برخي نيروها يك ضرورت و عامل بقا است. كمپاني‌هاي مصنوعات نظامي كه رونق اقتصادشان در گرو وجود ناامني و جنگ است با ترفندهاي مختلف و پيچيده‌اي كانون‌هاي بحراني ايجاد كرده يا كانون‌هاي بحران را به سوي جنگ هدايت مي‌كنند و اين رهبران كشورهاي قرباني هستند كه نبايد در دام اين اهداف نفع‌طلبانه و ضدبشري بيفتند و با خطاهاي خويش به تحقق آن كمك كنند.
4- اكنون قدرت‌هاي بزرگ و كمپاني‌هاي نظامي، ايران را نه بر سر دوراهي جنگ يا صلح بلكه بر سر دوراهي جنگ يا صلح مسلح قرار داده‌اند كه نتيجه هر دو مشابه خواهد بود. مديران و سياستمداران ايراني بايد از تجربه كشورهاي ديگر پند بگيرند. آمريكا با تحميل صلح مسلح به اتحاد جماهير شوروي توانست بزرگترين قدرت و رقيب خويش را از پاي در آورد. آنها با ايجاد كمربند امنيتي دور اتحاد شوروي و نگه داشتن سايه تهديد مداوم عليه اين كشور سبب شدند اتحاد شوروي بخش عظيمي از سرمايه‌هاي خويش را در چاه بي‌پايان توليدات نظامي بريزد. منابع اقتصادي اصولاً محدود هستند و با مستهلك شدن اين منابع در توليد سلاح، فرصت‌هاي جبران و سازندگي از ميان مي‌رود و فقر و بيكاري و جرم و خشونت و ناامني و نارضايتي اجتماعي گسترش مي‌يابد. از اينرو تئوري فروپاشي از درون برخلاف آنچه گمان مي‌كنند از طريق نهادهاي مدني و اصلاحگران رخ خواهد داد، در واقع از طريق انداختن دولت و كشور به دام صلح مسلح خواهد بود و طرح خطر جامعه مدني صرفاً آدرس انحرافي دادن است. تجربه ژاپن و سوئيس نشان مي‌دهد كه قدرت صلح بيشتر از قدرت سلاح است. كشوري كه پرچمدارصلح باشد در وجدان بشريت از چنان جايگاهي برخوردار خواهد شد كه خناسان نظامي قادر به تعرض به آن نخواهند بود.
5- اينك كه كشور ما در برابر تهديدات جنگ‌طلبان قرار گرفته است بايد بيش از هر زمان ديگري بر ضرورت وحدت و تفاهم تأكيد كرد. تقويت اتحاد ملي مي‌تواند تهديدات جنگ‌طلبان را خنثي كند. نمي‌توان با فشار داخلي و حذف نخبگان و احزاب و تنگ‌نظري و بگيروببندها و توقيف مطبوعات به مصاف جنگ‌طلبان در اردوگاه آمريكاييان رفت و همزمان با چالش‌هاي پرخطر بين‌المللي، چالش‌ها و بحران‌هاي داخلي پديد آورد و يا گمان برد با استفاده از چالش‌هاي بين‌المللي و تهديدات نظامي برون‌مرزي مي‌توان بحران‌هاي داخلي را پشت سر گذاشت و آن را مهار كرد. فقط با رحماء بينهم و تسامح و تحمل و مدارا و به رسميت شناختن حقوق همه شهروندان با هر عقيده و ديدگاهي مي‌توان اعتماد حول منافع ملي را سامان داد و در چنين صورتي، حكومت مي‌تواند به عنوان نماينده واقعي ملت در برابر تهديدات جنگ‌طلبان بايستد. موارد متعدد نقض حقوق بشر نياز مبرم كساني است كه مي‌خواهند افكار عمومي جهان را متقاعد كنند كه با رژيمي خطرناك روبرو هستند كه مي‌خواهند تهديدات آن را دفع كنند. آنها به دروغ مي‌گويند، كساني كه به شهروندان خود رحم نمي‌كنند به مردمان ديگر جهان رحم نخواهند كرد. آنها در پي بهانه براي تحت‌الشعاع قرار دادن جناياتي هستند كه در عراق و افغانستان و ساير نقاط جهان انجام مي‌شود. پس با همدلي دولت و ملت در ايران و تسامح و تقويت جامعه مدني مي‌توان در برابر جنگ و جنگ‌طلبان ايستاد. سياستمداران كه در درون كشور نداي جنگ‌طلبي سرمي‌دهند آب به آسياب كساني مي‌ريزند كه مي‌خواهند با جنگ، سرمايه‌هاي انباشته شده ملت ايران را طي چند دهه‌ به بهانه‌هاي واهي مورد حمله قرار داده و نابود سازند و منابع انرژي خاورميانه را در خدمت خويش بگيرند. بزرگترين ابزار دفاعي ما نداي صلح است. صلح براي ايرانيان زندگي و رفاه و امنيت و پيشرفت و برای جنگ‌طلبان نفت‌خوار يك كابوس است. با فرياد صلح به مصاف جنگ‌طلبان مي‌رويم.
به اميد جهاني سرشار از صلح و آزادي و معنويت.

جمعيت زيتون
(كانون صلح‌جويان ايران)

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 20:44  توسط seysan  | 

دوشنبه 2 مهر 1386
عمادالدين باقى در دادگاه حاضر شد، ايسنا
خبرگزارى دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فقه و حقوق - حقوق سياسى

وكيل مدافع عمادالدين باقى گفت: ‌موكلم به اتهام نوشتن مقالاتى در مطبوعات سال‌هاى ۷۷ و ۷۸ از كتاب دو جلدى تراژدى دموكراسى در ايران مجددا به دادگاه فراخوانده شد.

صالح نيك‌بخت در گفت‌وگو با خبرنگار حقوقى خبرگزارى دانشجويان ايران (ايسنا)، با بيان اين مطلب اظهار داشت: عمادالدين باقى در اين پرونده تفهيم اتهام نشده بود و به همين جهت رياست شعبه ۱۰۸۳ دادگاه عمومى تهران در مورد وى تصميمى اتخاذ نكرد و ادامه‌ى رسيدگى به جلسه‌ى بعد موكول شد.

وكيل مدافع عمادالدين باقى ادامه داد: در اين پرونده دو نفر ديگر، مدير نشر نى و مسوول وقت اداره كتاب وزارت ارشاد متهم هستند كه نبايد به اين كتاب اجازه نشر داده مى‌شد و مدير نشر نى متهم است كه بعد از جلوگيرى از انتشار كتاب مذكور، باز هم كتاب به فروش رفته است.

نيك‌بخت گفت: ‌در اين جلسه اعلام شد كه مطالب اين كتاب عمدتا همان مطالبى است كه در سال ۷۹ موكل به خاطر آن محاكمه و با توجه به شكايت شكات مختلف، محكوم و مدت سه سال حبس خود را نيز گذراند.

وى يادآور شد: قسمت ديگرى از مطالب اين كتاب كه در آن موكل به تبليغ عليه نظام متهم شده بود، در آن زمان از طرف رييس وقت شعبه‌ى ۱۴۱۰ دادگاه كاركنان دولت قرار عدم صلاحيت به شايستگى دادگاه انقلاب صادر شده بود كه موضوع اتهام آن توهين به مقامات و تبليغ عليه نظام بوده و شعبه‌ى ۶ دادگاه انقلاب تهران موكل را از اتهام توهين به علت فقد دليل تبرئه و به اتهام تبليغ عليه نظام به يك سال زندان محكوم كرد.

نيك‌بخت افزود: با توجه به اين كه به تمام شكايات شكات خصوصى رسيدگى شده و شكايت وقت مدعى‌العموم همين دو مورد اخير بوده كه مورد رسيدگى قرار گرفته است، جايى براى رسيدگى مجدد به اين موضوع وجود ندارد.

وكيل مدافع باقى يادآور شد:‌ حتى اگر احيانا يكى از مقالات مد نظر قرار نگرفته باشد، اگر اتهامات همين موارد باشد، موضوع مورد بررسى قرار گرفته و حكم صادر شده و از مصاديق امر مختومه است زيرا در مورد تبليغ عليه نظام حداكثر مجازات براى او در نظر گرفته شده است.

نيك‌بخت گفت: موارد ديگر مستلزم وجود شاكى خصوصى است و در مورد نشر اكاذيب موضوع به دليل شكايت شاكى خصوصى مورد رسيدگى قرار گرفته و حكم صادر شده است و اگر افرادى ديگر هم با همين اتهام در همان مقالات شكايت مى‌كردند به دليل صدور حكم نتيجه همين بود كه هست.

وكيل عمادالدين باقى افزود: به‌دليل عدم تفهيم اتهام به نامبرده و عدم وجود شكايت عليه وى به اتهام مشاركت در انتشار كتاب، دادگاه موضوع را به وقت ديگرى موكول كرد.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 20:36  توسط seysan  | 

اکبر اعلمی، نماينده تبريز، و رسول صديقی بنابی، نماينده بناب، از شورای تأمين شهرستان تبريز، به دليل جلوگيری از استفاده اصناف از زبان مادری، به کميسيون اصل نود شکايت کرده اند.

به گزارش ايسنا، اين دو نماينده در نامه خود به کميسيون اصل نود، تصميم شورای تأمين شهرستان تبريز برای جلوگيری از به کار بردن زبان مادری را نقض اصل ۱۵ قانون اساسی جمهوری اسلامی دانسته و خواهان لغو دستور آن شورا شده اند.

به گفته اين دو نماينده، شورای تأمين شهرستان تبريز در تيرماه گذشته استفاده اصناف و بازرگانان از واژگان و عبارات مرتبط با زبان مادری خود، در تابلوی فروشگاه ها و برچسب کالاها در استان آذربايجان شرقی را ممنوع کرده است.
 
منبع: رادیو فردا
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 20:28  توسط seysan  | 

تفاوت ذهن مدرن با ذهن قرون وسطائی در آن است که اولی از «پلکان تقدس» پائين می آيد تا به زمين «ارزش های بشری»، که خطا پذير و درس آموزند، برسد و دومی از «پلکان تقدس» بالا می رود تا به آسمان خوش خيالی های کودکانه ای که تا پيرانه سر نيز آدمی را رها نمی کنند تقرب يابد.

يعنی، آدم دو پا، تنها هنگامی از جنگل اوهام قرون وسطائی خويش بيرون می آيد و، بقول حافظ، «انسان» می شود که از ذهنيت خويش «تقدس زدائی» کند، گذشته را پاک سازی و آرمانی نسازد و بنای آينده را نيز تنها بر شالودهء واقعيت ها، آنچنان که هستند، بالا برد.

          اعتقاد به قداست شخصيت های تاريخی، اعتقاد به پاکی بی انتهای آدميان گذشته، اعتقاد به سياه و سفيد بودن آنچه بر ما رفته، تقسيم مردمان به خوب و بد مطلق ، آنچه را «خودی» است «خوب» دانستن و آنچه را که «ناخودی» است شر مطلق شمردن، هيچ کدام کار آدم خردمدار امروز نيست، کار «آدم مذهبی» است، در هر لباس و خرقه که باشد.

و، چون از ديدگاه خرد بنگری، می بينی که برای مذهبی شدن و بودن، چندان سرمايه ای لازم نيست، تنها وجود «تشکيلات» و «مقدسات» و «استوره ها» ئی پيش پا افتاده حتی کافی است؛ يعنی سه عنصری که همواره بکار مرزبندی، جدائی، و نفاق افکنی ـ آن هم در جلوهء دعوت عموم به راه صلاح و فلاحی که «من» می شناسم ـ مشغولند.

همچنين خيال نکنيم که مذهب تنها در حوزهء مسجد و شيخ و استورهء قديسين وابسته به عالم غيب حضور و نفوذ و فعاليت دارد. نه؛ جامعهء پيشامدرن، جامعهء خرد گريز خرافاتی، جامعهء تقديری، زيستنی اينگونه مذهبی را در سراسر ارکان وجود خويش توليد و بازتوليد می کند. خانواده اش نيز معنا و شکل مذهب دارد؛ مدرسه اش هم؛ و تشکيلات صنفی و سياسی اش نيز. و، برای درک اين گستردگی کافی است تا به نوع تحولات تشکلات سياسی کشور خودمان نظری بيافکنيم تا دريابيم که در کجای تاريخ ايستاده ايم.

در اين نگاه از سر کنجکاوی خواهيم ديد که حزب برای ما همان حزبی نيست که در مغرب زمين و با انديشهء سياسی مدرن پا گرفته است. حزب ما دارای ماهيتی بومی است و تفاوت چندانی با مسجد و خانقاه ندارد، مأمنی است که آدم بی هويت و منتظر دستور از «مقامات بالا» سر بر آستانش می نهد، در دل خويش با نام مقدسين اش ذکر می گويد، و خيالش جمع است که در اين «کشتی نجات» امنيت و آسايش دارد. حزب ما رهبری هم ندارد، بلکه مرجع تقليد دارد؛ پير روشن دلی دارد که اسرار ازل و غيب را می داند، و حرفش هم چون و چرا نمی پذيرد.

و آنگاه که اين تشکيلات جا افتاد و بر ذهنيت ما مسلط شد تکليف مان هم روشن است. لوطی چگونه می تواند جای دوست و دشمن را به بوزينهء دست آموزش ياد دهد؟ البته که نه از راه تعاليم خردپذير، بلکه با استفاده از شيوهء «آنچه استاد ازل گفت بگو، می گويم»؛ که حافظ از آن با تعبير «طوطی صفتی» ياد کرده است. اما اين شيوه مخصوص تربيت طوطی و بوزينه نيست و در مقياس آدمی هم قابل تکرار است. در مسجد بايد اسلام بياوری، يعنی که «تسليم» شوی، در خانقاه بايد که خود را جسد مرده ای بپنداری که مرده شويت می شويد و هر کار بخواهد به جنازه ات می کند (کل ميت فی اليد الغسال) و در حزب هم بايد بر آستانهء «رهبر همه دان» ات سر بسپاری و بازگوينده و مجری فرامينی باشی که نه در مشورت با تو و نمايندگان تو، که از سوی «اطاق های ذر بسته» به تو ابلاغ می شود.

اما، در اين ميانه براستی، آيا اين تحسين برانگيز و اعجاب آور و دلگرم کننده نبود که مردم ما، در جاخوردگی و سرشکستگی از انقلاب بی سامان خويش، کشف بزرگ خود از «معنای حزب سياسی» را فقط با آفرينش عبارت دو واژه ای «آيت الله کيانوری» نشان دادند؟ آيا اين «تعبير» جالب کل ساختار و روابط درونی احزاب ما را بطور اعم، و «حزب توده» را بطور اخص، در خود باز نمی تاباند تا به ما بگويد که ما همچنان، در احزاب سياسی خود نيز، سرگرم باز سازی تشکيلات مسجد و خانقاهيم؟ و آيا اين واقع بينی از سر آن نبود که مردم ما، پس از قرنی به حزب انديشيدن، معنای کارکردی حزب سياسی را در متن فرهنگ مذهبی جامعهء خويش در ظهور مجدد احزاب سياسی پيش از 28 مرداد، بصورتی تجربی دريافتند و ديدند که ما از نوع «آيت الله کيانوری ها» در تاريخ سياسی مان کم نداشته و نداريم. دريافتند که هر حزبی برای خود قديسينی دارد ـ مراجع تقليدی که فرض اصلی بر انتقاد ناپذير بودن آنهاست، آنگونه که، در اصطلاح آخوندها، «جسارت کردن به ساحت مقدس آقا جايز نيست»، نمی توان به او و اطرافيانش شک کرد، چون و چرا نمود و متقاضی پرسش و پاسخ شد. چرا که هميشه به ما گفته اند: ای مگس! عرصهء سيمرغ نه جولانگه توست / عرض خود می بری و زحمت ما می داری! ديدند که هر خانقاه به نام مرشدی و هر حزب به نام دبيرکلی می گردد که مادام العمر بودن رياست شان ـ حتی پس از مرگ ـ بخاطر آن است که حزب چيزی نبوده است جز تعين و نمود و نماد شخص آنها و بر اساس هيچ چيز جز کيش شخصيت تشکيل نشده است.

اينگونه است که، اندکی کم از سی سال پس از فاجعهء بقدرت رسيدن حکومت اسلامی، هنوز بجای اينکه بگوئيم ما خواستار محوريت منافع ملت ايران در همهء برنامه ريزی ها، موضع گيری ها و مذاکرات و پيوند بستن ها و گسستن ها هستيم، فقط تکرار می کنيم که ما رهروی «راه مصدق» يم و هر که در تعريف ما از اين راه نمی گنجد يا گمراه است و يا خيانت پيشه. و بجای اينکه بگوئيم ما خواستار وحدت ملی، مدرن شدن کشور و ايجاد زيربناهای اقتصادی پايداريم، فقط می گوئيم «سلطنت طلبيم» و توضيح می دهيم که بی وجود «شاه» در اين موارد هيچ کاری نمی شود کرد. از مصدق آيت الله مصدق می سازيم و از شاه حجه الحق شاه شاهان.

تازه شاه و مصدق ما هم همانی نيستند که در حيات خود بودند. ذهن قرون وسطائی از آدم پوست و گوشت و استخوان دار استوره های فناناپذير مقدس می سازد و برايشان احاديث خارق عادت می بافد. شاه می تواند امام حسينی باشد که بدست شمری بنام خمينی نابود گشته است و، در همان حال، از ديد خانقاهی سر سپرده ای ديگر، همين امام حسين، خود، در صحنه ای ديگر، شمری بوده است که دست و پای مصدق را بريده و مشک آبش را به تير ناحق «سيا» سوراخ کرده است. و اين همه اصلاً نه برای آنکه آينده را به سود مردم بلا کشيدهء امروز بسازيم  بلکه فقط بدان هدف که امروز را پشت در قفل شدهء ديروز معطل نگاه داريم و از هرچه نوانديشی و نوسازی ـ که مسلماً بدون بازديد گذشته برای درس آموختن ميسر نيست ـ جلوگير شويم.

آنگاه، گذشت زمان فاجعه را عميق تر از اين هم می کند. زمانی می رسد که قديسان مرده اند و هفت کفن پوسانده؛ و بجايشان نوبت به «ما» می رسد تا خود چهره و نماد آنها شويم و بنام آنها بر تخت بلامنازع مرجعيت بنشينيم و با داشتن «نمايندگی انحصاری» از سوی قديسان لال گمشده در تاريخ، به کسی اجازهء بازی ندهيم.

اينگونه است که «تشکيلات» در جامعه ای که واجد ذهنيت مذهبی است هيچگاه نو نمی شود، تحول نمی پذيرد، و پوست نمی اندازد. در مسجد و خانقاه و حزب ما، چيزی از جنس زمان جاری نيست. نوعی جاودانگی موزه ای، نوعی سکون اهرام ثلاثه، و نوعی زندگی موميائی شده بر «تشکيلات» مان حکومت دارد و بوی کافور بر سراسر آن مستولی است. تشکيلاتمان همچون مقبره ای است که در ميانهء آن قديسی بخواب ابدی فرو رفته و کار را بدست کاردان «متوليان» اندکی سپرده است که، تا آخرين لحظهء حيات، خويش را در قامت گاندی و ماندلا می بينند و مسخرگی ادعاهاشن را هم در نمی يابند.

می خواهم بگويم که مسجد و خانقاه و حزب، در جامعهء گير کرده در قرون وسطای انديشه، کاری به کار زندگی، جوانی و فردا ندارند و حتی اگر در شعارهای خود، موذيانه و روباه صفت، به همهء اين مفاهيم اشاره کنند، در عمل، ماهيت مرگباز و فرتوت و کهنه گرای خويش را فاش می سازند.

اما توجه کنيم که آنچه می گويم به معنی نفی مردگان بزرگ ملت ها، احترام پيران جان در راه منافع مردم نهاده، و روزگاران «شوکت های ديرين» نيست. چرا که سخت به اين واقعيت معتقدم که مردمی که گذشتهء خويش را به دست فراموشی می سپارند و با بزرگان تاريخ خود بدرفتاری پيشه می سازند و منکر وجود گذشته های ارزشمند می شوند، مردمی بی هويت و خود گم کرده و راه بجائی نبرنده اند. اما مهم اين است که بدانيم ذهنيت پيشامدرن چگونه تاريخ را به استوره تبديل می کند، شخصيت ها را لباس قديسان دست نايافتنی می پوشاند، زمان را در گذشته ای مرموز و کدر محبوس می سازد، و بجای کوشش برای يافتن معناهای واقع گرايانهء استوره ها و تبديلشان به تاريخ، تاريخ واقعی را استوره می کند و در ساحت رنگارنگ آن به خوش خيالی می چمد.

خانقاه و مسجد، و حزب خانقاه نما، با مکتب خانه های «دائی جان ناپلئوني» هم تفاوتی ندارند چرا که هر دو بی تغذيه از تصور وجود «غير»ی که «دشمن» است نمی توانند کارکردی مؤثر داشته باشند. و دشمن کيست؟ هر که چون ما نيانديشد و عمل نکند؛ هر که مقدساتش با مقدسات ما فرق داشته باشد؛ هر که مريد خانقاه ما نباشد. و اين «دشمن»، چه واقعی و چه خيالی، همواره مترصد است تا «ما» را انکار کند، مقدساتمان را به سئوال بکشاند، و عواملش را در تشکيلات ما نفوذ دهد تا آن را از درون بپوکانند و فرو ريزند.

اما اغلب، به ملاحظهء بی سوادی و فقدان منطق روشنگر، که خود حاصل سر کردن در بی نيازی ابلهانهء بر آمده از زيستن در ايمان های کورکورانه است، بهترين راه مبارزه با اين «بيگانهء دشمن خو» را در دشنام دادن و ايجاد ارعاب برای ساکت کردنش می يابيم، فريبکارانه ژست «افشا کردن» بخود می گيريم؛ او را با هر بهانه ای که بتوان فراهم کرد، به خيال خود، بی حيثيت می کنيم؛ به هر صفتی که در انظار زشت و نکوهيده باشد متصفش می سازيم؛ نقطهء مثبتی در کارنامه اش باقی نمی گذاريم؛ در پس پشت سخن و رفتارش بهر شکل محرکی می يابيم که يا ناشی از خود پرستی اوست و يا منشعب از نوکری و فرمان گيری اش از بيگانه. نه! هيچ نيازی به پاسخگوئی استدلالی به سخن «دشمن» نيست؛ چرا که به روشنی هميشه «حق با ماست».

و اينگونه است که در هر مسجد و خانقاه و حزب سياسی بايد مواظب آدميانی بود که با هيبت امروزی، با تبسم هائی مهربان، با صورت هائی ريش زدوده و ادکلن زده، و با کلماتی که در هر نفسش منم زدنی سرشار از مبارزهء خستگی ناپذير با بيگانهء دشمن خو جريان دارد، صورتکی مصنوعی بر چهره دارند که چون آن را از رخشان بر داری يکباره خود را با مشعشع عليشاهی کشکولدار و تبرزين بر دوش روبرو می بينی که هوحق زنان تو را به عالم پر رمز و رازی می خواند که در آن بوی پوسيدگی و اضمحلال همچون وردی مسموم می گردد و جوانی و فردائی بودن و آرزو داشتن را می پوساند.

نه! ظاهرشان را باور نکنيم. قيافه های عالمانه شان را صورتکی ببينيم که در پس آن آيت اللهی فرو رفته در جهل مرکب نشسته است. مگر دکتر مصدق همان آيت الله را در چهرهء «مهندس» بازرگان نديده بود که از فرستادن او به خوزستان خودداری کرد و گفت که اين آدم، در دمادم و کشاکش ملی شدن صنعت نفت، اول کارش بستن مشروب فروشی های آبادان خواهد بود؟ از اينگونه آلودگان به علم جهل صفت در خانقاه ها و احزاب سياسی بسيار داريم. و مگر به يادتان نياوردم که مردم ما چگونه، با يک تعبير ساده، صورتک «دکتر کيانوری» را برداشتند تا بتوانند چهرهء «آيت الله کيانوری» را، که در پس پشت آن پنهان بود، برابر آفتاب بنشانند؟

باری، به گمان من، نسل من، که کودکی خويش را در دوران دکتر مصدق و توده ای ها و کاشانی ها گذراند، جوانی را پابپای حکومت محمدرضا شاهی و احزاب پوشالی و رستاخيري اش طی کرد و، در آغاز دوران کهولت خويش، راهپيمائی دردناکش را در شوره زار حکومت اسلامی، يا گريز از آن و سرگردان در تبعيدی دقناک، ادامه داد، تنها زمانی از قرون وسطای انديشه اش بيرون می آيد و به رستگاری می رسد که بتواند از آن «پلکان تقدس» که گفتم فرودی آگاهانه را آغاز کند، لااقل آدميانی را که به چشم خود ديده است لباس قديسان نپوشاند، بدهکاری بزرگ خود به نسل های پس از خويش را که ناخواسته دستخوش لطمات ناشی از اقدامات نابخردانهء او گشته اند فراموش نکند، و بکوشد اين چند صباح ديگری را که زنده است بجای متولی گری امامزاده های محترم و نامحترم، به جاده سازی برای فردا همت کند.

اما می دانم که فرود آمدن از آن پلکان کهنه تر از تاريخ بسيار سخت است؛ کاری است در حد لخت شدن در ملاء عام، خلع لباس نظامی، و کندن پاگون ها و واکسيل ها و عمامه ها و عباها؛ فرو نهادن هويتی که چون در آينه می نگريم فقط آن را بجای خود می بينيم نه چهرهء پير شدهء خويش را. اما، برای رسيدن به جهان مدرن، برای رسيدن به هوای تازهء بيرون از آرامگاه های بی معجزه، چاره ای جز اين «خود / بت» شکنی وجود ندارد. و اين کار هر کسی نيست ـ آن هم در جائی که ذره ذرهء رشد و تربيت گذشتهء ما در مکتب انديشه ای مذهب زده شکل گرفته باشد.

باری، اين نکته را تکرار و مطلب را تمام کنم: ما جز بدهی به آيندگان چيزی در جيب نداريم. و بهتر است که اگر خود نمی خواهيم يا نمی توانيم به خطاهای گذشته مان اعتراف کنيم لااقل بگذاريم ديگران از تعبد در معبد قديسانی که ما ساخته ايم بيرون روند؛ درست و غلط کارهای آن قديسان را به بحث بگذارند، برای فعاليت و کار خويش ممنوعيتی نداشته باشند و، بجای حل شدن در گله های حزبی، به سوی عضويت در تشکيلاتی که بر مدار فردانيت خردمدار اعضاء خود بپا می شود تغيير مسير دهند.

آقايان! مبارزان! خستگی ناپذيران! باور کنيد که با مريد و مقلد و مطيع و تسليم و مردار نمی توان تشکيلات کارای سياسی بپا ساخت و، از سر غفلتی خوش خيالانه، مرده شوئی را مهندسی اجتماعی برای ساختن فردا دانست!

http://www.puyeshgaraan.com

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 20:7  توسط seysan  | 

حمله به ,گاو مقدس,

اما به جای بازشدن بحث در مورد ازدواج، در,جعبه اسرار, بازشد و جرایم این سیاستمدار باواریا...

کثيف تر از چرک زير ناخن!!

http://www.roshangari.net/
روشنگری. بعضی وقت ها يک ناخن تيز لاک زده، موثرتراز نوک تيز قلمی که به خون جگر مينويسد، دمل رياکاری را می ترکاند. جنجالی که خانم گابريله پائولي، سياستمدار آلمانی در جريان کارزار انتخابات محلی در ايالت باواريا بر پا کرد، نمونه جالبی بود.

ماجرا از اين قرار بود که خانم پائولی روز 19 سپتامبر در جريان مسابقات و رقابت های هيجان انگيز انتخاباتی برای به دست آوردن رهبری حزب در ايالت باواريا، پيشنهاد کرد قرارداد همه ازدواج ها هفت ساله باشد و بعد از اين مدت قرار داد خود بخود فسخ شود. حالا چرا هفت ساله، لابد به خاطر آن مثل معروف ,خارش هفت ساله,.

به هر حال، او گفت بعد از 7 سال و فسخ خودبخودی قرارداد، زوج ها ميتوانند به ارزيابی روابط خود بنشينند و در صورتی که مايل باشند قرارداد خود را تمديد کنند. ضمنا با اين کار مقدار زيادی در بوروکراسی و کاغذبازی برای طلاق صرفه جويی ميشود. اين نکته را او به خاطر آن اضافه کرد که گرايش به طلاق همچنان رو به افزايش است و آمار نشان ميدهد که 38 درصد ازدواج ها در آلمان به جدايی منجر ميشود و معمولا برای طلاق مقدار زيادی وقت برای پر کردن کاغذ و رفت و آمد اداری پيش می آيد.

پيشنهاد خانم پائولی قبل از هرچيز حزب خود خانم پائولی را دچار توفان کرد. زيرا نکته جالب توجه، و البته متناقض، اين است که خانم پائولی عضو حزب اتحاد سوسيال مسيحی Christian Social Union، CSU است، حزبی که موتلف نزديک حزب محافظه کار دمکرات مسيحی Christian Democrats، حزب خانم مرکل است. رويترز حزب او را به عنوان يک حزب عمدتا مردانه و محافظه کار توصيف کرده که از زمان جنگ جهانی دوم حزب غالب در صحنه سياست باواريا به شمار می رود.

يک حزب محافظه کار و مردانه و مذهبي، در يک ائتلاف محافظه کارانه که در قدرت است، در يک ايالت کاتوليک و محافظه کار... بيهوده نيست که رسانه ها پيشنهاد خانم پائولی را ,تکان دهنده, خواندند و ضمن اعلام خبر به نحوی زيرکانه ,افشاگری, هم کردند و به اطلاع همه رساندند که اين پيشنهاد را يک سياستمدار ,شيک و پيک,، ,موتورسيکلت سوار,، ,موسرخه,، ,پرزرق و برق, که ,در کوله بارش دو طلاق وجود دارد, و , درگذشته او رسوايی هايی بوده است,، داده است. يعنی نبايد آن راخيلی جدی گرفت.

بلافاصله بعد از اعلام اين موضع، سيل اظهار نظرها شروع شد. آقای پيتر رامساوتر، رهبر حزب در پارلمان آلمان گفت:, اين طور ايده ها، مثل چرک زير ناخن شماست,.
اينگو فردريش يکی از هم قطاران حزبی خانم پائولی در باواريا و يکی از نمايندگان آلمان دراتحاديه اروپا گفت:, او بطور مطلق با ارزش های اخلاقی و مسيحی ما در تضاد است.,
اين ,تضاد مطلق, و يا اگر کلمه موثرتری را که آقای فردريش به کار برد، يعنی تضاد ,دياگونال, با ,ارزش های اخلاقی و مسيحی حزب,، آقای هورست سيهوفر وزير کشاورزی و يکی ديگر از رفقای هم حزبی خانم پائولی را چنان خشمگين کرد که خانم پائولی راحسابی سرجايش نشاند و با تاکيد بر ,بلاهت, اين ايده و ,تضاد کامل آن با برنامه حزب, متبوعه گفت:, مگر ما توی سيرک هستيم. با چنين ايده هايی اين خانم بايد اين حزب را رها کند.,

يادآوری اين نکته بد نيست که آقای سيهوفر رقيب اصلی خانم پائولی در انتخابات قبلی بود وبنا بر ادعای خانم پائولی داشت در گذشته او کندو کاو ميکرد تا رسوايی های اخلاقی او را افشا کند که ناگهان معلوم شد خودآقای وزير 58 ساله که سه فرزندهم دارد، يک معشوقه جوان گرفته که به تازگی يک نوزاد کوچولوی تپل و مپل هم تحويل آقای سيهوفر داده است که خود به خود اين سوال را پيش می آورد کدام يک , در تضاددياگونال با ارزش های اخلاقی و مسيحی , حزب آقای سيهوفر است: معشوقه گرفتن حين ازدواج يا ادامه ازدواج قبلی در حين معشوقه گرفتن؟

به هرحال اين معشوقه و بچه اش اگر بر چنته ,ارزش های اخلاقی و مذهبی, حزب CSU چيزی نيفزود، برای خانم پائولی برکت به همراه داشت و او را در انتخابات قبلی بر رقيب پيروز کرد.

حملات به خانم پائولی آنقدر شديد بود که او مجبور روزهای بعد را به دفاع از نظر خود بگذراند. او در توضيح داد که ازدواج ها بعد از چند سال از معنای خود تهی ميشوند. خيلی از ازدواج ها به اين دليل ادامه پيدا ميکند که مردم فکر ميکنند به اين ترتيب امنيت بيشتری دارند، اين به نظر او يک درک غلط از ازدواج است و ازدواج بايد بر عشق بنا شود. او هم چنين گفت قصد او اين بود که يک بحث باز کند.

اما به جای بازشدن بحث در مورد ازدواج، در,جعبه اسرار, بازشد و جرايم اين سياستمدار باواريا که تاکنون زياد مورد توجه رسانه هاقرار نگرفته بود، با عکس و تفصيلات در رسانه ها و وبلاگ ها منتشر شد و از طريق روزنامه های معتبر در اختيار افکار عمومی جهان قرار گرفت.

يک تفسير هم در راديو دويچه وله خوانده شد، که شنيدن آن جالب است. اين راديو ضمن اشاره به برخی اسکاندال های قبلی خانم پائولی و اينکه حمله به ,گاو مقدس باواريا, يعنی نهاد ازدواج تا چه اندازه تاثير منفی برای يک سياستمدار دارد، چنين اظهار نظر کرد:

,در اين لحظه با اطمينان ميتوان گفت آينده گابريله پائولی در حزب پرهيزکار CSU چندان نويد بخش نيست. ولی پائولی يک حرفه ای است. او که دکترای علوم سياسی دارد و وقتی مساله جلوه گری در رسانه ها مطرح باشد، هيچ خجالت به خود راه نمی دهد، ميتواند به جايی بهتر و بزرگ تر دست يابد.
از محافظه کارهايی که با کمک سکس کار خود را پيش ميبرند هيچ انتظاری بعيد نيست. با چيزهايی که ميدانيم، شايد پائولی موهايش را طلايی کرده و بشود St. Pauli Girl وبرای آبجوهای آلمانی بازاريابی کند.
يا بشود FC St. Pauli و برای يک کلوب فوتبال آلمانی با يک رئيس هم جنسگرا، با به نمايش گذاردن ژرسه سياه تنگ و توری برای تيم فوتبال محله سنت پائولی St. Pauli بازاريابی کند. گابريلا پائولی آمده که بماند.,

هوووم..می بينيد هم سياستمداران و هم رسانه ها حسابی خدمت خانم پائولی رسيده اند. مثل اين که خانم پائولی خطرناک شده است. آيا به خاطر اين است به قول مفسر راديو آلمان ,گاو مقدس, باواريا يعنی ارزش های خانواده و مذهب را نشانه رفته است؟

شايد، شايد يک دليل تکميلی هم وجود دارد. شايد به خاطر اين است شخصيت ,کم نظير, خودخانم پائولي، بدطوری پته سياستمداران محترم و معتبر مردم فريب را روی آب می ريزد. با يک دکترا در کوله بار تحصيلی و يک عمر تجربه همکاری با سياستمداران حزب محافظه کار مقدس نما، اين سياستمدار 50 ساله خوب درک کرده که در اين دکان های قدرت، برنامه حزبی يعنی کشک... ارزش ها بويژه ,ارزش های خانواده و مذهب,، يعنی کلماتی که از خامنه ای گرفته تا جرج بوش پشت آن سنگر می گيرند و تا آنجا که مغز سوت بکشد خانواده ها را پريشان ميکنند و آدم می کشند... سياستمدار يعنی موجود زرنگی که از طريق بازی کردن با ,ارزش ها, يک شغل چرب و چيلی برای خودش فراهم کرده که دنيا را به کام خودش شيرين ميکند، بقيه هم گور پدرشان...

او فهميده است قديمی ها اشتباه ميکردند که فکر ميکردند دو حوزه ای که در آن هر کاری مجاز است عبارتند از عشق و جنگ. بلکه آن حوزه ای که هيچ اخلاقي، مطلقا و ,بطور دياگونال,، هيچگونه اخلاق و اصلی و قانونی آن را محدود نمی کند،"سياست" است. در "سياست" شما نه فقط حق داريد، بلکه "وظيفه" داريد دروغ بگوييد تا خر قدرت بتواند از پل صراط چنان به راحتی بگذرد که شتر از صحرای پت و پهن. در دمکراسی ها هرسه يا چهار سال يک بار بايددروغ های بزرگ بگوييد، خيلی بزرگ در سطح ملی و بين المللی. در فاصله آنها بايد هرساعت و هر روز آنقدر دروغ بگوييد که تا دروغگويی به ,عقل سليم, تبديل شود. [درديکتاتوری ها که البته هرروز و هر دقيقه دروغ ميگويند و با عقل سليم هم کاری ندارند. ميتوانند کودکان را به جرم همجنسگرايی روی دار ببرند وبعد بروند در مصاحبه مطبوعاتی بگويند ما ,همجنس باز, نداريم].

در سياست ميتوانيد خاک يک کشوررا با آدم هايش به توبره بکشيد، نفتش را بالا بکشيد، آثار تاريخی اش را به عتيقه فروش ها بفروشيد، روی سايت های تاريخی اش پايگاه نظامی درست کنيد تا پی های زير بنايش هم ويران شود.. به شرط اينکه در هرپاراگراف از سخنرانی های تان بين سه تا ده بار کلمات دمکراسی و آزادی و مبارزه با تروريسم را به کار ببريد و بگوييد به لطف خدا و با احترام به ارزش های اخلاقي، خانوادگی و مذهبی در دفاع از هر سه تا موفق شده ايد... در آن صورت آپاراتچی های اتاق سياست و صاحبان قلم هايی که معيار ارزيابی نوشته هايشان، مزدی است که در مقابل هر سطر می گيرند، به هيچ وجه ازدست شما عصبانی نمی شوند و پته شما را روی آب نمی ريزند، هرگز فکر نمی کنند اين سياست های ,از چرک زير ناخن کثيف تر است,. چون در "دکان های سياسی" مهم اين است که حرمت کلمه را حفظ کنيد، نه حرمت مفهوم کلمات را.

خانم پائولي، نه با پيشنهادش در مورد ازدواج، بلکه با وجود "بی مثالش" اين حقيقت را عريان کرد. او از رسانه ها همان استفاده ای را کرده است که معمولا سياستمداران به آن متوسل ميشوند: در خدمت career خودش. پائولی اوايل امسال يک دستکش لاتکس سياه به دست کرد و برای يک مجله تابلوييد عکس گرفت. اين ,گناه, و ,گناه, های مشابه آن که از خانم پائولی سرزده است، البته نابخشودنی است،به قول آقای پيتر رامساتر,از چرک زير ناخن هم کثيف تر است,، زيرا پرده ,حرمت, سياستمداران رياکار را ميدرد و نشان ميدهد آنها که "آن بالاها" نشسته اند به چه کار مشغولند.

اين واقعا خطرناک است، زيرا شايد برخی از آن ها را که "اين پايين ها" هستند به فکربيندازد عميق تر به ,وضع موجود, بينديشند و شايد هم تغيير در آن را لازم ببينند. اما در سياست، ,گاو مقدس, واقعی يعنی ,وضع موجود,. حفظ ,وضع موجود, و حفظ حرمت و حريم پاسداران ,وضع موجود,، مقدم ترين وظيفه تمام بوروکراسی هايی است که در قدرت نشسته اند.
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 20:5  توسط seysan  | 

ادوارنیوز: حمید قزوینی سخنگوی خانه احزاب ایران نیز از نامه تعدادی از احزاب عضو خانه احزاب ایران خطاب به رییس قوه قضاییه و در خواست از وی برای رفع محدودیتهای ایجاد شده برای سازمان ادوار تحکیم  خبر داده است.

 

 

سخنگوي خانه احزاب ايران گفت: جمعي از اعضاي خانه احزاب در نامه‌اي به رييس قوه قضاييه كه به صورت يك لايحه حقوقي است، نسبت به طولاني شدن پلمپ دفتر سازمان دانش آموختگان ايران اسلامي(ادوار تحكيم وحدت) اعتراض كردند.

 

حميد قزويني در گفت‌وگو با خبرگزاري دانشجويان ايران افزود: پس از پلمپ دفتر سازمان ادوار تحكيم وحدت در 18 تير امسال وبه دليل اين كه پس از اين اقدام هيچ دادگاهي در اين خصوص برگزار نشد، تا دلايل پلمپ مشخص شود، جمعي از اعضاي خانه احزاب نيز در همان زمان درنامه‌اي به رييس قوه قضاييه خواستار پيگيري اين مساله شدند.آن زمان آقاي هاشمي شاهرودي نيز دستور پيگيري اين مساله را دادند ولي متاسفانه اين پيگيري‌ها به نتيجه نرسيد به همين جهت دوستان به دليل طولاني شدن زمان اين مساله نامه ديگري را به رييس قوه قضاييه نوشته‌اند كه يك رونوشت آن در اختيار وزارت كشور قرار خواهد گرفت.

 

قزويني با بيان اين كه " سازمان ادوار تحكيم و حدت يك حزب پروانه‌دار وقانوني است" اظهار كرد: نامه دوم كه به امضا 35 حزب كشور رسيده و به صورت يك لايحه حقوقي تنظيم شده است، احزاب و گروه‌هاي سياسي خواستار پيگيري مجدد اين مساله شده‌اند.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 20:2  توسط seysan  | 

ادوارنیوز: مهندس موسوی خوئینی دبیرکل سازمان ادوار تحکیم وحدت گفت: هیچگونه مستند قانونی و ادله حقوقی برای برخورد با سازمان ادوار تحکیم وجود ندارد.

 

موسوی خوئینی که در نشست دفاع از جامعه مدنی در دفتر جبهه مشارکت سخن می گفت، با اشاره  تلاشهای انجام شده از سوی احزاب گروهها و شخصیتهای اصلاح طلب و تحول خواه،  علی الخصوص جبهه مشارکت در دوران بازداشت 1 ماهه دانشجویان و اعضای سازمان ادوار تحکیم به دنبال حوادث 18 تیرماه 86، مراتب سپاسگزاری تشکل متبوع خود را از این تلاشها اعلام کرد.

 

این نماینده مجلس ششم ضمن دفاع از حقوق شهروندی زندانیان سیاسی وصنفی مسالمت جو ، اعم از دانشجویان، زنان، فعالان کارگری و قومی، از احسان منصوری، احمد قصابان، مجید توکلی ،سعید درخشندی ،ابوالفضل جهاندار، منصور اسانلو، ابراهیم مددی، سهیل آصفی، و حجت الاسلام هادی قابل که در ماههای اخیر بازداشت شده اند یاد کرد و با اشاره به آزادی دکتر کیوان انصاری ابراز امیدواری کرد این افراد نیز هرچه سریعتر از بند رهایی یابند.

 

مهندس موسوی ضمن محکوم کردن بازداشت هادی قابل اعلام کرد: سازمان ادوار تحکیم در کنار دوستان مشارکت  برای هر گونه همکاری در راه دفاع از حقوق و آزادی  ایشان آمادگی دارد.

 

دبیرکل سازمان ادوار تحکیم با اشاره به وضعیت این مجموعه و رایزنی های انجام گرفته برای رفع پلمپ از دفتر آن گفت: در صحبتهای انجام شده، هیچگونه ادله و مستند قانونی برای برخورد و پلمپ دفتر سازمان دانش آموختگان ارائه نشده ولی بعضا بدون هیچ دلیل و مدرکی، سخن از احتمال ارائه پیشنهادانحلال این مجموعه قانونی به دادگاه به میان آمده بود،این در حالی است که طبق ماده 16 قانون احزاب، پیش از آنکه در خواست انحلال حزب یا تشکلی به دادگاه ارایه شود قاعدتا باید بدلیل  تخلفاتی، از کمیسیون ماده 10 احزاب تذکر و اخطار دریافت کرده باشد و در اثر اصرار بر انها جهت رسیدگی به دادگاه ارجاع شود،در حالی که  سازمان دانش آموختگان تا کنون هیچ تذکر واخطاری دریافت نکرده است و این دلیل روشنی بر وجود اراده سیاسی  در مواجهه با این نهاد قانونی است.

وی گفت:امیدواریم از طریق گفتکو و رفع ابهام از فعالیتها با افراد تصمیم گیر منصف مشکل برطرف گردد وخاطر نشان کرد:  از هیچ تلاشی برای استیفای حقوق خود و تداوم فعالیت در مکان رسمی  دریغ نخواهیم داشت.    

 

موسوی با یادآوری سخنان خود در مراسم اعتراض به بازداشتهای 18 تیر در محل جبهه مشارکت گفت: در آن روز تحلیلی که داشتیم این بود که حمله غیرقانونی به دفتر ادوار همراه با شلیک گلوله و ایجاد رعب و وحشت و پلمپ دفتر یک حزب مجوزدار کشور، آغاز یک سلسله برخورد با تشکلهای اصلاح طلب و تحول خواه است و امروز در کمتر از 2 ماه پس از آن حادثه این گمانه تحقق یافته است.

 

موسوی خوئینی ادامه داد: رییس دولت نهم در سخنانی که در تضاد با مسئولیتهای ایشان بر طبق قانون اساسی است، از عدم نیاز کشور به حزب سخن می گوید و به دنبال آن با بازداشت هادی قابل عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت و محکومیت مصطفی تاجزاده و احمد شیرزاد ،جبهه مشارکت و به نوعی سازمان مجاهدین انقلاب هدف قرار می گیرند.

 

دبیر کل سازمان ادوار تحکیم هشدار داد: این برخوردها متوقف نخواهد شد و در صورت عدم حساسیت کافی ، سناریونویسان این برخوردها در زمانهای مختلف به گروه های متفاوت اصلاح طلبان حمله خواهند کرد و حتی احزابی همچون اعتماد ملی و مجمع روحانیون مبارز نیز در مراحل بعدی ازاین برخوردها در امان نخواهند ماند،همچنان که در موضوع رد صلاحیت های مجلس یاخبرگان دایره آن به عضو شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز نیز رسید.

موسوی در ادامه خواستار عکس العمل یکپارچه و متحد احزاب و شخصیت های کشور در قبال این حملات شد  و گفت: محافلی که این برخوردها را سازماندهی می کنند در تلاشند تابرای برگزاری انتخابات مجلس دلخواه خود ،احزاب و موارد مشکل ساز در پیش پایشان را از میان بردارند،یا به شدت تضعیف کنند و واکنش یکپارچه احزاب اصلاح طلب وتحول خواه کشور برای خنثی نمودن آن الزامی است

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 20:0  توسط seysan  | 

وکيل مدافع کيوان انصاري عضو اسبق انجمن اسلامي دانشگاه اميرکبير از آزادي موکلش در چهارشنبه شب خبر داد. نعمت احمدي در گفت وگو با ايسنا با بيان اينکه موکلش در شعبه 6 دادگاه انقلاب به اتهام اقدام عليه امنيت ملي و توهين به مقامات به چهار سال و نيم حبس تعزيري محکوم شده بود، افزود؛ موکلم از تاريخ 26 شهريور85 در بازداشت بوده که به رغم اعتراضاتي که به بازداشت وي داشتم بازداشت موقت رفع نشد. وي ادامه داد؛ در پي تقاضاي تجديدنظر در شعبه 26 دادگاه تجديدنظر استان تهران، موکلم به يک سال حبس تعزيري قطعي و سه سال حبس تعزيري تعليقي به مدت 5 سال محکوم شد. احمدي با بيان اينکه محکوميت موکلش در تاريخ 6 شهريور به اتمام رسيده بود از آزادي وي در چهارشنبه شب خبر داد و دليل تاخير در آزادي را انجام روال اداري عنوان کرد.

  اعتماد

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 19:48  توسط seysan  | 

وکيل مدافع دو فعال دانشجويي از اعلام نظر دادگاه تجديدنظر نسبت به احکام موکلانش خبر داد. محمدعلي دادخواه در گفت وگو با ايسنا اظهار داشت؛ پيرو اعتراض به احکام صادره از سوي شعبه ششم دادگاه انقلاب تهران در مورد کيوان انصاري، ابوالفضل جهاندار و سعيد درخشندي پرونده آنان به دادگاه تجديدنظر ارجاع شد. وي گفت؛ براساس اعلام نظر دادگاه تجديدنظر احکام دادگاه بدوي ابوالفضل جهاندار و سعيد درخشندي تاييد و در مورد کيوان انصاري تخفيف داده شده است.
 
 
اعتماد
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 19:47  توسط seysan  | 

محسن کديور از اعضاي جامعه مدرسين حوزه علميه قم براي مناظره علمي تحت عنوان «اسلام سنتي و حقوق بشر» دعوت کرد. به گزارش نوروز، دعوت دکتر کديور از اعضاي جامعه مدرسين پس از آن صورت گرفت که يک سايت خبري خبر از آن داد که جامعه مدرسين حوزه علميه قم اخيراً با ارسال نامه يي خطاب به آيت الله موسوي اردبيلي از قرائت مقاله محسن کديور در همايش حقوق بشر دانشگاه مفيد قم ابراز نگراني و تاسف کرده است. در نامه جامعه مدرسين ضمن ابراز تاسف از نشر ديدگاه هاي کديور مبني بر ارجحيت سند حقوق بشر بر آموزه هاي اسلام در همايش برگزار شده در دانشگاه مفيد، از آيت الله موسوي اردبيلي درخواست شده اشراف بيش از پيش بر اين دانشگاه داشته باشد.
 
اعتماد
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 19:47  توسط seysan  | 

محمد قراگوزلو

24 سپتامبر 2007، نهمين رئيس جمهوري اسلامي ايران به دانشگاه کلمبيا رفته است تا از تريبون اين مرکز علمي به دفاع از مواضع دولت - ملت ايران سخن بگويد. انبوه جمعيت از تالار گردآيش و سالن کتابخانه تا محوطه هاي دروني و بيروني محيط دانشگاه را چنان پر کرده اند که به راستي جاي سوزن انداختن نيست. سرانجام پس از يکي دو ساعت انتظار جناب «بالنجر» رئيس دانشگاه کلمبيا - در مقام ميزبان يک مقام عالي رتبه ايراني - وارد صحنه تئاتر مي شود تا سناريوي پيش نوشته «شو»يي مضحک و موهن را کليد بزند. همه عوامل دست به دست هم داده اند تا اين به اصطلاح «گاف شو» به وجهي تر و تميز رونمايي شود. زماني که رئيس دولت ايران به صحنه مي آيد، کليه عناصر «مچ» و منطبق بر هم مي شوند. پشت صحنه سياه سالن سخنراني، با نور آبي کم رنگي که فضا را پوشانده است هنگامي شکل تراژدي حزن آوري به خود مي گيرد که دکتر محمود احمدي نژاد با کت و شلوار خاکستري - کمي گشاد، سه دگمه و البته دگمه هاي باز - در جمع بازيگران نمايش حضور مي يابد. حتي هم رنگي تريبون ويژه احمدي نژاد (خاکستري) با کت و شلوار ايشان قابل تامل بود، منظومه بلند زنده ياد حميد مصدق را لابد خوانده ايد. آبي، خاکستري، سياه را مي گويم، منظومه يي ماندني که چنين آغاز مي شود؛ «تو به من خنديدي / و نمي دانستي / من به چه دلهره از باغچه همسايه / سيب را دزديدم...» منظومه يي که با نواي فقر نضج مي بندد و در ادامه از غم عشق در ادوار ادبارزده روزگار سياه ستم شاهي حکايت مي کند. نام منظومه حاکي از حکايتي است که شاعر آن را ساز کرده است و تلفيق رنگ هاي آبي، خاکستري، سياه براي همه مردم جهان مويد پيامي آشکار و بي طرح و شرح است؛ فقر، فلاکت و خاکسترنشيني. همين صحنه آرايي کافي بود تا مشاوران احمدي نژاد دريابند که چه سناريويي قرار است روي صحنه برود. اما آنان درنيافتند. حتي زماني که «بالنجر» سيل مسلسل گونه يي از انواع ناسزا و هتک حرمت را به سوي احمدي نژاد نشانه رفت و از انزجار «همه تمدني» سخن گفت که به زعم وي بر دوش او قرار گفته بود تا انزجار خود را از «ديکتاتوري کوچک و فرومايه» اعلام کند، باز هم پنداري آب مشاوران خواب زده رئيس جمهور را برده بود. نيازي به ترک جلسه نبود. آنان که احمدي نژاد را به دليل عدم ترک جلسه مذمت کرده اند به خطا رفته اند. حضور رئيس جمهوري و پاسخ متين ايشان به بالنجر تنها گزينه صحيحي بود که مي توانست علامت بخورد که خورد. احمدي نژاد - برعکس وزير خارجه اش در اجلاس شرم الشيخ که به برهنگي ويولنيست مراسم شام اعتراض کرده و از جلسه بيرون شده بود- با حضور در پشت تريبون و طرح موضوع بي کفايتي اخلاقي ميزبان و رفتار ضدعلمي و ضدانساني رئيس دانشگاه و البته اعلام مواضع ميهمان دوستانه ايرانيان به امريکاييان نشان داد که دانشگاه جاي فحش و کتک کاري و «بداخلاقي» و انتقام سياسي نيست. احمدي نژاد همچنين با انتقاد آرام نسبت به آنچه که وي «خطابه سياسي» رئيس دانشگاه کلمبيا خواند به تاکيد ثابت کرد که رواداري، تا چه حد از جامعه مدني غرب، که بايد نماد تساهل باشد فاصله گرفته است...

به هر ترتيب من برخلاف همه تحليلگران داخلي و خارجي معتقدم همان قدر که تقاضاي سخنراني در کلمبيا و درخواست گل افشاني در خرابه هاي منهتن (برج هاي دوگانه سازمان تجارت جهاني) برنامه يي از بيخ و بن غلط بود، به همان ميزان و با همان استدلال نيز بر آنم که حضور در پشت تريبون پس از خطابه بالنجر حرکتي درست، منطقي و سنجيده بود. نام قصر شايلو را احتمالاً شنيده اند. 49 سال پيش (10 دسامبر 1948 مصادف با 19 آذر 1327) نمايندگان جوامع مدني در آن مکان گرد آمدند تا از طريق تصويب اعلاميه جهاني حقوق بشر و مرزبندي ميان حقوق و اخلاق بديهي ترين مطالبات انساني را تنظيم و نهادينه کنند. بعيد مي دانم منظور نويسندگان آن اعلاميه از درج حق آزادي بيان، اختلاط آن با هتک بيان بوده باشد. اگر چه از قصر شايلو تا دانشگاه کلمبيا، جهان مدرن غرب راهي پر از کشمکش هاي مدني و سرشار از چالش هاي سياسي را طي کرده است اما سوگمندانه هنوز به نهادينگي احترام به حقوق شهروندي نايل نيامده است.
 
 
اعتماد
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 19:45  توسط seysan  | 

يك عضو شوراي هماهنگي جبهه اصلا‌حات در واكنش به ادعاي برخي سايت‌هاي حامي دولت، مبني بر تذكر اصلا‌ح‌طلبان به حزب اعتمادملي گفت: متاسفانه مجموعه دولت و وابستگان آن، دروغ پردازند و آنچه كه آرزوي خود براي ايجاد اختلا‌ف در ميان اصلا‌ح‌طلبان است را در قالب خبر بيان مي‌كنند. علي تاجرنيا با انتقاد از انتشار شايعه گفت: من تاكنون در هيچ مجلسي از اصلا‌ح‌طلبان چنين چيزي (تذكر اصلاح‌طلبان به حزب اعتماد ملي) را نشنيده‌ام بلكه در جلسات اصلا‌ح‌طلبان هميشه از ائتلا‌ف و تفاهم و همچنين حفظ حرمت كروبي به عنوان چهره بانفوذ، برجسته و شناخته شده اصلا‌حات، سخن گفته شده است. وي با تاكيد بر اينكه <حرمت كروبي بايد محفوظ بماند>، گفت: اين اخبار با هدف ايجاد جنگ رواني منتشر مي‌شود چرا كه آنان به خوبي مي‌دانند چنين اخباري بر ائتلا‌ف اصلا‌ح‌طلبان تاثير نمي‌گذارد.


 منبع: اعتماد

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 19:44  توسط seysan  | 

«سعيد حجاريان» در مطلبي به ارزيابي بازداشت «هادي قابل» و موضع گيري در قبال اين مساله پرداخته است. حجاريان در بخشي از اين مطلب که عنوان «بازداشت حجت الاسلام قابل و پديده بيگانه سازي» را برايش برگزيده، تاکيد کرده است؛« اگر اتهامات آقاي قابل همان چيزهايي باشد که ايشان به صورت سخنراني، مصاحبه و يادداشت رسمي بيان کرده است، هيچ کدام از آنها چيزي جز مواضع رسمي جبهه مشارکت نيستند و لذا بنا به قاعده اخلاقي مسووليت مشترک دادگاه ويژه بايد اتهام را متوجه جبهه مشارکت کند و البته جبهه مشارکت نيز حاضر است درباره يک يک مواضع و اعضايش پاسخگو باشد.» متن اين يادداشت در پي مي آيد؛

در تقسيم کار اجتماعي هر فردي نقشي را بر عهده دارد، معلم، دانشجو، استاد، روحاني، کارگر و... اگر بنا باشد اين سازوکار اجتماعي بر هم بريزد، ديگر نمي توان از نقش ها سخن گفت. اما ظاهراً چند صباحي است که نيرويي «بيگانه ساز» و پروژه يي «گريز از مرکز» دست به کار شده است تا اين سازمان اجتماعي را برهم زند. دستگيري آقاي هادي قابل را بايد در همين راستا تحليل کرد. ممکن است فردا وي را خلع لباس کنند. کما اينکه برخي از دانشجويان را از تحصيل محروم کرده اند.برخي کارگران، معلمان و استادان دانشگاه را نيز بيکار کرده اند. به اين هم بسنده نکرده و هر نوع فعاليت سياسي را داخل کشور منوط به تحکيم وضع موجود مي دانند و اگر کسي انتقادي دارد، لابد بايد زير بيرق بيگانه برود و در آنجا حرف هايش را بزند. متاسفانه اين نيروي گريز از مرکز شامل اقوام و اقليت هاي مختلف کشور نيز شده است. اگر سه پايه امنيت ملي را قدرت نظامي، يکپارچگي ملي و شکوفايي اقتصادي بدانيم، قطعاً اين دست افعال پايه هاي امنيت ملي را سست مي کند. آقاي قابل شغلي جز تبليغ در ايام محرم و صفر و رمضان نداشت. کساني که ايشان را در آغاز ماه رمضان دستگير مي کنند، في الواقع ممر معاش او را مسدود کرده اند، حتي اگر دادگاه ويژه روحانيت نيز او را خلع لباس نکند، وي مجبور است خود به صورت «خويش فرما» اين کار را انجام دهد، چون زندگي در تهران براي روحاني معتقدي چون وي که از هر گونه رانت دولتي محروم است، جز شماتت مردم چيزي عايد وي نمي کند. اگر آقاي قابل ملبس به لباس روحانيت نبود، انتقاداتش به دولت مانند ساير فعالان سياسي، حداقل نشنيده گرفته مي شد يا حداکثر به محاکم عادي ارجاع مي شد که امکان دسترسي به وکيل و ارتباط با خانواده و ساير مزايا را براي وي در پي داشت. اما ايشان اکنون بايد در قم، به دور از خانواده، بدون وکيل و حتي خارج از دستگاه دادگاه ويژه روحانيت به دست افراد ناآشنا با امور بازجويي شود. از آن گذشته اگر اتهامات آقاي قابل همان چيزهايي باشد که ايشان به صورت سخنراني، مصاحبه و يادداشت رسمي بيان کرده است، هيچ کدام از آنها چيزي جز مواضع رسمي جبهه مشارکت نيستند و لذا بنا به قاعده اخلاقي مسووليت مشترک دادگاه ويژه بايد اتهام را متوجه جبهه مشارکت کند و البته جبهه مشارکت نيز حاضر است درباره يک يک مواضع و اعضايش پاسخگو باشد.

 

منبع: اعتماد

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 19:43  توسط seysan  | 

 
در مراسم افطاري دانشجويان دانشگاه اميرکبير عنوان شد
انتقاد از محدوديت فعاليت در دانشگاه ها
گروه سياسي؛ سالن يکي از رستوران هاي خيابان ويلا در نزديکي دانشگاه اميرکبير مکاني بود
که مراسم افطاري انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه اميرکبير (پلي تکنيک تهران) چهارشنبه
 شب هفته گذشته در آن برگزار شد.

اما عدم اجازه برگزاري اين مراسم و مراسم هاي مشابه آن در محيط دانشگاه و همزماني آن با
حضور محمود احمدي نژاد در دانشگاه کلمبيا امريکا به بهانه يي تبديل شد تا سخنرانان مراسم
 به مقايسه وضعيت دانشگاه هاي ايران و ساير کشورها از جمله امريکا بپردازند. چنانچه
 هاشم آقاجري استاد دانشگاه از همين منظر به ماجرا نگاه کرد و گفت؛ آقاي محمود احمدي نژاد
 در يکي از دانشگاه هاي امريکا حاضر مي شود و سخنراني مي کند، هرچند احمدي نژاد به کساني
 که در آن دانشگاه به او توهين کردند حتي اعتراضي نکرد اما جالب است که دانشجويان ايراني هنوز
 دارند تاوان انتقادهايي را مي دهند که سال گذشته از دولت او به عمل آوردند. آقاجري گفت؛ گذشته
 از همه اينها چرا دانشجويان يک دانشگاه نبايد اجازه داشته باشند در دانشگاه خود افطاري بدهند و
 مجبور شوند چنين مراسم هايي را در مکاني خارج از دانشگاه برگزار کنند.

و آيا جالب نيست که رئيس جمهور ايران اجازه پيدا مي کند در دانشگاه کلمبيا امريکا يعني کشوري
 که بيشترين مشکل را با ايران دارد حضور يابد .

اين استاد دانشگاه در ادامه گفت؛« امروز حفظ وحدت در صفوف مختلف آزادي خواهي، دموکراسي
 خواهي و عدالتجويي مهمترين اصل است و دانشجويان و ديگر اقشار جامعه بايد در مقابل تضييع
حقوق خود متحد شوند.»

سخنران بعدي اين مراسم دکتر فريد اعلم، اولين رئيس دانشگاه اميرکبير پس از انقلاب و دبير
جامعه فارغ التحصيلان دانشگاه بود. فريد اعلم در ابتدا به ذکر پيشينه انجمن اسلامي دانشجويان
 و تاسيس اين انجمن اشاره کرد و گفت؛ «در سال 1338 انجمن اسلامي پلي تکنيک را با کمک
 تعدادي از دانشجويان تاسيس کرديم. قبل از انقلاب پلي تکنيک از نظر سياسي بسيار فعال بود
 و انجمن اسلامي مسجدي را در دانشگاه ساخت. اين مسجد منشاء خير و برکت فراواني شد.
 اعضاي انجمن در امدادرساني در حوادث مختلف به مردم بسيار فعال بودند و اعضاي انجمن
 اميرکبير سازمان دهنده بسياري از اعتصابات کارگري قبل از انقلاب بودند.»

دکتر فريد اعلم با اشاره به فعاليت دانشجويان اميرکبير در حال حاضر گفت؛ «پس از اين همه
 فعاليت امروز با بازداشت دانشجويان دانشگاه پاسخ ما را مي دهند.» فريد اعلم از
 دانشجويان پلي تکنيک خواست با همت خود به فعاليت هاي انجمن اسلامي پلي تکنيک تداوم بخشند.

محمد ملکي اولين رئيس دانشگاه تهران هم از ديگر سخنرانان اين مراسم بود که او هم ترجيح داد
به مقايسه وضعيت دانشگاه هاي کشور و طرح آزادي بيان و فعاليت سياسي از سوي رئيس
جمهور در دانشگاه کلمبيا بپردازد. ملکي گفت؛ آقاي احمدي نژاد مي گويد در ايران آزادي بيان
 و آزادي فعاليت، اگر نگوييم بي نظير لااقل کم نظير است.

ملکي با اشاره به محدوديت هايي که فرا روي فعاليت تشکل هاي سياسي، جنبش
دانشجويي و مطبوعات وجود دارد، گفت؛ چگونه مي توان بين آن اظهارات و اين حوادث
 نسبتي برقرار کرد؟ ملکي تصريح کرد؛ دانشجويان دانشگاه اميرکبير حتي نمي توانند
در دانشگاه خود ميهماني افطار بدهند و آيا اين دلايل روشني براي عدم صحت آن ادعاها نيست؟

 

منبع: روزنامه اعتماد

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 19:42  توسط seysan  | 

هر وقت كه صداو سيما تصاوير رأي عدم كفايت مجلس شوراي اسلا‌مي به بني‌صدر را پخش مي‌كند در كنار تصوير هاشمي رفسنجاني جواني به پا مي‌خيزد و ابراز شادماني مي‌كند. ‌ اين جوان اين روزها تجربه بسيار اندوخته و به تعبيري دنياديده شده است. مرتضي الويري 31 سالگي را تجربه مي‌كرد كه در هيات رئيسه اولين مجلس شوراي اسلا‌مي پس از انقلا‌ب جاي گرفت. او بعدها نيز مورد توجه دولتمردان جمهوري اسلا‌مي ايران قرار گرفت و سمت‌هايي مانند دبير شوراي‌عالي مناطق آزاد را تجربه كرد.

عنوان سمت ديگري الويري را بيشتر از ديگر سمت‌ها همچنان همراهي مي‌كند؛ شهرداري تهران سمتي است كه نام آن همواره الويري را همراهي خواهد كرد. ‌او پس از اين سفر راهي اسپانيا شد تا سفار‌تداري در كشوري اروپايي را تجربه كند. مجموعه اين مديريت‌ها امروزه از الويري دولتمردي جهانديده ساخته است. ‌ گفت‌وگو با الويري را از مجلس اول آغاز مي‌كنيم و به آسيب‌شناسي ساختار شكل‌گيري و نحوه فعاليت مجلس مي‌رسيم و در آخر از تجربه مجلس در اسپانيا مي‌پرسيم. ‌


آيا مجلس اول صرفا به لحاظ زماني اولين مجلس بود يا اينكه در مسائل ديگرهم اول بود؟

برخلا‌ف برخي موارد كه در جامعه ما برخي اسم‌ها با محتوا همخواني ندارد و حتي متضاد آن است نام مجلس اول با محتواي آن همخواني داشت. مجلس اول در مواردي مانند نحوه برگزاري انتخابات، حضور نيروهاي برآمده از انقلا‌ب اول و مواجهه با حوادث كليدي انقلا‌ب، اول بود. مي‌توان گفت مجلس اول تنها در بعد تخصصي مطلوب نبود. ‌

مجلس اول در مورد برگزاري انتخابات اول بود، از اين جهت كه هيچگونه محدوديتي براي حضور سليقه‌ها و جريانات مختلف براي حضور در انتخابات وجود نداشت و نمايندگان گروه‌هاي ملي مذهبي، نهضت آزادي و جنبش مسلمانان مبارزحضور داشتند و حتي مجاهدين خلق و حزب توده هم اجازه پيدا كردند كه كانديداهاي خود را معرفي كنند اما نتوانستند آراي مردم را جلب كنند. مجلس اول مجلسي بودكه اثري از نظارت استصوابي و غربال‌كردن كانديداها وجود نداشت. مجلس اول آزادترين مجلسي است كه بعد از انقلا‌ب شكل گرفت.

در مجلس از نهضت آزادي، جنبش مسلمانان مبارز و سليقه‌هاي مختلف بودند و از تخصص و كارآيي نيروهاي مختلف استفاده مي‌شد. در يك مقطعي عزت‌ا... سحابي رئيس كميسيون برنامه و بودجه مجلس وآقاي بيت اوشانا نماينده اقليت‌هاي مذهبي. رئيس كميسيون بهداشت بود آقاي بيت اوشانا مي‌گفت من حزب‌اللهي و خط امامي هستم. اواخر دوره چندروزي او را به اتهام همكاري با حزب توده دستگير كردند و به زندان اوين بردند. خودش مي‌گفت وقتي كه با چشمان بسته به بخشي از زندان واردش كردند از او پرسيدند اينجا كجاست؟ بيت اوشانا گفت، آخر خط امام. يادم نمي‌رود گاهي بين دوستان خط امامي (چپ و راست) جر و بحث بالا‌ مي‌گرفت. در چنين مواقعي بيت اوشانا كه قدبلندي داشت و همواره كراوات قرمزي مي‌زد بين نمايندگان مي‌رفت و با صداي بلند مي‌گفت: دوستان، داعوا ناكنيد، صالا‌وات بفرستيد. ‌

مجلس اول ازنظربعد انقلا‌بي هم اول بود. يعني بسياري از نمايندگان مجلس اول در شرايطي كه هيچگونه اميدي به پيروزي انقلا‌ب وجود نداشت شكنجه‌ها را به جان خريده بودند و زماني انقلا‌بي شده بودند كه انقلا‌بي شدن به جز شكنجه و رنج و مشقت چيز ديگري به دنبال نداشت. يكي از دوستان محاسبه كرده بود كه نمايندگان مجلس اول در مجموع 380 سال سابقه زندان داشته‌اند. چهره‌هايي مانند انواري، عسگر اولا‌دي و موسوي بجنوردي كه بيش از يك دهه از عمر خود را در زندان گذرانيده بودند در مجلس حضور داشتند. ‌

من بايد در فهرست اولين‌هاي مجلس اول اضافه كنم كه مجلس اول از لحاظ تعداد نمايندگان روحاني نيز اول بود و اين نشاني بود از اعتمادي كه مردم در آن برهه به روحانيون داشتند. با توجه به تعداد زياد روحانيون در مجلس اول (حدود 70 نفر) و سير نزولي آنها در مجالس بعد و اين نكته كه در مجالس بعد تضييقات بيشتر براي غير روحانيون به وجود آمد مي‌توان گفت كاهش تعداد روحانيون در مجالس بعد به دليل نظارت استصوابي نبود بلكه علت، كاهش اقبال مردم به روحانيت است و نياز به يك آسيب‌شناسي دارد و شايد به عملكرد برخي روحانيون بازگردد. ‌

اشاره كردم كه مجلس اول در يك چيز آخر بود، آن هم بعد تخصصي مجلس و اين موضوع شايد به اين نكته بازگردد كه مردم در انتخابات آزاد عمدتا به سوابق انقلا‌بي كانديداها توجه كردند تا به عوامل ديگر. در مجلس اول من عضو هيات رئيسه مجلس بودم و قرار بود از كميسيون‌هايي كه نماينده زياد دارند به ساير كميسيون‌هاي مجلس منتقل كنيم. ما در مجلس پزشك كم داشتيم بنابراين كميسيون بهداشت مجلس به اندازه كافي نماينده عضو نداشت لذا يكي از آقايون روحانيون را به اين دليل كه زياد مريض مي‌شد به كميسيون بهداشت فرستاديم و گفتيم چون هميشه يك پاكت قرص و آمپول و كپسول دستش بود و سر و كارش زياد به بيمارستان‌ها مي‌افتد به درد كميسيون بهداري مي‌خورد.

در بحث تحمل آراي مختلف گفتيد كه مجلس اول، اول بود امادر بررسي اعتبارنامه نمايندگان، اختلا‌فاتي بروز كرد كه مي‌توان گفت نشانه‌اي براي آغاز درگيري‌هاي آينده بود؟

مطرح كردن مسائل اعتبارنامه‌ها به دليل اختلا‌ف‌نظرهاي سياسي يك بحث منطقي است اما جو قالب حاكم بر مجلس جو تفاهم و پذيرش ديدگاه‌هاي مختلف بود. زماني كه اعتبارنامه اقاي آيت مطرح شد آقاي سلا‌متيان در رد اعتبارنامه او سخن گفت تصويب اعتبارنامه آيت نشان دهنده اين بود كه از ديدگاه مجلس آن فردبا آن ديدگاه و سوابق مطرح شده لياقت حضور در مجلس را دارد. براي گروه اقليت نيز همين‌طور بود. اعتبارنامه محمد محمدي نماينده گرگان هم مورد اعتراض واقع شد اما در نهايت مورد تصويب نمايندگان قرار گرفت. اين نكته نشان از آن داشت كه وجدان مجلس اول پذيرفت كه افرادي از ملي‌مذهبي‌ها و كساني كه حساسيت‌هاي ديگر روي آنها است در مجلس حضور داشته باشند.

نيروهاي ملي مذهبي گلا‌يه دارند كه در ساليان بعد فضاي تحمل درمجلس اول به نسبت كمتر شد؟

بله، به تدريج كمتر شد. مي‌توان گفت هر چه ما از انقلا‌ب فاصله گرفتيم، تحملمان نسبت به ديدگاه‌هاي مخالف كاهش پيدا كرد. در ابتداي انقلا‌ب همه در كنار هم حضور داشتيم. اما درمجلس اول بلا‌فاصله مجلس به دو شاخه نيروهاي خط امام و جريان موسوم به ليبرال تقسيم شد. يعني يك جمع 36 نفره در مقابل يك جمع 234 نفره. اين روند تا زمان بركناري بني‌صدر ادامه پيدا كرد وپس از بركناري بني‌صدر فراكسيون 234 نفره خط امامي‌ها به دو شاخه چپ و راست تقسيم شد و اين شكاف در دولت و مجاهدين انقلا‌ب اسلا‌مي هم اتفاق افتادو آنقدر جدي شد كه دولت ميرحسين موسوي مجبور شد، دو وزير از دو خط چپ و راست را براي كاهش تنش‌ها كنار بگذارد. اين دو دستگي‌ها در زمان‌هاي بعد دايره‌ها را تنگ‌تر و تنگ‌تر كرد و بسياري از افرادي كه در مجلس اول و مجالس بعد حضور داشتند و سوابق انقلا‌بي داشتند از حضور در انتخابات منع شدند. ‌

در هيات رئيسه مجلس اول آيا تلا‌شي براي جلوگيري از ايجاد اين فضا در مجلس انجام نمي‌شد؟

هيات رئيسه اول هم تركيبي از ديدگاه‌ها و سلا‌يق بود و فضاي كلي حاكم بر هيات رئيسه فضاي انقلا‌بي اول انقلا‌ب بود. شايد اين موضوع به يك طنز شبيه باشد اما يك واقعيت تاريخي است كه اتفاق افتاد. يكي از اعضاي هيات رئيسه كه مسووليت كارپردازي مجلس را داشت بدون مشورت با اعضاي هيات رئيسه چمن‌هاي مجلس را تخريب كرد و به جاي آن يونجه كاشت. با اين استدلا‌ل كه براي چه ما به اين چمن‌ها آب بدهيم لا‌اقل چيزي را آب بدهيم كه به درد دام بخورد. فراموش نمي‌كنم كه آقاي هاشمي رفسنجاني در هيات رئيسه به اين فرد گفت كه شما فكر نمي‌كنيد كه وقتي در مجلس چمن را به يونجه تبديل مي‌كنيد اين امر مفهوم خاصي رادر جامعه ايجاد كند و اين توهين به نمايندگان است. در هر حال اين فرد تحت فشار هيات رئيسه مجبور شد يونجه را مجددا به چمن تبديل كند. منظور اينكه فضا فضاي انقلا‌بي اول انقلا‌ب بود و نمي‌شد از هيات رئيسه مجلس انتظار داشت كه در جهت عكس فضاي حاكم كاري انجام دهد. ‌

يكي از اتفاقات مهم مجلس اول را شايد بتوان رأي به عدم كفايت سياسي بني‌صدر دانست. طرح عدم كفايت سياسي بني‌صدر چگونه و از طرف چه كساني پيشنهاد شد؟

در جريان انتخابات رياست جمهوري اول، جامعه مدرسين و مجاهدين انقلا‌ب اسلا‌مي از حسن حبيبي و جامعه روحانيت مبارز تهران از بني‌صدر حمايت كردند. بعد از اينكه بني‌صدر رئيس‌جمهور شد تلا‌ش كرد به وسيله دفتر هماهنگي مردم و رئيس‌جمهور كرسي‌هاي بيشتري رادر مجلس اول از آن خود كند اما در اين زمينه توفيق چنداني پيدا نكرد. به جز آقاي سلا‌متيان و غضنفرپور و چند نفر ديگر مي‌توان گفت كه بقيه مجلس رابطه خوبي با بني‌صدر نداشتند اما به حرمت نظرات امام كه از دولت حمايت مي‌كردند اين اختلا‌فات آتش زير خاكستر باقي ماند. اولين چالش بني‌صدر با مجلس درباره معرفي نخست وزير بود. بني‌صدر مي‌خواست افرادي را معرفي كند كه مجلس آمادگي رأي‌دادن به آنها را نداشت. نهايتا بعد از مشورت‌هاي مختلف، مجلس به صورت غير سمي به بني‌صدر فهماند كه آمادگي رأي‌دادن به فردي مانند رجايي را دارد و انتخاب رجايي به بني‌صدر تحميل شد. اما بني‌صدر اين اختلا‌ف سليقه را به شكل‌هاي مختلف نشان داد به‌طور مثال براي تاييد وزراي كابينه رجايي سنگ‌اندازي مي‌كردو چند ماه وزارتخانه‌هاي مهمي مانند وزارت دفاع فاقد وزير بود. ‌

سليقه بني‌صدر در مورد جنگ هم با مجلس متفاوت بود؛ مجلس تكيه بر حضور نيروهاي مردمي داشت اما بني‌صدر تكيه بر حضور ارتش داشت. به همين جهت به صور مختلف براي حضور نيروهاي مختلف در جبهه‌ها سنگ‌اندازي مي‌شد. ‌

تداوم اين مسائل به نحوي پيش رفت كه عملا‌ كاركردن مجلس با بني‌صدر غير ممكن شد و مجلس از حق قانوني خود كه رأي عدم كفايت سياسي به رئيس جمهور بود استفاده كرد. ‌

اين اتفاق بعد از مراحلي بود كه حضرت امام بعد از اختلا‌فات جدي بين بني‌صدربا شهيد بهشتي و مجلس هيات سه نفره‌اي را تعيين كردند. در اين هيات آيت‌ا... اشراقي ازطرف امام (ره) آيت‌ا... مهدوي كني از طرف بني‌صدر و حضرت آيت‌ا... موسوي اردبيلي از طرف شهيد بهشتي و قوه قضاييه و مجلس تعيين شده بودند. ‌ قرار بود اين سه نفرماجراي 14 اسفند و زدوخوردي كه در آنجا پيش آمده بود و برخورد آقاي بني‌صدر را مورد بررسي قرار دهند. در نهايت رأي هيات سه نفره به ضرر بني‌صدر تمام شد وراه را براي طرح عدم كفايت سياسي رئيس جمهور باز كرد و بحث عدم كفايت سياسي در مجلس مطرح شد. ‌

نحوه طرح اين بحث و رأي‌گيري به چه شكل بود؟

ابتدا قرار بود كه با يك رأي‌گيري و قيام و قعود ساده تكليف بني‌صدر روشن شود اما اكثريت مجلس گفتند كه بايد ضابطه‌اي در اين رابطه تدوين كنيم. لذا ابتدا آيين‌نامه نحوه بررسي عدم كفايت سياسي رئيس جمهور در مجلس تصويب و دو هفته بعد بحث عدم كفايت مطرح شد و در جريان رأي‌گيري براي عدم كفايت بسياري ازنمايندگان موسوم به ليبرال مجلس را ترك كردند اما نهايتا به اتفاق آرا به استثناي نماينده خاش كه با شهامت رأي خود را داد اين طرح به تصويب رسيد. ‌

نحوه رأي‌گيري به شكل قيام و قعود بود يا رأي‌گيري مخفي؟

رأي كتبي با ورقه صورت گرفت و بعد از اينكه رأي اعلا‌م شد شادماني مجلس به صورت قيام انجام شد كه برخي مواقع فيلم آن پخش مي‌شود. ‌

چه كساني پيگير مطرح‌شدن عدم كفايت بودند؟

شهيد دكتر ديالمه در تنظيم پيش‌نويس آيين‌نامه داخلي مربوط به عدم كفايت رئيس‌جمهور نقش كليدي داشت. ما معتقد بوديم بر مبناي شرح وظايف و سوگندي كه رئيسجمهور خورده است رئيس‌جمهور كفايت رياست جمهوري را ندارد. در زمان اعلا‌م وصول طرح هم مخالف و موافق صحبت كردند و جامع‌ترين صحبت در موافقت با عدم كفايت بني‌صدر را آقاي موسوي خوئيني‌ها انجام داد. ‌

براي اين طرح با امام(ره) هم مشورت داشتيد و يا پيام‌هايي رد و بدل شد؟

نه. منتها امام(ره) باسلب فرماندهي كل قوا ازبني‌صدر چراغ سبز خود را نشان دادند. امام(ره) در مقاطع مختلف از بني‌صدر حمايت مي‌كردند. اين حمايت دو تفسير مختلف رادر مجلس بر‌مي‌انگيخت. تفسير گروهي اين بود كه چون امام(ره) حمايت مي‌كنند ما بايد ضعف‌ها را ناديده بگيريم و تفسير دوم اين بود كه امام(ره) در مقام رهبري، پدرانه برخورد مي‌كند و كسي كه در سمتي به نام رئيس‌جمهور قرار گرفته راحمايت مي‌كنند اما مجلس رسالت ديگري دارد و بايد به وظيفه قانوني خود عمل كند و اگر ضعف‌هاي دولت را بپوشانيم مغاير وظيفه قانوني خود عمل كرده ايم. ‌

اين اختلا‌ف نظر هميشه در مجلس وجود داشت بنابر اين چهره‌هايي مانند آقاي انواري و شهيد محلا‌تي در ابتدا از بني‌صدر حمايت مي‌كردند و در مقابل افرادي مانند آقاي شجوني و موسوي خوئيني‌ها مي‌گفتند كه امام يك وظيفه دارد و ما وظيفه‌اي ديگر داريم. آقاي خلخالي هم ابتدا جزو موافقين بني‌صدر بود اما پس از حادثه 14 اسفند به صف مخالفين پيوست. ‌

آيا حسن آيت در اين ميان نقش مهمي داشت؟

آيت از ابتدا عميقا با رياست جمهوري بني‌صدر مخالف بود و در اين باره شايد خيلي فراتر از چارچوب‌هاي قانوني رفتار مي‌كرد. آيت در جريان حزب زحمتكشان و مظفر بقايي يك اختلا‌ف تاريخي با بني‌صدر داشت. او مي‌گفت كه بني‌صدر چند سال قبل ازانقلا‌ب براي رياست جمهوري زمينه چيني كرده و حركت بني‌صدر ضد تفكر ولا‌يت فقيه است. ‌

مخالفت اكثريت مجلس با بني‌صدر دلا‌يل ديگري جز دلا‌يل آيت داشت. مجلس بر مبناي وظايف قانوني كه بني‌صدر بايد انجام مي‌داد ولي نمي‌داد با او مخالف بود. مواردي مانند بي‌وزير بودن چند وزارتخانه و عدم توان هماهنگي بين سه قوا - چون رئيسجمهور وظيفه هماهنگي سه قوه را به‌عهده داشت- از جمله اين دلا‌يل بود. ‌

دسته‌بندي‌هاي مجلس بعد از عزل بني‌صدر چه تغييراتي داشت؟

بعد از بركناري بني‌صدر دسته‌بندي‌ها‌ متفاوت گرديد و فراكسيون اكثريت به دو فراكسيون چپ و راست تقسيم شد. در اين تقسيم‌بندي جديد فراكسيون 36 نفره قبلي نقش خود را از دست داد و حالت بي تفاوتي به خود گرفت، لذا كمتر نطق پيش از دستور مي‌كردند و روي لوايح و طرح‌ها هم ابراز نظر نمي‌كردند و به اين ترتيب حالت قهر و اعتراض به وضع موجود به خود گرفته بودند اما اختلا‌ف بين چپ و راست به صورت جدي وجود داشت كه پس مانده آن اختلا‌فات هنوز هم باقي است. ‌

چالش‌هاي مهم مجلس اول را چه مي‌دانيد؟

‌ اولين چالش مجلس اول مساله گروگان‌هاي آمريكايي بود كه حضرت امام، حل آن را به مجلس واگذار كرده بود. دومين چالش مجلس اول مواجهه با معماي بني‌صدر بود كه با پيروزي مجلس به پايان رسيد. مساله ديگر نقش جدي در اداره جبهه‌ها بود. نمايندگان درحوزه‌هاي انتخابيه خودبراي تامين نيرو نقش مهمي داشتند و خود آنها نيز در جبهه‌ها حضور پيدا مي‌كردند. از جمله نمايندگان دكتر چمران بودكه مجلس را رها كرده بود و فقط هر دو ماه يكبار يك‌سري به مجلس مي‌زد. ‌

مجلس اول شايد در درگيري فيزيكي بين نمايندگان نيز به دليل فضاي ملتهب آن روزها اول بود.

از اين موارد در مجلس زياد بود. معروف‌ترين آن مربوط به نطق پيش از دستور يكي از اعضاي نهضت آزادي بود. آقاي صباغيان در حال نطق قبل از دستور بود كه در آن شرايط به اين نطق اعتراض شد و سر و صدايي زيادي در مجلس بلند بود. آقاي معين فر پشت تريبون آمد و دو دست خود را روي تريبون كوبيد و گفت:آقاي رئيس مجلس اين چه وضعيتي است چرا مجلس را آرام نمي‌كنيد. پس از اين اقدام معين‌فر بلا‌فاصله عادل اسدي نماينده اهواز به معين فر حمله كرد و به او پس گردني زد. بعد از اين حادثه مجلس به هم ريخت و تعدادي از نمايندگان با هم درگير شدند و مجلس متشنج شد. اين اولين درگيري تند و شديد در مجلس بود. ‌

انتهاي خبر // روزنا - وب سایت اطلاع رسانی اعتماد ملی//www.roozna.com

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 19:39  توسط seysan  | 


مجتبي نجفي

 

به ابتکار دفتر تحکیم وحدت جمعی از دانشجویان تصمیم می گیرند که در اقدامی هماهنگ افطار خود را به فقرا اهدا کنند. این حرکت نمادین از آنجا که حاوی پیام ها و درسهای آموزنده ایی است درخور ستایش وتحسین فراوان است ، نه از آنجهت که با این اقدام معضل فقر برطرف می شودبلکه از این منظر که نفس حرکت اقدامی پیشروانه از سوی گروهی دانشجویی است که بنا بر جایگاه اجتماعی خویش در صدد حضور فعال در عرصه عمومی است . این ابتکار دانشجویان طرح مطالبه اصیل ملی است و اعتراضی معنا دار به سیطره فقر در جامعه است.

شاید طراحان این ایده در صدد انتقال پیامی واضح به حاکمیت ، مردم ، گروهها ، احزا سیاسی و جریانهای اجتماعی هستند. پیامی که از دغدغه ای انساندوستانه  نشات می گیرد و هشدار می دهد که کرامت انسانی زیر چرخهای سهمگین و هولناک فقر له می شودو چه انسانها ی بی شماری که به خاطر سیطره فقر از شکوفایی  استعداد های انسانی خویش ناتوان شده اند. انسانهایی که از تامین نان شب خویش عاجز هستند  و قربانی سیاستگزاریهای ناکار امد حاکمیت و سهل انگاری فعالان اجتماعی و بی بر نامگی گروهها و احزاب سیاسی و... هستند.

دانشجویان تحکیمی به این ابتکار جالب در وهله ی اول به نقد گذشته خود مبادرت ورزیدند تا اعلام کنند که حقوق بشر علاوه بر دفاع از زندانیان سیاسی و عقیدتی ، گرسنگان ، ایتام و فقرا را نیز پوشش می دهد. آنها شاید بر آن بوده اند تا اعلام کنند که بی توجهی به مقوله عدالت اجتماعی به معنای قطع ارتباط با توده های مردم است ، تا فاصله طبقاتی در جامعه به میزان گسترده وجود داشته باشد .

رقابت آزاد واژه فریبنده ایی است، تا عدالت اجتماعی در سر لوحه ی حرکت هر جریان و حزب سیاسی

قرار نگیرد،شعارآزادی و دموکراسی شعاری تهی از معناست.

طبیعی است این اقدام معضل عمیق فقر را حل نمی کند اما دغدغه دانشجویان حق طلب را برای مبارزه با این عامل انحطاط به درستی بیان می کند.این حرکت حامل پیام مهمی است تا فقر هست آزادی نیست و انسان بدون آزادی کلمه ای نا مانوس و غریب است.

این حرکت نمادین نقد به جریانها ، احزاب و گروههای سیاسی است که همچنان حضور در عرصه اجتماعی را باور ندارند ؛ به حرکت در متن توده های منردم اعتقادی ندارند ، به زیستن در بطن مردم علاقه ایی ندارندو مایل به شناخت دقیق جامعه نیستند.

نقد به نظام سیاسی است تا روشن شود میزان کار آمدی نظام وابسته به تحقق رفاه ، تامین آزادی های اساسی و تضمین امنیت در تمامی ابعاد آن است. دانشجویان وصل به قدرت نیستند، پس مهرورزی آنان اصالت دارد و این مهرورزی با مهرورزی های تصنعی وابسته به قدرت متفاوت است. دانشجویان تحکیمی شاید بر آن بوده اند  تا با طرح مطالبه ملی ، مدل زیستی را به گروهها و جریانها ارائه دهند که در صورت تداوم این حرکت و نهادینه شدن آن می توان در ترسیم الگوی مناسب امیدوار بود.

دانشجو به عنوان نیروی اجتماعی – مدنی موظف است از آزادی های سیاسی و اجتماعی دفاع کند، از حاکمیت انتقاد کند ، اپوزیسیون را نقد کند و در کنار آن از حقوق کودکان کار ، دختران فراری ، انسانهای گرفتار در دام اعتیاد ، حاشیه نشینها ، گرسنگان و بی پناهان نیز دفاع کند و مطالبات آنها را مطرح کند.

دفاع از حقوق بشر اینجاست که معنای واقعی به خود می گیرد.

از سوی دیگر این حرکت نشانه ایی بر وصل شدن جنبش دانشجویی به بحرانهای اجتماعی است.بحرانهایی که زیبا ترین لحظات حیات ملتی را به تلخی کشانده است، کرامت انسانی را زایل کرده و جامعه آزاد و آباد را با ابهام ها وتردید های اساسی مواجه کرده است. شاید دانشجویان بر آن بوده اند تا با اقدام خود نشان دهند نیروهای اجتماعی –سیاسی آگاه به رسالت خویش موظفند در عرصه عمومی پرتاب شوند.با بحرانهای اجتماعی ، رنجها و مرارتهای مردم را مانوس گردند و با اتحاد و همدلی مطالبات اصیل و واقعی را فریاد کنند. فریادی از روی درد اجتماعی و احساس مسولیت نسبت به همنوع ، فریادی برخاسته از سرشت آرمانگرایانه با نشان دادن واقعیات درد ناک اجتماعی با هم به حاکمیت بسبت به وجود بحرانهای عدیده ی اجتماعی اعتراض کنند و هم اپوزیسون و نیروها و فعالان سیاسی – اجتماعی را در معرض انتقاد های خود قرار دهند که رفع بحرانها جز در قالب جنبش اصیل اجتماعی که حامل مطالبات ملی باشد میسر نیست . و این بار این دانشجویان هستند که مهرورزی راستین را به تمامی اقشار مردم نشان می دهند تا با بار دیگر ثابت کنند دانشجویان رنجها و مرارتهای ملت را فراموش نمی کنند و نسبت به آنها بی توجه نیستند و بر طرح این مطالبات اصرار می ورزند.

« تحکیم مهر» آغاز حرکتی اصولی و هدفمند است به این امید که اقداماتی از این نوع تداوم داشته باشد.

 

منبع: ادوار نیوز

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 18:31  توسط seysan  | 

مركز پژوهش و اسناد رياست‌جمهوري در نخستين شماره از «گزارش جمهور» كه با عنوان «ديالكتيك سقراطي رئيس‌جمهور در پيروزي نهضت ملي هسته‌اي ايران» در شهريور 1386 منتشر شده، شيوه احمدي‌نژاد در بحث و گفت‌وگو را همانند سقراط دانسته است.

در بخشي از اين گزارش پانزده صفحه‌اي كه حدود نيمي از آن به سخنراني‌ها و مصاحبه‌هاي احمدي‌نژاد اختصاص دارد و نيم ديگر توسط مجتبي زارعي، عضو و مبتكر ايده راه‌اندازي شوراي سياستگذاري نظارت بر انتشار آثار و انديشه‌هاي رئيس‌جمهور نوشته شده، آمده است: «... سقراط به دنبال آن بود كه آدمي خويش را بشناسد و شناخت و علم به خويش را همان تقوا و تقوا را هم علم و اين علم را نيز آموزشي و آموختني مي‌دانست. لذا او دمكراسي آتني گرفتار در كمند آريستوكراسي معطوف به كار ويژه‌هاي اليگارشيك را برنمي‌تابيد و به فرد، فرد آتني بشارت مي‌داد كه در صورت لياقت و كسب فضيلت، سعه وجودي‌شان ظرفيت هر شأن و مقامي را پيدا خواهد كرد. از اين رو با شاگردان آتني‌اش در «اگورا» ـ ميدان بزرگ شهر ـ مي‌نشست و بحث مي‌كرد، به دنبال طبقه ممتازين نبود و به حرف‌هاي تبليغاتي كه وي را مورد ريشخند قرار مي‌داد، هرگز توجهي نمي‌كرد. بيني‌هاي سقراط از آن روي كه از منافذ گشادي برخوردار بود، وي را مورد طعنه طايفه سفسطه‌گرا قرار مي‌داد، اما سقراط مي‌گفت: مگر نه اين‌كه بيني براي نفس كشيدن است؟ پس اگر چنين است، سوراخ‌هاي گشاد بيني‌ام راه نفس كشيدن را هموارتر مي‌كند.

رقباي سوفيست سقراط طرفي از اين طعنه‌ها نمي‌بستند ... سقراط و ديالكتيك سقراطي، قهرمانان روش‌مندي احمدي‌نژاد در بحث و مذاكره با بيگانگان مي‌باشد. رقباي احمدي‌نژاد بر آن بودند كه رياست‌جمهوري به او نمي‌آيد! اشكالي كه البته، ليبرال‌ها بر «رجايي» هم وارد مي‌نمودند. يكي از سياسيون كه برخي اوقات حرف‌هايش از جاده عقل خارج مي‌شود، عدم شباهت احمدي‌نژاد به رؤساي جمهوري! را حتي در استوديو خبري صداوسيما نيز بيان كرد و كماكان نيز او و دوستانش چنين مي‌كنند، اما رئيس‌جمهور به مدد «ديالكتيك سقراطي» و بي‌اعتنا به اين سوفسطاييان، در حال كار و مباحثه با مردمان در «اَگورا»هاي ايران است.

رئيس‌جمهور اما اكنون با مدد از ديالكتيك سقراط پيش رفته است؛ روشي كه خود سقراط آن را به «telenchus» موسوم نموده (چيزي شبيه سؤال‌پيچ‌ كردن خودمان). البته رئيس‌جمهور اين روش سقراطي را در مواجهه با بيگانگان، بيش از رقباي داخلي‌اش مورد استفاده قرار داده است. سقراط البته به دست انداختن و استهزا «ironie» نيز شهره مي‌باشد. البته بهره جستن از مثل اتصال ويژه‌خواران متنفذ با شيلنگ‌هاي چند اينچي، استهزاي سقراطي كساني است كه مبارزه با ويژه‌خواري را، بي‌ثبات‌سازي سرمايه‌گذاري در ايران ناميده‌اند. وقتي به كارنامه احمدي‌نژاد در پيروزي نهضت ملي هسته‌اي نگاه كنيم، كاربست اين فن را بيشتر مي‌يابيم.

 

نگارنده بر آن است كه رئيس‌جمهور اكنون با استمداد از آموزه‌هاي روش سقراط، مبدع «سياست مناظره‌اي» است و مي‌توان مدعي شد از بين حكمرانان جهان، صرفا اوست كه مي‌توان وي را «رئيس‌جمهور پرسش و پاسخ» ناميد. بسياري از مقامات عالي‌رتبه ايراني و رؤساي جمهور برخي مقاطع تاريخي ايران در مذاكره و مباحثه با بيگانگان در مقام متهم بازجويان نظام سلطه و كمپاني‌داران قرار گرفته‌اند، اما اين بار وضع متفاوت شده و رئيس‌جمهور، خود در مقام پرسش از دنيا و نيز بازجوي حكمرانان سفسطه‌جو منزلت يافته است.

نگارش نامه به فرعون زمان، جورج دبليو بوش، گفت‌وگوي مكتوب با ملت آمريكا و ارسال نامه به صدراعظم آلمان و همچنين اصرار رئيس‌جمهور بر اجراي «سياست مناظره‌اي» بين خود و رئيس‌جمهور آمريكا در اَگورهاي جهان، مسبوق به كاربست چنين ديالكتيكي است.

سقراط و روش سقراطي، الگوي بي‌بديل جدال با سوفسطاييان زمانه است. احمدي‌نژاد اكنون خبرسازترين رئيس‌جمهور جهان است...».

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 18:9  توسط seysan  | 

--- دنیای مطلب از مذهبی تا آموزشی تفریحی علمی فرهنگی